84/06/30
تذکر
پیشنهاد میشود ابتدا مطلب تشکیک سروش درباره امامت و مهدویت را مطالعه نموده سپس
جوابیه آنرا قرائت نمایید ۰ با تشکر از حسن توجهتان.
84/06/30
جوابیه برای سروش
محمدسعید بهمنپور:دوست ارجمند جناب آقای دکتر سروش
از توضیحات کریمانه جنابعالی متشکرم. در زیر نکاتی را به عنوان تبیین و تکمیل عرایض گذشته و حاشیهای پیرامون فرمایشات حضرتعالی تقدیم ميدارم.
1ـ چه خوش که در مجال این گفتوگو سخن به آل محمد(ص) رسید که مظلومان همیشه تاریخند، ودوستان به جهل و غلو بر آنان ستم روا داشتهاند و دشمنان به کینه و حسد. ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله. و البته عجیب نیست، چرا که اصحاب نار و اصحاب جنت چگونه توانند منزلت کسانی را بشناسند که بر بلندای اعراف نشستهاند و «یعرفون کلا ً بسیماهم» (اعراف/46).
آنچه درباره غلو در جامعه امروز ایران فرمودهاید زخمي است بر سینه همه ما و انحرافی که بیشک علمای خاموش ما از آن باز خواست خواهند شد. اخیرا چنانکه دیدیم و شنیدیم برخی از بزرگان بر آن خروشیدند و بیاناتی فرمودند که امیدواریم تداوم یابد و فراگیر شود و کار به اصلاح گراید. اما واضح است که این نقیصه نباید موجب عکسالعملی فزون از حد گردد و ما را به جفا در حق و منزلت راستین اهل بیت پیامبر وا دارد.
بدانچه فرمودهاید بی کم و کاست معتقدم که امامان آل محمد علیهم السلام را «نه به مرتبه خدایی باید رساند و نه به مرتبه پیامبری. هر منزلت دیگری برای آنان» متصور است. البته اینکه دیگر سالکان را نیز در منزلت آنان شریک گردانیدید به دورازاندیشه شیعه و شبیه به شریک کردن ائمه در پیامبری است که بعد از این در مورد آن سخن خواهم گفت. اما از قضا آنچه در منزلت ائمه از قلم مبارک جاری شده است عینا مضمون حدیثی است از امام صادق علیه السلام که هم شیخ حر عاملی و هم قطب الدین راوندی آن را در کتب خود آوردهاند که «اجعلونا عبیدا مربوبین و قولوا فینا ما شئتم الا النبوه»، «ما را بندگانی بدانید مربوب پروردگار و پس از آن هر چه میخواهید در فضیلت ما بگویید جز نبوت». و البته اوهام کوته مرام ما کجا تواند که منزلت واقعی مقربان را دریابد وزبان الکن دنیاییان کجا رسد که فضلی را که پروردگار از رحمت خویش به قدسیان عطا کرده است توصیف نماید؟ به هر حال اگر در احادیثی نظیر آنچه جنابعالی نقل فرموده اید عبارت «الا النبوه» از قلم افتاده است چه بسا به جهت بداهت امر و وضوح مطلب بوده است.
امامان آل محمد علیهم السلام کراراً و با بیانهای مختلف توهم نسبت نبوت را از خویش دفع نمودهاند و خود را معمولا به کسانی در قرآن تشبیه فرمودهاند که پیامبر نبودهاند اما علم عظیم الهی داشتهاند. همانند صاحب موسی که قرآن در شان او فرمود « آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»، «از جانب خود او را رحمتی عطا کرده بودیم و از نزد خویش به او علمي آموخته بودیم» (کهف/65)، یا صاحب سلیمان که علمي از کتاب داشت، «عنده علم من الکتاب» و بواسطه آن معجزهای عظیم پدید آورد (نمل/40).
اینکه فرمودهاید امامان شیعه یا باید پیامبر باشند و یا مجتهد، به شهادت موارد بالا حصری نا سنجیده است. چنانکه میدانید قرآن حکیم مؤمنان را به دو دسته مقربین و اصحاب یمین تقسیم میکند که در علم و ایمان و مراتب معنوی و فهم امور دینی با هم تفاوت بسیار دارند. از مقربان نیز چهار گروه نبیین و صدیقین و شهدا و صالحین در سوره نساء نام برده شدهاند (آیه 69) که خداوند بر آنان نعمتی عظیم ارزانی داشته و آنان را علم و صفاتی ویژه عطا کرده است و ما هر روز و شب از خداوند ميخواهیم که ما را به راه آنان هدایت کند، «صراط الذین انعمت علیهم». نبیین همواره از میان صدیقین برگزیده ميشوند، اما تواند بود که صدیق پیامبر نباشد و همچنان امتیازات خاص خویش را داشته باشد. در قرآن از مریم به عنوان صدیقه نام برده شده است و با وجود آنکه میدانیم ایشان پیامبر نبود، اما با ملائک سخن میگفت و با آسمان مرتبط بود. هر شأنی شما برای صدیقه بنیاسرائیل قائلید ما برای صدیقه اسلام، فاطمه اطهر، قائلیم و هر نامي برارتباط او با عالم غیب میگذارید ما برارتباط صدیق امت محمد (ص)، علی بن ابی طالب و امامان صدیق از فرزندان ایشان با جهان ماوراء مينهیم. صد البته همانگونه که نبیین در میان خود مراتب و درجاتی دارند، که «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» (بقره/253)، صدیقین نیزاینچنیناند، اما هیهات که اصحاب یمین را بر شناخت و فهم این مراتب راهی باشد یا آنکه بتوانند نبیی را از صدیقی، یا صدیقی را از شهیدی، یا شهیدی را از صالحی، باز شناسند، که این جزاز راه نص و تصریح الهی از هیچ راه دیگری معلوم کس نشود وآن سیمرغان لاهوتی هرگز شکار صیادان خام ناسوتی نگردند.
جناب دکتر! اساساندیشه شیعه که بدون آن تشیع معنا و مفهوم خود را از دست میدهد، آن است که بعد از پیامبر اکرم امامانی منصوص از جانب پروردگار برای حفظ و صیانت از علم پیامبر در میان امت یکی پس از دیگری به حجیت قیام کردند. آن صدیقان حافظان علم پیامبر و مستحفظان شریعت بوده وهستند و بنا بر این عالم به تمام آنچه که بر پیامبر نازل شده بود ميباشند. نه علمي مکتسب از اجتهاد، که به قول جنابعالی اجتهاد معصوم از خطا تناقض است، بلکه علمي به فضل و الهام خداوند و به وراثت از پیامبر، چنانکه امام صادق (ع) فرمودند که «علم به میراث میرسد و عالمي از دنیا نميرود مگر آنکه کسی بعد از او ميماند که علم او را ميداند» (اصول کافی/ج 1). «لئلا تبطل حجج الله و بیناته»، مبادا که دلائل الهی و نشانههای روشن او باطل گردد. و صد البته کسی که پاسداری از علم پیامبر به اوسپرده شده است باید به تمام آن علم وارد و واقف باشد و الا چگونه ميتواند آن را حفظ نماید؟ آن هم نه علمي از سر اجتهاد و تفسیر بلکه نشأت گرفته ازحقیقت و یقین. و تنها از این طریق است که ميتوانند حافظ و حیی باشند که از قواعد عرش بر قلب محمد فرود آمد وکژیهایی را که به دست مفسران به رأی و عالم نمایان بوالفضول پدید ميآید راست کنند. «هم موضع سره و لجأ امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه»، «آنان جایگاه سر خدایند وملجأ امر او، ظرف علم پروردگارند و مرجع حکم او، پناه کتب الهیاند و کوههای استوار دین او. به واسطه آنان خمیدگی پشت دین را راست نمود و لرزشهای ارکان آن را آرام کرد» (نهج البلاغه/خطبه 2).
این امر صد البته با خاتمیت پیامبر منافاتی ندارد، زیرا هر چه هست بواسطه پیامبر اکرم است، و ایشان حافظانند نه دریافت کنندگان و شارحانند نه شارعان. آنچه از علوم الهی نزد ائمه هدی موجود است همه از طریق پیامبر و آنچیزی است که بر حضرت ایشان نازل شده است و علم بیشتری پس از ایشان بر کسی نازل نخواهد شد. از این روی وقتی که آن عالم یهودی علم علی (ع) را بزرگ شمرد و سؤال کرد که آیا شما پیامبرید، فرمود: «ویلک انا عبد من عبید محمد»، «وای بر تو، من بنده ای از بندگان [علم] محمدم» (کافی/ج 1).
و اما انکار نميکنم که نیل به درجات قرب الهی برای همگان ممکن و میسور است، اما چنانکه امیرالمؤمنین فرمودند: «لا یقاس بآل محمد من هذه الامة احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفیء الغالی وبهم یلحق التالی، و لهم خصایص حق الولایه و فیهم الوصیة و الوراثه»، «کسی از این امت به آل محمد قیاس نشود و آنان که ریزه خوار نعمت ایشانند هرگز با آنان برابر نگردند. آنان اساس دینند و ستون یقین، زیاده روان باید به سوی آنان باز گردند و عقب افتادگان به ایشان ملحق شوند. و آنان را ویژگی حق ولایت است و وصیت و وراثت از آن ایشان (نهج البلاغه/خطبه 2). «افمن یهدی الی الحق احق ان یُتبع ام من لا یهدّی الا ان یُهدی فما لکم کیف تحکمون» (یونس/35).
تعریف امامت در شیعه چیزی جز آنچه در بالا عرض شد نیست، و اگر جنابعالی تعریف دیگری برای امامت یا تشیع سراغ دارید خوب است بیان بفرمایید. هیهات که این مقال مختصررا مجال بحثهای دقیق کلاميو استشهادات عقلی و نقلی نیست ونمیدانم پشتوانه توهم جنابعالی درتعارض ولایت و مهدویت با خاتمیت چیست؛ اما پشتوانه عرایض این حقیر صدها حدیث معتبر و هزاران کتاب کلاميو حدیثی و تفسیری و فقهی است که از قرن دوم هجری تا این زمان توسط علمای شیعه نگاشته شده است.
گمان نميکنم که از آن کتب بی اطلاع بوده یا نظیراین سخنان را قبلا نشنیده باشید، ویا این دلائل واضح در انبان ذهن وقاد شما ذخیره نشده باشد. اما نمیدانم بر سر سروش ما چه آمده است که همه این معارف را به دست فراموشی سپرده است. نمیدانم مفسر خطبه متقین ما در کتب کلام جدید مسیحیان و فلسفه غربیان چه خوانده است که اینک در پی قطع کردن رابطه زمین و آسمان برآمده است. نميدانم اوکه برای اولین بار حدیث «انّ امرنا صعب مستصعب، لا یحمله الا عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان و لا یعی حدیثنا الا صدور امینه واحلام رزینه» (نهج البلاغه) را در گوش ما خواند،اینک پر و بالاندیشه اش به کدام جهت گشوده شده است که به نام اصلاح دینی عزم بر شکستن پر و بال دین و مذهب و ایمانیان کرده است. نمیدانم، جز آنکه بغض در گلو بشکنم و حسرتی بر آنچه از دست رفته بخورم و آنچه را مينویسم با قطرات اشک بدرقه نمایم... و دعایی از عمق جان برای دوستی عزیز و قدیمی.
2ـ مطالب بالا وقتی در زمان حاضرموضوع پیدا میکند که معتقد به وجود امام و مستحفظی معاصر باشیم که «مهدّی من عندالله» باشد، و اصل اصیل تشیع، یعنی امامت را تداوم بخشد. «و جعلها کلمة ً باقیة ً فی عقبه لعلهم یرجعون»، «و آن را کلاميباقی در نسل ابراهیم قرار داده باشد که [مردمان به سوی خدا] باز گردند» (زخرف/28).
چنانکه خواندهاید راویان بزرگوار اهل سنت در صحاح خود از پیامبر اکرم روایت فرمودهاند که «لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه»، «اسلام تا دوازده خلیفه در آن است، پیوسته عزیز است»، یا « لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه و یکون علیهم اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش»، «دین پیوسته تا قیامت بر پاخواهد بود و بر آنان دوازده خلیفه است که جملگی از قریشاند». وعبارات فراوان دیگری از این دست. هر چند در تفسیر این روایات بر طبق مذهب اهل سنت مشکلات فراوان وجود دارد، اما ابن کثیر در تفسیر خود «مهدی مبشر» را یکی از این دوازده خلیفه میداند. اعتقاد به مهدی علیه السلام اعتقادی است شایع و راسخ دربین اکثر قریب به اتفاق مسلمین و اتفاقا کسانی هم که احیانا آن را انکار کردهاند نه به علت ضعف روایات و کمبود دلائل و مدارک بوده است، چرا که از این حیث خللی بر آن وارد نميتوان کرد، بلکه معمولا علل سیاسی و اجتماعی داشته است، و این دقیقا همان رویکردی است که جنابعالی در این مسئله در پیش گرفتهاید.
اینکه این حقیقت در طول تاریخ مورد سوء استفاده یا حسن استفاده سیاستمداران واندیشمندان و نظریه پردازان قرار گرفته است، مسئلهای است تاریخی ـ اجتماعی و همانگونه که فرمودهاید شایسته هر گونه تأمل و تحلیل. تا آنجا که معلومات تاریخی این حقیر یاری ميکند، اولین جریانی که به استفاده سیاسی از این اعتقاد پرداخت، جریان کیسانیه در قرن اول هجری بود، و پس از آن بنی عباس و زیدیون و فاطمیون، تا برسد به کسانی که درقرون نوزدهم و بیستم در آفریقا و آسیا و حتی اروپا به استفاده از این نام پرداختند، و در اواخر قرن بیستم نیز کسانی مسجد الحرام را به این نام اشغال کردند و امام آن را به قتل رساندند. و البته جنابعالی نیز تحلیلی را از زمان صفویه تا به امروز، در محدوده جامعه ایران در این خصوص ارائه فرموده اید. اما آیا استفاده وسیع جریانات سیاسی و اجتماعی از این مفهوم، از صدر اسلام تا به امروز، خود شاهد صدقی بر ریشه دار بودن و اصیل بودن آن نیست؟ و آیا اینکه هر کس داعیه ای در اسلام داشته است سعی کرده آن را به نام مهدی به مردم بباوراند خود دلیل بر آن نیست که این مفهوم یکی از اعتقادات اساسی و غیر قابل انکار در بین مسلمین بوده و هست؟
از سوی دیگر آیا یک اعتقاد دینی را میتوان تنها بر اساس بازتابهای سیاسی و اجتماعی آن ارزش گذاری کرد؟ آن هم بازتابهایی که بنا به علائق و سلائق مختلف الی ما شاءالله قابل تفسیر و تأویل است؟ چنانکه ميدانیم و ميدانید، کسانی پیش از این سعی کردهاند اصل دین را و حتی اصل اعتقاد به خدا را به همین شیوه که جنابعالی در مورد مهدی (ع) به کار بردهاید، محکوم و منکوب کنند و ازطریق «بیان ربط منطقی بیناندیشهها و پیشهها» حقترین حقیقت عالم یعنی پروردگار متعال را انکار نمایند. مگر مارکس همین روش را به کار نبرد و مگر جمله معروف و مشهور «دین افیون تودههاست» از همین قاعده بیرون نیامد؟ بخوانید «مهدی افیون تودههاست» و نام گوینده را عوض کنید و خود قضاوت بفرمایید، «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا».
علاوه بر این اگر یک اعتقاد تا این حد ساکت و خاموش و بیطرف است که هم ميتوان از دل آن «بی عملی سیاسی» درآورد، هم «ولایت مطلقه فقیه»، هم ميتوان «مذهب اعتراض» از آن ساخت و هم «مذهب انقراض» آیا نميتوان از آن «دادگری دموکراتیک» بیرون آورد؟ آیا حضرتعالی ننوشته اید و تبلیغ نکرده اید و به همگان نیاموختهاید که بین «هستها» و «بایدها» ربط منطقی وجود ندارد، و از یک حقیقت و واقعیت عینی ممکن است دهها نتیجه ارزشی و اخلاقی و اجتماعی گرفت؟ آیا در این فکر خود تجدید نظر فرمودهاید؟ اگر پاسخ منفی است آیا سزوار است بفرمایید که «نظريه مهدويت، حق باشد يا باطل، در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحهسازي ايدئولوژيک ميانجامد»؟ و بعد «آن نگين سليمان» را که نه گاهگاه بلکه همیشه «بر او دست اهرمن باشد» به هيچ نستانید؟
3ـ حضرتعالی چنان از تحلیل اقبال لاهوری از «نعمت خاتمیت» سخن میگویید که گویی جشن ختم دین را گرفتهاید نه ختم نبوت را، و «اعلام ختمیت» را چنان به «آغاز رها سازی عقل انسانی» و «به خود وانهادگی» آن تفسیر فرمودهاید که خواننده فرمایشات خود را بی اختیار به یاد جریانهای روشنفکری قرن هیجدهم و نوزدهم اروپا مياندازید. هیهات که «راه طی شده» ميروید و آزموده ميآزمایید، آن هم در موضوعی مع الفارق.
از کی تاکنون انبیا، ضد عقل شدهاند که ختم نبوت مساوی است با آزاد سازی عقل؟ آیا توصیههایی را که در قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی به تعقل و تدبر و تفکر شده است در هیچ کتاب اخلاقی دیگری سراغ دارید؟ و آیا دین برای خرد واندیشیدن و عقل استقرایی یا قیاسی سقفی معین کرده است؟ آیا «در آمدن عقل استقرایی ـ تجربی» مربوط به دوران بعد از اسلام است که از آن پس «تکیه انحصاری برغریزه (وحی) را متوقف کردند و خاک تاریخ از پروردن پیامبران عقیم شد»؟ پس آیا مصریان باستان که آن تمدن شگفت انگیز را بنا نهادند یا بابلیان قدیم که رصدهای نجوميشان مبنای علم ستاره شناسی گردید از عقل استقرایی بی خبر بودند.
عزیز محترم! با شناختی که از شما دارم باور دارم که آنچه ميگویید «از سر درد دین و برای درمان دلها است»، اما شما نیز باور کنید که آنچه ميگویید دلهای مؤمنین را به شدت آزرده ميکند و گروهی را مجذوب شما ميکند که نه درد دین دارند و نه درد آخرت و تنها همشان همّ دنیاست و تنها فکرشان یافتن دستاویزی است برای کوبیدن دین. در اصلاح دینی همواره کسانی موفق بودهاند که با پای فشاری براصول بنیادین دین سعی در از بین بردن خرافات و پیرایهها و زشتیهایی که معمولا با تمسک به دین توجيه ميشود داشتهاند، و سعی کردهاند روحی جدید در کالبد دین بدمند. به نمونه این افراد در جهان تسنن ميتوان به امام محمد غزالی و شاه ولی الله دهلوی و در مذهب اهل بیت به علامه حلی و امام خمینی اشاره کرد. البته به خوبی واقفم که به جهت مسائل سیاسی هنوز زود است در این باب در باره خمینی قضاوت نمود، اما از عمق جان معتقدم که هم در فضای سیاسی زده روشنفکری جامعه ما وهم درمحافل تحجر گرای دینی ما جفایی به این مصلح پیرعارف پیشه ميرود که مپرس.
جناب سروش! اگر قصد اصلاح دینی دارید، به عنوان برادری کوچک دستتان را به گرميميفشارم و در حد غلام و خدمت گزاری ناچیز در این مسیر با شما همراهم. اما اگر غرض چیز دیگری است ومنظور شما، آنچنانکه از محتوای سخنانتان ميفهمم، ترویج معنویت منهای دین است، به همه دوستان ایمانی توصیه ميکنم که به دنبال این شعار خوب صورت وخراب سیرت نروند، چرا که معنویت منهای دین خوابی واهی و خیالی باطل بیش نیست و آنان که در غرب آن را تجربه کردند، هم دین را ویران کردند و هم معنویت را. و انّ شیئا هذا آخره لحقیق ان یُزهد فی اوله.
4ـ در باب مردمسالاری بنده معتقد به «استخراج دموکراسی از متن تعلیمات اسلامی» نیستم، اما معتقدم که ميتوان دموکراسی ای ساخت که با تعلیمات اسلامي وافق افتد و لذا در این ماجرا با شما هم داستانم که «لازمه اخذ دموکراسی ترک مسلمانی نیست». اما نميدانم که آیا در «جبهه» شما هستم یا نه، چرا که واژه دموکراسی نظیر واژه آزادی تا حد زیادی کش دار و سیال است و از این رو نميدانم شما از کدام نوع آن سخن ميگویید.
بنده معتقد به دموکراسی روشی هستم نه دموکراسی ارزشی، و معتقدم که مردمسالاری را ميتوان به عنوان یک روش برتر برای اداره امور کشور در چارچوب آموزههای اسلام به کار گرفت. واین همان چیزی است که در مقابل مردمسالاری لیبرالی بر آن نام مردمسالاری دینی نهادهاند.
در مردمسالاری ارزشی به مجموعه ای از اصول و ارزشها تکیه ميشود که عمیقا از سنت تفکر لیبرالی تأثیر پذیرفته است و همگام با تحولات تاریخی لیبرالیسم صیقل یافته است. امروزه اموری نظیر پلورالیسم اخلاقی و مذهبی، سکولاریزم و عدم دخالت دادن مذهب در سیاست،احترام به آزادیهای فردی حتی در امور غیر متعارف، و در نظر گرفتن آزادی و استقلال فردی به عنوان برترین فضیلت اجتماعی، مجموعه ارزشهای دموکراتیک را تشکیل ميدهد. مدافعین رویکرد ارزشی به دموکراسی فقط و فقط در صورتی که این ارزشها در جامعه محقق باشد، آن را مردمسالار ميدانند.
در مقابل، دموکراسی روشی به علت فقدان بار فلسفی و ارزشی خاص توان آن را دارد که در قالبهای متنوعی ظا هر شود و با ایدئولوژیها و فرهنگهای سیاسی گوناگون سازگار افتد. مردمسالاری دینی بر این اساس استوار است که دموکراسی به مثابه یک روش قابلیت آن را دارد که در چارچوب اصول و ارزشهای اسلامي مهار و کنترل شود. به تعبیر دیگر همچنان که لیبرالها دموکراسی را در چارچوب مکتب لیبرالیسم و ارزشهای خاص آن مهار کردهاند، جامعه اسلامينیز حق دارد که از این روش برای سامان امور سیاسی و اجتماعی خویش سود جوید.
بنده معتقدم که آموزههای اسلام نه تنها مانعی بر سر راه استفاده از این روش ایجاد نميکند بلکه اگر فرهنگ سیاسی اسلام به درستی درک و بازخوانی شود، مشتمل بر عناصری است که استفاده از این روش را تأیید و تأکید ميکند و بر مشارکت مردم در حیات اجتماعی و سیاسی و دخالت و نظارت آنان در امور کلان جامعه صحه ميگذارد.
اما کار دشوار و طاقت فرسا در اینجا تعریف دقیق آموزههای اسلام و نیز انتخاب روشی از دموکراسی است که با آن جفت و جور شود. و این البته پروسه ای است طولانی قرین با آزمون و خطاهای دشوار و فرساینده که نیازمند صبر و حوصله و حلم و بردباری است، و با قهر و غضب و عتاب و خطاب این کار به سرانجام و این بار به منزل نميرسد.
میفرمایید که «لبّ کلام» جنابعالی در باب دموکراسی و اسلام آن است که «تمدن اسلامي تمدنی فقه محور است و از فقه سالاری تا دموکراسی که قلبش قانون سالاری است، فاصله چندانی نیست»، و «نا رسایی نظام فقهی البته در این است که تکلیفاندیش است نه حقاندیش. و لذا داروی شفا بخش حق را باید به ایناندام نیم مرده تکلیفاندیش تزریق کرد تا تندرستی و چالاکی دموکراتیک پیدا کند». اما جناب سروش ! مگر ایناندام نیم مرده به تعبیر جنابعالی، با مشت و لگد و تحقیر زنده ميشود؟ گیرم که سخنان شما بی کم و کاست درست باشد، در نهایت چه کسانی باید این مریض را درمان کنند و کدام گروه باید به داروهای شفابخش آنان را مدد رسانند؟ آیا غیر از آن است که فقها باید قانع شوند تا بتوانند اصول فقه جدید بنویسند واندیشمندان آنان را با ایدهها واندیشههای نو یاری دهند؟ مطمئن باشید با تندی به فقها عتاب کردن و با تحقیر و تحکم در باب فقه سخن راندن این کار را به سامان نميرساند.
5ـ و اما حدیث عدالت و حکومت و رکون به ظالمین.
قلم اینجا رسید، سر بشکست.
دوست نداشتم این گفتوگو به مسائل سیاسی آمیخته شود، نميدانم چه باید بگویم و از کجا شروع کنم. چنانکه ميدانید بنده سالهاست که درانگلستان مشغول تربیت طلاب علوم دینی انگلیسی زبان و تدریس در دانشکده علوم اسلاميهستم واگر این امر اعانت به ظالمین است، پس لابد همه اساتید دانشگاه در ایران و همه مدرسین حوزه علمیه اعانت گر ظلمند. شاید اگر در یکی از دانشگاههای دولتی انگلیس تدریس ميکردم و حقوق از دولت فخیمه ميگرفتم، کارم نه تنها اعانت به ظلم نبود بلکه خدمت به علم وعدالت هم محسوب ميشد.
بنده از اموری که در ایران بر شما گذشته است، بی اطلاع نیستم و ازخشونتها و سوء رفتارهای جاهلانه برخی گروههای افراطی با شما آگاهم و آن را به شدت محکوم کرده و ميکنم، و دوستان و دشمنان شما شاهدند که علی رغم مخالفت با برخی نظرات شما، در هر مجلس و محفلی ازجنابعالی و حسن نظرتان دفاع کرده ام و انزجار خود را از آن اعمال زشت ابراز نمودهام. اما جناب دکتر! آیا تا این حد هم انتظار ندارید برای اصلاح طلبیهای حاد و جراحی گونه خود، که آن را هم ميخواهید بدون بی هوشی و با دردآور ترین شیوه انجام دهید، هزینه بپردازید و ميخواهید همه چیز را به گردن نظامينو پا و در گیر هزار مشکل عملی و نظری بیندازید که از هر طرف توسط دشمنان غدار و قسم خورده احاطه شده است؟ دیگر اصلاح طلبان بیش از اینها بی مهری دیدند و بیش از اینها برد باری کردند و مهر ورزیدند.
ما مردم ایران عادت کرده ایم و به حکم عرق شیعی خود آموخته ایم که نزاهت و تقوا را دردوری جستن از حکومت ببینیم و آن را برای خود افتخار بدانیم. اما جناب دکتر! این نظام علاوه بر آنکه تبلور آرمانی بزرگ و دیرینه برای اکثریت مردم ایران است، تا آنجا که تاریخ به یاد دارد، مردميترین نظام ایران نیز هست، و اگر عیب و ایرادی هم دارد و بیماری و مرضی برآن عارض است، باید در مداوای آن کوشید، نه آنکه مداوا را در کشتن مریض دید. پس بیایید برای دستمالی قیصریه ای را به آتش نکشیم و برای چند فضله موش، انبار گندميرا ویران نکنیم، و به خاطر اینکه رنگ این بنا را دوست نداریم، بنیان آن را در نیاوریم. از این طفل نوپا نخواهیم که هنوز راه رفتن نیاموخته بدود، و هنوز پشتش قوی نشده بار گران بر دارد، آنگونه که غربیان ميکنند و به محض آنکه حکومتی مستقل و معارض با منافعشان شکل گرفت، هنوز در جای خود مستقر نشده و بر پای خود نایستاده، بالاترین معیارهای حقوق بشر و سخت ترین استانداردهای دموکراسی وشدیدترین هنجارهای سیاسی وقضایی واقتصادی و اجتماعی را به نام عدالت از آن طلب ميکنند. از یاد نبریم که غربیان هر نعمت و فضیلتی هم که دارند برای خود دارند، و برای ما جز دندانهای تیز و چنگالهای خونین چیز دیگری ندارند.
با شما موافقم که عدالت بالاترین معیار است و همه چيز را باید با عدالت محک زد. لذا به نام عدالت از شما ميخواهم که در باره این حکومت که خود در پدید آمدن آن همکاری مؤثر داشته اید و در استمرار آن مسئولیتهای فرهنگی بزرگ بر عهده گرفته اید، عادلانه تر قضاوت نمایید. از ویران کردن این حکومت نه بهره ای نصیب مردم ایران ميشود، نه عدالت سود ميبیند و نه معنویت ارتقاء ميیابد. و آنان که از آن سود ميبرند نه شما را قبول دارند و نه ایران را و نه اسلام و عدالت را. بنگر که را به قتل که دلشاد ميکنی.
وما اُبرّءُ نفسی انّ النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی.
محمدسعید بهمنپور
دوازدهم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار.
84/06/30
صوفی گری
انتقاد آيتالله نوري همداني از فعاليت صوفيگري در قم
آيتالله نوري همدانی از مراجع تقليد با اشاره به پيشينه فرقه منحرف صوفيه، آنها را خطري براي اسلام معرفي و از آزادي فعاليت صوفيگري در استان قم به شدت انتقاد كردند.
آيتالله نوري همداني در هفتمين گفتمان مهدويت در قم گفت: يكي از مشكلات علماي ما از گذشته مسئله صوفيگي بوده است. از زمان امام صادق (ع) عدهاي به نام صوفيه پيدا شدند و امام صادق (ع)اعلام كردند اينها دشمنان ما هستند اگر كسي به آنها گرايش بيايبد از دشمنان ما به شمار ميرود. ولي متاسفانه بعدها جرياناتي به وجود آمد كه اين فرقه منحرف تقويت شدند.
ايشان افزودند: سلاطين براي اين كه چهره خود را در دين مطرح كنند، باعث تقويت اين گروه ميشدند. صوفيه هم اين پادشاهان را اولي الامر ميدانستد. صوفيها سعي كردند در برابر ائمه اطهار (ع) براي خود مشايخي مانند بسطامي و ابوالخير و ديگران بوجود آوردند و از آنان شخصيت برجستهاي بسازند. هر كرامتي را كه شيعيان براي ائمه اطهار (ع) و پيغمبر اسلام (ص) قائل هستند، آنان براي مشايخ خود قائل ميباشند. مثلا در كتاب تذكره الاوليا نوشته شده است كه بارها خدا را در خواب ديدهام.
اين مرجع تقليد گفت: به تازگي صوفيهاي قم براي بنده چندين برگه ارسال كردهاند اگر پاسخ آنها را ندهيم گمان ميكنند ما بر كار آنها صحه گذاشتهايم و آنها را تائيد كردهايم. ما حوزويان ناچار هستيم پاسخ دهيم.
ايشان با اشاره به گرايش صوفيانه مولوي، شاعر نامدار افزودند: مولوي از صوفيان بسيار قهار بود. دراين برگههاي ارسالي از جمله مطالبي كه ذكر كردهاند، برخي از مثنويات مولوي است مثلا اين ابيات از مولوي نقل شده است.
«پس هر دوري ولي اي قائم است- آزمايش تا قيامت دائم است
پس امام حي قائم آن ولي است- خواه از نسل عمر خواه از علي است
مهدي هادي وي است اي راه جو- هم نهان و هم نشسته پيش رو»
آيتالله نوري همداني در ادامه يادآور شدند: اينها ولايت را نوعي ميدانند و شخصيتهاي خود را مانند ائمه اطهار _ع- قبول دارند و ميگويند اينها حق مطلق هستند و در خصوص وحدت وجود ميگويند كه پيغمبر اسلام -ص- و اميرمومنان حضرت علي -ع در هر زمان به صورت يك شخص در ميآيند و امروز هم به صورت مقسوم علي شاه گنابادي و مانند آن ظاهر شدهاند.
ايشان ادامه داد: حال ما در قم بنشيم و نگاه كنيم كه اين افراد اين قدر براي صوفيه تبليغ كنند و براي مراجع تقليد هم بفرستند و ما پيغام داديم كه حضوري بيابند و صحبت كنيم ولي آنان نيامدند.
گفتني است پيش از اين در پي تبليغ علني اين گروه منحرف در قم، آيتالله مكارم شيرازي يكي ديگر از مراجع تقليد در خصوص فعاليت آزاد آنها در كنار حوزه علميه قم خطاب به برخي از دستگاهها و نهادهاي ذي ربط هشدار داده بودند ولي هيچ اقدام مبني بر جلوگيري از فعاليت صوفيهاي قم ديده نشد.
گفته ميشود صوفيهاي قم در يكي از كوچههاي خيابان ارم از خيابانهاي مركز شهر قم به صورت آزادانه در حال فعاليت ميباشند.
84/06/30
|
مهدوي كني از مسئوليتهاي خود كناره گيري مي كند در پي طولاني شدن دوره بيماري آيت الله محمد رضا مهدوي كني دبيركل جامعه روحانيت مبارز تهران و رئيس دانشگاه امام صادق(ع)، وي قرار است است از مسئوليتهاي خود كناره گيري كرده و در روزهاي آينده رئيس جديدي براي اين دانشگاه انتخاب شود. |
|
|
84/06/30
فایده غیبت طولانی
مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم عليه السلام ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عج ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عج ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسيار آمده كه :
(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد)) (98)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :
(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ))
((بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)
در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (100)
پی نوشتها
97- در پاسخ اين سؤ ال عالم بزرگوار تشيع سيد مرتضى رحمه اللّه گويد: ((وقتى كه از راه عقل و نقل ، صحت امامت امام قائم (عج ) ثابت شد، اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد، چنانكه فلسفه بسيارى از احكام ما پوشيده است ))(تلخيص از كشف الغمه ، ج 3، ص 462).
98- بحار، ج 52 ص 351.
99- سوره فصلت ، آيه 53.
100- بحار، ج 51 ص 62 منظور از اين تفسير اين است كه يكى از مصاديق روشن حق كه پس از طول زمان آشكار خواهد شد وجود قائم (عج ) است
84/06/30
چگونگی بهره مندی از وجود امام زمان علیه السلام در زمان غیبت
برگرفته از: مقدمهاى در اصول دين،
آيةالله العظمى وحيد خراسانى.هر چند امام زمان (ع) غايب از انظار است و اين غيبت موجب محروم شدن امّت از قسمتى از بركات وجود آن حضرت است كه متوقف بر ظهور است، ولى قسمتى از فيوضات وابسته به ظهور نيست.
او همچون آفتابى است كه ابر غيبت نمىتواند مانع تأثير اشعه وجود او در قلوب پاكيزه شود، مانند اشعه خورشيد كه در اعماق زمين جواهر نفيسه را مىپروراند، و حجاب ضخيم سنگ و خاك مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمىشود. و چنان كه بهرهمند شدن از الطاف خاصّه خداوند به دو طريق ميسّر است: اوّل: »جهاد فى اللَّه« به تصفيه نفس از كدورتهايى كه مانع از نعكاس نور عنايت اوست. دوم: »اضطرار« كه رافع حجاب بين فطرت و مبدأ فيض است »أمَّن يجيب المضطر إذا دعاه و يكشف السوء«(1) همچنين استفاده از واسطه فيض خدا كه اسم اعظم و مثل اعلاى اوست به دو طريق است: اوّل: به تزكيه فكرى و خلقى و عملى كه »أما تعلم أنّ أمرنا هذا لاينال إلّا بالورع«.(2) دوم: به انقطاع از اسباب مادّى و اضطرار. از اين طريق بسيار كسانى كه بيچاره شدند، و كارد به استخوان آنها رسيد، و به آن حضرت استغاثه كردند و نتيجه گرفتند. به قصور و تقصير نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مىكنيم. او كسى است كه خدا به او نور خود را، و به وجود او كلمه خود را تمام كرده است. او كسى است كه كمال دين به امامت و كمال امامت به اوست. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: »اوست كه خورشيد را روشنايى و ماه را نور قرار داده است«(3) ، و در وجود حضرت مهدى (ع) خورشيد و ماه هر دو جمعند، و چه بسيار تفاوت است بين خورشيد آسمان دنيا و ماه آن، و بين خورشيد آسمان ملاءِ اعلى و ماه آن. تفاوت اين است: خورشيد و ماه، روشنايى و نور است، ولى حضرت مهدى (ع) نور فروزان خداوند است، روشنايى پرتوافكن خداوند است، و تأويل آيه شريفه »و أشرقت الأرض بنور ربّها« ظهور آن حضرت(4) است. اگر ديده تاب ديدن آفتاب آسمان را كه به فرمان خدا روشن است، ندارد چگونه بينش انسان مىتواند حقيقت خورشيد وجود را كه به نور خدا منوّر است، ادراك كند؟! آرى قلم از شرح توانايى »سيف الله«ى كه مظهر قدرت لايزال است عاجز، و زبان از بيان دانايى انسانى كه »نوراللَّه« هميشه روشن است، الكن است.پى نوشتها:
1. سوره نمل آيه 62 آيا كيست كه اجابت مىكند مضطر را زمانى كه او را بخواند، و برطرف مىكند سوء را؟) 2.(آيا نمىدانى كه هر آينه امر ما نيل نمىشود مگر به ورع) بصائر الدرجات، الجزء الخامس، ص 263، باب 11، ج 2؛ دلائل الإمامة، ص 254، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 278، بحار الانوار، ج 47، ص 71 3.سوره يونس (10)، آيه 5 4. سوره زمر (39)، آيه 69 (و درخشيد زمين به نور پروردگارش).84/06/30
سلسله درسهای علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی ( صوتی)
| رديف | عنوان موضوع | مدرس | تعداد جلسات |
| 1 | شرح مراتب طهارت | استاد صمدي آملي | 31 |
| 2 | ادب مع الله | استاد صمدي آملي | 27 |
| 3 | درس اخلاق - شرح کتاب « طهاره الاعراق » | استاد صمدي آملي | 45 |
| 4 | شرح رساله « نهج الولایه » | استاد صمدي آملي | 20 |
| 5 | شرح « دروس هیئت » | استاد صمدي آملي | 22 |
| 6 | کفائت در نکاح | استاد صمدي آملي | 8 |
| 7 | عقل کل و نفس کل | استاد صمدي آملي | 8 |
| 8 | ماه رمضان 83 - شهرک شهید محلاتی | استاد صمدي آملي | 18 |
| 9 | ماه رمضان 83 - مسجد اعظم تجریش | استاد صمدي آملي | 16 |
| 10 | ماه رمضان 83 - اردوگاه امام علی ساری | استاد صمدي آملي | 11 |
| 11 | ماه رمضان 83 - حسینیه ثار الله آمل | استاد صمدي آملي | 11 |
| 12 | ماه محرم 83 | استاد صمدي آملي | 13 |
| 13 | شرح اشارات و تنبیهات | علامه حسن زاده آملي | 86 |
| 14 | شرح گلستان سعدی | استاد صمدي آملي | 32 |
| 15 | شرح دروس معرفت نفس | استاد صمدي آملي | 90 |
| 16 | نهضت عاشورا | استاد صمدي آملي | 14 |
| 17 | تصوف و عرفان حقیقی | استاد صمدي آملي | 8 |
| 18 | علم و دین | استاد صمدي آملي | 40 |
فایلهای صوتی موجود در سایت با فرمتهای rm یا wma قابل دسترسی هستند.
براي بهره گيري از فايلهاي rm بايستي از نرم افزارهاي RealOnePlayer و يا RealPlayer 8.0 يا بالاتر و براي استفاده از فايلهاي wma بايد از نرم افزار Windows Media Player استفاده کنيد.

اگر فايل مورد نظر شما دانلود نشد، بر روي لينک آن راست کليک کرده و گزينه Save Target As را انتخاب کنيد.
84/06/30
تشکیک سروش درباره امامت و مهدویت
عبدالکريم سروش، در يکي از آخرين سخنرانيهاي خود در سيزدهم مرداد ماه جاري در پاريس، يکي ديگر از پردههاي فکري را کنار زد و آشکارا به انتقاد از عقايد پايهاي شيعه، يعني بحث «ولايت» و «مهدويت» پرداخت.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سروش با تأکيد بر اينکه روحانيت ما، نه تنها عوامزده، بلکه عوام است، به شرح کوتاه تجربه جمهوري اسلامي در تأسيس يک دولت شيعي بر پايه فقه شيعه و اعتقاد به جانشيني مرجع تقليد براي امام معصوم(ع) پرداخت و با اشاره به دو عقيده مهم شيعه؛ «ولايت» و «مهدويت»، تلويحا اين دو امر را مانع نوعي نگاه عملگرا و سکولار به دولت و دو مانع مهم در راه تحقق دمکراسي در جامعه ايراني دانست.
وي درباره ديدگاه شيعيان درباره ولايت و اينکه اين ديدگاه، تعارض آشکار با خاتميت پيامبر(ص) دارد، گفت: اول خصلت، ولايت است يعني آن خصوصيتي که در پيامبر بود ادامه پيدا ميکند و با مرگ پيامبر، پايان نميپذيرد آن هم در افراد معين نه در همه افراد. در ميان شيعيان، اين اولياي الهي، نام برده شدهاند همانها که امامان شيعه ناميده ميشوند و نيز شخصيتي كه به اين افراد داده شده، تقريبا برابر با شخصيت پيامبر است که ميتوانيم بگوييم مفهوم خاتميت پيامبر را دچار تزلزل کرده است.
وي افزود: اين نکته بسيار مهمي است که ما چه شيعه باشيم يا نباشيم، بايد تکليفمان را با آن مشخص بکنيم. قرآن به وضوح ميگويد که پيامبر اسلام، خاتم النبيين است اما شيعيان، مقام و منزلتي که به ائمه خودشان بخشيدهاند، تقريبا مقام و منزلتي است که پيامبر دارد و اين نکتهاي است که نميتوان به سهولت از آن گذشت، يعني مفهوم خاتميت در تشيع، مفهوم رقيقشده و سستي است. زيرا امامان شيعه، حق تشريع دارند حال آنکه اين حق انحصارا حق پيامبر است.
سروش درباره خصلت دوم در معتقدات شيعه که اعتقاد به مهدويت است، گفت: تفاوت ديگر، مفهوم مهدويت است که دنباله همان امامت و ولايت است. شيعيان اعتقاد دارند، يکي از امامانشان همچنان زنده است و به نحوي در کارها حضور دارد.
به اعتقاد سروش، اين نگاه يعني اعتقاد به مهدويت، همه چيز را به آينده حوالت ميدهد و از پرداختن به مصالح عامه در شرايط کنوني فاصله ميگيرد.
وي در اين باره گفت: در هرحال، نزد شيعه دوران طلايي تمدن اسلامي وقتي خواهد بود که آن امام غائب، ظهور بکند و يک حکومت جهاني ايجاد بکند. البته همانطور که به ياد داريد، يکي از شعارهاي جمهوري اسلامي از ابتدا اين بود که اين نظام برپا شده است تا مقدمات ظهور آن امام غائب را برپا بکند و اين پرچم را به صاحب اصلي او بسپارد. فقهاي شيعه، هر حکومتي فارغ از آنکه عادلانه باشد يا نباشد را غاصب ميدانند.
سروش با اشاره به ديدگاه اقبال لاهوري که تمامي روايات مربوط به مهدويت را نادرست دانسته و در اين باب از «ابن خلدون» پيروي کرده است، در شرح ناسازگاري اعتقاد به مهدويت و نگاه واقعبينانه به سياست و مصلحت عامه گفت: نزد شيعيان، هر حکومتي حتي همين جمهوري اسلامي که خودش را حق ميداند، آب و جاروکننده آن حکومت جهاني بوده و مقدمهاي است براي آن ظهور نهايي و جنبه موقت دارد و بيش از آنکه رعايت مصلحت عامه را بکند، زمينهساز آن وعده نهايي است. خيلي شبيه آن چيزي که در اسرائيل ميگذرد و از اين جهت مشابهتهاي زيادي دارد. اسرائيليها در واقع بنايشان را بر همين گذاشتهاند که در آخرالزمان مسيح ميآيد و در آن موقع بيتالمقدس بايد آماده شده باشد براي آن دوران و يهوديها دارند زمينهسازي ميکنند بازگشت مجدد مسيح را.
سروش افزوده است: حکومتها دو نوع بيشتر نميتوانند باشد؛ يا حکومتي هستند که مال مردم هستند و مصالح کنوني مردم را تأمين ميکنند يا حکومتهايي که نهايتا براي تحقق يک موعودي در آخرالزمان عمل ميکنند و رسالت اصليشان را آن ميدانند.
وي سپس با تأکيد بر تعارض ديدگاههاي شيعه درباره ولايت و مهدويت با مسئله دمکراسي چنين نتيجهگيري ميكند كه: يک تعارضي چنين است که بين انديشه دموکراتيک با انديشه مهدويت و رقيق کردن خاتميت آشکار ميشود.
جناب سروش
نظرياتي را كه شما در اين مقوله ايراد كرده ايد ناشي از ذهني است كه كاملا سطحي به دين پرداخته است. جناب عالي در زماني كه مشغول به دروس مربوطه بوده ايد تنها بفكر آن بوده ايد كه خود را از ديگران جدا بدانيد. احسنت بر شما .
اين كار را به نحو احسن انجام داده ايد.
آقاي سروش يك سوال از جناب عالي دارم: چرا جناب عالي كه افتخار آن را داشته ايد كه شبهات بسياري را به دين مبين اسلام خصوصا شيعيان اميرالمومنين علي عليه السلام وارد ساخته ايد چرا تا كنون حاضر به بحث و مناظره نشده ايد. شما فقط جابجا صحبت از مناظره زده ايد اما قدرت و شهامت مبارزه كردن را نزد اساتيد نداريد. شما سالياني است كه در جمع افراد عادي و دانشجوياني كه تحصيلي ديني و پايه اي در اين زمينه نداشته اند سخراني ايراد نموده ايد و توانسته ايد كه افكاري را به دنبال خود بسوي ظلمت و سياهي ببريد.
براي مثال جناب مصباح يزدي بارها از شما دعوت نموده اند كه مناظره اي با شما داشته باشند در حضور دوربينهاي تلويزيوني. اما شما هر بار دعوت هاي ايشان را به بهانه هاي گوناگون رد كرده ايد.
نتيجه گيري بسيار آسان است. شما قدرت مناظره كردن در حضور ايشان نداريد و مي دانيد كه شبهات شما را تنها عوام مي پذيرند.
آيا درست نيست كه براي يكبار مناظره اي داشته باشيد تا براي خودتان هم ثابت شود كه در اين زمينه مانند طفل خردسالي مي مانيد كه نمي تواند در زمينه هايي كه در حيطه ايشان نيست صحبت و اظهار نظر مي كنيد.
اميد كه به لطف حق تعالي به سوي نور رهنمون گرديد . اما بايد بدانيد كه بخاطر به ظلمت كشيدن افرادي كه شما مسووليت آن را عهده دار بوده ايد عذابي سخت اليم گريبانگير شما خواهد بود.
و الله شديد العقاب
ابوذر الابخشي زاده
يكي ميگفت بد ترين نوع حكومت دمكراسيست و در دنيا بهتر از اين نميتوان حايگزين كردحكومت دمكراسي وقتي مدتي از حياتش بگذرت تبديل به بدترين نوع حكومت ميشود كه در حال حاضر در غرب شاهد آن هستيم دمكراسي غربي يعني برده داري نوين و بي بندباري . و خواهيد ديد كه در حند سال آينده به بن بست خواهند رسيد و خودشان به اين موضوع پي بردهاند و دنبال حايگزين ميگردند و حيزي بهتر از دمكراسي مذهبي پيدا نخواهند كرد باشد كه در آينده نحندان دور شاهد فعال و موثر كليسا در سيستم حكومت غربي باشيد . نا صواب است كه اگر بخواهيم كپي برداري غربي بنماييد .
ايران به نظر من در مقايسه با ديگر كشورها با توحه به نو پا بودن آن بهترين نوع حكومت است ملت ما بمراتب اگاه تر و باهوش تر از ملتهاي ديگر هستند و اين را طي حند سال اخير نشان داده اند اگاهي به سواد كلاسيك نيست بلكه ريشه در دين و مذهب اين ملت دارد و همين مهم است كه در انتخابات كساني بعنوان رييس حمهور انتخاب مي شوند كه اصلا با معيارهاي غربي تشابهي ندارد و همه سياست مداران دنيا را مات و مبهوت ميكند بنابرين اين حقير بعنوان يك ايراني (كه 20 سال در المان زندگي ميكنم و از نزديك سيستم حكومتي غرب را لمس كرده ام) باييد بگويم سخت در اشتباه هستند و سعي نكنند كه نسخه هاي غربي براي اين ملت بپيحند در اينصورت باز هم مانند غربيها مات خواهند شد نمونه :
انتخابات رياست حمهوري 8 سال پيش و انتخابات اخير اميد است كه تحربه خوبي باشد آيا كسي فكر ميكرد كه فردي از طبقه پايين حامعه بتواند انتخاب شود و اين در هيح كحاي دنيا سابقه ندارد و اين است دمكراسي ديني در پرتوي ولايت فقيه آقايان روشنفكر قدري تحمل نماييد ما هنوز در اول راه دمكراسي ديني هستيم شماها كه از ما بيشتر تاريخ را ميدانيد و با انقلابهاي كشورهاي ديگر در 200 سال اخير آشنايي بيشتري داريد كدام يك را سراغ داريد كه در حكومت بعد از انقلابش تا اين حد پيشرفت در دمكراسي داشته باشد
وسلام
قاسمي- آلمان
اقاي سروش!
شما اين را خوب ميدانيد كه شيعه امام را پيامبر نميداند بلكه براي پيامبر سه منصب الهي است .1- رسالت كه همان ابلاغ وحي است . 2- مرجعيت كه همان تبيين وحي است . 3- ولايت كه همان اجراي احكام و رهبري جامعه است .
قران كريم رسالت را با رحلت پيامبر اسلام (ص) خاتمه يافته اعلام مي كند ,, و لكن رسول الله و خاتم النبيين ,,
اما باقي ماندن دو منصب ديگر را بعد از رحلت پيامبر(ص) نه تنها نفي نمي كند بلكه به اثبات هم مي رساند : ... لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل,, و نيز اطيعوا الله و اطيعوا الرسول واولي الامر منكم .
بنابر اين غير از مقام رسالت دو مقام الهي ديگر بر قرار است كه فقط برگزيدگان از طرف خدا عهده دار ان هستند .وحكومتي كه پيامبر (ص) بر مبناي آموزه هاي وحي تشكيل داد همان را امامان (ع) و در عصر غيبت ,فقيه عادل ادامه مي دهند .
م. صاحبي
++توضيح: براي بار دوم اين نوشته را ارسال ميكنم اميدوارم اين بار سايت بازتاب آنرا منعكس كند و صرفا اين جايگاه محلي براي ابراز نظرات موافق و همسو با سايت بازتاب نباشد.++
در مورد صحبتهاي دوستان گرامي نكاتي رو لازم ميدونم بيان كنم.
_ ابتدا در مورد آخرين نظر بايد بگم دوست عزيز ، دكتر سروش يك نظريه پرداز ديني است و اگر قرار باشد كه نظري بدهد بايد در باب مسائل معرفتي باشد. اگر فكر ميكنيد مغالطه اي صورت گرفته بيان كنيد و صرف ادعا نمي توان حرف شما را قبول كرد.
دوست ديگر از خشم سروش گفته اند كه بايد عرض كنم من و شما و ساير دوستاني كه جناب دكتر سروش را از حيث معرفتي ميشناسيم ميدانيم كه سخنان ايشان در مقامي فلسفي و معرفتي گفته ميشود و در همين مقام هم بايد نقد شود. اينكه ايشان از سر غيض و ناراحتي در مورد مسائل معرفتي نظر بدهند امري بعيد است.
_دوستي گفته اند "ايشان همانند فيلم فلان دچار توهم و غرور علمي شده اند". صحبتهاي ايشان در باب ولايت امام و مهدويت، سخناني تعقلي ست و اين گونه سخنان را با احساسات نبايد و نمي توان پاسخ گفت، و بهتر است كه دلايل مخالفت را بيان كرد
_ دوستي ديگر ذكر كرده اند كه "ايشان متوجه مسائل ابتدائي جهان اسلام نشده اند". اگر امامت و مهدويت جزو مسائل ابتدايي و بديهي جهان اسلام است پس چرا بيش از نهصد ميليون مسلمان سني مذهب بدان اعتقاد ندارند. از اينكه ما مسائل و اعتقادات خود را بديهي ميدانيم نميتوان نتيجه گرفت كه براي همه ان معتقدات بديهي است. براي اثبات آن اعتقادات نياز به برهان و دليل است.
_ دوستي ديگر گفته اند كه "همه اديان به نوعي مهدويت را قبول دارند". لازم ميدونم دوباره تاكيد كنم كه در مباحث معرفتي و عقلي تعداد زياد پيروان يك نظريه دليلي بر صحت ان نظريه نمي تواند باشد.
_ صحبت ديگري شده كه "مهدويت مسأله اي نيست كه با دموكراسي كوچكترين مغايرتي داشته باشد". اتفاقا مساله مهدويت و بطور عام اعتقاد به وجود امام معصوم براي حكومتداري كاملا در تعارض با اصل دموكراسي است.نفس وجود امام درجامعه با روح دموكراسي منافات دارد. دموكراسي رجوع به عقل جمعي و نظر مردم است حال آنكه با وجود امامي كه بري از هرگون خطا و اشتباه است و اعتقاد داشتن به اصل امامت در مورد افرادخودبخود نياز به ابزار دموكراسي از بين مي رود و همه مردم به نظر يك شخص برتر عمل ميكنندو اين امر براي اندسته كه اعتقاد به دموكراسي و برابر بودن حق افراد در تصميم گيري مسائل جامعه دارند قابل پذيرش نيست.
_اقاي مجتبي گفته اند "جواب ... احمقان خاموشي است. " من فكر ميكنم كه اين حرف انقدر بي مسماست كه نياز به گفتن حرفي نباشد فقط اين را بگويم كه انها كه پاي عقلشان لنگ است، كار خودشان را راحت ميكنند و از اين گونه مثل ها براي توجيه و اثبات خودشان استفاده ميكنند.
_ مهندس ح گفته اند"امامت ميوه وحي است نه خود وحي". اينگونه مبهم حرف زدن شايد براي راضي كردن عوام كافي باشد ولي در مورد مسائل تخصصي نياز به دقت بيشتري است. اينكه امامت ميوه است يا خير مهم نيست اين مهم است كه برداشت ما و استفاده ما از نظرات امامان چگونه است و در عمل ايا هم شان وحي نيست؟ كه متاسفانه هست!
مهندس ح ادامه داده كه"امامت علمي غير اكتسابي كه از طريق خداوند به پيغمبر و ( دقت كنيد ) از طريق پيغمبر به مولايمان علي (ع) ( نه مستقيما ازطرف خداوند) رسيده و سپس از طريق ايشان به ساير امامان رسيده است." نه اينگونه نيست و حتي علماي شيعه هم به نوعي از ارتباط امامان با خدا سخن گفته اند و انرا نوعي الهام در نظر گرفته اند. البته مرحوم مطهري ميگويد كه بر مامعلوم نيست كه چگونه ارتباطيست ولي ارتباط وجود دارد. همچنين عده اي عقيده دارند كه پيامبر و امامان علم الغيب دارند، كه جاي بحث دارد.
_ صحبتم رو خاتمه ميدم البته حرفهاي زيادي زده شده كه بايد مفصل راجع به اونها سخن گفت . ممنون ميشم از مسوولان سايت بازتاب كه صحبتهاي منو بدون هرگونه تغييري بر روي سايت قرار دهند تا بنده نيز از نظرات ديگر دوستان در اين مورد محروم نمانم.
سپاسگزارم.
اقبال بهشتي از مشهد
اصلا معلوم نيست منظور ايشان چه بوده است .دكتر سروش مگر نميفهمي ولايت چيزي جدا از نبوت و خاتميت نيست بلكه ولايت باطن نبوت است نه چيز جديدي كه غير آن باشد حقيقت قرآن و عترت چيز واحدي هستند كه از هم جداناشدني اند و پيامبر اكرم خاتم پيامبران و قرآن آخرين كتاب آسماني است و ولايت عترت نيز چيزي جدا از قرآن نيست بلكه حقيقت قرآن عترت است . وعترت كلام الله ناطق است . صراط مستقيم و آيات وارده در قرآن همان اهل بيت اند همانطور كه خود ميفرمايند: نحن الصراط المستقيم . پس عترت چيز جديدي نيست بلكه همان حقيقت قرآن است .
اما در رابط ظهور حضرت ولي عصر ارواحنا فداه بدانكه ظهور بقيه الله ارواحنا فداه يكي از مراتب قيامت است و خداوند مي خواهد نور خود را كامل كند اگرچه مشركان را ناخوش آيد و خداوند مي خواهد نور خود را تمام كند وظهور حضرت يعني اينكه تمامي مراتب ظلم و شرك از بين برود و به همين خاطر در روايات وارد شده روزهاي خداوند سه روز است : قيامت - ظهور- رجعت وكسي بگويد مهدويت برخلاف دموكراسي مانند اين است كه قيامت بر خلاف دموكراسي است وخداوند نعوذ بالله اول از مردم راي گيري كند اگر اجازه دادند قيامت را برپا نمايد . ظهور حضرت وجه الله نيز به همين ترتيب است و خداوند نور خود را كامل مي كند اگر چه تمام جهان آن را ناخوش داشته باشند
من تا كنون احترام خاصي براي اقاي سروش قايل بودم ولي امروز بسيار تعجب كردم(البته اگر واقعا اين حرفها از ايشان باشد)
1-امروز فهميدم كه اطلاعات ايشان حتي نسبت به مساله روز جهان كه هر كسي ميداندچقدر اشتباه است
كي يهوديان اسراييل منتظر ظهور مجدد مسيح هستند اگر منتظرند دفعه اول ان كي بوده اگر ان موقعي بوده كه حضرت عيسي امده پس بايد مسيحي شوند
اين اعتقاد را فقط عده اي از مسيحيان پروتستانت ان هم از شاخه كليساي انجيلي معتقدند
اميدوارم هيچگاه نخواسته باشيد براي ريشه كن كردن زور و زر پرستان و مداحان خشونت و عمال چماقدارشان تيشه به ريشه تشيع بزنيد. اگر در يك سير فكري انتزاعي به چنين نتيجه گيري هايي رسده ايد حق داريد و حق خواهيد داشت كه بيشتر از اين هم پيش برويد و حتي در وجود خدا هم شك كنيد و من شخصا چنان شكي را بر تمام ايمانهاي چشم و گوش بسته ارجح ميدانم . ليكن اگر گرايش هاي جديد شما بازتابي است از آنچه كه از دين فروشان دنياپرست ديده ايد زنهار كه راه حقيقت را با گرد وغبار آنان گم نكنيد. كسي را ياراي قضاوت در اينخصوص نيست جز خود شما . ارادتمند شما
ضمن تشكر از مسئولين بازتاب كه در انعكاس اخبار هميشه كوشا و فعال عمل كرده اند.
1- همه اديان به نوعي مهدويت را قبول داشته و به كسي به عنوان منجي چشم به آينده دوخته اند ليكن اين امر مردم را از تلاش و كوشش در امور دنيوي و اخروي باز نداشته است .
2- جايگاه پيامبران و امامان را در اسلام مشخص مي باشد و هيچگاه كسي اين دو جايگاه را يكسان ندانسته است به نظر مي رسد آقاي سروش صحبتهاي عاميانه را نظرات فقهاي شيعه دانسته اند
جناب آقاي دكتر سروش
با سلام : از جنابعالي به عنوان انديشمندي واقع گرا كه بيانات و نوشته هايتان نشان ميدهد كه به دنبال حقيقت و جوهره واقعيت هستيد ( علي الخصوص در مباحث ديني و فلسفي ) وعلاقمند به پيرايش چهره دين و بخصوص تشيع از خرافات و انحرافات . طرح موضوع به اينصورت ( البته اگر مطلب درست انتقال يافته باشد ) بسيار بعيد است . مجال اندك است و بضاعت من كمتر از آن كه بتوانم با چون شمايي كه هميشه براي مقام علمي تان احترام قائل بوده ام به بحث بنشينم . اما محض يادآوري ميگويم كه خداوند در قرآن كريم به حضرت ابراهيم عليه السلام مقام امامت را جدا از رسالت تفويض فرمود و آن را عهدي شمرد كه به ظالمين تعلق نميگيرد . اعتقاد شيعه به امامت ائمه معصومين هرگز آنها را در مقام رسالت ننشانده و صفت عصمت آنها يكي از لوازم و شرايط برخورداري از امامت و پيشوايي مسلمانان پس از رحلت خاتم پيامبران است . اصل مهدويت نيز چنانچه فارغ از پيرايه ها و افسانه ها به آن پرداخته شود ( چنانكه از شما انتظار ميرود ) تعارضي با دموكراسي به مفهوم واقعي ندارد . هر چند كه هرگز بنا نيست امور مورد توافق بشر امروزي ملاك باشد و دين و وحي و امامت ناگزير باشد انطباق خود را با آنها به ثبوت برساند . در آخر اميدوارم انديشمندان شيعه و عالمان بي غرض به شكل منطقي و محكم با استدلال و نه استشهاد پاسخي در خور به شما بدهند چنانكه مطمئنم تشيع ناب چنان غني و سرشار از حقانيت است كه پاسخ اين شبهه ها و قويتر از آن را نيز دلرد . اميدوارم اين تشكيك شما باعث اثبات حقانيت شيعه شود و شما نيز ولو ناخواسته در ثواب زدودن ابهام از اذهان شريك باشيد. والسلام
مهندس مرتضي ك از تهران
1. هيگاه شيعه اعتقاد نداشته كه امام حق تشريع دارد. حق تشريع در جاهاي بسيار نادري به پيغمبر اسلام و در يك حالت فوق العاده داده شده و موارد آن محدود و مشخص است و حتى آن هم به اراده الهي است. اينكه بخواهيم بگوئيم كسي جز خداوند متعال مشرع است، كفر محض است.
پس اين نتيجه گيري و ادعاي آقاي سروش راجع به اينكه امامت تقريبا چيزي شبيه به پيامبريست كاملا بي اساس و غير منطقي به شمار مي رود.
2. مهدويت مسأله اي نيست كه با دموكراسي كوچكترين مغايرتي داشته باشد. بلكه اين رفتار پيروان اين عقيده است كه گهگاهي بدور از واقع ميباشد. يعني اينكه بنيشينيم و بگوئيم ما آمده ايم تا دولت آينده امام زمان را آماده كنيم و صبر كنيم تا آن حضرت ظهور كند و بعد مشكلات ما حل شود، فكر بسيار اشتباه و خطرناكيست. ولي من نيمدانم چرا اصل فكر مهدويت بايد به زير سؤال برود به جاي اينكه اعمال و رفتار برخي از مردم مورد انتقاد قرار بگيرد! مهدويت يك مسأله عقيدتيست كه هيچ كاري به اعمال روزمره انسان ندارد. فقط ما بايد بدانيم كه روزي از روزها، مهدي ظهور خواهد كرد و ...
3. بر فرض اينكه مهدويت با دموكراسي مغايرتهائي هم داشته باشد، آيا ما بايد افكار بشري را معيار و عقيده هايي كه منشأ الهي دارند را بر اساس آن بسنجيم؟! يا اينكه بنشينيم و فكر كنيم به اينكه آيا دموكراسي با مذهب و عقيده و با دستورات الهي مغايرتي دارد يا خير؟!
اين مسأله بسيار عجيب به نظر ميرسد. اگر آقاي سروش به عنوان يك مسلمان متفكر سخن ميگويد، پس بايد اساس فكري ايشان يك اساس اسلامي باشد نه يك اساس دموكراتيك و يا سوسياليست و يا هر مكتب فكري بشري.
افكار وهابيت در صحبت هاي ايشان به چشم مي خورد .
از شما عزيزان بازتاب مي خواهم در ابتدا جواب ايشان را تحقيق و در سايت درج نماييد.هر چند شبهات ايشان بار ها و بارها جواب داده شده است . و ايشان خود هم بعيد است نداند اما موضوع غرض ورزي ايشان است .
انشا الله ايشان هم هدايت شوند.
بنده درست متوجه نشدم . . مهدویت چه اصطکاکی با دمکراسی دارد . ما در دین مبین اسلام دستورات و روشهای عقلی و اصولی برای چگونه زیستن هم در بعد اجتماعی و حکومتی هم در بعد اعتقادی و فردی داریم که با اصل و جوهر دمکراسی کاملا سازگار است .
اصلا بشر به امید زنده هست به امید اینکه دنیا اصلاح شود . اصلاح واقعی دنیا جز بدست خالق دنیا و به واسطه نماینده خالق هستی بخش امکان پذیر نیست . فکر نمی کنم اینها افسانه باشد چون اگر اینطور بود اصلا این نظام آفرینش و خداوندی پروردگار و رسالت انبیا هم افسانه است و. . . .
مجتبي - اصفهان
با سلام
نگاه نا ملموس و ابهام اميز شما را خوانديم كاش شما اجازه ميافتيد در يك كنفرانس به سولات ما شيعيان پاسخ ميداديد و يك تنه به دادگاه نميرفتيد. كاش شما كمي بيشتر در مذهب ما تفكر ميكرديد و سپس اظهار نظر ميفرموديد.كاش شما ميدانستيد امامت ثمره و نتيجه رسالت است . ميوه وحي است نه خود وحي .
تعاليم اسلام بهصورت كلي بر پيامبر نازل گرديد و پايان رسالت پايان وحياست. وهيچ گس مدعي وحي نيست وكسي كه چنين ادعايي نماييد دروغگو و ياوه سرايي بيش نيست ولي امامت يك علم است . علمي ناشي ازبينش دقيق و فرگير در تمام اعمال وكردار روزمره. علمي غير اكتسابي كه از طريق خداوند به پيمبر و ( دقت كنيد ) از طريق پيمبر به مولايمان علي (ع) ( نه مستقيما ازطرف خداوند) رسيده و سپس از طريق ايشان به ساير امامان رسيده است .امامت تجلي و اوج انسانيت است .ويا الگوي عملي انسانيت است همان چيزي كه خداوند بشر را به خاطر ان خلق كرده و از انسانها انتظار دارد. شما يك تحصيل كردهايد . اگر يك قاشق چاي خوري هم بخريد براي استفاده از ان احتياج به اطلاعات داريد. ايا ميشود با يك قاشق محلولهاي اسيد و يا قليايي را هم زد حتما ميپرسيد . جنسش از چه فلزي است پس نيازمند اگاهي و اطلاعاتيد .
حال چطور انتظار داريد انسانها با اين همه اختلاف سليقه براي بزرگترين رويداد كه همان اصل خلقت و شيوه اعمال است بدون راهنما و اگاهي و صرفا با 23 وحي كه پايان رسيده رها شوند. ايا اين دين كه 23 سال به صورت كلي بر پيامبر (ص) نازل شده جوابگوي نياز ايندگان و نسل حاضر خواهد بود . تكليف چيست به كه بايد رجوع شود از كه بايد خواست از شما .. از ايت ا.. خامنه اي و يا مفتي هاي اهل سنت.
دموكراسي ديني در تضاد با دموكراسي شمانيست
دموكراسي ديني فقط بستري مناسب جهت بهتر زيستن است
اصل اول دموكراسي بر پايه عدالت است كه تمناي تمام انسانهاست كه ازاصول اوليه مذهب تشيع است .
كاش مجال و فرصتي پيش ميامد تابا شما رودرو صحبت ميكرديم
مهندس ح
84/06/30
مسجد مقدس جمکران در شب میلاد خجسته حضرت مهدی علیه السلام

84/06/30
یک خبر تکان دهنده از سایت بازتاب
با ارسال جوابيه امام جماعت يكي از مساجد تهران، ابعاد تازهاي از فعاليت انحرافي اين گروه مشكوك در اغفال جوانان عاشق امام زمان(عج) مشخص شد. اين در حالي است كه هنوز دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي، اقدامي درباره اين گروه انجام ندادهاند.
ارسالكننده جوابيه كه خود را «امام جماعت مسجد مقدس آدينه» معرفي نموده، اظهار كرده كه در صورت عدم ظهور حضرت مهدي(عج) پس از دعاي فراگير در تمام مساجد با تبليغات همه رسانههاي خبري، آمادهام تا من و توزيعكنندگان اعلاميهها را اعدام كنيد!
وي در اين جوابيه آورده است: «انجمن حجتيه، مروج فساد و انتظار بي روح و مسجد مقدس آدينه، مروج صلاح و دعا جهت فرج ميباشد.
اينکه فعاليت تبليغي و فرهنگي اين مسجد به عنوان تحرکات انجمن حجتيه شمرده شده و افراد توزيعکننده بروشور اغفال شده محسوب شدهاند، ظلمي بس بزرگ نسبت به فعاليت اين مسجد و جوانان عاشق امام زمان(عج) ميباشد و لازم است تذکراتي جهت رفع ابهامات، داده شود.
1ـ تمام مطالب چاپ شده در اعلاميه و بروشور مذکور به استناد فرمايشات مولايمان حضرت مهدي(عج) و معصومين(ع) و حضرت امام(ره) بوده و هيچ نظريه شخصي و گروهي مطرح نبوده، بلکه به صراحت عرض ميکنيم که همه مطالب چاپ شده با عنايت خاص و نظر مبارک قطب و جان عالم امکان حضرت مهدي(عج) صورت گرفته است و اگر ميخواهيد متوجه اين عنايت بشويد، همان طور که در اعلاميه ذکر شده، يک روز توسط مراجع عاليقدر عظام ـ حفظهم الله تعالي عليهم ـ جهت دعاي عمومي و فراگير در تمامي مساجد و مصليها بالاخص مسجد مقدس جمکران با تبليغات همه رسانههاي خبري صورت گيرد و اگر مولايمان در فرداي آن روز ظهور نکردند، اينجانب امام جماعت مسجد و تمامي توزيعکنندگان اين اعلاميه را به عنوان ايجاد بدعت در جامعه و نسبت دادن اين اعلاميه به آقا امام زمان(عج) به اعدام محکوم نماييد و حقانيت ما در عمل و در آينده حتما ثابت خواهد شد.
2ـ اينکه انتشار اين جزوه با واکنش منفي روحانيون و مسئولان هيأت مذهبي روبهرو شده است، به علت ناآگاهي آنها نسبت به روايات وارده و مطالب عنوان شده در اين جزوه ميباشد و در هر صورت و در هر مکان و در هر رسانهاي که افراد مخالف، صلاح بدانند حاضر به مناظره و دفاع از مواضع و مطالب اعلام شده ميباشيم تا ثابت کنيم که برچسب انجمن حجتيه بر هر فعاليت مربوط به مهدويت ديگر کهنه شده است.
3ـ نسبت دادن هر فعاليت عاشقان امام زمان(عج) به انجمن حجتيه بدون اينکه به محتوا و عملکرد گروه توجه گردد، زمينهاي را به وجود ميآورد که هرکس نتواند با دليل و برهان و سند با اينگونه فعاليتها روبهرو شود، بلافاصله با برچسب زدن و انتساب آن به انجمن حجتيه، تکليف و حصول معرفت را از گردن خود ساقط ميکند و از طرفي به نظر ما با فرمايشات روح انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) و آگاهي مردم ايران و گرايش معنوي آنان به امام زمان(عج)، انجمن حجتيه جايي در ميان مردم ايران و منتظران فرج آن حضرت ندارد و همه شيعيان ميدانند که فقط با سلاح دعا و عمل صالح ميتوان منتظر واقعي بود و به ظهور نزديک شد، نه با گناه و فساد و انتظار خشک و بي روح.
به اميد فرج عاجل مولايمان (صلواتاللهعليه)
خادم المهدي(عج) – امام جماعت مسجد مقدس آدينه
محمد رضي حجتي 26/6/84».
در اين حال يك استاد حوزه علميه قم با خطرناك خواندن اينگونه جريانات انحرافي، درباره پيامدهاي ادامه فعاليت آنان هشدار داد.
وي در گفتوگو با «بازتاب» اظهار داشت: متأسفانه عدهاي شهرتطلب در پي آنند كه با توجه به فضاي معنوي و عشق و علاقه خالصانه مردم كشورمان به حضرت بقيةالله(عج) از آن سوءاستفاده كرده و از اين زمينه براي اهداف خود سوءاستفاده كنند.
وي گفت: انجمن حجتيه نيز هيچگاه اتهام ترويج فساد را نپذيرفت، ولي انجمن حجتيه گرايشي است كه برخلاف ديدگاه امام خميني(ره) ـ كه انتظار را همراه با فعاليت و تحرك و نشاط و تلاش براي زمينهسازي انقلاب جهاني مهدوي معرفي ميكند ـ سعي در ايجاد ركود و سستي در جامعه دارد.
اين استاد حوزه افزود: در روايات مستند وارده از اهلبيت(ع) همه كساني كه براي ظهور حضرت مهدي(عج) وقت تعيين ميكنند، دروغگو و كذاب شمرده شدهاند و ادعاهايي نظير آنچه اين گروه مطرح ميكنند، موجب وهن حقيقت مهدويت و زمينهساز سست شدن اعتقاد اقشار جامعه به اين اصل اعتقادي است.
من اين بروشور را مطالعه كرده ام . متاسفانه غلطهاي املايي فارسي و عربي در آن بسيار مشاهده مي شود كه اگر يك معلم دبستان بخواهد به آن نمره بدهد احتمالا نويسنده تجديد مي شود. از جمله اينكه عليه الاف التحيه و الثنا بصورت عليه الاف التحيه و السلام نوشته شده. يا اينكه دعاي الهي عظم البلاء بصورت اللهم عظم البلاء نوشته شده كه اين موارد و موارد املايي فارسي نشان از بيسوادي مذهبي و ادبي نويسنده دارد. حال چگونه اين امام جماعت مطلب فوق را از سوي امام زمان مي داند؟
شايد ايشان واقعاًعضو انجمن حجتيه نباشند اما بيسوادي ايشان نشان از انحرافات ايشان است.
84/06/30
انحراف
پس از مقدمه فوق، به امري اگرچه ظاهرا جزيي، اما مهم اشاره ميکنم و اميد دارم که مورد توجه متوليان و مسئولان امر قرار گيرد.
مسجد مقدس جمکران، مأواي منتظران و محل راز و نياز ميليونها عاشقي است که شکوائيه دوري از معشوقشان را به حضرت باري تعالي ارائه ميدهند. در صحت اصل اين مسجد شکي نيست و سيره مستمر علما و مراجع، در تشرف مرتب و حتي پياده و کرامات عديده، مؤيد اين مسجد است.
اما طي سالهاي گذشته برخي تحرکات در اين مسجد مشاهده شده است که بيم انحراف و خدشهدار شدن اصل آن وجود دارد. دو سال پيش در محراب ـ که محل اوليه مسجد نيز هست ـ شيشهاي نصب شد و به شکل عوامفريبانهاي مزين به چراغهاي سبز نيز گرديد. زوار در پشت شيشه صف کشيده و آن محل را زيارت ميکردند. اگرچه علت اين اقدام عجيب هيچگاه مشخص نشد، اما مقدمه انحراف خطرناکي بود که بارها از سوي علما، به توليت مسجد جمکران گوشزد شد و متأسفانه مورد بيتوجهي قرار گرفت. تا آنکه آيتالله مکارم شيرازي که يکي از زائران دائمي اين مسجد هستند، در پايان درس خارج خود گفتند: «اخيرا در محراب مسجد جمکران يک تشکيلات شيشهاى سبزرنگ و چراغ و... درست کردهاند که کمکم به صورت امامزادهاى درآمده است. مردم براى بوسيدن اين شيشه صف ميکشند، کساني هم هنگام دور شدن عقب عقب ميروند مثل کارى که در حرم امامان و امامزادهها ميکنند. بعضيها هم فاتحه ميخوانند، عدهاى تعظيم ميکنند، بعضي از عوام هم ميگويند اينجا قبر حضرت وليعصر(عج) است. حتما چند سال ديگر هم فردى پيدا ميشود و کتابي مينويسد که 70 نفر از اوتاد در اينجا دفن شدهاند. هرکس مرتکب اين کار شده اشتباه کرده است، اين ضربهاى به مسجد جمکران است».
بلافاصله اين تشکيلات از محل محراب جمعآوري شد. البته هيچ کس راضي نبود که کار به اينجا ختم شود اما ...
آناني که موفق به زيارت مسجد جمکران شدهاند، همواره شاهد تجمع بسياري از زوار به ويژه جوانان در کنار چاهي با عنوان «چاه عريضه» هستند. واقعيت اين چاه و سند آن چيست؟ در مفاتيح الجنان و تحفةالزائر از امام صادق(ع) روايتي نقل شده است: «هرگاه تو را حاجتي به سوي خداي تعالي باشد يا از امري خائف و ترسان باشي در کاغذ بنويس {يک دعا وارده} و سپس حاجت خود را ذکر کني. پس کاغذ را در ميان آب جاري يا چاهي بينداز که حقتعالي به زودي فرج کرامت فرمايد».
اينک اين سؤال جدي مطرح است که:
1ـ آيا اختصاص يک چاه مشخص و ايجاد بنائي بزرگ بر روي آن و نصب چراغهاي سبز و تابلوهاي عديده بدعت نيست؟ چرا مومنين بايد تصور کنند که هر جاي دنيا که باشند بايد عريضههاي خود را فقط به اين چاه بيندازند؟ برخي نيز تصور مي کنند اين چاه تنها راه برقراري ارتباط با حضرت وليعصر(عج) است! اين کار انجام شده در مسجد جمکران، همچون اقدام آن فرد معلومالحالي است که در کتابهايش، آدرس محل سکونت حضرت وليعصر(عج) را در فلان خيابان و کوچه مدينه معين کرده است!!
2ـ با چه مجوزي اين چاه را تبديل به يک محل مقدس و زيارتگاه کرده اند؟ در فرمايش امام صادق(ع) براي چاه يا آب جاري هيچ تقدسي ذکر نشده است. آيا اين اقدام يک انحراف علني نيست؟ چرا بايد شاهد ترويج انحرافات از سوي مراکز ديني باشيم و ناجوانمردانه مردم متدين کشور ما از سوي معاندان به ظاهر روشنفکر متهم به پيروي از خرافات شوند؟ اين کج سليقگيها تا به کي ادامه خواهد داشت؟ چرا بايد احساسات پاک منتظران حضرت مهدي به اموري بيپايه و اساس هدايت شود؟
اين عملکرد تلخ تا به حال مکررا از سوي علما به مسئولان مسجد جمکران گوشزد شده است و اميدواريم تجربه سابق تکرار نشود. همچنين از متوليان امر انتظار ميرود با توجه به تبليغات وسيع وهابيت عليه آيين تشيع و حساسيت مسئله «مهدويت» در جامعه، اصل ثابت شده و متقني همچون مسجد جمکران را با کارهاي بيپايه و انحرافي نيالايند و بهانه به دست دشمنان تشيع ندهند.
84/06/30
به نام حضرت دوست، که هرچه هست از اوست
با سلام و ادب به همه دوستان عزیز. مطلب این دفعه یک موضوع کاملاً کاربری برای همه کسانی است که قصد ازدواج دارند و به دنبال یک شریک مناسب برای زندگی و آینده شان می گردند.
آغاز این مطلب را هم با حدیثی را از امام علی(علیه السلام) آغاز می کنم که بسیار آموزنده و راهگشاست، امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
اَلمَرءُ مَخبُوٌ تَحتَ لِسانِه
شخصیت هر انسانی در زیر زبانش نهفته است
موضوع این دفعه بررسی سوالاتی است که معمولاً در جلسات خواستگاری بین دختر و پسر رد و بدل میشود و می توان گفت که اولین نوع شناخت و اولین مرحله برخورد میان آن دو را تشکیل می دهد و این بسیار مهم است که دو نفر که قرار است احتمالاً با یکدیگر زندگی کنند، از خصوصیات و ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، شرایط فرهنگی، اقتصادی و... یکدیگر مطلع شوند، به همین دلیل یک سری سؤالاتی آماده شده که در این زمینه بسیار مفید می باشد.
لازم است قبل از هر چیز به چند نکته اشاره کنم:
1 - در انتخاب پرسشها سعی بر این بوده که سؤالات هماهنگ با معیارها و حدود شرعی اسلام عزیز انتخاب و گلچین شوند.
2- سؤالات عموماًبه صورت نظری، عمومی و مستقیم طرح شده و شما می توانید با توجه به شرایط و موقعیت فرهنگی و محیطی فرد مورد نظر، آنها را به صورت کاربردی، ملموس و غیر مستقیم مطرح نمایید.
3- سؤالات طرح شده بسیار کلی و جامع است و قابلیت گسترش و تبدیل آن به سؤالات جزئی تر، تشریحی و تستی برای شما وجود دارد.
4 - باید توجه داشته باشید که مهمترین شرط برای مفید بودن این پرسش و پاسخها، داشتن صداقت کامل برای هر دو طرف است.
5- سؤالات طوری مطرح شده که هم آقایان و هم خانمها بتوانند از آنها استفاده کنند ولی برخی از سؤالات نیز اختصاصی آقایان یا خانمها می باشد.
6 - از آنجا که هر کس مطابق با ذهنیت و تصورات به سؤالات جواب می دهد و چه بسا ممکن است برداشت دیگران از یک مفهوم، با برداشت شما مغایرت داشته باشد و عدم توجه به این نکته، در آینده مشکلاتی را برای شما ایجاد نماید، بهتر است در چنین مواردی قبل از طرح سوال مورد نظر، ابتدا از طرف مقابلتان، در مورد اینگونه مفاهیم توضیح خواسته و سپس سؤال اصلی را مطرح کنید. به عنوان مثال قبل از اینکه سؤال کنید:
" نظر شما در مورد قناعت در زندگی چیست؟"
بپرسید:
" به نظر شما قناعت یعنی چه؟"
سؤالاتی که لازم است قبل از طرح سؤال اصلی در مورد واژه کلیدی آن توضیح یا معنی دقیقی بخواهید با رنگ آبی مشخص و واژه کلیدی با رنگ قرمز مشخص گردیده.
7- توصیه می کنم پرسش و پاسخ، حتی المقدور به صورت حضوری انجام پذیرد، زیرا اولاً میزان شناخت شما را وسیعتر نموده و ثانیاً احتمال دخالت احساسات را به حداقل می رساند. همچنین برای اینکه شناخت شما از طرف مقابلتان دقیق و شفاف باشد، سعی نمایید پرسشها و پاسخها را کاملاً به صورت رسمی و خالی از هرگونه عبارات عاطفی مطرح نمایید.
8 - دقت داشته باشید که اصل جوابها و کیفیت آنها، نشان دهنده نوع شخصیت و دیدگاههای طرف مقابل شما و نیز نشان دهنده میزان رشد فکری و عقلی اوست.
9 - بعد از مطالعه سؤالات متوجه خواهید شد که پرسیدن برخی از این سؤالات در جلسه اول خواستگاری ضرورتی ندارد و در صورت نتیجه گیری اولیه، در جلسات بعدی مطرح شوند بهتر است، که تقسیم بندی آن بر عهده خود شما می باشد.
10 - ممکن است شما احتیاج به پرسیدن برخی از این سؤالات نداشته باشید، به این دلیل که یا قبلاً از آنها اطلاع داشته اید و یا اینکه سؤال مورد نظر در مورد طرف مقابل شما صدق نمی کند.
11 - سؤالاتی را که فکر می کنید مطرح کردن آنها ضروری میباشد و در این مجموعه سوالات گنجانده نشده را نیز به سؤالات خود بیفزایید.
نکته بسیار مهم:
پرسشنامه، تنها یکی از راههای شناخت همسر ، آن هم به صورت تقریبی و نسبی بوده و نمی تواند انسان را از تفکر، مشورت و تحقیق بی نیاز کند.
**************************
بخش اول:
سؤالات مربوط به آینده زندگی
1- به نظر شما مهمترین عامل موفقیت در زندگی چیست؟
2- ملاک خوشبختی و موفقیت را در چه می بینید؟
3- افکار مذهبی همسرتان و خانواده او، چقدر برای شما اهمیت دارد؟
4- چه صفاتی را برای همسر آینده خود لازم می بینید؟
5- نظر شما در مورد مراسم عقد و عروسی چیست؟
6- نظر شما در مورد مهریه چیست؟
7- زندگی در شهری دیگر را چگونه می بینید؟
8- آیا آمادگی دارید کمبودهای اقتصادی همسرتان و خانواده او را نادیده بگیرید؟ تا چه حد؟
بخش دوم:
سؤالات مربوط به خانواده همسر
1- از نظر اجتماعی، خانواده شما چه ایده هایی دارند؟(مثلاً در مورد جامعه، مردم، مشکلات و...)
2- سطح فرهنگی و طرز تفکر خانواده خود را چگونه ارزیابی می کنید؟
3- خانواده شما چقدر مذهبی هستند؟
4- خانواده شما سنتی هستند یا متجدد و یا معمولی؟
5- خانواده شما شاد و پر جنب و جوش هستند یا ساکت و آرام؟
6- خانواده شما مرد سالار است یا زن سالار یا شایسته سالار؟
بخش سوم:
سؤالات مربوط به مسائل اقتصادی
1- انتظارات اقتصادی شما از همسرتان تا چه اندازه است؟
2- نظر شما در مورد کار کردن همسرتان در خارج از منزل چیست؟
3- چه کاری را برای اشتغال انتخاب خواهید کرد؟
4- تصور شما از صرفه جویی چیست؟
5- چقدر معتقد به صرفه جویی و قناعت در منزل هستید؟
6- شما مایلید همسر شما در خرید لوازم زندگی، چه مسائلی را رعایت نماید؟
بخش چهارم:
سوالات مربوط به مسائل فرهنگی
1- تحصیلات شما چقدر است؟
2- آیا قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟ در چه رشته ای و از چه طریقی و در کجا؟
3- در طول سال چند کتاب غیر درسی مطالعه میکنید؟
4- مطالعات شما اغلب در چه زمینه هایی بوده است؟
5- بهترین کتابهایی که تاکنون خوانده اید را اگر ممکن است نام ببرید؟
6- معمولاً چه نشریاتی را مطالعه می کنید؟
7- اگر ممکن است چند نفر از شخصیتهای مورد نظر و احترامتان[ شخصیتهای فرهنگی، مذهبی، هنری، سیاسی و...] را نام ببرید و دلیل محترم بودن آنها نزد شما چیست؟
بخش پنجم:
سؤالات مربوط به مسائل روحی و عاطفی
1- از چه نوع افرادی احساس انزجار و ناراحتی می کنید؟ چرا؟
2- اجتماعی بودن در نظر شما یعنی چه؟
3- خودتان را تا چه اندازه ای اجتماعی می دانید؟
4- در اصلاح دیگران چگونه عمل می کنید و نوع واکنشهای شما در مقابل مشکلات چگونه است؟
5- چقدر خود را خونسرد می دانید؟
6- منطقی بودن را چه می دانید؟
7- چقدر در زندگی خود را منطقی میدانید؟
8- واقع گرا هستید یا احساساتی؟
9- بیشتر تأثیر گذارید یا تأثیر پذیر؟ به چه میزان؟
10- چه چیزهایی موجب ناراحتی و عصبانیت شما می شود؟
11- در مواقع عصبانیت چه می کنید؟
12- دروغ گفتن را در چه مواردی جایز می دانید؟
13- در چه مسائلی سختگیر هستید؟
14- آیا انتقاد پذیر هستید؟در مقابل انتقاد چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟
15- چگونه از دیگران انتقاد می کنید؟
16- در اکثر اوقات شاد هستید یا افسرده؟
17- در زندگی چگونه تصمیم می گیرید؟ تا چه اندازه قدرت تصمیم گیری دارید؟
18- در مسائل اساسی زندگی شخصیتان، خودتان تصمیم می گیرید یا خانواده تان؟
بخش ششم:
سؤالات مربوط به مسائل مذهبی
1- اعتقادتان به خدا چگونه است؟ آیا این اعتقاد توانسته شما را از گناه باز دارد؟
2- آشنایی شما با مسائل و دستورات مذهبی چقدر است؟
3- آیا مایل هستید همسر شما تمایلات مذهبی داشته باشد یا خیر؟
4- رعایت حجاب را تا چه اندازه ضروری می دانید؟ تا چه حد آن را رعایت می کنید؟دلیل آن چیست؟
5- چقدر با قرآن آشنا هستید؟
بخش هفتم:
سؤالات مربوط به روابط خانوادگی
1- میزان دلبستگی شما به پدر و مادرتان تا چه حد است؟
2- پدر و مادر شما چگونه با شما برخورد می کنند؟
3- چقدر در فامیل و خانواده محبوبیت دارید؟ دلیل آن چیست؟
4- عکس العمل والدین شما در مقابل شکستهای شما در زندگی چگونه است؟
بخش هشتم:
اساسی ترین سؤالات خواستگاری
1- چه توقعاتی از زندگی آینده خود دارید؟
2- چه توقعاتی از همسر آینده خود دارید؟
3- آرزوهای بزرگ شما چیست؟
4- مشکلات را چگونه و تا چه حد تحمل می کنید؟
**************************
برخی سؤالات نیز هست که بهتر است به صورت غیر مستقیم پرسیده شوند، مثلاً در مورد اطلاع از وجود بیماری خاص در طرف مقابل بگویید:
" من از نظر سلامتی روحی و جسمی مشکلی ندارم، شما چطور؟ "
نکته مهم دیگر آنکه اگر نسبت به نوع خاصی از گرایشات سیاسی یا فکری و عقیدتی و یا حتی شخص خاصی حساسیت مثبت یا منفی دارید، حتماً آن را به صورت کامل بیان نموده و نظر طرف مقابل را در مورد آن بدون تعارف و ملاحضه بخواهید.
در اینگونه جلسات بدون تعارف و یا رو دربایستی و با آرامش کامل و با وقت کافی به گفتگو و تبادل نظر پرداخته و از عجله کردن به شدت بپرهیزید.بعد از پایان جلسه، در منزل خود به نتیجه گیری و پردازش آنچه میان شما و طرف مقابل مطرح شده پرداخته و نتیجه گیری کنید.
دوستان عزیز و صاحب نظران محترم، در صورت وجود نقایص یا کاستی های این سؤالات لطفاً بنده را در تکمیل و بهتر نمودن این مجموعه یاری نمایید. در اینجا از مجموعه فرهنگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) - اصفهان نیز کمال تشکر و قدر دانی را می نمایم. انشا الله موفق، سر بلند و پیروز باشید.
84/06/30
صدای منجی می آید
گوش فرا بده...
با دقت گوش فرا بده...
صداي قدمهايش را خواهي شنيد.
اگر با گوش دل، گوش فر ادهي، زمزمههايش را نيز خواهي شنيد.
با كه نجوا ميكند؟
چه ميگويد؟
...
با خداي خود چه ميگويد؟
آيا ظهورش را از خدا طلب ميكند؟
صداي قدمهاي استوارش را نميشنوي؟
با دقت گوش فرا بده...
به كجا ميرود؟
نميدانم.
شايد براي تسكين درد دردمندي به عيادتش ميرود...
شايد ميرود تا راه را به گمگشتهاي نشان دهد...
شايد به ديدار يارانش ميرود...
شايد به زيارت قبر مخفی و بي نور و چراغ مادرش ميرود...
شايد به كربلا ميرود...
شايد به جمكران...
شايد...
شايد به كنار كعبه ميرود.
گوش فرا بده...
با گوش دلت گوش فرا بده...
چه ميگويد؟
چه ميشنوي؟
نداي آسمانيش عرش را به لرزه مياندازد.
«انا بقية الله»
به دقت گوش فرا بده.
آنچه ميشنوي را با خودت زمزمه ميكني.«انا بقية الله»!
آيا درست شنيدهاي...
نوا، نواي آشنايست.
وصفش را زياد شنيده بودي.
صدا، صداي منجيست.
آري.
هموست.
اين صدا به دلت مينشيند.
مثل اينكه تمام هستي منتظر اين ندا است.
از آدم تا خاتم.
از اولين تا آخرين.
آري...
نداي حق طلبي و مژده ظهورش را از هماكنون ميتوان شنيد.
پس با دقت گوش فرا دهيم.
با گوش دل گوش فرا دهيم.
نكند گوشهايمان را ببنديم.
يا خودمان نخواهيم كه بشنويم.
ظهور نزديك است.
آري
ظهور منجي نزديك است.
پس بياييد منتظران واقي او باشيم.
آمين يا رب العالمين.
84/06/23
پخش شبکه های صدا و سیما
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
84/06/22
علت سجده بر تربت
|
چرا شيعيان، بر تربت سجده مى كنند؟ |
|
پاسخ: گروهي چنين مي پندارند كه سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعي شرك است. در پاسخ اين پرسش بايد يادآور شد كه ميان دو جمله: «السجود للّه» و «السجود علي الأرض» تفاوت روشني وجود دارد. اشكال ياد شده، حاكي از آن است كه ميان اين دو تعبير، فرقي نمي گذارند. به طور مسلّم، مفاد «السجود للّه» اين است كه «سجده براي خداست»، در حالي كه معناي «السجود علي الأرض» آن است كه «سجده بر زمين صورت مي گيرد» و به تعبير ديگر ما با سجده بر زمين، به خدا سجده مي كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند در حالي كه سجده آنان براي خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجد الحرام سجده مي كنند در صورتي كه هدف از سجده آنان خدا است. با اين بيان، روشن مي شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مي شود كه سجده «برتربت» غير از سجده «براي تربت» است. از طرفي ، قرآن كريم مي فرمايد: «ولله يسجد من في السماوات والأرض»[1] هر كس در آسمان ها و زمين است، براي خدا سجده مي كند. و نيز پيامبر گرامي مي فرمايد: «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»[2] زمين، سجد گاه و مايه پاكيزگي براي من گرديده است. بنابراين، «سجده براي خدا» با «سجده بر زمين و تربت» نه تنها كوچكترين منافاتي ندارد كه كاملاً سازگار است؛ زيرا سجده كردن بر خاك و گياه، رمز نهايت خضوع و فروتني در برابر خداي يگانه است. در اينجا به منظور روشن تر شدن نظريه شيعه، سزاوار است به فرازي از سخنان پيشواي بزرگ خود _ امام صادق عليه السلام _ اشاره نماييم: هشام بن حكم مي گويد: از امام صادق عليه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند _ جز خوردنيها و پوشيدني ها_ انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براي خداوند است و شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد؛ زيرا دنيا پرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در حالي كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مىبرد، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه كه معبود دنيا پرستان خيره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با فروتني و خضوع در برابر خداي بزرگ، تناسب بيشتر ي دارد[3]. اين سخن گويا، به روشني گواه آن است كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت است كه چنين كاري با توضع و فروتني در برابر خداوند يگانه، سازگارتر است. در اينجا، پرسش ديگري مطرح مي شود كه چرا شيعه مقيّد به سجده بر خاك و يا برخي گياهان است و بر تمام اشياء سجده نمي كند؟ در پاسخ اين سؤال مي گوييم: همانگونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرايط اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد به وسيله گفتار و رفتار بيانگر آن؛ يعني پيامبر گرامي روشن گردد؛ زيرا رسول خدا، به حكم قرآن كريم، اسوه و نمونه همه انسان هاي وارسته است. اينك به بيان فرازهايي از احاديث اسلامي كه بيانگر سيره و سنّت پيامبر است مي پردازيم كه همگي حاكي از آن است كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم بر خاك و هم بر روييدني ها مانند حصير سجده مي نموده است، درست به همان شيوه اي كه شيعه به آن معتقد است: 1- گروهي از محدّثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن حضرت، زمين را به عنوان سجده گاه خود، معرفي نموده است، آنجا كه مي فرمايد: «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»[4] زمين، براي من، سجده گاه و مايه پاكيزگي قرار داده شده است. از كلمه «جعل»كه در اينجا به معناي تشريع و قانون گذاري است، به خوبي روشن مي شود كه اين مسأله، يك حكم الهي براي پيروان آيين اسلام است. و بدين سان، مشروع بودن سجده بر خاك و سنگ و ديگر اجزاء تشكيل دهنده سطح زمين، به ثبوت مي رسد. 2- دسته اي از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده، فرمان مي داد، چنانكه امّ سلمه (همسر پيامبر) از آن حضرت روايت مي كند كه فرمود: «ترّب وجهك الله»[5] رخسار خود را براي خدا بر خاك بگذار. و از واژه «تّرب» در سخن پيامبر، دو نكته روشن مي شود؛ يكي آن كه بايد انسان به هنگام سجده، پيشاني خود را بر روي «تراب»؛ يعني خاك بگذارد و ديگر آن كه اين رفتار، به علّت امر به آن، فرماني است لازم الاجرا، زيرا كلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معناي خاك گرفته شده و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است. 3- رفتار پيامبر گرامي در اين مورد، گواه روشن ديگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر مي گويد: «آنگاه كه پيامبر سجده مي نمود، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد.»[6] انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدّثان چنين روايت كرده اند: «كان رسول الله (صلي الله عليه وآله) يصلّي علي الخمره»[7] پيامبر، بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مي شد، سجده مي نمود. ابو سعيد _از صحابه رسول خدا_ مي گويد: به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصيري نماز مي گذارد.[8] اين سخن، گواه روشن ديگري بر نظريه شيعه است مبني بر اين كه سجده بر آنچه از زمين مي رويد، در صورتي كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز است. 4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر نيز گوياي سنّت آن حضرت است: جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، و در دست خود نگه مي داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود. سپس راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آنها، آسان تر بود. ابن سعد (متوفاي 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مي نگارد: «كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنه يسجد عليها في السّفينه».[9] مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده نمايد. لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكي از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الكبري» وي را جزء طبقه او از اهل كوفه پس از پيامبر و از كساني كه از ابوبكر و عمر و عثمان (لعنه الله عليهم) و علي (عليه السلام) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به شمار آورده است. اين سخن روشن، بي پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه اي تربت را شرك و بدعت مي پندارند، اثبات مي كند و معلوم مي گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مي ورزيدند.[10] نافع مي گويد: «إنّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامه يرفعها حتّي يضع جبهته بالأرض».[11] عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگذارد. رزين مي گويد: علي بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحي از سنگ هاي كوه مروه را براي من بفرست تا بر آن سجده نمايم.[12] 5- از سوي ديگر، محدّثان اسلامي رواياتي را آورده اند حاكي از آن كه پيامبر گرامي كساني را كه به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند، نهي نموده است. صالح سبايي مي گويد: پيامبر گرامي ، شخصي را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالي كه بر پيشاني خود، دستار بسته بود، پيامبر (صلي الله عليه وآله) عمامه را از پيشاني وي كنار زد.[13] عياض بن عبدالله قرشي مي گويد: رسول خدا مردي را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مي نمود، به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشاني او اشاره فرمود. [14] از اين روايات نيز به روشني معلوم مي گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر گرامي ، امري مسلّم بوده است، تا جايي كه اگر يكي از مسلمانان، گوشه دستار خود را روي زمين قرار مي داد تا پيشاني خود بر زمين نگذارد، مورد نهي رسول خدا قرار مي گرفت. 6- پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفي _بنابر حديث ثقلين_ قرين جدايي ناپذير قرآن و از سوي ديگر اهل بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده اند: «السجود علي الأرض فريضه و علي الخمره سنّه»[15] سجده بر زمين، حكم الهي و سجده بر حصير، سنّت پيامبر است. و در جاي ديگر مي فرمايد: جايز نيست سجده نمودن جز بر زمين و آنچه مي روياند مگر خوردني ها و پوشيدني ها.[16] نتيجه از مجموع دلايل ياد شده، به روشني معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت پيامبر، بلكه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مي رويد (مگر خوردني ها و پوشيدني ها) گواهي مي دهد. علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست كه سجده نمودن بر اشياي ياد شده جايز است در حالي كه جايز بودن سجده بر ساير چيزها، مورد ترديد و اختلاف است، بنابراين، به مقتضاي احتياط _كه راه نجات و رستگاري است_ سزاوار است در هنگام سجده كردن، به همين اشياي ياد شده اكتفا شود. در پايان يادآور مي شويم كه اين بحث، يك مسأله فقهي است و اختلاف ميان فقهاي اسلامي در اين گونه مسائل فرعي ، فراوان به چشم مي خورد، ولي يك چنين اختلاف فقهي نبايد موجب نگراني گردد؛ زيرا اين گونه اختلافات فقهي ، در ميان چهار مذهب اهل سنّت نيز به وفور ديده مي شود به عنوان مثال، مالكي ها مي گويند: گذاشتن بيني بر سجدگاه، مستحب است درحالي كه حنابله آن را واجب مي دانند و ترك آن را از موجبات باطل شدن سجده مي شمارند.[17] [1] - رعد: 15. [2] - صحيح بخاري، كتاب الصلوة، ص91. [3] - بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرايع». [4] - سنن بيهقي، ج1، ص212، (باب التيمم بالصعيد الطيّب)؛ صحيح بخاري، ج1، كتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقيم (ابن تيميّه)، ص332. [5] - كنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، كتاب الصلوة، السجود وما يتعلق به. [6] - احكام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بيروت، باب السجود علي الوجه. [7] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الخمرة. [8] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الحصير. [9] - الطبقات الكبري، ج6، ص79، ط بيروت، در احوالات مسروق ابن أجدع. [10] - براي آگاهي بيشتر به شواهد ديگر، به كتاب «سيرتنا»، نگارش علامه اميني، مراجعه شود. [11] - سنن بيهقي، ج2، ص105، ط1 (حيدر آباد دكن)، كتاب الصلوة، باب الكشف عن السجدة في السجود. [12] - ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151. [13] - سنن بيقي، ج2، ص105. [14] - سنن بيقى،ج2، ص105. [15] - وسائل الشيعه، ج3، ص593، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 7. [16] - وسائل الشيعه، ج3، ص591، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 1. [17] - الفقه علي المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، كتاب الصلوة، مبحث السجود. |
84/06/22
عصمت امامان
|
چرا امامانِ خود را معصوم ميناميد؟ |
|
پاسخ: به عصمت امامان شيعه، كه همگي اهل بيت پيامبرند، دلايل متعددي موجود است و ما از ميان آنها تنها يكي را يادآور مي شويم: بنا بر نقل دانشمندان شيعه و سنّي، پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاي زندگاني خود فرمود: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض»[1]. - من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاي مي گذارم؛ يكي «كتاب خدا» (قرآن) و ديگري «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند. در اينجا نكته اي است جالب و آن اينكه: بدون شك قرآن مجيد، از هر گونه انحراف و اشتباهي در امان است و چگونه ممكن است كه خطا به وحي الهي راه يابد، در حالي كه فرستنده آن خدا و آورنده آن فرشته وحي و دريافت كننده آن پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) است؟ زيرا عصمت هر سه بسان آفتاب روشن است و مسلمانان جهان، پيامبر گرامي را در مقام اخذ وحي و حفظ و تبليغ آن، مصون از اشتباه ميدانند و روشن است كه هر گاه كتاب خدا از چنين عصمت راستين و استوار برخوردار باشد، اهل بيت رسول خدا نيز از هر لغزش و اشتباه مصون خواهند بود. چرا كه در اين حديث، عترت پيامبر، در جهت ارشاد و رهبري امت، به عنوان قرين قرآن مجيد قلمداد گرديده اند و به حكم «مقارنت» هر دو از نظر عصمت، يك نواخت مي باشند. به بيان ديگر؛ جهت ندارد كه فرد يا افراد غير معصومي قرين كتاب خدا شمرده شوند. روشن ترين شاهد عصمت ائمه (عليهم السلام) همان عبارت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: «لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا علَي الْحوض»؛ «اين دو (در هدايت و رهبرى) هرگز از هم جدا نمي گردند تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد شوند». هر گاه اهل بيت پيامبر از لغزش ها در امان نباشند و در مواردي به خطا روند، از قرآن كه خطا در آن راه ندارد، جدا گرديده و بي راهه مي روند در حالي كه رسول گرامي آن را به شدّت نفي فرموده است. البته مقصود از اهل بيت در سخن پيامبر، همه بستگان نسبي و سببي آن حضرت نيستند؛ زيرا شكّي نيست كه همه آنان از لغزش ها مصون نبودند. بنابراين، تنها گروه خاصّي از عترت وي، چنين افتخاري را داشتند و اين مقام و موقعيت بر جمع معدودي از آنان منطبق مي باشد. و آنان همان ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هستند كه در طول تاريخ روشني بخش راه امت و حافظ سنت پيامبر و نگهبان شريعت او بودند. [1] . مستدرك حاكم، جزء سوم، ص148. الصواعق المحرقه، باب11، فصل اوّل، صفحه149. قريب به اين مضمون نيز در كتاب «كنز العمال»، جزء اول، باب الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص44 و در مسند احمد، جزء پنجم، ص182و189و غير آنها آورده شده است. |
84/06/22
حفظ زبان از لوازم زایر امام حسین علیه السلام
حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى، در ديدار با صدها تن از مردان و زنانى كه جهت تشرف به زيارت سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام در نيمه ماه شعبان عازم كربلاى معلا بودند، آنها را بر حفظ و نگهدارى زبان و توجه هر چه بيشتر به زيارت و جايگاه آن امام والامقام در طول سفر، تأكيد كردند.
ايشان فرمودند: زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام براى كسانى كه جهت زيارت ايشان عازم كربلا مى شوند، خصوصاً در ايام و ليالى مخصوصه مانند ماه شعبان داراى اهميت و ارزش بسزايى است.
همچنين ادامه دادند: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام راجع به آداب زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام در روايتى فرموده اند: در طول مسير زيارت امام حسين عليه السلام سكوت كرده و زبان خود را نگه داريد مگر به خير و ضرورت؛ يعنى زائر امام حسين عليه السلام در طول زيارت خود جز در موارد خير و ضرورى سخن نگويد بلكه تنها مشغول ذكر و ثناى الهى و غرق در زيارت و عظمت امام حسين عليه السلام باشد چرا كه در راه زيارت امام حسين عليه السلام هر كلمه و ذكرى ارزش بسيار دارد.
ايشان در ادامه تصريح كردند: تمامى زائران امام حسين عليه السلام، اعم از پير و جوان؛ فقير و غنى، همه با هم برابرند و تنها در يك چيز با يكديگر تفاوت دارند و آن ميزان توجه و معرفت فردي است.
سپس افزودند: مرحوم ابن قولويه در كتاب كامل الزيارات خود اين روايت را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه حضرت در خصوص زيارت امام حسين عليه السلام با پاى پياده فرموده اند: كسى كه با پاي پياده به زيارت امام حسين عليه السلام رود، به ميزان هر قدمى كه بردارد، هزار حسنه براى او نوشته مى شود و هنگامى كه زيارتش تمام شود ملائكه نام او را نوشته و حضرت زهرا سلام الله عليها براى آنها دعا مى كنند و مى فرمايند: خدا تمامى خوبى ها را نصيبتان كند و هنگامى كه آماده برگشتن مى شوند نيز مَلَكى مى آيد، به او مى گويد: پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله سلام تو را مى رساند.
آية الله العظمى شيرازى در ادامه سخنان خود دو توصيه فرمودند: اول تصميم بگيريد از همين لحظه كه به زيارت مشرف مى شويد و همين طور هنگامى كه از زيارت بر مى گرديد، با اطرافيان خود خوش اخلاق باشيد و دوم در طول سفر و پس از آن در برآورده نمودن قضاى حوائج مردم تلاش كنيد، كه هميشه و در هر حال داراى ارزش و ثواب بسيار است.
ايشان در پايان اظهار اميدوارى كردند، حضرت سيدالشهدا عليه السلام همه را مورد عنايت قرار بدهد و تمامى زائرين حرم مطهرش را به سلامتى طلبيده و به سلامتى به وطن هاى خود بازگرداند.
84/06/15
فضیلت و مناسبتهای ماه مبارک شعبان
فضيلت ماه شعبان
791. پيامبرصلى الله عليه وآله: شَعبانُ شَهري و رَمَضانُ شَهرُ اللَّهِ فَمَن صامَ شَهري كُنتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القِيامَةِ؛(338)شعبان، ماه من و رمضان ماه خداوند است. هر كه ماه مرا روزه بدارد، در روز قيامت شفيع او خواهم بود.
792. پيامبرصلى الله عليه وآله: إنَّما سُمِّيَ شَعبانُ لأِنَّهُ يَتَشَعَّبُ فيهِ أرزاقُ المُؤمِنينَ؛(339)
ماه شعبان، «شعبان» ناميده شد؛ زيرا روزىهاى مؤمنان در اين ماه قسمت مىشود.
793. امام علىعليه السلام: رَجَبٌ شَهري و شَعبانُ شَهرُ رَسُولِ اللَّهِ؛(340)
رجب ماه من و شعبان ماه رسول خدا است.
794. امام علىعليه السلام: صَومُ شَعبانَ يَذهَبُ بِوَسواسِ الصَّدرِ وَ بَلابِلِ القَلبِ؛(341)
روزه ماه شعبان، وسواس دل و پريشانىهاى جان را از بين مىبرد.
795. امام صادقعليه السلام در جواب كسى كه پرسيده بود: ما أفضَلُ ما يُفعَلُ فيهِ (شَعبانَ)،
چه عملى در ماه شعبان برتر است؟ فرمودند:
الصَّدَقَةُ و الإستِغفارُ؛(342)
صدقه و استغفار.
|
|
198 |
|
3 شعبان ولادت امام حسينعليه السلام(343)
796. پيامبرصلى الله عليه وآله: أحَبَّ اللَّهُ مَن اَحَبَّ حُسَيناً؛(344)هر كه حسين را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است.
797. حذيفة بن يمان: پيامبرصلى الله عليه وآله را ديدم كه دست حسين بن على عليه السلام را گرفته بود و مىگفت:
يا أيُّهَا النّاسُ هذا الحُسَينُ بنُ عَلِىِّ فَاعِرفُوهُ فَوَ الَّذي نَفسِى بِيَدِهِ إِنَّهُ لَفي الجَنَّةِ و مُحِبِّهِ فِي الجَنَّةِ و مُحِبِّي مُحِبِّيهِ في الجَنَّةِ؛(345)
اى مردم! اين حسين، فرزند على است. او را بشناسيد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، او و دوستدارانش و دوستداران دوستدارانش در بهشتاند.
798. سلمان فارسى: حسين بن علىعليه السلام روى زانوى پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته بود و پيامبر او را مىبوسيد و مىگفت:
أنتَ الإمامُ ابنُ الإمامِ أبُو الأئمَةِ، تِسعَةٌ مِن صُلبِكَ و تاسِعُهُم قائمُهُم؛(346)
تو امام، فرزند امام و پدر امامان هستى كه نُه تن از ايشان از نسل تو هستند و نهمين آنان قيام كننده آنها است.
سخنان برگزيده
799. امام حسينعليه السلام: مَن عَبَدَ اللَّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللَّهُ فَوقَ أمانِيِّهِ و كِفايَتِهِ؛(347)
|
|
199 |
|
800. امام حسينعليه السلام: لاتَقولُوا بِألسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدرِ كُم؛(348)
چيزى را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
801. امام حسينعليه السلام: إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيكُم مِن نِعَمِ اللَّهِ عَلَيكُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ؛(349)
نياز مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شما است؛ از اين نعمت افسرده و بيزار نباشيد.
802. امام حسينعليه السلام: مَن سَرَّهُ أن يُنسَأَ في أَجَلِهِ و يُزادَ في رِزقِهِ فَليَصِلْ رَحِمَهُ؛(350)
هر كه خوش دارد مرگش به تأخير افتد و روزىاش افزون شود. با خويشانش پيوند برقرار كند.
803. امام حسينعليه السلام: مِن عَلاماتِ أسبابِ الجَهلِ المُماراةُ لِغَيرِ أهلِ الفِكرِ؛(351)
از نشانههاى نادانى، جدل با بىفكران است.
804. امام حسينعليه السلام: مَن طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إلَى النّاسِ؛(352)
هركه با خشم خدا، خواهان خشنودى مردم باشد، خداوند او را به مردم وامىگذارد.
805. امام حسينعليه السلام: مَن أحجَمَ عَنِ الرَّأي و عَيِيَت بِهِ الحِيَلُ، كانَ الرِّفقُ مِفتاحُهُ؛(353)
هر كه از اظهار نظر درماند و راه چاره درماندهاش كند، نرمى و مدارا كليد او باشد.
|
|
200 |
|
3 شعبان روز پاسدار(354)
806. پيامبرصلى الله عليه وآله به انس بن مرثدى غنوى، كه نگهبان شب بود، فرمودند: إستَقبِل هذَا الشِّعبَ حَتّى تَكونَ في أعلاهُ و لانَغُرَّنَّ مِن قِبَلِكَ اللَّيلَةَ؛(355)بالاى اين درّه برو تا در بالاترين نقطه آن باشى و مبادا امشب از محلّ نگهبانى تو غافلگير شويم.
807. پيامبرصلى الله عليه وآله: رِباطُ يَومٍ في سَبيلِ اللَّهِ خَيرٌ مِن قِيامِ شَهرٍ و صِيامِهِ؛(356)
يك روز مرزبانى در راه خدا از يك ماه شب زندهدارى و روزهدارى بهتر است.
808. پيامبرصلى الله عليه وآله: عَينانِ لاتَمَسُّهُمَا النّارُ: عَينٌ بَكَت مِن خَشيَةِ اللَّهِ و عَينٌ باتَ تَحرُسُ في سَبيلِ اللَّهِ؛(357)
دو چشمند كه آتش به آنها نمىرسد: چشمى كه از ترس خدا بگريد و چشمى كه شبها در راه خدا نگهبانى دهد.
809. امام علىعليه السلام: خَيرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نَفسَهُ فِى سَبيلِ اللَّهِ يُجاهِدُ أعداءَهُ يَلتَمِسُ المَوتَ أوِ القَتلَ في مَصافِّهِ؛(358)
بهترين مردم كسى است خود را در راه خدا وقف كند و با دشمنان او به نبرد برمىخيزد، و مرگ يا كشته شدن در ميدان نبرد را آرزو مىكند.
|
|
201 |
|
4 شعبان ولادت حضرت ابوالفضلعليه السلام و روز جانباز
810. امام حسينعليه السلام: يا عَبّاسُ إركَبْ، بِنَفسي أنتَ يا أخي؛(359)اى عبّاس، بر اسب سوار شو؛ جانم فدايت اى برادرم!
811. امام سجّادعليه السلام: رَحِمَ اللَّهُ العَبّاسَ فَلَقَد آثَرَ و أبلى و فَدى أخاهُ بِنَفسِهِ؛(360)
رحمت خدا بر عبّاس! ايثار كرد و كوشيد و جان فداى برادرش كرد.
812. امام سجّادعليه السلام: أنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللَّهِ مَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛(361)
عبّاس را نزد خداوند منزلتىاستكه در روز قيامت همهشهيدان بر آن رشكمىبرند.
813. امام صادقعليه السلام: كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ صُلبَ الإيمانِ جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِاللَّهِ و أبلى بَلاءً حَسَناً و مَضى شَهيدَاً؛(362)
عموى ما، عبّاس، داراى بينشى ژرف و ايمانى راسخ بود؛ همراه با امام حسينعليه السلام جهاد كرد و نيك آزمايش داد و به شهادت رسيد.
814. پيامبرصلى الله عليه وآله: مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللَّهِ جاءَ يَومَ القِيامَةِ ريحُهُ كَرِيحِ المِسكِ... عَلَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ؛(363)
هر كس در راه خداوند مجروح شود، در حالى وارد قيامت مىشود كه بويش چون بوى مشك است... و نشان شهيدان را دارد.
|
|
202 |
|
5 شعبان ولادت امام سجّادعليه السلام(364)
815. امام باقرعليه السلام: إنَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِعليه السلام قاسَمَ اللَّهَ مالَهُ مَرَّتَينِ؛(365)امام على بن حسينعليه السلام دارايى خود را دوبار در راه خدا تقسيم كرد.
816. امام صادقعليه السلام: كانَ عَليُّ بنُ الحُسَينِعليه السلام إذا قامَ فِي الصَّلوةِ كَأَنَّهُ ساقُ شَجَرَةٍ لايَتَحرَّكُ مِنهُ شَىءٌ إلّا ما حَرَّكَهُ الرِّيحُ مِنهُ؛(366)
امام سجّادعليه السلام هرگاه به نماز مى ايستاد چنان تنه درختى بود كه چيزى از آن نمىجنبيد مگر آنچه را كه باد مىجنباند.
سخنان برگزيده
817. امام سجّادعليه السلام: مَن رَمَى النّاسَ بِما فيهِم رَمَوهُ بِمالَيسَ فيهِ؛(367)هر كس مردم را به دليل چيزى كه در آنان هست، وانهد، او را به دليل چيزى كه در او نيست، وا مىنهند.
818. امام سجّادعليه السلام: نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَّدَةِ و المَحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛(368)
نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود از روى دوستى ومحبّت به او عبادت است.
|
|
203 |
|
آخرين سفارش حضرت خضر به حضرت موسى اين بود كه: هرگز كسى را به سبب گناهش خوار نكن.
820. امام سجّادعليه السلام: كَفى بِنَصرِاللَّهِ لَكَ أن تَرى عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِي اللَّهِ فِيكَ؛(370)
تو را يارى خدا همين بس كه مىبينى دشمنت به قصد تو خدا را نافرمانى مىكند.
821. امام سجّادعليه السلام: رأيتُ الخَيرَ كُلَّهُ قَدِ اجتَمَعَ في قَطعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيدي النّاسِ؛(371)
همه خوبىها را در بريدن طمع از آنچه در دست مردم است، ديدم.
822. امام سجّادعليه السلام: وَيلٌ لِمَن غَلَبَت آحادُهُ أعشارَهُ؛(372)
واى به حال كسى كه يكانش (گناهان) بر دهگانش (نيكىها) چيره شود.
823. امام سجّادعليه السلام: مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إلَى الصَّلاحِ؛(373)
همنشينى با صالحان، به سوى صلاح رهنمون مىشود.
824. امام سجّادعليه السلام: أمّا حَقُّ ذِي المَعروفِ عَلَيكَ فَأن تَشكُرَهُ و تَذكُرَ مَعروفَهُ و تُكسِبَهُ المَقالَة الحَسَنَةَ و تُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فيما بَينَكَ و بَينَ اللَّهِ؛(374)
حق كسى كه بر تو نيكى مىكند، اين است كه او را سپاس بگويى و نيكىاش را به زبان آورى و از وى به خوبى ياد كنى و ميان خود و خداوند برايش خالصانه دعا كنى.
|
|
204 |
|
15 شعبان ولادت امام زمانعليه السلام
1. شخصيّت امام مهدىعليه السلام
825. ( بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم مُؤمِنينَ)؛(375)اگر مؤمن باشيد، باقيمانده خدا براى شما بهتر است.
826. پيامبرصلى الله عليه وآله: المَهديُّ رَجُلٌ مِن وُلدِي وَجهُهُ كَالكَوكَبِ الدُّرِّيِّ؛(376)
مهدى مردى است از فرزندان من كه چهرهاش چون اختر تابناك است.
827. پيامبرصلى الله عليه وآله: المَهدِيُّ طاوُوسُ أهلِ الجَنَّةِ؛(377)
مهدى طاووس بهشتيان است.
828. امام علىعليه السلام: و بِمَهديِّنا تَنقَطِعُ الحُجَجُ فَهُوَ خاتِمُ الأئمَّةِ و مُنقِذُ الاُمَّةِ و مُنتَهَى النُّورِ و غامِضُ السِّرِّ؛(378)
با مهدى ما حجّتها گسسته مىشود. او پايان بخش سلسله امامان، نجات بخش امّت و اوج نور و راز نهان است.
829. امام علىعليه السلام: المَهديُّ رَجُلٌ مِنّا مِن وُلدِ فاطِمَةَ؛(379)
مهدى مردى است از ما، از نسل فاطمه.
830. امام صادق عليه السلام: لَو أدرَكتُهُ لَخَدَمتُهُ أيّامَ حَياتي؛(380)
|
|
205 |
|
831. امام مهدىعليه السلام: إنّي أمانٌ لأِهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لأِهلِ السَّماءِ؛(381)
من مايه امان اهل زمينم؛ چنان كه ستارگان مايه امان اهل آسماناند.
832. امام مهدىعليه السلام: أنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ في أرضِهِ و خَليفَتُهُ و حُجَّتُهُ عَلَيكُم؛(382)
من يادگار خدا در زمين و جانشين و حجّت او بر شما هستم.
2. غيبت امام مهدىعليه السلام
833. امام باقرعليه السلام: إنَّ لِلقائِمِ غَيبَتَينِ يُقالُ لَهُ في إحداهُما هَلَكَ ولايُدرى في أيِّ وادٍ سَلَكَ؛(383)قائم را دو غيبت است: در يكى از آنها (از بس طولانى است) دربارهاش گفته مىشود: «او مُرد و معلوم نيست به كدام وادى رفته است!».
834. امام صادقعليه السلام: لِلقائِمِ غَيبَتانِ: إحداهُما طَويلَةٌ و الاُخرى قَصيرَةٌ؛ فَالاُ ولى يَعلَمُ بِمَكانِهِ فيها خاصَّةٌ مِن شيعَتِهِ والاُخرى لايَعلَمُ بِمَكانِهِ فِيها إلاّ خاصَّةُ مَواليهِ فِيدِينِهِ؛(384)
قائم را دو غيبت است: يكى طولانى و ديگرى كوتاه. در غيبت نخستين جايگاه آن حضرت را شيعيان خاص او مىدانند، و در غيبت دوم از جايگاه او كسى جز خدمتكارانش، كه بر دين اويند، آگاه نيست.
835. امام مهدىعليه السلام: أمّا وَجهُ الاِنتفاعِ بِي في غَيبَتي فَكَالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الأبصارِ السَّحابُ؛(385)
|
|
206 |
|
3. انتظار فرج
836. پيامبرصلى الله عليه وآله: أفضَلُ أعمالِ اُمَّتي إنتظارُ الفَرَجِ؛(386)برترين اعمال امّت من انتظار فرج است.
837. امام علىعليه السلام: إنتَظِرُوا الفَرَجَ و لاتَيأَسوا مِن رَوحِ اللَّهِ؛(387)
در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد نشويد.
838. امام علىعليه السلام: المُنتَظِرُ لأِمرِنا كَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ في سَبيلِ اللَّهِ؛(388)
آنكه منتظر فرج ما است، همچون كسىاستكه در راهخدا در خون خود تپيدهباشد.
839. امام سجّادعليه السلام: المُنتَظِرونَ لِظُهُورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ؛(389)
منتظران ظهور امام مهدىعليه السلام برترين اهل هر زماناند.
840. امام صادقعليه السلام: تَوَقَّع أمرَ صاحِبِكَ لَيلَكَ و نَهارَكَ؛(390)
در شب و روزت منتظر فرج مولايت باش.
841. امام صادقعليه السلام: مَن آمَنَ بِنا و صَدَّقَ حَدِيثَنا وَانتَظَرَ أمرَنا كانَ كَمَن قُتِلَ تَحتَ رايَةِ القائِمِ؛(391)
آن كه به ما ايمان آورَد و سخن ما را تصديق كند و منتظر امر (فرج) ما باشد، همچون كسى است كه زير پرچم قائم به شهادت برسد.
842. امام صادقعليه السلام: المُنتَظِرُ لِلثّاني عَشَرَ كَالشّاهِرِ سَيفَهُ بَينَ يَدَي رَسولِ اللَّهِ يَذُبُّ عَنهُ؛(392)
|
|
207 |
|
4. ياران امام مهدىعليه السلام
843. امام علىعليه السلام: أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ لاكُهُولَ فيهِم؛(393)ياران مهدى جواناند و ميانسالى در ميان آنان نيست.
844. امام باقرعليه السلام: يَظهَرُ في ثَلاثِمِأةِ و ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً... رُهبانٌ بِاللَّيلِ اُسدٌ بِالنَّهارِ؛(394)
(امام زمان) با همراهى سيصد و سيزده مرد، كه راهبان شب و شيران روزند، ظهور مىكند.
845. امام باقرعليه السلام: كَأنّي بِأصحابِ القائمِ و قَد أحاطُوا بِما بَينَ الخافِقَينِ فَلَيسَ مِن شَىءٍ إلاّ و هُوَ مُطيعٌ لَهُم؛(395)
گويا ياران قائم را مىبينم كه بر شرق و غرب عالم مسلّط شدهاند و هيچ چيزى نيست مگر آنكه از آنها فرمان مىبرد.
846. امام صادقعليه السلام: مَن سَرَّهُ أنْ يَكونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَليَنتَظِر وَ لْيَعَمل بِالوَرَعِ؛(396)
هر كس خوش دارد از ياران امام مهدىعليه السلام باشد، بايد منتظر باشد و پارسايى پيشه كند.
847. امام كاظمعليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائِمُنا؛(397)
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
5. ظهور امام مهدىعليه السلام
848. امام علىعليه السلام: إذا نادى مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: «إنَّ الحَقَّ في آلِ مُحَمّدٍ» فَعِندَ ذلِكَ يَظهَرُ
|
|
208 |
|
.هرگاه آواز دهندهاى از آسمان آواز داد كه. «همانا حق در ميان خاندان محمّد است»، در آن هنگام نام مهدى بر سر زبانهاى مردم مىافتد و از جام محبّت او مىنوشند و جز نام او بر زبان ندارند.
849. امام حسينعليه السلام: يَظهَرُ اللَّهُ قائِمَنا فَيَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ؛(399)
خداوند قائم ما را از پس پرده غيبت بيرون مىآورد و آنگاه او از ستمگران انتقام مىگيرد.
850. امام حسينعليه السلام: إذا قامَ قائِمُ العَدلِ وَسِعَ عَدلُهُ البِرَّ و الفاجِرَ؛(400)
آن گاه كه برپا دارنده عدالت (امام مهدىعليه السلام) قيام كند، عدالتش نيكوكار و بدكار را فرا گيرد.
851. امام سجّادعليه السلام: إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللَّهُ عَن شيعَتِنَا العاهَةَ و جَعَلَ قُلوبَهُم كزُبَرِ الحَديدِ؛(401)
آن گاه كه قائم ما قيام كند، خدا آفت را از شيعيان ما بزدايد و دلهايشان را چون پارههاى آهن (استوار) سازد.
852. امام مهدىعليه السلام: أنَا الَّذي أملأَُها عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً؛(402)
منم كه زمين را از عدالت لبريز مىكنم، چنان كه از ستم آكنده است.
6. سخنان برگزيده
853. امام مهدىعليه السلام: إنَّ الأرضَ لا تَخلُو مِن حُجَّةٍ إمّا ظاهِراً و إمّا مَغمُوراً؛(403)زمين از حجّتى آشكار يا نهان خالى نيست.
|
|
209 |
|
هر يك از شما بايد كارى كند كه با آن به محبّت ما نزديك شود.
855. امام مهدىعليه السلام: ما اُرغِمَ أنفُ الشَّيطانِ بِشَىءٍ مِثلِ الصَّلاةِ؛(405)
هيچ چيز مانند نماز، بينى شيطان را به خاك نمىمالد.
856. امام مهدىعليه السلام: إجعَلوا قَصدَكُم إلَينا بِالمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الواضِحَةِ؛(406)
گرايش خود را به ما، با دوست داشتن سنّت روشن همراه كنيد.
857. امام مهدىعليه السلام: إنَّ اللَّهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَيرِهِ و الحَقُّ مَعَنا فَلَن يُوحِشَنا مَن قَعَدَ عَنّا؛(407)
خدا با ما است و نيازمند ديگرى نيستيم. حق با ما است و باكى نيست كه كسى از ما روى بگرداند.
858. امام مهدىعليه السلام: أنا خاتِمُ الأوصِياءِ، بي يُدفَعُ البَلاءُ مِن أهلي و شيعَتي؛(408)
من وصىّ آخرينام؛ به وسيله من بلا از خانواده و شيعيانم دفع مىشود.
859. امام مهدىعليه السلام: إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَىءٌ مِن أخبارِكُم؛(409)
ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
860. امام مهدىعليه السلام: أكثِروا الدُّعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم؛(410)
براى تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد، كه فرج من فرج شما نيز هست.
84/06/15
تولد حضرت سجاد علیه السلام
|
امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شد و در 12 محرم سال 95 هجري قمري به دست وليد بن عبدالملك به شهادت رسيد. | |
|
امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابيطالب عليه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزي كه به شهادت رسيد زمامداراني چون يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و وليد بن عبدالملك، معاصر بود. امام سجاد عليه السلام در اوضاع ناگوار اجتماعي آن روز كه ارزش هاي ديني دست خوش تغيير و تحريف امويان قرار گرفته بود، مهمترين كار خويش را در زمينه برقراري پيوند مردم با خدا، با دعا آغاز كرد. چنين بود كه مردم تحت تأثير رو حيات آن حضرت قرار گرفتند و شيفته مرام و روش او شدند و بسياري از طالبان علم و دانش در مسلك راويان حديث او در آمدند و از سرچشمه زلال دانش وي كه برخاسته از علوم رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين عليه السلام بود، بهره ها جستند.
شرايط، مقتضيات و رسالتها در عصر امام سجاد عليه السلام: اقتدار حكومتهاي جبار و ظالم عصر، نظارت شديد و سختگيريهاي بسيار بر مخالفان سياسي بويژه شيعيان، سركوبي قيامها با كشتارهاي بي رحمانه، جهالت سياسي و مذهبي مردم، شيوع بي ديني و مفاسد اخلاقي، و قلت ياران و مجاهدان واقعي، از جمله موانعي بودند كه نگذاشتند امام سجاد عليه السلام به صورت مسلحانه قيام كنند. مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي حكومتهاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعتها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. در چنين شرايطي، بزرگترين و مهمترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود. امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومتهاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند. آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريفترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.
نقش امام سجاد در تربيت موالي "موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.
استاد "سيد جعفر مرتضي" در تشريح سياستهاي امام سجاد عليه السلام و به منظور بخشيدن حياتي نوين به مكتب جعفري، اشاره به اين نكته دارد كه آن حضرت غلامان را مي خريد و آنان را آزاد مي كرد، به طوري كه به نوشته "سيد الاهل" : غلامان اين مسئله را دريافته، شور و شوق فراواني داشتند كه مشمول اقدام امام شوند. امام نيز در هر سال و ماه و روز و به مناسبت هرحادثه، آنان را آزاد مي ساخت. به طوري كه در مدينه قريب به يك لشگر از موالي آزاد شده و كنيزكان رهايي يافته، به سر مي بردند كه تمامي آنها از موالي امام سجاد عليه السلام بودند. و شمار آنها به 50 هزار تن يا بيشتر مي رسيد. مؤلف محترم "اعيان شيعه" نيز مي نويسد: او سودانيان را مي خريد، حال آنكه هيچ نيازي به آنان نداشت. استاد "سيد جعفر مرتضي" پس از ذكر اين مطالب نتايج متعددي از اين مسئله مي گيرد و مي نويسد: يعني نتيجه چنين سياستي، اين بود كه موالي، اهل بيت عليهم السلام نمونه هاي انسانيت و اسلاميت به شمار مي رفتند. و آمادگي كامل داشتند تا در شرايط گوناگون در كنار آنها قرار بگيرند، شواهدي نيز وجود دارد كه نشان مي دهد "موالي" در مواقعي كه علويين مورد ظلم قرار مي گرفتند و يا بعضي از حكام به آنها ستم مي كردند، به ياري آنها مي شتافتند. | |
84/06/15
میلاد خجسته حضرت عباس علیه السلام
|
| |
|
84/06/15
میلاد مسعود امام حسین علیه السلام

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.
84/06/15
تبریک ماه بابرکت شعبان
|
|
بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به «ضيافة الله» در ماه رمضان دانسته اند. از اينرو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى از اين «مهمانى خدا»، لازم است. |
|
«شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مىافرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مىشكند تا در سايه عطوفت بى مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود. مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده تر است، و «مناجات»، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى كشند و مستانِ سر خوشِ باده هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند. آنكه به «نماز» مىايستد و به «دعا» مىنشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مىشود. «مناجات شعبانيه»، درخواست «روشنايى دل» از خدايى است كه هم «نور» است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن «حجاب» از چهره «جان» است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مىشويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم. «بركت»، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. «مبارك» بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكىهاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو «مبارك» است. آنان كه در اين ماهها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مىگشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مىبندند و براى آن «روز نياز»، ذخيره سازى مىكنند. به قول صائب تبريزى: اى رهروى كه خير به مردم رسانده اى آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است بارى، ايام ما با عبادت و عمل صالح ما «مبارك» مىشود و اگر به غفلت و سستى بگذرد، «بىبركت» خواهد شد. شب زنده دارى هاى عابدان، اشكهاى شب بيداران، استغفارهاى متهجدان، «يا رب، يا رب» سحر خيزان، نجواى خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هايى از «بركت» است كه در ساعات و لحظات اين ماه «مبارك» نهفته است.
اعياد خجسته شعبانيه سوم شعبان – ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار. چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز. پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه. نيمه شعبان - فرخنده ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن گل فروز مهر گيتي آل محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر. در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود. از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود: اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند. بدرستى كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه: اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما. مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا. از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند. كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماهها جلوه گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در «طهارت» و «آرامش»، مانند شعبان و رمضان گردد. زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در «كوره روزه» نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت «تجديد ديدار» با «فطرت» داريم؟ مگر در طول سال، چند «شب قدر» داريم؟ ماهىِ جان در درياى «ياد خدا» ست كه حيات مىيابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت تر از سنگ!... كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا... | |
84/06/15
ماه مبارک شعبان
|
بسم الله الرحمن الرحيم 1- إقبال الأعمال: ص659. 2- سوره صافات: آيه107. 3- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص663. 4- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص653-654، ح373. 5- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 6- كلى را براى نماز اختصاص دهد. 7- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 8- سوره رعد: آيه11. 9- سوره حشر: آيه7. 10- وسائل الشيعه: ج27، ص189، ح 33565. 11- سوره انعام: آيه59. 12- سوره رعد: آيه11. 13- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 14- تفسير الامام العسكرى عليه السلام: ص 654، ح373. 15- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 16- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 17- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 18- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 19- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص654، ح373. 20- سوره كهف: آيه47. 21- بحار الانوار: ج61، ص4. 22- مستدرك الوسائل: ج18، ص287، ح22772. 23- سوره ق : آيه22. 24- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص 654، ح373. 25- سوره نبأ: آيه38. 26- سوره يس: آيه65. 27- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 28- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 29- مستدرك الوسائل: ج6، ص114. 30-بحار الانوار: ج7، ص315، ح11. 31- سوره غافر: آيه 32، «روزى كه خلق از سختى آن به فرياد آيند.» 32- بحار الانوار: ج7، ص315- 316، ح11. 33- تفسير الامام العسكرى عليه السلام: ص655، ح373. 34- نهج البلاغه: ص475، ح39. 35- نهج البلاغه: ص525، ح279. 36- سوره اسراء: آيه 70. 37- مستدرك الوسائل: ج17، ص318، ح21460. 38- سوره يس: آيه40. 39- سوره مؤمنون: آيه14. 40- سوره آل عمران: آيه110. 41- سوره زمر: آيه65. 42- تهذيب الاحكام: ج3، ص35، ح39. 43- وسائل الشيعه: ج15، ص83، ح20035. 44- «لا تقتلوا الخوارج بعدى فليس من طلب الحق فأخطاه كم طلب الباطل فأدركه»، وسائل الشيعه: ج15، ص83، ح20035. |
84/06/12
بعثت
مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حقیقت سالروز تولد قرآن است ۰ قرآن عهد الله است ۰
سزاوار است مومنین هر روز در عهد حضرت حق بنگرند وآنرا تجدید نمایند . قرآن به حقیقت نامه محبوب است .
تو را با نامه معشوق سری است که به خلوت شبانگاهی نیاز دارد .
84/06/09
|
|
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد. |
84/06/09
رمز موفقیت امام راحل از نگاه یکی از شاگردانش
84/06/09
دعاهای مربوط به امام زمان علیه السلام
|
(اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظيمِ وَرَبَّ الكُرْسِيّ الرَّفِيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْريةِ وَالْأنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأنْبياءِ وَالْمُرْسَلِينَ اَللّهُمَّ إِنّي اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ ياحَيُّ ياقَيُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذي يَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ ياحَيّاً قَبْلَ كُلَّ حَيٍّ وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ وَياحيّاً حينَ لاحَيَّ يامُحْيِيَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحياءِ ياحَيُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقائِمَ بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِريِنَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارقِ الْأرْضِ وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّي وَعَنْ وَالِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلينَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى إِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَيْني وبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني شاهِراً سَيْفي مُجَرِّداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي في الْحاضِرِ وَالْبادي اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ واكْحُلْ ناظِري بِنظْرَةٍ مِنّي إلَيهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْي بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لايَظْفَرَ بِشْيءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ ويُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لايَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْركَ وَمُجدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِينِكَ وَسُنَنِ نَبِيّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَراهُ قريباً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين). * * * (اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً). روز حضرت صاحب الزّمان عليه السلام و بنام آن جناب است و همان روزى است كه در آن روز ظهور خواهد فرمود بگو در زيارت آن حضرت: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ الَّذى يَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنْ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخآئِفُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ الْحَيوةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللّهُ لَكَ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولاكَ وَ اُخْراكَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِكَ وَ بِالِ بَيْتِكَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى يَدَيْكَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ يَجْعَلَنى مِنْ الْمُنْتَظِرينَ لَكَ وَ التّابِعينَ وَ النّاصِرينَ لَكَ عَلى اَعْدآئِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فى جُمْلَةِ اَولِيآئِكَ يا مَولاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ هذا يُومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَومُكَ الْمُتُوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكافِرينَ بِسَيْفِكَ وَ اَنَا يا مَولاىَ فيهِ ضَيْفُكَ وَ جارُكَ وَ اَنْتَ يا مَولاىَ كَريمٌ مِنْ اَولادِ الْكِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ الاِْجارَةِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ. سيد بن طاوس گفته كه من بعد از اين زيارت متمثّل مى شوم به اين شعر و اشاره مى كنم به آن حضرت و مى گويم: نَزيلُكَ حَيْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِكابى * * * وَ ضَيْفُكَ حَيْث ُ كُنْتُ مِنَ الْبِلادِ يعنى من بر تو نازل مى شوم هر كجا كه راحله ام روى آورد و مرا وادار نمايد و مهمان تو هستم در هر كجا كه باشم از شهرها. مفاتيح الجنان و بدانكه روز جمعه از چند جهت اختصاص و تعلّق به امام عصر عجّل الله فرجه دارد: يكى آنكه ولادت با سعادت آن حضرت در آن روز بوده ، ديگر آنكه ظهور موفور السرور آن جناب در روز جمعه خواهد بود و ترقّب و انتظار فرج در آن روز بيشتر از روزهاى ديگر است ، و بيايد در زيارت مختصّه به آن حضرت در آن روز هذا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هَوُ يَومُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدِكَ بلكه عيد بودن روز جمعه و شمردن آن را يكى از عيدهاى چهار گانه حقيقتاً به جهت آن روز شريف است كه زمين را از لوث شرك و كفر و قذارات معاصى و از وجود جبّارين و ملحدين و كافرين و منافقين پاك و پاكيزه مى فرمايد و به اظهار كلمه حقّ و اعلاء دين و شرايع ايمان چشم و دل مؤمنين مخصوصين را در آن روز روشن و منوّر و مسرور و خورسند خواهد فرمود وَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها پس شايسته است كه در اين روز صلوات كبير را بخوانى و بخوانى دعائى را كه حضرت امام رضا عليه السلام امر فرموده به خواندن آن براى صاحب الامر عليه السلام: اَللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَليفَتِكَ الدعاء ، و بيايد ذكر آن در آخر اعمال سرداب در باب زيارات. و نيز بخوانى دعائى را كه شيخ ابو عمرو عمروى قدّس الله روحه به ابو على بن همام املاء كرده و فرموده كه آن را بخوانند در زمان غيبت قائم آل محمّد عليه و عليهم السلام و چون آن صلوات و اين دعا طولانى است و اين مختصرگنجايش ندارد ما ذكر ننموديم ، طالبين رجوع كنند به مصباح المتهجد وجمال الاسبوع ، بلى شايسته است در اينجا ذكر كنيم صلوات منسوبه به ابوالحسن ضرّاب اصفهانى كه شيخ و سيّد در اعمال عصر روز جمعه آن را ذكر نموده اند وسيد فرموده كه اين صلوات مروى از مولاى ما حضرت مهدى صلوات الله عليه است ، و اگر ترك كردى تعقيب عصر روز جمعه رابه جهت عذرى پس ترك مكن اين صلوات راهرگز به جهت امرى كه مطّلع كرده ما را خداوند جلّ جلاله به آن ، پس سند آن را با نسخه صلوات نقل كرده ، ليكن شيخ در مصباح فرموده كه اين صلوات مروىّ از حضرت صاحب الزّمان عليه السلام است كه بيرون آمده به سوى ابوالحسن ضرّاب اصفهانى به مكّه و ما سند آن را ذكر نكرديم به جهت اختصار ، نسخه آن اين است. صلوات ابوالحسن ضرّاب اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ الْمُنْتَجَبِ فِى الْميثاقِ الْمُصْطَفى فِى الظَّلالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ افَة الْبَرىءِ مِنْ كُلِّ عَيْب الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ الْمُرْتَجى لِلشَّفاعَةِ الْمُفَوَّضِ اِلَيْهِ دينُ اللّهِ ، اَللّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهانَهُ وَ اَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ اَضِىءْ نُورَهُ وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ اَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضيلَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقامًا مَحْمُودًا يَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاَْخِرُونَ وَ صَلِّ عَلى اَميرِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ قآئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ وَ سَيِّدِ الْوَصيّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَر اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُوسى اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهادِى الْمَهْدِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الاَْئِمَةِ الْهادينَ الْعُلمآءِ الصّادِقينَ الاَْبْرارِ الْمُتَّقينَ دَعآئِمِ دينِكَ وَ اَرْكانِ تَوحيدِكَ وَ تَراجِمَةِ وَحْيِكَ وَ حُجَجِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ خُلَفآئِكَ فى اَرْضِكَ الَّذينَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلى عِبادِكَ وَ ارْتَضَيْتَهُمْ لِدينِكَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكْ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرامَتِكَ وَ غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ اَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ وَ رَفَعْتَهُمْ فى مَلَكُوتِكَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِكَتِكَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ عَلَيْهِمْ صَلوةً زاكِيَةً نامِيَةً كَثيرَةً دآئِمَةً طَيِّبَةً لا يُحيطُ بِها اِلاّ اَنْتَ وَ لا يَسَعُها اِلاّ عِلْمُكَ وَ لا يُحْصيها اَحَدٌ غَيْرُكَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ الْمُحْيى سُنَّتَكَ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ الدّاعى اِلَيْكَ الدَّليلِ عَلَيْكَ حُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ خَليفَتِكَ فى اَرْضِكَ وَ شاهِدِكَ عَلى عِبادِكَ اَللّهُمَّ اَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فى عُمْرِهِ وَ زَيِّنِ الاَْرْضَ بِطُولِ بَقآئِهِ اَللّهُمَّ اكْفِهِ بَغْىَ الْحاسِدينَ وَ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكآئِدينَ وَ ازْجُرْ عَنْهُ اِرادَةَ الظّالِمينَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ اَيْدِى الْجَبّارينَ اَللّهُمَّ اَعْطِهِ فى نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خآصَّتِهِ وَ عآمَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَميعِ اَهْلِ الدُّنْيا ما تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفْضَلَ ما اَمَّلَهُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ اَللّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحى مِنَ دينِكَ وَ اَحْىِ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ كِتابِكَ وَ اَظْهِرْ بِهِ ما غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتّى يَعُودَ دينُكَ بِهِ وَ عَلى يَدَيْهِ غَضًّا جَديدًا خالِصًا مُخْلَصًا لا شَكَّ فيهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا باطِلَ عِنْدَهُ وَ لا بِدْعَةَ لَدَيْهِ اَللّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَة وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَة وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلالَة وَ اقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبّار وَ اَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نار وَ اَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَورَ كُلِّ جآئِر وَ اَجْرِ حُكْمَهُ عَلى كُلِّ حُكْم وَ اَذِلَّ بِسُلْطانِهِ كُلَّ سُلْطان اَللّهُمَّ اَذِلَّ كُلَّ مَنْ ناواهُ وَ اَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عاداهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ كادَهُ وَ اسْتَأصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهانَ بِاَمْرِهِ وَ سَعى فى اِطفآءِ نُورِهِ وَ اَرادَ اِخْمادَ ذِكْرِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد الْمُصْطَفى وَ عَلِىّ الْمُرْتَضى وَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفّى وَ جَميعِ الاَْوصِيآءِ مَصابيحِ الدُّجى وَ اَعْلامِ الْهُدى وَ مَنارِ التُّقى وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ الْحَبْلِ الْمَتينَ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ وَ صَلِّ عَلى وَلِيّكَ وَ وُلاةِ عَهْدِكَ وَ الاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّ فى اَعْمارِهِمْ وَ زِدْ فى اجالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ اَقْصى امالِهِمْ دينًا وَ دُنْيا وَ اخِرَةً إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ. كه موافق روايت شب شنيه حكم شب جمعه را دارد و شايسته است آنچه در شب جمعه خوانده مى شد در آن شب نيز خوانده شود. مفاتيح الجنان دعاء سمات معروف به دعاء شبّور كه مستحب است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه اين دعا از ادعيه مشهوره است و اكثر علماء سلف بر اين دعا مواظبت مى نموده اند و در مصباح شيخ طوسى و جمال الاسبوع سيّدبن طاوس و كتب كفعمى به سندهاى معتبر از جناب محمدبن عثمان عمروى رضوان الله عليه كه از نوّاب حضرت صاحب الامر عليه السلام است و از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام روايت شده و علاّمه مجلسى ره آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعا موافق مصباح شيخ اين است: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الَّذى اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَضآئِقِ اَبْوابِ الاَْرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الاَْمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى كَشْفِ بَأسآءِ وَ الضَّرّآءِ انْكَشَفَتْ وَ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَ اَعَزِّ الْوُجُوهِ الَّذى عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَضَعَتْ لَهُ الرِّقابُ وَ خَشَعَتْ لْهُ الاَْصْواتُ وَ وَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتى بِها تُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَْرْضِ اِلاّ بِاِذْنِكَ وَ تُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضَ اَنْ تَزُولا وَ بِمَشِيَّتِكَ الَّتى دانَ لَهَا الْعالَمُونَ وَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى خَلَقْتَ بِهَا السَّماواتُ وَ الاَْرَضَ وَ بِحِكْمَتِكَ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجآئِبَ وَ خَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَ جَعَلْتَها لَيْلا وَ جَعَلْتَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَ خَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَ جَعَلْتَهُ نَهارًا وَ جَعَلْتَ النَّهارَ نُشُورًا مُبْصِرًا وَ خَلَقْتَ بِهَا الشَّمْسَ وَ جَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِيآءً وَ خَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَ جَعَلْتَ الْقَمَرَ نُورًا وَ خَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَ جَعَلْتَها نُجُومًا وَ بُرُوجًا وَ مَصابيحَ وَ زينَةً وَ رُجُومًا وَ جَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَ مَغارِبَ وَ جَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَ مَجارِىَ وَ جَعَلْتَ لَها فَلَكًا وَ مَسابِحَ وَ قَدَّرْتَها فِى السَّمآءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْديرَها وَ صَوَّرْتَها فَاَحْسَنْتَ تَصْويرَها وَ اَحْصَيْتَها بِاَسْمآئِكَ اِحْصآءً وَ دَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ تَدْبيرًا وَ اَحْسَنْتَ تَدْبيرَها وَ سَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّيْلِ وَ سُلْطانِ النَّهارِ وَ السّاعاتِ وَ عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابِ وَ جَعَلْتَ رُؤيَتَها لِجَميعِ النّاسِ مَرْىءً واحِدًا وَ اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسينَ فَوقَ اِحْساسِ الْكَرُوبينَ فَوقَ غَمآئِمِ النُّورِ فَوقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ فى عَمُودِ النّارِ وَ فى طُورِ سَيْنآءَ وَ فى جَبَلِ حُوريثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ فِى الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْيْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ فى اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ ايات بَيِّنات وَ يَومَ فَرَقْتَ لِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَ فِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجآئِبَ فى بَحْرِ سُوف وَ عَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَةِ وَ جاوَزْتَ بِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى عَلَيْهِمْ بِما صَبَرُوا وَ اَورَثْتَهُمْ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى بارَكْتَ فيها لِلعالَمينَ وَ اَغْرَقْتَ فِرعَونَ وَ جُنُودَهُ وَ مَراكِبَهُ فِى الْيَمِّ وَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ وَ بِمَجْدِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِمُوسى كَليمِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى طُورِ سَيْنآءِ وَ لاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ خَليلِكَ مِنْ قَبْلُ فى مَسْجِدِ الْخَيْفِ وَ لاِِسْحاقَ صَفِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بِئْرِ شِيَع وَ لِيَعْقُوبَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بَيْتِ اِيل وَ اَوفَيْتَ لاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِميثاقِكَ و لاِِسْحاقَ بِحَلْفِكَ وَ لِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ وَ لِلْمُؤمِنينَ بِوَعْدِكَ وَ لِلدّاعينَ بِاَسْمآئِكَ فَاَجَبْتَ وَ بِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قُبَّةِ الرُّمّانِ وَ بِاياتِكَ الَّتى وَقَعَتْ عَلَى اَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَ الْغَلَبَةِ بِايات عَزيزَة وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّةِ وَ بِعِزِّةِ الْقُدْرَةِ وَ بِشَأنِ الْكَلِمَةِ التّامَّةِ وَ بِكَلِماتِكَ الَّتى تَفَضَّلْتَ بِها عَلى اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَهْلِ الاْخِرَةِ وَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى مَنَنْتَ بِها عَلى جَميعِ خَلْقِكَ وَ بِاسْتِطاعَتِكَ الَّتى اَقَمْتَ بِها عَلى الْعالَمينَ وَ بِنُورِكَ الَّذى قَدْ خَرَّ مِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَيْنآءَ وَ بِعِلْمِكَ وَ جَلالِكَ وَ كِبْرِيآئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ جَبَرُوتِكَ الَّتى لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الاَْرْضُ وَ انْخَفَضَتْ لَهَا السَّماواتُ وَ انْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الاَْكْبَرُ وَ رَكَدَتْ لَهَا الْبِحارُ وَ الاَْنْهارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ وَ سَكَنَتْ لَهَا الاَْرْضُ بِمَناكِبِها وَ اسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلائِقُ كُلُّها وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّياحُ فى جَرَيانِها وَ خَمَدَتْ لَهَا النِّيرانُ فى اَوطانِها وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عُرِفَتْ لَكَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَ حُمِدْتَ بِهِ فِى السِّماواتِ وَ الاَْرَضينَ وَ بِكَلِمَتِكَ كَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتى سَبَقَتْ لاَِبينا ادَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ ذُرِّيَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَسْئَلُكَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى غَلَبَتْ كُلَّ شَىْء وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقًا وَ بِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ عَلى طُورِ سَيْنآءِ فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ وَ بِطَلْعَتِكَ فى ساعيرَ وَ ظُهُورِكَ فى جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ الْمُقَدَّسينَ وَ جُنُودِ الْمَلائِكَةِ الصّافّينَ وَ خُشُوعِ الْمَلائِكَةِ الْمُسَبِّحينَ وَ بِبَرَكاتِكَ الَّتى بارَكْتَ فيها عَلى اِبْراهيمَ خَليلِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى اُمَّةِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ بارَكْتَ لاِِسْحاقَ صَفِيِّكَ فى اُمَّةِ عِيسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَ بارَكْتَ لِيَعْقُوبَ اِسْرآئيلِكَ فى اُمَّةِ مُوسى عَلَيْهِمَاالسَّلامُ وَ بارَكْتَ لِحَبيبِكَ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فى عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ اُمَّتِهِ اَللّهُمَّ وَ كَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ امَنّا بِهِ وَ لَمْ نَرَهُ صِدْقًا وَ عَدْلا اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ تُبارِكَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ تَرَحَّمَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَ الِ اِبْراهيمَ اِنَّكَ حمَيدٌ مَجيدٌ فَعّالٌ لِما تُريدُ وَ اَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ پس حاجت خود را ذكر مى;كنى و مى ;گوئى اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِبِحَقِّ هذِهِ الاَْسْمآءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَ لا يَعْلَمُ باطِنَها غَيْرُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ افْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَ اغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَ ما تَأخَّرَ وَ وَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَ اكْفِنى مَؤُونَةَ اِنْسانِ سَوْء وَ جارِ سَوْء وَ قَرينِ سَوْء وَ سُلْطانِ سَوْء اِنَّكَ عَلى ما تَشآءُ قَديرٌ وَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ امينَ رَبَّ الْعالَمينَ اَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ كه هر حاجت دارى ذكركن و بگو يا اَللّهُ يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا بَديعَ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ يا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ و علامه مجلسى از مصباح سيد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى سمات اين دعا بخواند اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ وَ بِحَقِّ هذِهِ الاَْسْمآءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَ لا تأويلَها وَ لا باطِنَها وَ لا ظاهِرَها غَيْرُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ تَرْزُقَنى خَيْرَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ پس حاجات خود را بطلبد و بگويد :وَ افْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلُ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَ انْتَقِمْ لى مِنْ فُلانِ بْنِ فُلان نام دشمن را بگويد وَ اغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَ ما تَاَخَّرَ وَ لِوالِدَىَّ وَ لِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ وَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَ اكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْء وَ جارِ سَوْء وَ سُلْطانِ سَوْء وَ قَرينِ سَوْء وَ يَومِ سَوْء وَ ساعَةِ سَوْء وَ انْتَقِمْ لى مِمَّنْ يَكيدُنى وَ مِمَّنْ يَبْغى عَلَىَّ وَ يُريدُبى وَ بِاَهْلى وَ اَولادى وَ اِخْوانى وَ جيرانى وَ قَراباتى مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ظُلْمًا اِنَّكَ عَلى ما تَشآءُ قَدير ٌ وَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ امينَ رَبَّ الْعالَمين َ پس بگويد :اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالْغَنى وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالشِّفآءِ وَ الصِّحَةِ وَ عَلى اَحْيآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِاللُّطْفِ وَ الْكَرامَةِ وَ عَلى اَمْواتِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى مُسافِرِى الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ وَ سَلَّمَ تَسْليمًا كَثيرًا و شيخ ابن فهد گفته كه مستحب است بعد از دعاء سمات بگوئى: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا الدُّعآءِ وَ بِما فاتَ مِنْهُ مِنَ الاَْسْمآءِ وَ بِما يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ مِنَ التَّفْسيرِ وَ التَّدْبيرِ الَّذى لا يُحيطُ بِهِ اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَ كَذا و به جاى كذا و كذا حاجت خود را بخواهد. اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ كفعمى در بلد الامين فرموده : اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود ، پس خلاص شد : اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ . اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ و نيز كفعمى در مصباح فرموده : اين دعاى حضرت مهدى صلوات اللّه عليه است : اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدى وَ الاِْسْتِقامَةِ وَ سَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ امْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ وَ اغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِيانَةِ وَ اسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغيبَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفآءِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَ السَّكينَةِ وَ عَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَ الْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَْغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَ السَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَ عَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الاُْسَراءِ بِالْخَلاصِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلَى الاُْمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ وَ بارِكْ لِلْحُجّاجِ وَ الزُّوّارِ فِى الزّادِ وَ النَّفَقَةِ وَ اقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ . اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ در مهج ذكر شده كه اين دعاى حضرت حجّت عليه السلام است : اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَ بِحَقِّ مَنْ دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ] صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِهِ وَ [تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالْغَناءِ وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاءِ و الصِّحَّةِ وَ عَلى اَحْيآءِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَ الْكَرَمِ ] الْكَرامَةِ [وَ عَلى اَمْواتِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى غُرَبآءِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ بِمُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ . استغاثه به حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه سيد عليخان در كلم طيّب فرموده : اين استغاثه اى است به حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه ، هرجا كه باشى دو ركعت نماز به حمد و هرسوره كه خواهى بگذار ، پس رو به قبله زير آسمان بايست و بگو : سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّامُّ الشّامِلُ الْعامُّ وَ صَلَواتُهُ الدّآئِمَةُ وَ بَرَكاتُهُ الْقآئِمَةُ التّامَّةُ عَلى حُجَّةِ اللّهِ وَ وَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَ عِبادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَ الصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَ مُظْهِرِ الاِْيْمانِ وَ مُلَقِّنِ ] مُعْلِنِ [اَحْكامِ الْقُرانِ وَ مُطَهِّرِ الاَْرْضِ وَ ناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ وَ الْعَرْضِ وَ الْحُجَّةِ الْقآئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ ] الْمُرْتَضى [وَ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاَْوْصِيآءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى الْمَعْصُومِ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَ الاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِص لَكَ فِى الْوِلايَةِ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلا وَ فِعْلا وَ اَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَ سَهَّلَ مَخْرَجَكَ وَ قَرَّبَ زَمانَكَ وَ كَثَّرَ اَنْصارَكَ وَ اَعْوانَكَ وَ اَنْجَزَ لَكَ ما وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقآئِلينَ وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ حاجَتى كَذا وَ كَذا ( و به جاى « كذا و كذا » حاجت خود را ذكر كند ) فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَ مَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ وَ ارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ سَلِ اللّهَ تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَ اِجابَةِ دَعْوَتى وَ كَشْفِ كُرْبَتى وبخواه هرچه خواهى كه برآورده مى شوداِن شاءاللّه تعالى . مؤلف گويد كه بهتر آن است كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه ، بعد از حمد ، سوره انّا فتحنا بخواند و در ركعت دوّم اذا جاء نصر اللّه . خواندن اين دعاء كه شيخ و سيد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات اللّه عليه است : اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا وَ مَوْلُودِها وَ حُجَّتِكَ وَ مَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلا فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ صِدْقاً وَ عَدْلا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ وَ ضِيآؤُكَ الْمَشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْيآءِ الدَّيْجُورِ الْغآئِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ كَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلائِكَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ناصِرُهُ وَ مُؤَيِّدُهُ اِذا انَ ميعادُهُ وَ الْمَلائِكَةُ اَمْدادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبُووَ نُورُهُ الَّذى لا يَخْبُووَ ذُو الْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبُو مَدارُ الذَّهْرِ وَ نَواميسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاَْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ ] يَنْزِلُ [فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهِمْ وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِكْ بِنا اَيّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ وَ اكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصآئِهِ وَ اَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمينَ وَ مِنَ السُّوءِ سالِمينَ يآ اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَواتُهُ عَلى ] صَلَّى اللّهُ عَلى [سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَ عِتْرَتِهِ النّاطِقينَ وَ الْعَنْ جَميعِ الظّالِمينَ وَ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ . روز نيمه شعبان : عيد مولود شريف امام دوازدهم ، مولانا و امامنا المهدى حضرت حجّة بن الحسن صاحب الزمان صلوات اللّه عليه و على آبائه است ، وَ يُسْتَحَبُّ زِيارَتُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كُلِّ زَمان وَ مَكان وَ الدُّعآءُ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ عِنْدَ زِيارَتِهِ وَ تَتَاَكَّدُ زِيارَتُهُ فِى السِّرْدابِ بِسُرَّ مَنْ رَاى وَ هُوَ الْمُتَيَقَّنُ ظُهُورُهُ وَ تَمَلُّكُهُ وَ اَنَّهُ يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً . مفاتيح الجنان |
84/06/09
آداب عریضه نویسی
يكى از راه هاى توسل به امام زمان (عليه السلام) نوشتن عريضه براى آنحضرت است و طريقه آن چنين است كه: فرد نامه اى خطاب به امام زمان(عليه السلام)مى نويسد و متن اين نامه به صورت هاى مختلف نوشته مى شود يك صورت معروف آن را كه در كتاب هاى ادعيه، زيارات و معارف امام زمان (عليه السلام)وارد شده است در اينجا ذكر مى كنيم.
عريضه بخدمت حضرت بقية الله الاعظم امام زمان (عليه السلام):
كتبت يا مولاى صلوات الله عليك مستغيثاً وشكوت ما نزّل بى مستجيراً بالله عزّ وجلّ ثمّ بك من امر قد دهمنى واشغل قلبى واطال فكرى، وسلبنى بعض لبى وغيّر خطير نعمة الله عندى اسلمنى عند تخيّل وروده الخليل وتبرّء منى عند ترائى اقباله الىّ الحميم وعجزت عن دفاعه حيلتى وخاننى فى تحمله صبرى وقوّتى فلجات فيه اليك وتوكلّت فى المسئله لله جلّ ثناؤه عليه وعليك فى دفاعه عنّى علماً بمكانك من الله رب العالمين ولىّ التدبير ومالك الامور واثقاً بك فى المسارعه فى الشّفاعة اليه جلّ ثناؤه فى امرى متيقناً لاجابته تبارك وتعالى ايّاك باعطاء سؤلى وانت يا مولاى جدير بتحقيق ظنّى وتصديق املى فيك فى امر ... (محل عرض حاجت).
فيما لا طاقه لى بحمله ولا صبرلى عليه وان كنت مستحقاً له ولاَضعافه بقبيح افعالى وتفريطى فى الواجبات الّتى لله عزّ وجلّ فاغثنى يا مولاى صلوات الله عليك عند اللهف، وقدّم المسئله لله عزّ وجلّ فى امرى قبل حلول التلف وشماتة الاعدآء، فبك بسطت النّعمة علىّ واسئل الله جلّ جلاله لى نصراً عزيزاً وفتحاً قريباً فيه بلوغ الامال وخير المبادى وخواتيم الاعمال والامن من المخاوف كلّها فى كل حال انّه جلّ ثناوه لما يشاء فعّال وهو حسبى ونعم الوكيل فى المبدء والمأل.([1] [41] )
سپس در حرم يكى از ائمه معصومين(عليهم السلام)يا در سر چاه آبى و يا نهرى نام يكى از نواب اربعه «عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح، علىّ بن محمد سمرى» را برده و مى گويد:
سلام عليك اشهد انّ وفاتك فى سبيل الله وانّك حىّ عندالله تعالى مرزوق وقدخاطبتك فى حياتك الّتى عندالله عزّ وجلّ وهذه رقعتى وحاجتى الى مولانا (عليه السلام)فسلّهما اليه فانت الثقة الامين.
و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب يا آب جارى نظير رودخانه و جوى آب و يا بركه آب مى اندازيد.
84/06/09
آیت الله العظمی گلپایگانی
|
|
| ||
|
در هشتمين روز ماه ذيقعده 1316 ق در بخش «گوگد» گلپايگان، كودكي پا به عرصه وجود نهاد كه به مناسبت تقارن ولادتش با سالروز ولادت امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ نامش را «محمد رضا» و كنيهاش را ابو الحسن و لقبش را هبة الله نهادند. پدرش آقا سيد محمد باقر امام، عالمي معروف به زهد و تقوا، و پاي بند به آداب و مستحبات ديني و كوشا در امر به معروف و نهي از منكر بود كه هم اينك مرقدش مورد احترام و زيارت مردم است. نوجواني بيش نبود كه شوق تحصيل علوم اسلامي او را مشتاق آية الله محمد تقي گوگدي (م1353 ق) گردانيد و نزد ايشان ادبيات عرب را فراگرفت. سپس نزد آية الله سيد محمد حسن خوانساري (م 1337 ق) ـ برادر مهتر آية الله العظمي سيد احمد خوانساري ـ زانوي ادب به زمين زد و ادبيات و بخشي از سطوح را نزد وي آموخت. نوزده ساله بود كه به سوي اراك شتافت و در مدرسه آقا سيد ضياء الدين به تكميل سطوح عاليه پرداخت و در 1337 ق. شايستگي حضور در درس خارج فقه و اصول حضرت آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي (م 1355 ق) را پيدا كرد و تا سال 1340 ق در آن شهر از آن مرجع بزرگ بهره برد. در بيست و چهار سالگي در پي مهاجرت استادش آية الله حائري به قم و تأسيس حوزه علميه در اين شهر مقدس، به قم آمده و در مدرسه فيضيه سكونت گزيد و درسها را با آية الله سيد احمد خوانساري به مباحثه نشست. استاد با مشاهده استعداد و فهم شاگرد سخت كوش خود بدو بسيار علاقه مند شد او را در شمار اصحاب خاص و هيأت استفتا قرار داد و «تصحيح كتاب الصلاة» خود را به او و آية الله اراكي واگذار نمود. ايشان نيز تا پايان عمر استاد (1355 ق) ملازم درس ايشان بود. ايشان در سال 1341 ق. در قم به مدت هشت ماه از محضر آيات عظام ميرزاي نائيني و آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني استفاده برد. از ديگر اساتيد او ميتوان از آيات عظام حاج شيخ محمد رضا مسجد شاهي اصفهاني، حاج شيخ ابو القاسم كبير، آية الله بروجردي، آقا ضياء عراقي و شيخ محمد حسين غروي اصفهاني نام برد. وي از آية الله حائري اجازة اجتهاد و از مرحوم شيخ عباس محدّث قمي و آقا شيخ محمد رضا اصفهاني اجازه نقل روايت اخذ كرده است. از آغاز ورود به قم در سال 1340 ق. به تدريس كتابهاي رسائل، مكاسب و كفايه اشتغال ورزيد و پس از وفات استادش آية الله حائري تدريس خارج فقه و اصول را شروع نمود ايشان در طول بيش از هفتاد سال تعليم دانش اهل بيت، صدها تن از ستارگان درخشان آسمان علم را به جامعة اسلامي تحويل داده است. برخي از زبده ترين شاگردان ايشان عبارتند از: حضرات آيات و حجج اسلام، مرتضي حائري يزدي، عبدالرحيم رباني شيرازي، مرتضي مطهري، محمد علي قاضي طباطبايي، سيد اسد الله مدني، محمد مفتح، سيد محمد حسيني بهشتي، حسينعلي منتظري، علي مشكيني، ناصر مكارم شيرازي، سيد محمد علي علوي گرگاني، علي احمدي ميانجي، جعفر سبحاني، لطف الله صافي گلپايگاني، حسن حسن زادة آملي، محمد مؤمن، رضا استادي، سيد محسن خزاري، علي كريمي جهرمي، احمد صابري همداني، حسين شب زنده دار، علي افتخاري گلپايگاني، سيد مهدي يثربي كاشاني، مجد الدين محلاتي، احمد جنتي، مرتضي مقتدائي ـ علي پناه اشتهاري، محسن حرم پناهي، جلال طاهر شمس گلپايگاني، محمد واعظ زادة خراسان، سيد محمد باقر ابطحي، احمد آذري قمي، محمد تقي ستوده، غلامرضا صلواتي، علي نيري همداني و علي ثابتي همداني. درسهاي آن فقيه اهل بيت را عده بسياري به رشته تحرير در آوردهاند آنهايي كه به چاپ رسيده است عبارتند از: كتاب الحج، سه جلد تا كنون - الهداية الي من له الولاية، دربارة ولايت فقيه - نخبة الاشارات في احكام الخيارات. (هرسه از آقاي احمد صابري همداني) - كتاب القضاء در دو جلد - كتاب الشهادات 6. بلغة الطالب في التعليق علي بيع المكاسب - الدرّ المنضود في احكام الحدود - نتايج الافكار في نجاسة الكفار، هر دو از آقاي علي كريمي جهرمي - كتاب الطهارة - كتاب القضاء. هر دو از آقاي هادي مقدس نجفي. ايشان در كنار اشتغالات گوناگون از تأليف و تصنيف نيز فروگذار نكرده است. آثار قلمي آن مرجع وارسته عبارتند از: حاشيه بر عروة الوثقي - حاشيه بر وسيلة النجاة - رساله صلاة الجمعة - رساله في المحرمات بالنسب - مسائل الحج - افاضة العوائد، تعليقه بر درر الاصول مرحوم حائري - رساله در عدم تحريف قرآن - كتاب الطهارة - كتاب الحج - كتاب الحدود - صلاة الجمعة - حواشي بر ملحقات عروة الوثقي آية الله العظمي گلپايگاني در طول سي و دو سال مرجعيت يكي از اركان فقاهت بودند و روزانه استفتائات گوناگون از سراسر جهان به محضر ايشان فرستاده ميشد و از همين رهگذر در تمام ابواب فقه فتوا داده اند و هم اينك مجموعه هاي بسياري از فتاواي او در دسترس است كه عبارتند از: منتخب الاحكام (با ترجمه انگليسي) - مختصر الاحكام (با ترجمه عربي و اردو) - توضيح المسائل (اين كتاب بيش از هشتاد بار به چاپ رسيده و به زبانهاي اردو، چيني، تركي آذري و تركي لاتين ترجمه شده است) - مجمع المسائل، 3 جلد و در برگيرنده تمام ابواب فقه از طهار تا ديات است. - مناسك حج (با ترجمه عربي، اردو، روسي و انگليسي) - احكامي از حج - سؤال و جواب درباره مسائل حج - آداب و احكام حج - دليل الحاج - احكام عمره - هداية العباد (به عربي و در برگيرنده حاشيه ايشان بر عروة الوثقي، وسيلة النجاة، توضيح المسائل و برخي از استفتائات در دو جلد - رساله امر به معروف و نهي از منكر و مسائل اجتماعي اسلام - مسائل نماز خوف و مطارده و احكام جبهه. آية الله العظمي گلپايگاني از بدو حركت شجاعانه روحانيت به رهبري امام راحل، به مبارزات پيگير و بيامان خويش با ديو استبداد پرداخت و نخستين اعلاميه اعتراض به لايحه ننگين «انجمنهاي ايالتي و ولايتي» در مهرماه 1341 ش از سوي ايشان صادر شد و به دنبال آن بود كه پيامها و بيانيه هاي ايشان تا سقوط رژيم پهلوي ادامه يافت (بسياري از آنها در جلد اول كتاب «اسناد انقلاب اسلامي» گرد آمده است.) برخي از اقدامات آن جناب در برابر رژيم منحوس شاه عبارتند از: سرباز زدن از ملاقات با شاه و نخست وزيران و فرستادگان دربار، تحريم برنامه اوقاف و اعلاميه عليه معاملات و همكاري با سازمان اوقاف، قطع شهريه كساني كه با اوقاف همكاري مينمودند و تحريم امامت جماعت و گوش دادن به سخنراني آنان، حرام شمردن خريد و فروش و مصرف و توزيع گوشتهاي وارداتي از خارج و قبول نكردن وجوهات فروشندگان آنان (هر چند ميشد تحت عنوان مال مخلوط به حرام خمس آن را پذيرفت)، اعتراض شديد و پيام كوبنده عليه تغيير تاريخ هجري به تاريخ منحوس شاهنشاهي، مخالفت صريح با حزب رستاخيز و تحريم شركت مسلمانان در آن، مخالفت صريح با طرح امتحان دولت از طلاب و انكار صلاحيت آنان براي اين امر كه باعث عقب نشيني دولت وقت و مصون ماندن حوزه از اين طرح ننگين شد. اعتراض شديد عليه گسترش بي بند و باري و فساد و فحشا و رواج منكرات و فرستادن نامه سرگشاده به شاه و تذكر عواقب وخيم آن، اعتراض و مخالفت بسيار شديد عليه سينما در شهر قم و تعطيل نمودن درس و نماز جماعت خويش به مدت يك هفته، مخالفت و اعتراض عليه تاجگذاري شاه و انتخاب وليعهد، پيام در جهت تجليل از مقام شهيد سعيدي و اعلام مجلس ختم براي ايشان در مسجد امام، تجليل از مقام مرحوم حاج آقا مصطفي خميني و تشكيل دو مجلس ختم در مسجد اعظم و شكستن سدّ رعب و ممنوعيت برپايي مجالس بزرگداشت و مطرح شدن نام حضرت امام در آن مراسم، پي جويي حال تبعيد شدگان و سركشي به خانواده هاي آنان، حمايت از مقام و موقعيت حضرت امام خميني و به ويژه در برابر اهانت روزنامه اطلاعات به امام راحل و تأكيد بر مقاومت روحانيت و پيگيري اعتراضها و راهپيمايي ها و صدور اعلاميه هاي روشنگرانه و كوبنده در لحظات حساس (به گونه اي كه امام بديشان فرموده بودند: اعلاميه هايي كه حضرت عالي به تنهايي صادر ميكنيد، نقش بسزايي در پيشبرد مبارزات ملت مسلمان دارد) و دلجويي و تأييد علماي مبارز شهرستانها. اين اقدامات باعث شد كه مزدوران رژيم براي لطمه زدن به ساحت ايشان از هيچ كاري فرو گذار نكنند و دو بار (سوم فروردين 1342 در مدرسه فيضيه و 19 ارديبهشت 1357 ش) به سوي ايشان حمله كرده، قصد ضرب و جرح آن مرجع بزرگوار را داشتند كه لطف خدا و جانفشاني هاي اطرافيان باعث حفظ ايشان شد. پس از پيروزي انقلاب نيز هماره در جهت تأييد كامل مواضع حضرت امام و تقويت موقعيت ايشان به عنوان رهبر نظام و فرا خواندن مرد آيه پيروي كامل از حضرت امام، توصيه به افراد صالح براي شركت در مناصب دولتي، طرح مباحث مورد نياز حكومت اسلامي در درس خارج فقه (قضا، حدود و شهادات)، شركت در مراسم انتخابات صدور پيامهاي گوناگون مبني بر شركت مردم در انتخابات، تقويت دولت اسلامي و حرام شمردن مخالفت با دستورها و مقررات دولت و نهي از فروش اجناس قاچاق، حمايت مادي و معنوي از رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي و ارسال هيألتهاي مختلف به جبهه هاي نبرد و اجازة مصرف ثلث در مصرف جبهه ها و برعهده گرفتند ساختمان مراكز درماني و بهداشتي استانهاي زلزله زده در زلزله خرداد 1369 و دهها اقدام ديگر فعال بودند. ويژگيهاي اخلاقي مرجع بزرگ شيعه دربردارنده فضايل اخلاقي و كمالات نفساني بود. ويژگيهاي بارز ايشان عبارتند از: زهد و بي اعتنايي به جلوه هاي دنيا، تواضع، بهره وري از فرصتها، تجليل از مقام فقها و مراجع معاصر، تشويق عالمان و نويسندگان، اهتمام بسيار به حفظ و قرائت قرآن (به طوري كه در هر شبانه روز با تمام گرفتاريها دو نوبت قرآن تلاوت ميفرمود)، عشق به ساحت مقدس ائمه اطهار (به گونه اي كه سالها ـ حتي پس از مرجعيت ـ به منبر تشريف برده، اخبار آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ، را به گوش مردمان ميرساندند و روزهاي عاشورا را روضه ميخواندند و در عزاي امامان بشدت ميگريستند و به زيارت مرقد آنان مكرر مشرف ميشدند. تقيّد بسيار به مستحبات و ترك مكروهات آن جناب زنده كننده مراسم اعتكاف در سراسر ايران و ترويج كننده عزاداري فاطميّه دوم ياد ميشود. احترام بسيار به استاد (كه هميشه پيش از درس فاتحه اي براي استادش قرائت ميفرمود و به استاد زاده خويش مرحوم آية الله حاج آقا مرتضي حائري ـ با اين كه شاگردش بود ـ بسيار احترام مينهاد). مرجع بزرگ شيعه علاوه بر تدريس و تربيت عالمان دين، تأليف، فتوا، رهبري و روشنگري جامعه شيعه به بنيان نهادن دهها مؤسسه فرهنگي و ديني در گوشه و كنار جهان و آباداني صدها مسجد و مدرسه در سراسر كشور دست يازيد كه برخي از آنها عبارتند از: 1. دار القرآن الكريم: اولين مؤسسة قرآني كشور است كه در سال 1352 پا گرفت و به كار چاپ و نشر قرآن مجيد، ترجمة دقيق قران، بررسي اغلاط ترجمه هاي موجود و تصحيح آنها، تشكيل موزه قرآن، گردآوري نسخه هاي خطي و چاپي قرآن، تشكيل كتابخانه تخصصي قرآن، چاپ و توزيع كتابهاي قرآن، نشر مجلة «رسالة القرآن و پيام قرآن» و تشكيل «كنفرانس علوم و مفاهيم قرآن» و چاپ مجموعه مقالات و سخنرانيهاي آن پرداخته است. 2. بيمارستان: كه با بخشهاي قلب، جراحي، زايمان، اورژانس، داخلي، اطفال، اعصاب و راديو لوژي يكي از بزرگترين بيمارستانهاي كشور به شمار ميرود و تاكنون منشأ خدمات بسيار به روحانيون و مردم و رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي بوده است. 3. كتابخانه: كه با داشتن حدود يكصد هزار جلد كتاب چاپي و دوازده هزار جلد كتاب خطي يكي از غني ترين كتابخانههاي كشور به شمار ميرود. 4. مجمع جهاني اسلامي در لندن 5. مركز معجم المسائل الفقهية 6. مسجد عظيم و باشكوه ـ در قم 7. بيمارستان زنان و زايشگاه حضرت ولي عصر (عج) ـ در قم 8. مدرسه علميه در گلپايگان 9. مدرسه امام مهدي ـ عليه السلام ـ در قم 10. مدرسه علميه كه اينك در كنار مسجد اعظم و مدرسه فيضيه، سه قطب عمده تدريس در حوزه علميه قم به حساب ميآيد و روزانه صدها طلبه در آن جا به تحصيل فقه و اصول ميپردازند. 11. دار الايتام 12. مؤسسه خيريه حضرت ولي عصر (عج) حجاب چهره جان ميشود غبار تنم خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم حافظ شيرازي مردم در سوگ آن مرجع بزرگ از صميم قلب به سوگواري پرداختند و از سوي دولت هفت روز عزاي عمومي و يك روز تعطيل اعلام گرديد و مجالس بزرگداشت مقام علمي ايشان در گوشه و كنار جهان و جاي جاي كشور اسلامي مان تا مدتها ادامه يافت. پيكر پاك آن مرجع بزرگ روز جمعه نخست در تهران با حضور صدها هزار نفر و با شركت رهبر معظم انقلاب تشييع شد و پس از پنج ساعت راهپيمايي به قم انتقال يافت و سپس در روز شنبه 20 آذر با حضور خيل عظيم و پرشكوه مردم قم تشييع و نماز به امامت حضرت آية الله آقاي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني ـ داماد آن مرحوم ـ برايشان خوانده شد و آن گاه در مسجد بالا سر مرقد مطهر حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ، در جوار تربت استادش به خاك سپرده شد.
"اين شخصيت والاي كهنسال، در ميان مراجع عظام تقليد، يكي از موفقترين و سعادتمندترين ها بودند. 32 سال مرجع تقليد، حدود 70 سال مدرس حوزه علميه قم و حدود 85 سال سرگرم فرا گرفتن و آموختن فقه آل محمد ـ عليهم السلام ـ بودند. اولين مدرسه علوم ديني به سبك جديد را ايشان در قم تأسيس نمودند. اولين مؤسسه بزرگ قرآني را ايشان در قم بنيان نهادند. اولين فهرست بزرگ فقهي و حديثي با استفاده از دانش و اختراعات جديد بشري را ايشان پديد آوردند. صدها مدرسه و مسجد و مؤسسه تبليغ دين در سراسر كشور و در كشورهاي ديگر بنياد كردند هزاران شاگرد را از فقه پخته و عميق خود بهره مند ساختند بسياري آراء و نظرات فقهي كه حاكي از روشن بيني و ذهن نوگراي ايشان بود ارائه كردند و بالاتر از همه با منش و رفتار پرهيزكارانه و با طهارت و تقوايي كه ميتوانست براي علما و فقها، الگويي زنده و ملموس باشد، عمري پر بركت را به نزاهت كامل گذرانيدند. آن بزرگوار يكي از اسطوانه هاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران به شمار ميآيد. در دوران اختناق و در مقابله با حوادث سهمگين سالهاي تبعيد امام خميني ـ قدس سره ـ مواردي پيش آمد كه صداي اين مرد بزرگ تنها صداي تهديد كننده اي بود كه از حوزه علميه قم برخاست و به نهضت شور و توان بخشيد. پس از پيروزي انقلاب همواره در قضاياي عمومي كشور حضوري بارز و پشتيباني صريح از نظام جمهوري اسلامي و از مقام منيع رهبري و شخص شخيص امام راحل ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ داشت و مورد تكريم و احترام بليغ آن حضرت بود. فقدان اين بقية السلف اعاظم و اين ملجأ و مرجع مؤمنان صدمه اي بزرگ و ضايعه اي جبران ناپذير است." | |||
|
| |||
84/06/08
پاسخ به چند سوال اعتقادی
| ]چه دليلي بر مشروعيت استعانت از اولياي الهياين امر از كتاب و سنت چيست؟ |
| دليل شيعه بر آگاهي غيب توسط امامانشان چيست؟ |
| چگونه اموات از اعمالي كه ديگران در اين دنيا براي آنها انجام ميدهند ، بهره معنوي مي برند؟ |
| باتوجه به بشر بودن پيامبر اسلام(ص)، چه دليلي بر عصمت وي اقامه شده است؟ |
| باتوجه به شرط عصمت در مقام رسالت و امامت از نظرگاه شيعه، اين امر چگونه توجيهپذير است؟ |
| درخواست شفاعت از بزرگان دين به چه دليل وحكمي مستند است؟ |
| چرا شيعيان در سؤال از خداوند، او را به حق برخي از بندگانش سوگند ميدهند؟ آيا اين عمل بدعت نيست؟ |
| چرا شيعه به موروثي بودن منصب امامت در ميان فرزندان امام علي(ع) معتقد است؟ |
| دليل اماميه بر افضليت امام علي(ع) بر ياران پيامبر اكرم(ص) چيست؟ |
| چرا شيعه پيامبر اكرم(ص) را ملزم به معرفي خليفه پس از خود ميكند و تعيين آن توسط امت را نميپذيرد؟ |
| چرا شيعه به افضل و برتر بودن امام معتقد است، دليل اين برتري چيست؟ |
| با توجه نظر قرآن در مورد بهره گيری از اعمال انسان ها در قيامت، چگونه اموات از اعمال ديگران در اين دنيا بهره مند می شوند؟ |
| بداء چيست؟ آيا اين اعتقاد باعث تضعيف قدرت و علم الهي نيست؟ |
| آيا دليل كافي بر متواتر بودن حديث غدير اقامه شده است؟ |
| شيعيان بر اساس چه دلايلى، امامان خود را معصوم مى دانند؟ |
| چرا شيعه در اعتقادات خود غلو و افراط ميكند بطوري كه جزء «غلات» شمرده ميشود؟ |
| آيا منصب خلافت با امامت يكى است؟ |
| ميان پذيرش عبادت با اعتقاد به ولايت ائمه اطهار (ع) چه پيوندى وجود دارد؟ |
84/06/08
شهادت حضرت موسی بن جعفر را تعزیت و تسلیت می گویم
| چهارشنبه 9 (25 رجب): شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع) | |||
|
84/06/08
آیت الله دهکردی اصفهانی
آفتاب علم
زندگينامه عالم رباني و عارف الهي
آيةاللّه العظمي
سيد ابوالقاسم حسيني دهكردي اصفهاني قدسسره
(1272ـ 1353 ه·· . ق .)
تهيه و تدوين
مجيد جلالي دهكردي
صفحه 2 شناسنامه
قال رسول اللّه صلياللهعليهوآله :
مَن وَرَّخَ مُؤمِنا فَكَأنّما أحياهُ.
پيامبر اسلام فرمودند: هر كسي تاريخ زندگاني مؤمني را بنگارد،
گويا او را زنده نموده است.
اهداء:
ثواب اين اثر را تقديم ميكنم به:
روح ملكوتي حضرت امام خميني قدسسره و جدّ بزرگوارم حكيم متأله و عارف واصل آيةاللّه آخوند ملا محمد حسن دهكردي قدسسره
و برادرزاده شهيد ايشان آيةاللّه آقا جلالالدين بت شكن دهكردي قدسسره .
عكس بزرگ
تمثال مبارك حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
فهرست مطالب
مقدمه···9
«فصل اول»
1 ـ ولادت···17
2 ـ پدر و مادر···17
3 ـ تحصيل···20
4 ـ اساتيد اصفهان···20
5 ـ هجرت به عتبات عاليات···25
6 ـ اساتيد ايشان در سامرا و نجف اشرف···26
الف ـ سامرا···26
ب ـ نجف···28
7 ـ مشايخ اجازه اجتهاد و روايت···30
«فصل دوّم»
1 ـ بازگشت به اصفهان···33
2 ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان···36
3 ـ تأليفات···56
4 ـ مبارزات···60
قرارداد 13 تن از علماي اصفهان و ركن الملك شيرازي···60
«فصل سوم»
خصوصيت اخلاقي و عرفاني···67
1 ـ تلاش در عبادت و تحصيل···68
2 ـ فراست آيةاللّه دهكردي···68
3 ـ دو رؤياي صالحه در نجف اشرف (نقل از آيةاللّه دهكردي)···70
4 ـ دستورالعمل عرفاني از فقيه و عارف صمداني آيةاللّه دهكردي···71
مقدمهاي بر دستورالعمل···72
5 ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان از قلم و بيان آية اللّه دهكردي···80
وصيّت ميرفندرسكي···81
جريان تشرّف سيد بحرالعلوم···83
كرامتي از سيد بحرالعلوم···85
كرامتي از عالم ربّاني شيخ حسين نجفي···86
وصيّت شيخ انصاري در مرض موت به شاگردان خود···88
«فصل چهارم»
1 ـ كلام صاحب اعيان الشيعه سيد محسن امين···93
2 ـ كلام صاحب ريحانة الادب مدرّس تبريزي···93
3 ـ كلام مرجع عاليقدر آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي···94
4 ـ كلام حضرت آيةاللّه مشكوة···94
* زندگينامه خودنوشت آيةاللّه العظمي دهكردي···94
«فصل پنجم»
رحلت عالم رباني حضرت آية الله العظمي دهكردي···103
1 ـ كلام آية الله العظمي مرعشي در وفيات الاعلام···105
2 ـ شعر آيةاللّه امامي نجفي در رثاء آيةاللّه دهكردي···105
«فصل ششم»
1 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي···109
2 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسن دهكردي···111
3 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسين دهكردي···113
4 ـ شرح حال شهيد آيةاللّه آقا جلال الدين بتشكن···115
5 ـ شرح حال برادران و برادر زادههاي آيةاللّه دهكردي···116
1 ـ آيةاللّه سيد محمّد جواد دهكردي···116
2 ـ عالمربّاني سيد محمّد دهكردي···119
3 ـ عالم رباني آخوند سيد محمود دهكردي···120
4 ـ عالم رباني و عارف صمداني سيد احمد نوربخش دهكردي···120
5 ـ شرح حال فرزندان آيةاللّه دهكردي···122
كتابنامه···127
بسماللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد لِلّهِ ربِّ العالمين
و صلّي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله الطيّبين الطاهرين
لاسيّما بقيّة اللّهِ في الأرضين روحي له الفِداء.
مقدمه
قال عليٌّ عليهالسلام :
«هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلي حَقيقةِ البَصيرَةِ وَ باشَرُوا رُوحَاليَقينَ واستَلانُوا مَا استَوعَرَهُ المُترَفُونَ وَ أنِسُوا بِمَا استَوحَشَ مِنه الجاهِلُونَ»1
«علمي كه بر پايه بينش كامل است بر قلبهاي آنان هجوم آورده است، روح يقين را لمس كردهاند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است بر آنان نرم گشته است، و با آن چيزي كه جاهلان از آن در وحشتند اُنس گرفتهاند.»صحيفهاي كه پيش روي داريد شرح حال عالم عامل و فقيه كامل و فيلسوف عارف و مفسّر قرآن مجيد و مُتتبّع در اخبار اهلبيت و
1 ـ نهجالبلاغه فيضالاسلام، حكمت 139.
در اين نوشتار كوشيدهايم كه برگي چند از زندگاني علمي و سُلوك عملي پُربار اين فقيه فرزانه را ورق زده و از حيات طيّبه و نورانيه الهيه وي كه حاصل هفتاد سال تحصيل و تدريس و تحقيق در علوم آل محمّد عليهمالسلام و تزكيه و تهذيب نفس و دستگيري از ايتام آل محمّد عليهمالسلام است، خاطرهاي در دل زنده كنيم، كه حضرت ختمي مرتبت فرمودند:
«عِند ذِكرِ الصالحين تُنزِلُ الرحمة»؛ باشد كه چراغي براي سلوك راهيان كوي دوست باشد.مرحوم آيةاللّه العظمي سيّد ابوالقاسم دهكردي قدسسره ، عالمي است جامع معقول و منقول و محصّل حوزه علميه نجف و اصفهان، و از شاگردان مُبرّز بزرگاني چون ميرزاي شيرازي، ميرزا حبيباللّه رشتي، آخوند خراساني، ميرزا ابوالمعالي كلباسي، آية الحق ملاّ فتحعلي سلطان آبادي، و حكيم ملاّ اسماعيل دربكوشكي اصفهاني قدسسرهم .
ايشان علاوه بر تصدّي كُرسي تدريس، و اشتغال به مباحث علمي، از وعظ و خطابه عامه مردم و اقامه جماعت و حلّ و فصل اُمور مسلمين غافل نمانده است. حاصل تلاش علمي و عملي اين عالم ربّاني، علاوه بر ملكات نفساني و مقامات عرفاني، بيش از 20 اثر ارزنده در معارف مختلف اسلامي و تربيت شاگرداني همچون حاجآقا رحيم ارباب اصفهاني، صاحب مكيال المكارم، و بانوي
آيةاللّه العُظمي دهكردي از مشايخ اجازه روايت جمعي از فقها و بزرگان همچون: آيةاللّه العظمي بروجردي، آيةاللّه العُظمي امام خميني، و آيةاللّه العُظمي مرعشي نجفي قدسسرهم ميباشد.
اميد است با اين نوشته كه ان شاءاللّه هم زمان با برگزاري كنگره بزرگداشت اين عالم رباني انتشار مييابد جامعه فرهنگي و دوستداران علم و دانش و حوزههاي علميه از الگوهاي علم و عمل بهره وافي و كافي بگيرند.
در پايان شايسته است از مشوّقين و ترغيب كنندگان به وجود آمدن اين اثر، حضرت آيةاللّه سُبحاني ـ دام ظلّه ـ و حجةالاسلام والمسلمين آقاي رضا مختاري، و از مسؤولين محترم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم و اصفهان كه زحماتي را در جهت چاپ و نشر آثار ايشان كشيدهاند نهايت تقدير و تشكر بنمايم.
2/4/79قم المقدسّه
مجيد جلالي دهكردي
صفحه 12 سفيد
زندگينامه عالم رباني و عارف الهي
آيةاللّه العظمي
سيد ابوالقاسم حسيني دهكردي اصفهاني قدسسره
(1272ـ 1353 ه·· . ق .)
تصوير ايشان (ص 11 كتاب شناخت سرزمين چهار محال
با تحت الحنك در حالت نشسته
تصوير مبارك عالم رباني و فقيه صمداني
حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
فصل اول:
1ـ ولادت
2ـ پدر و مادر
3ـ تحصيل
4ـ اساتيد ايران
5ـ هجرت به عتبات عاليات
6ـ اساتيد سامرا و نجف
7ـ مشايخ اجازه روايت
ص 16 سفيد
1 ـ ولادت
تولّد ايشان بنابر نوشته خودشان از اين قرار است:
«تاريخ تولّد حقير كه مرحوم خُلد مقام والد، السيّد الجليل النبيل به خط مبارك نوشته: تاريخ تولّد نورچشمي از عمر و جان برخورداري سيد ابوالقاسم، بينالطلوعين نيم ساعت تخمينا به طلوع آفتاب روز شنبه غُرّه (اول) شهر رجب سنه 1272 هجري قمري در قصبه دهكرد1 بوده است.»2
حاجي كلباسي قدسسره
2 ـ پدر و مادر
پدر ايشان عالم ربّاني آيةاللّه سيد محمّد باقر دهكردي از علماي عاليرتبه عصر خود بوده و در خدمت حاج ملاّ محمّد ابراهيم كلباسي3 مدت پانزده
1 ـ دهكرد: همان شهركرد فعلي است كه مركز استان چهارمحال و بختياري ميباشد و يكي از استانهاي همجوار اصفهان است.
2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33.
3 ـ وي عالمي است از فحول علما و متبحّرين فقهاي اماميّه قرن سيزدهم هجرت، از شاگردان وحيد بهبهاني و ميرزاي قمي و سيد مهدي بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشفالغطاء و سيدعلي صاحب رياض. ايشان از كثرت احتياط رساله عمليّه هم ننوشته و ميگفته كه استخوان بدنم طاقت آتش جهنم ندارد، تا آن كه به اصرار ميرزاي قمي رحمهالله رسالهاي نوشت. از تأليفات ايشان است: 1ـ اشارات الاُصول، در دو جلد بزرگ كه چاپ شده. 2ـ الايقاظات، نيز در اصول؛ 3ـ شوارع الهداية الي شرح الكفاية، كه در فقه و شرح كفايه محقّق سبزواري است؛ 4ـ منهاجالهداية الي احكام الشريعة.
قبر شريفش در اصفهان نزد مسجدي كه به مسجد حكيم معروف است مشهور، و حوزه درسش نيز در همان مسجد منعقد بود. (ريحانة الأدب، ج 5، صص 42ـ43).
شايان ذكر است حاجي در عتبات با آقا سيد محمّد باقر شفتي آشنا شد و اين آشنايي علاقه و دوستي آنها را به سرحد كمال رسانيد، بهطوري كه اين رفاقت حتي در زمان مرجعيت اين دو بزرگوار در اصفهان ادامه يافت و به جايي رسيد كه گفتهاند، اينگونه رفاقت و صميميت در تاريخ حيات هيچيك از دانشمندان ديده نشده. (وحيد بهبهاني، صص 225ـ 226).
بعد از ازدواج سيّد محمّد باقر با صبيّه آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي(جدّ اعلاي نگارنده) طبق تقاضاي اهالي شهر كرد، ايشان به
1 ـ محمّد بن حاج محمد ابراهيم كلباسي عالمي است فاضل، متبحّر، دقيق الفكر، كثيرالتتبّع، مُحتاط و متّقي، فقيه، اصولي، رجالي. تأليفات متنوع بسياري دارد كه حاكي از مراتب علميه وي ميباشد از جمله: 1 ـ الاستخارات؛ 2 ـ الاستشفاء بالتُربة الحسينيه؛ 3 ـ تعارضالاستصحاب و اصالةالصحة؛ 4 ـ تعارضالاستصحابين؛ 5 ـ تعارض اليد و الاستصحاب... . ابوالمعالي كرباسي، آخرين فرزند حاجي كرباسي قدسسره و داماد فرزند سيد حجةالاسلام شفتي قدسسره ميباشد بعد از فراغ از مقدّمات عمده تحصيل ايشان نزد دو نفر ميباشد: 1ـ سيّد محمد بن عبدالصمد شهشهاني (م. 1289ه·· .ق.) صاحب انوار الرياض علي الشرح الكبير؛ 2ـ و مير سيّد حسن بن سيّد علي مدرس. (ريحانةالأدب، ج 7، ص 269؛ مقدمه الاستشفاء بالتُربة الحسينيّه، ص 19).
ملاّ محمّد ابراهيم در اصفهان ساكن و در مسجد محله نُو (بيدآباد) سالها امام جماعت بود، سپس طبق تقاضا و اصرار اهالي شهركرد، از طرف حجةالاسلام علي الاطلاق، آيةاللّه العظمي سيد محمّد باقر شفتي قدسسره به سِمَت امام جمعه و جماعت شهركرد منصوب ميشود و سالها در آن سرزمين به اسلام و مسلمين خدمت مينمايد. شرح حال بيشتر آخوند ملاّ محمّد ابراهيم و فرزندانش در خاندان آيةاللّه دهكردي ان شاء اللّه ذكر ميگردد.
1 ـ براي اطّلاع از شرح حال آيةاللّه سيد محمّد باقر دهكردي رجوع شود به: شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 12؛ المسلسلات، ج 2، ص 34.
3 ـ تحصيل
آيةاللّه دهكردي در اين باره گويد:
«در سنّ يازدهسالگي يا دوازده سالگي از مسقط الرأس (زادگاه) خود قصبه دهكرد چهارمحال آمدم در مدرسه صدر اصفهان كه الآن محل تدريس حقير است. هنگام ظهر روز شنبه دهم ربيعالأول سنه 1284 ق. مشغول به خواندن نصاب و امثله شدم در خدمت اخوي بزرگ آقا سيد محمّد جواد كه عالم و مُدرّس و مجاز به اجتهاد بود. بعد از فراغ از مقدمات و سطوح، مشغول درس خارج فقه و اصول و حكمت شده و در سنّ بيست و پنج سالگي اساتيد ايشان تصديق اجتهاد او را نمودهاند و لذا ترك تقليد كرده و نمازهاي گذشته را قضا نمودند».1
4 ـ اساتيد اصفهان
1ـ عالم رباني و فقيه صمداني، سيد محمّد جواد دهكردي قدسسره ، برادر بزرگ سيد ابوالقاسم.
وي از علما و مدرّسين مدرسه صدر و داراي اجازه اجتهاد از بزرگاني همچون ميرزا محمّد هاشم چهارسوقي بوده است.2
2ـ عالم ربّاني و اُصولي محقّق، ميرزا ابوالمعالي كلباسي رحمهالله (1247ـ1315ه··.ق.)1 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 191. 2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33؛ تذكرة القبور، ص 244. شرح حال وي و دو فرزندش در ذيل عنوان «خاندان آيةاللّه دهكردي» خواهد آمد.
وي چنانچه گذشت فرزند حاجي كلباسي و از شاگردان مير سيد حسن مدرّس (استاد ميرزاي شيرازي بزرگ) است. ميرزا ابوالمعالي جامع معقول و منقول و از اكابر علما و مجتهدين بهشمار ميرفته است و در غايت زهد و تقوا ميزيسته و صاحب تأليفات بسيار از جمله كتاب بشارات در علم اصول است. جمع كثيري از بزرگان از شاگردان ايشانند كه از معروفترين آنها حضرت آيةاللّه العظمي بروجردي قدسسره ميباشد.
وفات ايشان در روز چهارشنبه 27 صفرالمظفر سنه 1315 ه··.ق. در اصفهان واقع شد و در مقبره معروف به تكيه آقاميرزا ابوالمعالي، در تخت فولاد، دفن شدند. بعدا دو فرزند ايشان عالِمَين عَلَمَين ميرزا جمالالدين، و ميرزا ابوالهُدي كلباسي، صاحب كتاب معروف در رجال به نام «سماء المقال» در جوار ايشان دفن شدند. مردم اصفهان به زيارت قبر ايشان رفته و قرائت چهل مرتبه سوره حمد را براي برآورد شدن حاجت به خصوص اداي قرضها در مقبره اين عالم ربّاني مُجرّب ميدانند.1
3 ـ حضرت آيةاللّه العظمي حاج شيخ محمّد باقر نجفي قدسسره (1235 ـ 1330ه··.ق.)ايشان فرزند شيخ محمّد تقي، صاحب هداية المسترشدين در شرح كتاب معالم الاُصول، است. حاج شيخ محمّد باقر از شاگردان
1 ـ رجوع شود به: ريحانة الأدب، ج 7، ص 269؛ تذكرة القبور يا دانشمندان اصفهان، ص 105؛ مقدمه الاستشفاء بالتربة الحسينيه، از تأليفات ميرزا ابوالمعالي كلباسي، ص 19.
يكي ديگر از استادان آيةاللّه دهكردي، آخوند ملاّ اسماعيل دربكوشكي ميباشد. وي از أجلّه حكما و مدرّسين اصفهان بود. از شاگردان معروف ملاّ اسماعيل دَربكوشكي ميتوان جهانگيرخان قشقايي و سيد ابوالقاسم دهكردي را ذكر نمود. وفات اين حكيم الهي در روز جمعه 15 شوال سال 1304 ه··.ق. بوده و در تختفولاد رو به روي سكوي اژهايها مدفون گرديد.2
شايان ذكر است كه آيةاللّه دهكردي چنانچه مرقوم فرمودهاند علم حكمت را غالبا و به خصوص اسفار اربعه آخوند صدر المتألهين شيرازي قدسسره را در مدت چهار سال نزد آن حكيم فرا گرفتهاند.3 مؤلّف تاريخ حكما و عُرفا مينويسد:«از أجلّه تلاميذ اين بزرگوار (ملاّ اسماعيل دربكوشكي) آقا سيد ابوالقاسم دهكردي بوده است».4
1 ـ فوائد الرضويه، ص 409؛ تذكرة القبور، ص 160. 2 ـ تذكرةالقبور، ص 135؛ زندگاني جهانگيرخان قشقايي، صص 52 ـ 53. 3 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 193. 4 ـ تاريخ حكما و عرفا، ص 37.
ثبت كتب موقوفه مرحوم جهانگير خان قشقايي
به قلم آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي
ثبت كتب موقوفه مرحوم جهانگير خان قشقايي
به قلم آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي
5 ـ فقيه اهل البيت، آيةاللّه ميرزا محمّدحسن نجفي (1237 حدودا ـ 1317 ه··.ق.)
فرزند آقا محمّدعلي نجفي، فقيه مجاز از ميرزاي قمي و فاضل نراقي. ميرزا محمّد حسن از شاگردان صاحب جواهر و از وي مجاز به اجتهاد مطلق بود. ميرزاي شيرازي اعتماد تامّي به ايشان داشته، و ايشان امام جماعت مسجد ذوالفقار بازار اصفهان بودهاند.1
6ـ عالم رباني، ملاّ محمّد باقر فشاركي(متوفي 1314ه··.ق.)وي يكي از بزرگان قرن سيزدهم و چهاردهم هجري قمري و از شاگردان سيد حسن مُدرّس، استاد ميرزاي شيرازي، بود و كتاب «عنوان الكلام» از اوست. منابر آن عالم روحاني بسيار معروف و پرشور بوده. ايشان در تختفولاد اصفهان مدفون هستند.2
5 ـ هجرت به عتبات عاليات ايشان در سال 1301 هجري قمري در سنّ 29 سالگي ازدواج نموده و در همان سال به حكم استخاره و اصرار بعضي از اولياء خدا به عزم عتبهبُوسي حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و تكميل تحصيلات، در حالي كه در سنّ 25 سالگي مجتهد مسلّم هم بودهاند ـ چنانچه ذكر شد ـ عازم زيارت ائمّه عراق ميشوند و مدتي در بلده طيّبه سامرا اقامت گزيده و پس از آن، به اشاره عالم رباني، ملاّ فتح علي سلطان آبادي قدسسره ، و به حكم استخاره به عزم اقامت در نجف از سامرا1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35. 2 ـ فوائد الرضويه، ص 404.
وي از شاگردان شيخ محمّد تقي نجفي و سيد حسن مُدرّس در اصفهان بوده و از اعاظم و بزرگان تلامذه شيخ مرتضي انصاري در نجف اشرف محسوب ميگردد.2
2ـ عالم رباني و عارف صمداني، ملاّ فتح علي سلطان آبادي (متوفي 1318ه··.ق.)ايشان از شاگردان و ملازمين ميرزاي شيرازي و صاحب كرامات و مقامات معنوي و در تفسير قرآنكريم استاد مسلّم بوده است. در اين
1 ـ و مشاهده كردم در حرم مولاي ما اباالفضل العباس عليهالسلام و در غير حرم آن حضرت، چيزهايي را كه دلالت ميكرد كه خاك خلقت من از زيادي خاك آن بزرگواران است. اين كلام ايشان اشاره است به حديث معروف: شِيْعتُنا مِنّا، خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طينتنا... (زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 193). 2 ـ الكُني والألقاب، محدّث قمي، ج 3، ص 226.
«بعضي از أعاظم ـ دام تأييده ـ براي من نقل كرد كه روزي حاضر شدم در منزل آخوند ملاّ فتحعلي قدسسره با جماعتي از اعيان از آن جمله سيد اسماعيل صدر و حاجي نوري و سيد حسن صدر قدسسرهم ، آخوند اين آيه شريفه را تلاوت نمودند:
«
وَ اعلَموُا أنَّ فيكم رسولَ اللّه لَوْ يُطيعُكم في كَثيرٍ من الأمرِ لَعَنِتُّم ولكنَّ اللّه حَبَّبَ إليكم الايمان....»1 سپس شروع نمودند در تفسير قوله تعالي «حَبَّبَ إليكم الايمان»و تا سي روز هر روزي يك تفسير و يك معنا از اين آيه شريفه فرمودند كه موجب تعجّب و شگفتي حاضرين در جلسه شده بود.2آيةاللّه دهكردي در باره ملاّفتح علي سلطان آبادي مينويسد:«و بود اكثر استيناس (اُنس) حقير در اقتباس معارف و اسرار توحيد با عالم ربّاني حاجي ملاّ فتح علي سلطان آبادي قدسسره ».3
3ـ حاج ميرزا حسين نوري صاحب مستدرك الوسائل قدسسره (1254ـ1320 ه··.ق.)حاجي نوري يكي ديگر از اساتيد و مشايخ اجازه آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي بوده كه سيّد اُنس خاصّي با اين استاد داشته و در
1 ـ حجرات/ 7. 2 ـ حقائق الأصول، ج 1، ص 95. براي شرح حال بيشتر اين عارف الهي رجوع شود به دارالسلام، حاجي نوري و تاريخ حكماء و عرفاء، صص 142 ـ 147. 3 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 193.
1ـ فقيه اهل البيت،
شيخ زينالعابدين مازندراني قدسسره (متوفي 1309ه··.ق.)ايشان از شاگردان صاحب ضوابط الاصول و صاحب جواهر در نجف اشرف بودهاند و در مازندران در خدمت سعيدالعلما تحصيل نموده، وي شديد المُواظبه بر نوافل بوده و كتاب ذخيرةالمعاد از
1 ـ همان. 2 ـ فوائد الرضويه، ص 149. 3 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.
وي از اعاظم شاگردان شيخ اعظم انصاري قدسسره و صاحب تأليفات كثير، از جمله كتاب الغصب و كتاب القضاء در فقه و «بدائع الأفكار» در علم اصول ميباشد.
آيةاللّه دهكردي مدت هفت سال در درس فقه و اصول ميرزاي رشتي حاضر گشته و تقريرات درس ايشان را هم نوشتهاند كه اينك نيز نسخه خطي آن موجود است و به نام 1ـ تنقيح الاُصول و 2ـ المتاجر ميباشد.2
فقيه دهكردي مشكلات درس محقق رشتي را با آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني مباحثه و گفتگو مينموده است. وي در اين باره مينويسد:«... اگر معاوضه و مباحثه در مسائل داشتم با علامه علما محققين، جامعالمعقول و المنقول، آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني مينموديم (تفاصيلي دارد). اكثر مسائل فوائد ايشان كه ملحق به حاشيه ايشان است با حقير معاوضه مينمودند و مطالب حقير را
1 ـ فوائد الرضويه، ص 196. 2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.
آخرين استاد نجف آيةاللّه دهكردي ميباشند كه معظّمله در درس فقه و اصول آخوند خراساني شركت ميكردهاند.2
آخوند خراساني قدسسره از اجلّه تلامذه شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي بودهاند. وي صاحب تأليفاتي است كه از معروفترين آنها «كفايةالاصول» كه از كتب درسي سطح عالي حوزه ميباشد را ميتوان نام برد. 7 ـ مشايخ اجازه اجتهاد و روايت آيةاللّه العظمي دهكردي قدسسره علمايي را كه نام شريف آنان در ذيل آمده از مشايخ اجازه خود نام بردهاند:31ـ سيد العلماء المتبحّرين، آميرزا هاشم چهارسوقي.2ـ شيخ العلماء العالمين، آميرزا محمّد حسن نجفي.
3ـ قُدوة الفقهاء الكاملين، آخوند ملاّمحمّد باقر فشاركي.
4ـ علامة العلماء المحققين، آخوند ملاّمحمّد كاظم خراساني.
1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35. 2 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 193. 3 ـ المسلسلات، ج 2، صص 28ـ31.
5ـ عالم ربّاني، حاجي ميرزا حسين نوري.
6ـ شيخ الفقهاء و المجتهدين، زينالعابدين مازندراني.
فصل دوّم:
1ـ بازگشت به اصفهان
2ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان
3ـ تأليفات
4ـ مبارزات
ص 32 سفيد
1 ـ بازگشت به اصفهان
آيةاللّه دهكردي پس از هفت سال اقامت در نجف اشرف و استفادههاي علمي و معنوي از اساتيد آن ديار، در حدود سال 1309 هجري قمري به اصفهان برگشتند. و اين درحالي بود كه ايشان مدّت 25 سال مشغول تحصيل علم بودند، زيرا گفتيم كه معظّمله در سال 1284 قمري وارد حوزه علميّه اصفهان شدند و از اساتيد و بزرگان اين حوزه مدت هفده سال استفادههاي علمي و معنوي نمودند. اساتيد ايشان در سن 25 سالگي اجتهاد مطلق ايشان را تأييد نمودند، ولي در سنّ 29 سالگي و در سال 1301 هجري قمري ـ چنانچه گذشت ـ به حكم استخاره و اصرار بعضي از اولياي خدا عازم زيارت ائمه عراق شدند. چنان كه نقل نموديم مدتي حدود يكي دو سال در سامرا از اساتيدي چون ميرزاي بزرگ شيرازي، ملاّ فتح علي سلطان آبادي و مُحدّث نوري كسب علم و معرفت نموده سپس عازم كربلا شدند و در آنجا اقامت مختصري داشتند و بعد از كربلا، عازم نجف اشرف شدند. در اين مدّت كه هفت سال طول كشيد از درس فقه و اصول محقق رشتي و آخوند خراساني بهره كافي و حظّ وافري ميبرند. البته در كنار تحصيل علم، ايشان مشغول تهذيب نفس و عبادت و توسّل به ائمه طاهرين، مخصوصا مولا و آقايمان حضرت بقيةاللّه الأعظم امام زمان ـ عجلّ اللّه تعالي فرجهالشريف ـ بودهاند چنان كه خود مينويسد: «و كُنْتُ شديد الاُنس بالمسجد السهلة حتّي
آيةاللّه دهكردي قدسسره خود در اين باره ميفرمايند:
«و از اصحاب مباحثه حقير از بركت امام عصر ـ أرواحنا له الفداء ـ جمع كثيري به درجه علم و تقوا و اجتهاد رسيده و از حقير مجاز شده
1 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 193. 2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.
1 ـ صُقع: ناحيه، كرانه، گوشه زمين، اصقاع جمع، فرهنگ عميد، ص 876 . 2 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 194. 3 ـ نُقباء البشر، ج 1، ص 61.
يكي ديگر از كارهاي گرانبهاي علمي آيةاللّه دهكردي، تأليف كتابهاي متعدد (در حدود 24 جلد) در فقه، اصول، تفسير، حديث، اخلاق و عرفان است كه در بخش تأليفات از آنها نام ميبريم.
آيةاللّه دهكردي سالها امامت جماعت مسجد سُفرهچي (سُرخي) واقع در خيابان چهارباغ پايين فعلي و مسجد شيخالاسلام واقع در خيابان عبدالرّزاق اصفهان را بهعهده داشتند و در بعضي از ايّام خصوصا ايّام ماه مبارك رمضان و ليالي قدر به ايراد سخنراني و موعظه و اقامه مراسم احيا اقدام مينمودند.
2 ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان عكس حضرت امام در اين بخش، بعضي از شاگردان و صاحبان اجازه اجتهاد و روايت از آيةاللّه العظمي دهكردي را برميشماريم.1ـ رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ايران،
حضرت آيةاللّه العظمي امام خميني قدسسره . حضرت امام خميني در اوّلمرحوم سيد مصلحالدين مهدوي مشايخ اجازه آيةاللّه العظمي بروجردي را اينچنين نقل كرده است:2
«1. مرحوم آخوند ملاّمحمّد كاظم خراساني.2. مرحوم حاج ميرزا فتحاللّه شيخالشريعه اصفهاني.
3. مرحوم آقا شيخ محمّدتقي نجفي اصفهاني معروف به آقانجفي.
4. مرحوم آقا سيد ابوالقاسم دهكردي اصفهاني.
5. مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ طهراني.
6. مرحوم سيد علم الهدي نقوي كابلي ملايري، از خواص اصحاب مرحوم آقا سيد مرتضي كشميري.»
1 ـ اربعين حديث، حضرت امام خميني، ص 3. اصل اين اجازه يا نمونهاي از آن يافت نشد كه در اينجا نقل كنيم. 2 ـ تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير، ج 2، ص 227.
اجازه اجتهاد و روايت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
به آيةالله العظمي بروجردي قدسسره (سال 1320 ه··.ق.)
اجازه اجتهاد و روايت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
به آيةالله العظمي بروجردي قدسسره (سال 1320 ه··.ق.)
عكس آية الله مرعشي
3ـ علامه نسّابه حضرت آيةاللّه العظمي سيد شهابالدين مرعشي نجفي قدسسره .
آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي طبق فرموده خودشان بارها در اصفهان و قم به خدمت آيةاللّه العظمي دهكردي قدسسره رسيده و از ايشان اجازه روايت مفصّلي (در حدود ده صفحه) دريافت نمودهاند. ايشان درباره استاد اجازه خود ميفرمايند:
«سيد الفُقهاء الكِرام، حجةالاسلام والمسلمين، آيةاللّه، الحاج السيد أبوالقاسم الحسيني الدهكردي، أحد مراجع الشيعة بإصفهان صاحب كتاب منبر الوسيلة، في السّير والسلوك و الأخلاق».1
و در جاي ديگر مينويسند: «و مِمَّن أروي عنه سيد الفقهاء والمتكلمين، حجة الإسلام، آيةاللّه، الحاج السيد أبوالقاسم الحسيني الدهكردي... له مؤلفات كثيرة منها: بشارات السالكين و جنةالمأوي و رسالة عملية و غيرها يَرْوي عن عدّة منهم: العلامة الميرزا1 ـ المسلسلات، ج 2، صص 31ـ 32.
1 ـ الاجازة الكبيرة، ص 17؛ قبسات، ص 40. 2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 28.
شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدسسره به خط معظّم له
كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدسسره نوشته شده است.
شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدسسره به خط معظّم له
كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدسسره نوشته شده است.
شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدسسره به خط معظّم له
كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدسسره نوشته شده است.
شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدسسره به خط معظّم له
كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدسسره نوشته شده است.
4ـ حضرت آيةاللّه سيد محمّد رضا خراساني قدسسره (رئيس حوزه علميه اصفهان در زمان خود).
ايشان در حدود سال 1302 قمري به دنيا آمده و پس از خواندن مقدمات و سطوح، درس خارج را از محضر بزرگاني چون آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي و آيةاللّه حاج ميرزا صادق يزدآبادي و آيات ديگر اصفهان استفاده نموده تا به مدارج عاليه فقاهت و اجتهاد ارتقاء يافته و از مدرسين و مراجع به نام اصفهان گرديده است.1 وفات آيةاللّه خراساني در سال 1397 قمري واقع شد و ايشان در جوار فاضل هندي صاحب «كشف اللثام» در تخت فولاد اصفهان دفن شدند.
عكس مرحوم آيت الله طيب
5ـ حضرت آيةاللّه سيد عبدالحسين طيّب قدسسره ، صاحب تفسير «اطيب البيان».
وي از شاگردان حضرت آيةاللّه دهكردي است كه بنابر كلام خودشان در درس فقه آن فقيه ربّاني شركت ميكردهاند، آيةاللّه طيّب
1 ـ گنجينه دانشمندان، ج 3، ص 91، چاپ اسلاميه، 1352 ش.
آيةاللّه ارباب مقدمات و سطوح را در اصفهان در خدمت حاج ميرزا بديع و آيةاللّه سيد محمّد باقر دُرچهاي و آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي فرا گرفتند و فلسفه و هيئت و رياضيات را از محضر حكيم جهانگيرخان قشقايي و آخوند ملاّ محمّد كاشاني معروف به آخوند كاشي قدسسره آموختند.
1 ـ مجله حوزه، ش 33، مصاحبه با آيةاللّه طيّب.
آيةاللّه ارباب قدسسره سالها در حوزه علميه اصفهان مُدرّس علوم معقول و منقول بودند و جمع كثيري از علما از محضر ايشان بهرهمند گشتند.1
7ـ حضرت آيةاللّه سيد محمّد تقي موسوي اصفهاني، صاحب «مكيال المكارم»(1301ـ 1348ه·· . ق.)ايشان عالمي جليل و فاضل و خطيبي بارع بودهاند، و از طرف آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي داراي اجازه روايت و اجتهاد ميباشند. در قسمتي از اين اجازه، فقيه دهكردي مينويسد:
«... و ممّن وجدناه في قرننا هذا، سالكاً مسلك الرشاد و ناهجا منهج السداد، ناشرا لأخبار الأئمة المعصومين، متفقّها فيالدين، جناب العالم العامل و الفاضل الكامل، الجامع للكمالات النفسانيّة و الحائز للمراتب الايمانيّة، المهذّب الصّفي والألمعيّ الزكيّ، أخونا و صديقنا الحاج ميرزا محمّدتقي ـ أدام اللّه تأييده ـ فإنّا قد وجدناه بعد قراءته علينا شطرا من المباحث الاُصولية و المسائل الفقهية، صاحب الذهن الوقّاد و الفهم الفقّاد... و بالغا رتبة الاجتهاد... و اَوصيه ـ أدام اللّه توفيقاته ـ بملازمة التقوي و التورّع عن المكاره و حُسن الظنّ باللّه تعالي و الاصلاح بين النّاس فانّه من أفضل عامّة الخيرات و الاعتزال عن1 ـ مجموعه ارباب معرفت (يادنامه آيةاللّه ارباب)، صص 74 و 99.
1ـ ابواب الجنّات در آداب الجُمعات.
2ـ مكيال المكارم في فوائد الدُعاء للقائم.
3ـ وظيفة الأنام في زمن غيبة الامام عليهالسلام .
8 ـ
بانوي مجتهده ايراني سيده نصرت امين (1308 ـ 1403ه·· .ق.).ايشان نزد عدّهاي از علما من جمله آيةاللّه سيد علي نجفآبادي و آيةاللّه ميرزا عليآقا شيرازي و آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي تحصيل علم و معرفت نمودند. بانو امين از عدهاي از علما و فقها داراي اجازه اجتهاد و روايت هستند، از جمله: آيةاللّه شيخ محمّدرضا نجفي، شيخ محمّد كاظم شيرازي، شيخ عبدالكريم حائري.
تأليفات زيادي دارند كه از آن جمله است:
1ـ اربعين هاشميه؛ 2ـ تفسير مخزنالعرفان (در 15 جلد)؛ 3ـ مخزن اللئالي؛ 4ـ معاد يا آخرين سير بشر.1
1 ـ بانوي مجتهده ايراني، ص 32.
«... بلكه قيام حوزه علميه كربلاي معلي را ميتوان به وجود ايشان (آيةاللّه ميلاني) و آيةاللّه عظيمالشأن، محقق مدقق عاليقدر و مجتهد بارع، آقاي حاج شيخ محمّدرضا جرقويي اصفهاني حائري ـ دامت بركاته ـ بسته و منوط دانست.
ايشان در مدرسه هنديه كربلا به تدريس كلام و اخبار و فقه مشغول و ظهر و شب در مسجد صافي اقامه جماعت ميكند و نماز جمعه را در اين زمان واجب عيني دانسته كه در مسجد مذكور به پا ميدارد.2
10ـ حضرت آيةاللّه سيد حسن چهارسوقي. از نوادگان صاحب روضات الجنّات كه در درس خارج فقه آيةاللّه دهكردي شركت مينموده است. وي در نزد عدهاي از علماي اصفهان، امثال مرحوم آيةاللّه سيد محمّد باقر درچهاي، حاج شيخ محمّدعلي نجفي مسجد شاهي، شيخ محمّدتقي اصفهاني تحصيل نموده و از عدهاي از مشايخ عظام و علماي اعلام داراي اجازه روايت و اجتهاد ميباشد.31 ـ المسلسلات، ج 2، ص 31. 2 ـ زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، ص 133.
عكس آية الله سيد مرتضي دهكردي
11ـ حضرت آيةاللّه سيد مرتضي دهكردي، معروف به حاجآقا ميرزا دهكردي.
آيةاللّه حاجآقا ميرزا دهكردي در سال 1313 قمري متولد شد. پس از گذراندن مقدمات در شهركرد به اصفهان آمدند و نزد علمايي چون آيةاللّه سيد محمّد نجفآبادي و آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي (عمو و پدرزن خود) و حاجآقا رحيم ارباب و شيخ محمّد خراساني تحصيل علم نمود. در سال 1341 قمري پس از فوت پدرش به شهركرد مراجعت نمود و به امامت جماعت و جمعه مسجدخان و رسيدگي به امور شرعي و اجتماعي مردم پرداختند. تا اين كه در سال 1353 قمري بعد از فوت آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي، بنابر وصيّت ايشان به اصفهان برگشتند و در مسجد سُرخي (سفرهچي) به اقامه جماعت و ايراد سخنرانيهاي پرشور و حال و ارشاد و وعظ، بهخصوص در ماه مبارك رمضان و شبهاي قدر پرداختند، و روزهاي
1 ـ همان، صص 58ـ59.
12ـ حضرتآيةاللّه
سيدمحمّد باقر رجايي قدسسره (1319،1411 ه··.ق.)ايشان در سال 1319 قمري در اصفهان در خاندان علم و روحانيت متولد گرديدند. در اصفهان مقدمات علوم را نزد جمعي از اساتيد از آن جمله برادر فقيه خود آقا حسين فرا گرفتند، سپس به درس خارج اساتيد حوزه علميه اصفهان از آن جمله آيةاللّه دهكردي و حاج ميرمحمّد صادق خاتونآبادي حاضر شده، سپس به نجف اشرف عزيمت نموده از درس آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني، محقق آغا ضياء عراقي، سيد عبدالهادي شيرازي، آقا شيخ محمّد كاظم شيرازي قدسسرهم استفاده كردند. پس از وصول به مقام شامخ اجتهاد و دريافت اجازت روايي و گواهي اجتهاد از مشايخ و اساتيد خويش، آيةاللّه العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني و آيةاللّه العظمي سيد عبدالهادي شيرازي، به اصفهان مراجعت و به درس و بحث
1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 25.
در «تذكرة القبور» درباره ايشان مينويسد:
«عالم فاضل زاهد متقي، از علماي پرهيزكار كه به زهد و تقوا معروف خاص و عام و مورد وثوق و احترام كليه طبقات بود. در اصفهان خدمت جمعي از اكابر درس خوانده و مراتب عرفان را خدمت حاج محمّد جواد بيدآبادي تكميل نموده و سالها به رياضت و تصفيه باطن گذرانيده تا جامع مراتب صُوري و مقامات معنوي شد، الحق مَلكي بود به صورت بشر. ايشان در مسجد دربكوشك امامت و در مدرسه آن تدريس مينمودند و از طرف آيةاللّه العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني نماينده تام الاختيار بودند.
وفات ايشان در شب جمعه دوم صفر سال 1368 ه·· . ق. به سنّ متجاوز از هفتاد سالگي واقع شد و در يكي از حجرات تكيه كازروني مدفون گرديد.2
1 ـ يادنامه آيةاللّه سيد بحرالعلوم ميردامادي، صص 55ـ56. 2 ـ تذكرة القبور، ص 305. حضرت حجةالاسلام و المسلمين حاج شيخ مهدي معتمدي ـ دام ظلّه ـ ابوالزوجه نگارنده، ميفرمودند كه آيةاللّه صديقين شاگرد آيةاللّه دهكردي بودهاند.
15ـ عالم عامل حضرت آيةاللّه
حاج سيد يوسف خراساني قدسسره . ايشان در نجف اشرف متولد گرديدند، و مقدمات علوم را در آنجا فرا گرفته و سپس به اصفهان مراجعت كرده و از محضر علما و آيات عظام آقا سيد ابوالقاسم دهكردي، آقا سيد محمّد باقر درچهاي،1 ـ لازم به ذكر است كه ايشان ابوالزوجه حضرت آيةاللّه شيخ حسين مظاهري ـ دام ظلّه ـ ميباشند. 2 ـ اقتباس از مقدمه مقبس الياقوت في فضل السكوت، از تأليفات آيةاللّه مظاهري رحمهالله .
اجازه اجتهاد و روايتي كه آيةاللّه العظمي دهكردي به مرحوم مير محمّد مهدي، ملقّب به سلطان العلما، دادهاند در نزد دانشمند محقق آقاي سيد محمّد علي روضاتي موجود است.2
17ـ سيد محمّد حسين رضوي كاشاني(نقل از دو گفتار آقاي سيد محمّد علي روضاتي).18ـ عالم ربّاني
ملاّ علي ماربيني. 19ـ سيدابوالقاسمفريدني (نقلاز تاريخ اصفهان جابري، ص262).20ـ عالم ربّاني،
سيد علي اكبر هاشمي. 21ـ حجةالاسلام و المسلمين آقا حسين دهكردي، فرزند آقا سيد ابوالقاسم دهكردي.22ـ حضرت آيةاللّه
سيد احمد نوربخش دهكردي، برادر آقا سيد1 ـ يادنامه آيةاللّه سيد بحرالعلوم ميردامادي، ص 53. 2 ـ به نقل از صديق گرامي، طلبه فاضل آقاي رحيم قاسمي، در ضمن از راهنمائيهاي ايشان كمال تقدير و تشكر را مينمايم.
23ـ حضرت آيةاللّه
سيد محمّد باقر امامي، برادرزاده آقا سيد ابوالقاسم دهكردي.24ـ حضرت آيةاللّه
سيد محمّد جواد نجفي، برادرزاده و داماد آيةاللّه دهكردي.1 3 ـ تأليفات يكي ديگر از بركات و خدمات گرانبهاي آيةاللّه دهكردي قدسسره تأليف كتاب در علوم و فنون مختلف، چون فقه و اصول و تفسير و اخلاق و معارف و عرفان ميباشد. اگرچه جز چند جلد از آنها تاكنون چاپ نشده است، ولي اميدواريم در آيندهاي نزديك اين كتابها كه نُسخ خطي آن نزد نوه مرحوم مؤلف است به زينت طبع آراسته گردد.2كتابهاي فقهي: 1ـ شرح بر شرايع، در دو جلد، در طهارت و بيع.2ـ المتاجر، تقرير درس محقق رشتي رحمهالله .
3ـ حاشيه بر جامع عبّاسي شيخ بهايي رحمهالله (مطبوع).
4ـ حاشيه بر نُخْبِه حاجي كلباسي رحمهالله (مطبوع).
1 ـ شرح حال اين چهار نفر عالم رباني در خاندان آيةاللّه دهكردي ذكر ميگردد. 2 ـ تأليفات ذكر شده از مصنّف قدسسره در اين كتابها مسطور است: ريحانة الأدب، ج 2، ص 244؛ نقباء البشر، ج 1، ص 66؛ تذكرة القبور، صص 93 ـ 94؛ المسلسلات، ج 2، صص 31 ـ 35.
5ـ حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري رحمهالله .
6ـ رسالهاي در طهارت.
7ـ رساله فقهيّه در قبض.
8ـ رساله عمليّه جهت مقلّدين به نام «هداية الأنام» (مكرر چاپ شده است).
كتابهاي اُصولي:
9ـ تنقيح الاُصول، تقريرات درس محقق رشتي رحمهالله با نظريات مؤلف در بحث الفاظ.
10ـ حاشيه بر رسائل شيخ انصاري رحمهالله .
كتابهاي تفسير و حديث:
11ـ ينابيع الحكمة در تفسير.
12ـ حاشيه بر تفسير صافي.
13ـ شرح بر اصول كافي (چنان كه در منبر الوسيله، ج 1 فرمودهاند).
14ـ شرح كتاب من لايحضرهالفقيه، از كتاب قضا به بعد فارسي.
15ـ حاشيه بر وافي.
16ـ اللَمعات في شرح دعاء السمات.
17ـ الذَخيرة في الأدعية و الخُتومات المُجرّبة.
18ـ شرح حديث حقيقت كميل بن زياد (در منبر الوسيله ذكر شده).
كتابهاي اخلاقي و عرفاني:
19ـ جنةالمأوي در اخلاق.
20ـ الاخلاق.
21ـ منبر الوسيله، در دو جلد.1
22ـ بشارات السالكين يا واردات غيبيه.23ـ السوانح و اللوائح (تاريخ اقامت ايشان در شيراز).
24ـ الفوائد، مجموعهاي پرفايده.
1 ـ لازم به تذكر است ـ اين كتاب كه اثري بس مفيد و علمي در اصول عقايد اسلامي، به سبك فلسفي و عرفاني ـ ميباشد، به تحقيق بنده و از طرف مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم جلد اوّل آن چاپ گرديده و جلد دوم آن بزودي چاپ ميشود.
جلد كتاب منبر الوسيله(ج 1) كه اخيراً چاپ شده است.
4 ـ مبارزات
مرحوم آيةاللّه دهكردي از جمله بزرگاني هستند كه با مرحوم آيةاللّه شيخ محمّد تقي نجفي و حاجآقا نوراللّه نجفي، همفكري و همكاري در مبارزه داشتهاند. از جمله مبارزات ايشان اين كه همراه مرحوم آقانجفي به عنوان اعتراض به قم مهاجرت ميكنند، و آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي يكي از علماي مبارزي بودهاند كه با سلطه بازار خارجي در ايران مخالفت نمودهاند كه ذيلاً ذكر ميگردد:
قرارداد 13 تن از علماي اصفهان و ركن الملك شيرازي
«اين خُدّام شريعت مطهّره، با همراهي جناب ركن الملك، متعهّد و ملتزم شرعي شدهايم كه مهما امكن بعد ذلك، تخلّف ننماييم، فعلاً پنج فقره است:
اولاً: قبالجات و احكام شرعيه از شنبه به بعد روي كاغذ ايراني بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاي ديگر نويسند مهر ننموده و اعتراف نمينويسيم. قباله و حكمي هم كه روي كاغذ ديگر نوشته بياورند و تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد امضا نمينماييم، حرام نيست كاغذ غير ايراني و كسي را مانع نميشويم، ماها به اين روش متعهديم.
ثانياً: كفن اموات، اگر غير از كرباس و پارچه اردستاني يا پارچه ديگر غير ايراني باشد متعهد شدهايم بر آن ميّت ماها نماز نخوانيم. ديگري براي اقامه صلوة بر آن ميّت بخواهند، ماها را معاف دارند.
ثالثاً: ملبوس مردانه جديد، كه از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده ميشود، قرار داديم مهما امكن، هر چه بدلي در ايران يافت ميشود لباس خودمان را از آن منسوج نماييم و منسوج غير ايراني را نپوشيم و احتياط نميكنيم و حرام نميدانيم لباسهاي غير ايراني را، امّا ماها ملتزم شدهايم حتي المقدور بعد از اين تاريخ ملبوس خود را از منسوج ايراني بنماييم. تابعين ماها نيز كذلك و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد. آنچه از سابق پوشيده و داريم و دوختهايم ممنوع نيست استعمال آن.
رابعاً: ميهمانيها بعد ذلك و لو اعياني باشد، چه عامه چه خاصه، بايد مختصر باشد؛ يك پلو و يك چلو و خورش و يك افشره. اگر زايد بر اين تكلّف، احدي ما را به محضر خود وعده نگيرد. خودمان نيز به همين روش ميهماني مينماييم. هرچه كمتر و مختصرتر از اين تكليف كردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.
خامساً: وافوري اهل وافور را احترام نميكنيم و به منزل او نميرويم، زيرا كه آيات باهره:
«انّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين» و «لاتُسرفوا انّ اللّه لايحب المسرفين» و «ولاتُلقوا بايديكم الي التهلكة»، و حديث: «لا ضرر و لا ضرار»، ضرر مالي و جاني و عمري و نسلي و ديني و عِرضي و شغلي آن محسوس و سري است و خانوادهها و ممالك را به باد داده. بعد از اين هر كه را فهميديم وافوري، به نظر توهين و خفت مينگريم».
صورت دستخط و امضاي آقايان گرام و علماي فخام ـ كثّر اللّه امثالهم ـ :
محل خاتم مبارك سركار ثقةالاسلام آقاي حاج نوراللّه نجفي.
بسم اللّه الرحمن الرحيم، الاحقر حسين بن جعفر الفشاركي به ترتيب مرقومه معمول ميدارد و در ترويج همين مناهج حاضرات، وفقنا اللّه و اخواننا لذلك بمحمّد و آله ـ صلي اللّه عليه و عليهم ـ جمادي الاوُلي 1324.
بعون اللّه تعالي به همين ترتيب معمول ميشود.
محل خاتم مبارك حجةالاسلام آقا نجفي ـ دام ظلّه العالي.
محل خاتم شريف آقاي شيخ مرتضي اژه.
محل خاتم جناب ركن الممالك.
محل مهر جناب حاجي سيد محمّد باقر بروجردي.
بسم اللّه تعالي: طوبي للعامل بها ثم طوبي له، محل مهر جناب آقا ميرزا علي محمّد.
قراردادي كه جنابان آقايان حجةالاسلام (آقا نجفي) و آقا ثقة الاسلام (حاج آقا نوراللّه نجفي) و ساير آقايان عظام و فقهاي فخام ـ دام ظلّه علي رئوس المسلمين ـ فرمودهاند، خير مسلمانان است و مستلزم اعانت كسبه و ضعفا ميباشد. البته جميع مسلمانان اطاعت ميكنند، هر كه مخالفت كند توهين شرع انور نموده. البته همين قسم معمول ميدارم. في جمادي الاول سنة 1324.
محل مهر شريف جناب مستطاب آقاي حاج ميرزا مهدي جويباره ـ دام ظلّه العالي.
بسم اللّه الرحمن الرحيم، خوب قراردادي است، جمله از آن را حقير مدتي است ملتزم هستم، بعد از اين خودم و بستگان خودم به مراتب مرقوم شده عمل ميكنيم.
حررته من السابع عشر من شهر جمادي الاول سنة 1324.
و انا الاحقر سيد ابوالقاسم الدهكردي
محل خاتم مبارك
محل مهر سركار آقاي سيد ابوالقاسم زنجاني ـ دام ظلّه.
محل مهر آقاي محمّد جواد قزويني.
محل مهر آقا سيد محمّد رضا، شهير به آقا ميرزاي مسجد شاهي.
محل مهر آقاي آقا حسن بيدآبادي ـ حفظه اللّه.1
1 ـ حكم نافذ آقا نجفي، موسي نجفي، صص 82 ـ 85، نقل از روزنامه حبل المتين سال 1324 قمري.
آخوند خراساني طي حكمي براي توليت اوقاف اصفهان و حومه
سه تن از بزرگان، من جمله آية الله العظمي دهكردي
را معين نمودند كه حكم صادره فوق نمونهاي از آن است.
فصل سوم
خصوصيات اخلاقي و عرفاني
1ـ تلاش در عبادت و تحصيل ايشان
2 ـ فراست آيةاللّه دهكردي
3ـ دو رؤياي صالحه در نجف اشرف
4ـ دستورالعملي از عارف دهكردي قدسسره
5ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان از قلم و بيان آيةاللّه دهكردي:
* وصيّت ميرفندرسكي
* جريان تشرّف سيد بحرالعلوم قدسسره
* كرامتي از سيد بحرالعلوم قدسسره
* كرامتي از عالم رباني شيخ حسين نجفي قدسسره
* وصيّت شيخ انصاري در مرض موت به شاگردان خود
حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي
خصوصيت اخلاقي و عرفاني
ايشان با تهذيب نفس و پاسداري از دل و پارسايي در عمل، به ملكوت اُنس گرفته و حقايقي از ماوراء عالم طبيعت را با چشم دل مشاهده ميكردهاند، اينك به بعضي از اين مكاشفات اشاره ميشود.
در كتاب «منبر الوسيله»، ذيل حديث «مَنْ عَرف نفسه فقد عرف ربّه»1 ميفرمايند:
«و اين (معرفة النفس) طريقه اين ضعيف سراپا قصور و تقصير است كه در زمان فرار الياللّه در طريق سير به سوي بُقعه مباركه يعني تختهفولاد اصفهان به دستگيري وليّ مطلق و كلمه باقيه الهيّه، صاحبالعصر والزمان ـ روحي له الفداء و نفسي له الوِقاء ـ از بركت توسّل به آن بزرگوار از نظر تدبّر در آيه شريفه «سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتي يتبيّن لهم أنّه الحق»2 نوري از مشرق عالم غيب، از افق قلب تابش نمود و خار و خَس شُكوك و شُبهات و ظلمات جهل را بالمره برطرف نمود».31 ـ غرر الحكم، فصل هفتاد و هفتم، ص 625. 2 ـ فصّلت 41، آيه 53. 3 ـ منبر الوسيله، ج اول، وسيله دوّم، ص 112.
1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33. قابل ذكر است كه اين زندگي نامه خودنويس آيةاللّه دهكردي كه به درخواست آيةاللّه مرعشي نجفي نوشتهاند در مقدمه جلد اول منبرالوسيله، آمده است. 2 ـ بحارالانوار، ج 67، كتاب الايمان و الكفر، باب 2، ح 4، ص 74.
اينك نمونهاي از فراست آيةاللّه دهكردي قدسسره نقل ميگردد:
مرحوم آية الله بحرالعلوم ميردامادي
حضرت آيةاللّه سيد بحرالعلوم مير دامادي قدسسره 1 ميفرمودند: نقل شده شخصي مدّتها خود را جزء ارادتمندان ايشان قرار داده و در نماز جماعت ايشان حاضر ميشده و خيلي به ايشان اظهار ارادت مينموده، تا بعد از مدّتي مقدار قابل توجّهي پول از وجوهات به ايشان پرداخت مينمايد، و اين درحالي بوده كه ايشان احتياج به اين پول براي
1 ـ مرحوم سيد بحرالعلوم ميردامادي (1345 ـ 1411ه··.ق.) عالم عامل، فقيه كامل، عارف زاهد، در علم و عمل و تقوا و اخلاق و ملكات فاضله ممتاز بين اقران بود، ايشان از شاگردان آيات عظام و مراجع تقليد آيةاللّه العظمي بروجردي، آيةاللّه العظمي امام خميني، آيةاللّه العظمي علامه طباطبايي، آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي و غيره ميباشند. عمر شريف ايشان در تحصيل علم و ارشاد و هدايت و رسيدگي به امور اجتماعي مردم و رفع مشكلات آنان و ترويج دين از راه تبليغ علمي و عملي صرف گرديد. سرانجام اين استاد عزيز و عالم رباني در بامداد روز يكشنبه 15 ربيعالثاني 1411 هجري قمري به ملكوت اعلا پيوست ـ رحمة اللّه عليه ـ (يادنامه آيةاللّه ميردامادي، صص 36ـ40).
1 و 2 ـ نقل از منبر الوسيله، نسخه خطي، جلد دوم، بحث امامت و معارف.
4 ـ دستور العمل عرفاني از
فقيه و عارف صمداني حضرت آية اللّه العظمي
سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
مقدمهاي بر دستورالعمل
مُقدمةً عرض ميشود ايشان، انظار و افكار عرفاني و تجربههاي سلوكي خويش را در كتابي به نام «منبر الوسيله»1 گردآورده و در اين كتاب، دستاوردهاي عرفاني خود را با عنوان «مُرقاة» و پلكان با ترتيب خاصّي نظم و نسق داده است، تا راهيان كوي كمال با بهرهوري از آن به مقامات رسند. در مقدمه منبرالوسيله عارف دهكردي مينويسد:
«اِنّ هذه وسيلتي الي ربّي في ديني و دنياي و آخرتي، إبْتَغَيْتُها لنفسي و لِمَن اقتفي إثري، قد قَذَفَها اللّه تَعالي في قلبي، فَانشَرَحَ بها صدري و أنارَت مِشكوة نفسي، فاحيا بها منّي ما قد ماتَ، و تَداركَ بها ما قدفاتَ، و ذلك بعد التجائي الي ربّي بكُلية وجودي، و انخلاع نفسي عن انانيتي، و طيران لُبّي الي فضاء القُدس، و مُباشرتي روحاليقين، فاستلان لي ما
1 ـ اين كتاب، در بردارنده انظار عرفاني، فلسفي و اعتقادياست. نويسنده محترم فارسي و عربي را به هم آميخته و نظرات بديعي در برخي موارد ابراز داشته است؛ با آوردن حكايت و شعر و موعظه (و ذكر مصائب ائمه اطهار)، از صعوبت مطالب، كاسته است. (مجله حوزه، ش 65، ص 82) شايان ذكر است جلد اول منبر الوسيله كه در حدود صد سال قبل چاپ سنگي شده بود و شامل بحث توحيد و عدل ميباشد، به سبك جديد با تحقيق منابع و مقدمهاي در شرح حال مؤلف به قلم نگارنده از طرف انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم چاپ گرديد و جلد دوّم اين كتاب كه شامل بحث نبوت و امامت و معاد و معارف اسلامي است براي اولينبار چاپ خواهد شد.
1 ـ منبر الوسيله، جلد اوّل، صص 49 ـ 50.
عارف دهكردي تنها راه رسيدن به مقام محمود و درجات معنوي را در تقوا، اُنس و عمل مداوم به سنّت رسول اللّه صلياللهعليهوآله و پيروي از راه و رسم و سيره هدايتگران خلق، امامان معصوم عليهمالسلام ، ميداند:
«و لن ينال ذلك البته الاّ بتقوي و ملازمة سنّة رسولاللّه و سلوك منهاج اولياء اللّه الائمة الهُدي.» اينك گوش جان را به آموزههاي روحپرور و دلپذير آن فقيه و عارف وارسته ميسپاريم؛ دستورهايي كه خاستگاه آنها فرقان ربوبي و كوثر علوي است. اميد آنكه در وصول به لقاي حق، چراغ راهمان گردند.11 ـ در آخر منبرالوسيله، جلد اوّل، صص 558 ـ 560. آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي وصيّتنامهاي عربي دارند كه حاوي دستورالعملهاي مفيد است كه اينك ترجمه فارسي آن ذكر ميگردد.
متن دستورالعمل آيةاللّه دهكردي
بسماللّه الرحمن الرحيم
سفارش ميكنم تو را، اي نفس خطاگر! غافل از آقا و پروردگارت! اسير و برده و ذليل دشمنانت! كاهل به مهمّات امور و هدف و رسالت آفرينشت! چه بسيار عمر گرانقدر را ضايع كردي، با آنكه ميتوانستي با آن سرمايه گرانقدر و پرمايه، تجارتهاي كلان و سودآور انجام دهي. سوگمندانه اين سرمايه گران را تباه كردي و خود را به افسوس و حسرت هميشگي مبتلا؛ چه همه بر خويشتن خويش ستم روا داشتي.
روحي را كه پادشاهي توانا بر رساندن تو به سلطنت دائمي و جاودانه است، در زندان شهوات رنجور كردي و در غل و زنجير و اسارت هوا و هوس گرفتار!
اسير خائنان و عمرْ دزدانش كردي. بيچارهتر، بدحالتر و پشيمانتر از تو چه كسي است؟ تو با اين كار ثروت عظيم خود را به
در روز قيامت، حمايتگر و شفاعتگر تو كسي نيست، مگر آن كه تو را قلبي سليم باشد.
هان! من به تو راه رشد و صلاح را باز نمودم، توصيههايم را پاسدار و با سستي و كاهلي، آنها را ضايع نكن!
سفارش ميكنم جز خدا را بنده مباش! كسي را با او در هيچ شأني از شؤون زندگي همباز و شريك مگير!
به هيچكس جز او، دل مبند و اميد مدار! بين خود و خداي خود را اصلاح كن، كه در اين صورت او كار تو را با خلق ساز كند و تو را بر نزد آنان محبوب سازد.
تمام همّ خويش را صرف آبادي آخرت كن، خداوند كارهاي دنيايي را سامان دهد و آسان سازد.
از خدا، چونان كه شايسته اوست پرواگير و در نهان و آشكار خود را در محضر او بين، او در همه كارها و گرفتاريها راه را بر تو بنمايد و كارها را به كام سازد.
ميانهروي را در همه كارها فرا ديد دار، تا به حسرت و پشيماني و ندانمكاري گرفتار نشوي.
قناعت را پيشه خويش كن، چه قناعت گنجينهاي تمام ناشدني است.
از حرص و طمع و پيروي هوا بپرهيز، چه اين خصلتها، ذلت، انحراف از حق، و شرك به خداي عظيم را در پي آرد.
اعتزال را پيشه كن، زيرا دوري از غوغاي دنيا به سلامت نزديكتر است.
از شهرت و نامآوري بگريز، چه در خوب و بد آن آفت است.
جان خويش را از خوبيهاي پست و خصلتهاي نكوهيده پاك و پيراسته كن، تا از مرز حيوانيت به دايره انسانها فرا آيي.
از عادات بد بپرهيز! مراقب باش صفات ناپسند برايت عادت نشود.
در كسب كمالات بكوش، چه عزت دنيا و آخرت و سربلندي دو جهان در آن است.
نماز را در اوّل وقت به جاي آور، تأخير نماز از وقت آن بدون عذر، تضييع و بياعتنايي بدان است.
به هنگام نيايش و در عبادات با تمام وجود روي دل را به معبود بدار، تا به مقامي پسنديده نايل آيي.
دعا براي پدر و مادر را پس از نمازها و در ديگر مظان استجابتِ
هميشه با وضو باش، تا خداوند باطن و جان تو را منوّر سازد.
به گاه نماز، خلوت گزين! بر سجّاده قرار گير! دست را به نيايش بلند كن! چشمها را بر هم نه و يا به حالت افتادگي و تضرّع آور! دلت را به نماز بسپار و مقدّمات آن را با آدابش به جاي آور، تا نفس متوجه خدا شود و از غير بُبرد و به خداي تعالي رو آرد.
بر تو باد به نماز شب، او چراغي فراراهت در تاريكي قبر و عرصه قيامت خواهد بود. نماز شب، نشان انبيا و صالحان است.
قرآن، بسيار بخوان! دائم به ياد خدا باش! هميشه در تفكّر و انديشه باش! نسبت به دنيا و زرق و برق آن زهد بورز!
از دروغ، افتراء، تهمت، پرخوري و پرگويي و معاشرت با زنان دوري كن، چه همنشيني زنان، كودني، خواري، رسوايي و بدبختي آرد و اوقات عمر را ضايع كند.
از مال حرام و شبههدار دوري كن، زيرا چنين اموالي چخماق و فندك آتش جهنم است.
از پيروي هوا و هوس پروا گير، زيرا اين كار، غفلت و قساوت آرد، آتش جهنم را شعلهور سازد.
برادران عزيز من! اوقات عمرتان را سه بخش كنيد:
بخشي از آن را در تحصيل علوم، معارف و كسب كمالات و فضايل مصروف داريد؛ بخشي ديگر را به عبادات و طاعات از روي
در همه كارها به خدا توكل كن و در تمام احوال به او پناه بر، تا او كارهايت را سامان كند و به آساني با برادراني از اهل صفا و جوانمردي همدمت سازد، آنان تو را در سير الياللّه ياري كنند.
خداوند براي تو معلّمي برانگيزاند، تا راهنما باشد به سوي صراط مستقيم و بتواني از باطن ولايت، نور، بهره گيري.
در همه حال، دست به ذيل عنايت ولي خدا، قائم به امر خدا، جناب ولي عصر ـ ارواحنا له الفدا ـ بدار!1
1 ـ ترجمه اين دستورالعمل ـ كه به عنوان وصيّتنامه ايشان در آخر كتاب منبر الوسيله، ج اوّل، صص 558 ـ 560 آمده است ـ از مجله حوزه، شماره 65، نقل شد.
5 ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان
از قلم و بيان آية اللّه دهكردي
چنانچه ذكر كرديم آيةاللّه دهكردي كتابي به نام «منبر الوسيله» دارند. جلد اوّل اين كتاب در بحث توحيد و عدل ميباشد كه اينك بعضي از حكايتهاي دلنشين و خواندني را از اين كتاب شريف نقل مينماييم.
وصيّت ميرفندرسكي قدسسره 1
سيّد جليل القدر مير محمّد حسين، نوه مجلسي ثاني، اول امام جمعه دارالسلطنه اصفهان، از طايفه و سلسله جليله اماميه سادات خاتونآباد، بعد از فوت علاّمه مجلسي مينويسد در رسالهاي كه نزد حقير موجود است، كه حكايت كرد از براي من جدّي العلامة (المجلسي) كه:جناب ميرفندرسكي وصيّت فرمودند در مرض موت خود كه جنازه مرا بگذاريد در مقبره بابا ركنالدّين2 در جنب نهري كه در
آنجاست و كسي معترض نشود از براي تغسيل و صلوة و دفن، بلكه1 ـ ميرابوالقاسم فندرسكي، حكيم و فيلسوف عاليقدر از مفاخر دانشمندان ايران و اسلام در حكمت طبيعي و الهي و رياضي و جميع علوم عقليه ماهر و استاد بوده، در سال 1050 در اصفهان وفات يافتند و در تكيهاي كه اكنون به تكيه مير ميباشد در تخت فولاد اصفهان مدفونند.(تذكرة القبور، ص 95) 2ـ مسعودبن عبداللّه انصاري بيضاوي فارسي، معروف به باباركن الدين، از فضلا و عُرفاست و مرحوم حاجي كرباسي رحمهالله اعتماد كافي به او داشته مخصوصا به زيارت او ميرفته و آخوند ملاّمحمّد تقي مجلسي و شيخبهائي هم اظهار جلالت شأن از او نمودهاند.(تذكرة القبور، گزي، ص 43).
1 ـ منبرالوسيله، ج 1، صص 341 ـ 342.
1 ـ شيخ ابوعلي حائري در باره سيد بحرالعلوم مينويسد: سيد سند و ركن معتمد مولانا سيد مهدي بن سيد مرتضي بن سيد محمّدحسن حسيني طباطبايي نجفي ـ أطال اللّه بقاه و ادام علوه و نعماه ـ پيشوايي است كه روزگار به مثلش نديده و بزرگواري است كه مادر دهر از آوردن مانندش عقيم است(زندگاني وحيد بهبهاني، ص 175).
شبي در كوچه گذر ميكردم، هنگامي كه خيلي از شب گذشته بود و درهاي صحن و حرم بسته شده و مردم از تردّد و رفت و آمد افتاده، نزديك كوچه درب طوسي كه رسيدم ديدم شخصي رو به حرم ميرود و عباي خود را به سر كشيده، قدري پيش رفته تأمّل كردم، فهميدم سيّد بحرالعلوم است. به دنبال ايشان رفتم رسيدند به درب صحن، دست مبارك به در گذاشتند، دَر باز شد! من تعجّب كردم، حمل بر اين كردم كه خُدّام درب را درست نبستهاند يا آن كه سيّد به آنها سفارش كرده كه در را نبندند كه به حرم مشرّف شود. سيّد داخل صحن شده، از كفشداري بالا رفتند به در رواق رسيدند، دست به درب رواق گذارده، درب رواق هم باز شد! بر تعجّب من افزوده كه دَر حرم و رواق را كه من خود بستم و كليد آنها پيش من است. پس سيّد داخل رواق شده به در حرم رسيدند دست به در حرم گذاشته در حرم باز شد! بدون اذن دخول داخل حرم شدند، من همان مكان در رواق ايستادم. سيد نزديك ضريح رسيد عرض كرد:
«السلام عليك يا اميرالنّحل السلام عليك يا ... الفحل.»كلمه قبل را من فراموش كردم السلام عليك يا جدّاه، من صداي همهمه ميشنيدم، امّا نميفهميدم كه كلمات چيست؟ پس مراجعت فرموده بيرون آمدند قُفل را به در گذارده دستي به او گذاشتند صداي حركت قُفل را شنيدم كه مُقَفّل شد و هم چنين در رواق را، از صحن مقدّس خارج شدند. من دنبال سيّد بودم تا سر كوچه كه برگشتند سلام وداع بدهند، من را ديدند، فرمودند: كيستي؟ عرض كردم: عَبْدُك شيخ يوسف. فرمود: مِنْ أَيْن؟؛ از كجا با من بودي؟ عرض كردم: سيدّنا من اوّله الي آخره. شما را به حق صاحب همين قبر قسم ميدهم كه از من مخفي نداريد اين مطلب را، فرمود: پس ميگويم براي تو، ولي شرط ميكنم تا من زندهام اظهار اين سرّ را نكني. بعد از فوت به جهت تشييد قلوب شيعيان اظهار كن! عرض كردم: سَمعا و طاعةً. فرمود: بعضي مسائل بر من مشكل ميشود ميروم خدمت حلاّل مشكلات، گاهي جواب ميفرمايد، گاهي حواله ميفرمايد من را به امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ از آن جمله امشب فرمودند: امام زمان تو الان در مسجد كوفه مشغول عبادت است، بُرو از او سؤال نما مسائل خود را، اوست امروز امام زمان تو».1
كرامتي از سيد بحرالعلوم قدسسره
«سيد بزرگوار بحرالعلوم وقتي را از نجف اشرف به زيارت حضرت
1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 266 ـ 269.
1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 270 ـ 271.
گفت: وقتي كه مرحوم شيخ، استاد آيةاللّه الباري الشيخ مرتضي الانصاري، مريض شد به همان مرضي كه از او مرحوم شدند، ايشان را بردند در يكي از باغهاي سهله به جهت تغيير آب و هوا، و من در مسجد كوفه بودم ديدم همين سركار ميرزاي رشتي، كه تو درسش
1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 272 ـ 273.
خلاصه شيخ به حضرات فرمودند: اشكال صلوة حول كعبه را دفع نموديد؟ و محلّ درس شيخ آن وقت اين مسأله بود. حضرات جواب ميگفتند. من ديدم با اين كه أعرف تلامذه شيخ به فهم و فضل آن حسن طهراني بود، عمده نظر شيخ به حاجي ميرزا حبيباللّه است، بعد فرمودند به آنها كه اين طريق تحصيل نيست، وصيّت ميكنم شما را كه (اولاً) يك آشنايي با خدا پيدا كنيد و (ثانيا) درست تحصيل نماييد و كار كنيد و (ثالثا) به قبور علما كه ميرسيد فاتحه نخوانده نگذريد، فاتحه به جهت آنها بخوانيد و از ارواح آنها استمداد كنيد به جهت توفيق و حصول علم خيلي نافع است.»1
1 ـ منبر الوسيله، ج 1، ص 528 ـ 529.
فصل چهارم:
حضرت آيةاللّه دهكردي در بيان بزرگان
1ـ كلام صاحب أعيان الشيعه، سيد محسن أمين
2ـ كلام صاحب ريحانة الادب، مدرّس تبريزي
3ـ كلام مرجع عاليقدر، آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي قدسسره
4ـ كلام حضرت آيةاللّه شيخ علي مشكوة قدسسره
* زندگينامه خودنوشت آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره
1 ـ كلام صاحب أعيان الشيعه سيد محسن أمين
«السيد أبوالقاسم الدهكردي نزيل أصفهان، توفي في شوال سنة 1353، كان عالما جامعا عارفا مرجعا في الشرعيات، له تأليفات، منها: 1ـ الوسيله في السير و السلوك 2ـ حاشيه علي متاجر الشيخ مرتضي الانصاري. يروي عن الشيخ زينالعابدين المازندراني الحائري والميرزا حسين نوري و ميرزا (محمّد) حسن نجفي و يروي عنه جماعة منهم السيد شهابالدين الحسيني النجفي المرعشي النسّابه المعاصر نزيل قم.»1
2 ـ كلام صاحب ريحانة الادب مدرّس تبريزي
«از اكابر اماميه عصر حاضر ماست كه از تلامذه حاج ميرزا محمّد حسن شيرازي و شيخ زينالعابدين مازندراني و حاج ميرزا حسين نوري بوده از تأليفات اوست: حاشيه تفسير صافي؛ حاشيه وافي؛ و الوسيله، در سير و سلوك؛ رسالهاي در قبض. و از مشايخ روايت آقانجفي مرعشي ميباشند.»2
1 ـ اعيان الشيعه، ج 2، ص 417.
2 ـ ريحانةالادب، ج 2، ص 244.
1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33. 2 ـ مجله حوزه، ش 31، ص 47.
قرائت فقه و اصول در اصفهان در خدمت عالم أورع أتقي، ميرزا أبوالمعالي، فرزند ارجمند عاليقدر حاجي محمّد ابراهيم كرباسي، و
1 ـ اصل اين زندگينامه در كتاب المسلسلات في الاجازات، ج 2، ص 33 به بعد، مذكور است. 2 ـ زندگي آيةاللّه چهارسوقي، تأليف دانشمند محقق سيد محمّدعلي روضاتي، صص 191ـ196.
بالجمله در سنه (1301) هزار و سيصد و يك از اصفهان عازم زيارت ائمه عراق شده، چندي در بلده طيبه سامره، كه آن زمان انموذج شهر جابلقا و جابلسا بود، در خدمت حضرت آيةاللّه في الانام، الحاج ميرزا محمّد حسن شيرازي ـ تغمّده اللّه برضوانه ـ مشغول تحصيل فقه شدم. و بود اكثر استيناس حقير در اقتباس
و مشايخ اجازه حقير: سيد العلماء المتبحرين آميرزا محمّد هاشم چهارسوقي، و شيخ العلماء العاملين آميرزا محمّد حسن نجفي، و قدوة الفقهاء الكاملين آخوند ملاّ محمّد باقر فشاركي، و علامة العلماء المحققين آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني، القاطن في النجف الغروي، و عالم رباني حاجي ميرزا حسين نوري، الساكن في السامراء ثم في النجف الاشرف.
و بعد از رجوع از نجف اشرف در اصفهان توطن نموده در مدرسهدر فقه «شرح بر شرايع» نوشتم دو مجلد در بيع است و سطري در طهارت؛ و در اصول فقه يك جلد در «مباحث الفاظ» تصنيف نمودم؛ و كتاب «منبر الوسيله» بَرَزَ مِنهُ مُجلّدان في الاصول الخمسة الاعتقادية؛ و تفسير بعض آيات قرآنيه؛ و شرح بعض احاديث مشكله؛ و «رساله در لمعات في شرح دعاء السمات»؛ و كتاب «الفوائد» مجموعه پر فايده است؛ و كتاب «ذخيره» در ادعيه و ختومات مجرّبه؛ و رساله «واردات غيبيه» كه مسمي شده به «بشارات السالكين» در احوالات خود اين حقير است و فيها الكنوز المخبيه؛ و رساله «جنّة المأوي» در علم اخلاق؛ و «حاشيه بر نُخبه»، رساله عمليه حاجي كرباسي؛ و «حاشيه بر جامع عباسي»؛ و «رساله عمليه».
فعلاً از خدا طلب ميكنم كه موفق شدم به اتمام شرح فارسي مجلسي تقي بر «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق، كه تا كتاب قضا نوشته، و من از كتاب قضا شروع نمودم به اتمام او برحسب خواهش بعضي.
و از اصحاب مباحثه حقير از بركت امام عصر ـ ارواحنا له الفِداء ـ جمع كثيري به درجه علم و تقوا و اجتهاد رسيده و از حقير مجاز شده و در ساير اصقاع و بلاد مشغول ترويج شريعت مقدسه و تدريس
و از طُرفه وقايع كه دوست داشتم نقل كنم و آن اين است كه بعد از اين كه مرحوم خلد مقام والد ماجد، به اذن مرحوم فردوس وَساده، حاجي كرباسي ـ اعلي اللّه مقامه ـ بناي عقد والده ماجدهام گذاشته كه زن صالحه عفيفه و متهجّده و با سخاوت طبع و با بركت و صله ارحام خيلي مينموده و بنت عالم جليل آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي بود.1 حاجي كرباسي دو نفر يا سه نفر از وجوه تلامذه
خود را به جهت اخذ اذن و اقرار به دهكرد فرستاد كه عليالظاهر مرحوم آسيد حسين خراساني كه در مسجد جارچي امام جماعت بوده و مرحوم آسيد شفيع شوشتري كه از اجله علما بوده و مرحوم شيخ جعفر خراساني كه اينها از رفقاي مرحوم والد هم بودند بعد از مراجعت و تحصيل اذن، خود مرحوم حاجي كرباسي صيغه نكاح ما (را) جاري فرموده و در سجل قباله به خط شريف خود مرقوم فرموده و به خاتم منيف مزين فرموده كه من خودم به رأي العين ديدم آن قباله شريفه را: (بسماللّه الرحمن الرحيم: أسأل اللّه تعالي البركة و كثرة النسل والاولاد الصالح). و از تأثير نفس قُدسي سمات آن بزرگوار بركت در خانواده ماها مشهود است و كثرت نسل موجود است. مادرم از دنيا رفت غير از اولادهاي متوفاي او، چهل و دو نفر از اولادهاي بطني خود از اولاد1 ـ شرح حال اين عالم جليلالقدر و فرزندانشان در فصل خاندان ايشان ذكر ميگردد.
كتبه بيمناه الداثره أحوج المربوبين الي خالق البرية أبوالقاسم الحسيني الدهكردي النجفي في ظهيرة يوم الاربعاء، الثاني و العشرين من شهر ربّي من شهور سنة 1335 خمس و ثلاثين و ثلاث مأة بعد الالف الهجرية علي هاجرها الف آلاف التحيه. والسلام علي عباد اللّه الصالحين.1
محل مهر ابوالقاسم الحسيني (الدهكردي)1 ـ نقل از كتاب زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، صص 191ـ196.
فصل پنجم:
رحلت عالم رباني و فقيه صمداني آيةاللّه العظمي دهكردي اصفهاني
1ـ كلام آيةاللّه العظمي مرعشي در وفيات الاعلام
2ـ شعر آيةاللّه امامي نجفي در رثاء آيةاللّه دهكردي
رحلت عالم رباني و فقيه و محقق صمداني
آيةاللّه العظمي دهكردي اصفهاني
سرانجام بعد از 81 سال و سه ماه عُمر با بركت كه نزديك هفتاد سال آن در راه تحصيل علم و معرفت و تقوا و تربيت شاگردان و تهذيب نفوس و تبليغ و ترويج دين اسلام و تأليف كُتب سپري شده بود، روح عالم رباني و عارف واصل به ملكوت أعلا پيوست و جمع مشتاقان و مريدان و شاگردان و خويشان خود را به درد فراق مبتلا نمود. در روز ارتحال ايشان، يكشنبه ششم شوال 1353 قمري، شهر اصفهان يكپارچه عزادار شد و مغازهها تعطيل شد، و در روز هفتم شوال پيكر آيةاللّه دهكردي قدسسره از مسجد حكيم به طرف زينبيّه1 (منسوب به حضرت زينب دُختر موسيبن جعفر عليهماالسلام ) حركت داده شد، و جمعيّت زيادي با پاي پياده در تشييع اين عالم و فقيه اهلالبيت شركت نمودند، سپس پيكر ايشان را در حُجرهاي در طرف غربي زينبيه كه هماكنون در قُرب مسجدي كه به نام آيةاللّه دهكردي رحمهالله ميباشد دفن نمودند ـ رحمةُ اللّه عليه رحمةً واسعةً.
1 ـ آيةاللّه دهكردي قدسسره از علمايي بود كه زيارتگاه زينبيه مورد تأييدشان بوده و بنابر وصيت خودشان در آنجا دفن شدند، زيرا به ايشان گفته بودند كه شما را در تختفولاد دفن كنيم؟ ايشان فرموده بودند: در تختفولاد، ولو علما و صلحا هستند ولي حكم نُقره را دارند، من را در زينبيه دفن كنيد كه منسوب به اهل بيت هستند و حكم طلا دارند.
اصفهان ـ بارگاه زينبيه(منسوب به حضرت زينب بنت موسي بن جعفر عليهماالسلام )
مقبره حضرت آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره (زينبيه اصفهان)
1 ـ كلام آية الله العظمي مرعشي قدسسره در وفيات الاعلام
آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي در اين باره مينويسد:
«توفي حجةالاسلام، الورع التّقي، الحاج السيّد ابوالقاسم الموسوي الدهكردي نزيل اصفهان، شهر شوال، سنة 1353، ببلدة اصفهان، و كان يوم وفاته مشهودا و أقيمت له المآتم و سائر البلاد منها بلدة قم المشرفة و عُطلت الأسواق بأصفهان و كان مُقلَّدا أيضا، و هو من مشايخنا في الرواية، اجتمعت به بقم المشرفة و باصفهان. و قبره خارج اصفهان بقرية «أرزنان» التي بها قبر منسوب الي زينب الامام الكاظم عليهالسلام.»1
2ـ شعر آيةاللّه امامي نجفي2 در رثاء آيةاللّه دهكردي
آنكه بُد مدهوش لطفش عقل و هوش تا چه بشنيد او كه ناگه شد خموشآنكه همچون شمع، نور جمع بود نوربخش رهروان چون شمع بود
گشت خامش همچو شمع اندر لگن از دم اطف السراح بُوالحسن
گشت خامش شمع جمع اهل راز شد جماعت بي امام اندر نماز
آن امام و پيشواي اهل دين اي دريغا گشت پنهان در زمين
ني غلط گفتم تنش در خاك شد ليك جانش برتر از افلاك شد
از قفس آن مرغ قُدس آشيان گشت آزاد و شد او با قدسيان
قدسيان از مقدمش شادان همه خاكيان درماتمش گريان همه
1 ـ المسلسلات في الاجازات، ج 2، ص 32، به نقل از وفيات الأعلام. 2 ـ شرح حال ايشان كه برادر زاده آيةاللّه دهكردي ميباشند در خاندان آيةاللّه دهكردي ذكر ميشود.
از مكان چون رفت اندر لامكان مُنقلب كرد اين جهان و آن جهان
اين جهان شد آيتي از نفخ صُور آن جهان شد مظهر يومالنشور
خاكيان بر سينه و بر سر زنان قُدسيان در رقص بال و پر فشان
خاكيان در داده بانگ وا أسف قدسيان در شورش و شوق و شعف
خاكيان گريان كه بيمولا شدند قدسيان خندان كه اين اولي شدند
يوسفي از چاه و زنداني برست شد عزيز مصر و بر كرسي نشست
آفتابي از جهان مستور شد روز روشن چون شب ديجور شد
منخسف مَه منكسف شد آفتاب آفتاب علم چون شد در حجاب
گشت ويران مسجد و هم مدرسه در هزار و سيصد و پنجاه و سه1
1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، صص 20ـ21.
فصل ششم: خاندان آيةاللّه دهكردي
1ـ شرح حال آخوند آيةاللّه ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي
2ـ شرح حال آخوند آيةاللّه ملاّمحمّد حسن دهكردي
3ـ شرح حال آخوند آيةاللّه ملاّمحمّد حسين دهكردي
4ـ شرح حال شهيد آيةاللّه آقا جلال الدين بتشكن
5ـ شرح حال برادران و برادرزادهاي آية اللّه دهكردي
6ـ شرح حال فرزندان آيةاللّه دهكردي قدسسره
1ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي(جدّاعلاي نگارنده)
ايشان جدّ مادري سيد ابوالقاسم دهكردي ميباشد. پدر ايشان ملاّ علي اكبر و جدّشان ملاّ علي جان، هر دو اهل علم و تقوا بودهاند. چنانچه خود در عبرت نامه كه در سال 1275 قمري نوشتهاند، آبا و اجداد و اسلاف ايشان از اهالي گيلان بودهاند.1 به هر حال آخوند ملاّ محمّد ابراهيم از شاگردان سيد حجةالاسلام علي الاطلاق آيةاللّه العُظمي محمّد باقر شفتي قدسسره است. وي در اصفهان اشتغال به تحصيل داشته و به درجه اجتهاد رسيد. ايشان در مسجد محلّه نو اقامه جماعت مينموده و به نشر احكام و اصلاح امور مردم اهتمام تمام داشته است به طوري كه آيةاللّه مير سيد حسن مُدرس (استاد ميرزاي شيرازي) در باره ايشان فرمود: محلّه ما از بركت وجود آن نور چشم، گلستان شده است.2
ايشان پس از سالها اقامت در اصفهان، به درخواست اهالي شهر كرد از سيد حجةالاسلام شفتي، براي اعزام آخوند ملاّ محمّد ابراهيم به آن ديار، پس از سفارش حجةالاسلام شفتي عازم شهركرد ميشوند و به اقامه نماز جمعه و جماعت و حلّ و فصل مشكلات مردم ميپردازند و با اجازه اجتهادي كه از سيد حجةالاسلام شفتي داشته به عنوان حاكم شرع چهارمحال احكام شرعي را اجرا ميكردند.1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 597. 2 ـ همان، ص 593.
سيد حجةالاسلام در نامهاي به رؤساي چهار محال و بختياري درباره ملاّ محمّد ابراهيم چنين نوشتهاند:
«عاليجناب مُقدس القاب، محامد صفات، محاسن اخلاق، فضائل مآب، آخوند ملاّ محمّد ابراهيم كه از معتمدين علما است روانه آن حدود نموده باشيم و جمعي كثير از اهالي مدتي معطل بودند با آن كه وجود عاليجناب معظمله در اصفهان بسيار بسيار ضروري بود، به جهت اجابت مسلمانان، راضي شديم به تشريف آوردن ايشان به آن حدود... و نظر به اينكه عاليجناب معظمله از معتمدين علما ميباشند البته البته كمال احترام از ايشان منظور داشته، شما و اهالي آنجا به نماز جماعت ايشان منتفع شويد.»
حرّره خادم الشريعه،
في الواحد و العشرين من ذيحجة الحرام 1264 قمري.1
ايشان نماز را در مسجد قديمي اتابكان جنب امامزاده حكيمه و حليمه خاتون عليهماالسلام ، كه هماكنون نيز موجود است اقامه ميكردند. آخوند ملاّ محمّد ابراهيم در تمام عمر با مساعدت آيةاللّه سيد محمّدباقر دهكردي داماد خود و پدر سيد ابوالقاسم دهكردي، امورات مردم شهركرد را با نهايت درايت انجام ميدادند و در تمام مراحل زندگي يار و ياور يكديگر بودند.در «مكارم الآثار» مينويسد:
1 ـ همان، ص 594.
«به هر حال مرحوم سيد ابوالقاسم صاحب عنوان، از اعاظم علما و فقهاي اصفهان بود از دختر ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي كه مانند سيد محمّد باقر پدر خودش هر دو از علماي دهكرد بودند...1
2 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسن دهكردي2 (جد نگارنده)
ايشان دايي و پدر زن آية اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي ميباشند. وي پسر بزرگ آخوند ملاّ محمّد ابراهيم مذكور ميباشد. در باره آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي در كتاب «بُستان السياحة» نوشته:«وي يكي از عُرفا و صاحب مقامات معنوي و كرامات بسيار و از شاگردان برجسته و باذكاوت و مبرّز و مُقرّب آخوند حاج ملاّ هادي سبزواري قدسسره ميباشند كه مدت هفت سال از محضر ايشان استفاده كردهاند و حاجي سبزواري قدسسره ايشان را ملقّب به «سكوت» نموده است.»3
آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي اصفهاني، از فلاسفه و حكما و عُرفاي قرن سيزدهم هجري به شمار ميآيند. ايشان ساكن اصفهان1 ـ مكارم الآثار، ج 6، ذيل وقايع سال 1272 قمري، 2010. 2 ـ آخوند ملاّ محمّد حسن، جدّ پدري بنده ميباشند و نسبت ما به سه واسطه (پدر، پدربزرگ، آقاعلي) به ايشان ميرسد. به شكر الهي و أنفاس قُدسي آن بزرگوار و همچنين پدرشان آخوند ملاّ محمّد ابراهيم، اين جانب و برادرانم اكنون در حوزه علميه مقدسه قُم مشغول تحصيل هستيم. و در جوار حضرت معصومه عليهاالسلام ، ساكن ميباشيم و از محضر مراجع و بزرگان دين بهرهمند ميگرديم. 3 ـ شناخت سرزمين چهار محال، ج 1، ص 607، نقل از بستان السياحة.
فرزند آخوند ملا محمد حسن دهكردي
آخوند ملاّمحمّد حسن در حُسن سيرت و سلوك چنان بود كه هيچگاه كسي را از خود نرنجانيد. بارها ميفرمود: عارف كسي است كه مردم را بشناسد و مَرْهَمْ گذار دلهاي درمندان باشد.در حالات ايشان نقل شده: گاهي اوقات با خود خلوت ميكرد و گريه مينمود و چهل روز روزه ميگرفت در پايان چهل روز، اشك ميريخت و ميگفت: خدايا! مرا بيامرز و از وحشت دنيا رهايم ساز و با آخرت مأنوسم نما تا روزه خود را بگشايم.
ايشان پس از رحلت پدر خود ـ آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي
1 ـ پدر بزرگ بنده حاجآقا مهدي جلالي نقل ميكردند: روزي با پسرعمه خود، حضرت آيةاللّه حاجآقا ميرزا دهكردي قدسسره به خدمت حاجآقا رحيم ارباب قدسسره رسيديم. بعد از اين كه مرحوم حاجآقا رحيم ارباب قدسسره من را شناختند فرمودند: من پيش جدّ شما ـ آخوند ملاّمحمّد حسن ـ درس خواندهام.
1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 607. 2 ـ تاريخ حكما و عرفا متأخر بر صدر المتألهين، ص 125. 3 ـ محل قبر در شهركرد، خيابان شريعتي، رو به روي كارخانه برق سابق، كوچه 61 ميباشد.
1 ـ همان، صص 617ـ620.
شهيد آية الله آقا جلال الدين دهكردي
فرزند آخوند ملا محمد حسين دهكردي
4 ـ شرح حال شهيد آيةاللّه آقا جلال الدين بتشكن قدسسره
شهيد آقا جلالالدين از شاگردان آخوند خراساني قدسسره ميباشند. ايشان مدت هيجده سال در نجف اشرف اقامت داشتهاند. وي در جهت اهداف و أوامر استاد خود، آخوند خراساني، براي استقرار مشروطه و مبارزه با استبداد فعاليت داشت و به همين منظور در سال 1294 شمسي از نجف به شهركرد مراجعت نمود، و با شهامت و شجاعت به ارشاد و وعظ و مخالفت با خوانين و زُورگويان پرداخت. وي دادخواه مظلومان و بينوايان بود تا اين كه فرمانروايان ظالم، كينه و دشمني او را
1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 617. 2 ـ قابل ذكر است بعد از اين واقعه جانسوز جدّ حقير به پاس احترام اين عالم مجاهد و باقي ماندن نام و خاطره او در أذهان و به خاطر نسبتي كه با ايشان داشتند و آقا جلالالدين عموزادهشان بودند فاميل خود را جلالي قرار دادند.
«من در عمرم چهار سيّد خيلي خوب ديدهام يكي از آنها سيد محمّد جواد دهكردي بود.»2
حاج آقا جواد نجفي و حجة الاسلام و المسلمين حاج آقا جعفر امامي سيد محمّد جواد دهكردي سالها به عبادت و شبزندهداري پرداخت. با مردم به نرمي و ملايمت و رأفت و عطوفت رفتار مينمود1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33. 2 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 115.
1 ـ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 244؛ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، صص 115 ـ 118. 2 ـ فرزند ايشان حضرت حجةالاسلام والمسلمين حاجآقا جعفر امامي (داماد حاجآقا ميرزا دهكردي) بعد از فوت حاجآقا ميرزا دهكردي، در مسجد سُرخي به جاي ايشان اقامه نماز جماعت و وعظ و خطابه فرموده و به علاوه داراي دفتر ازدواج بودند. ايشان در سال 1369 شمسي رحلت نموده و در جوار امامزاده سيد محمّد اصفهان دفن شدند.
3 ـ محمّد جواد چند ماه بعد از فوت پدر به دنيا آمد و لذا نام پدر را بر او نهادند.
2ـ عالمربّانيسيدمحمّددهكردي1، معروف بهسيدمحمّدامام جمعه
عالم رباني سيد محمد دهكردي و آخوند ملا محمد حسين دهكردي
وي از علما و سادات محترم و مردمي، باذكاوت و حسن سلوك و خُلق پسنديده بوده، منبر وعظ و خطابه او جذاب و مؤثر بود. وي در عمران و آبادي بناهاي خير اهتمام داشت، از آن جمله است:
1 ـ همسر ايشان دختر دائي خود، آخوند ملاّ محمّد حسين دهكردي بوده است چنانچه گذشت آقا سيد ابوالقاسم دهكردي هم داماد ملاّ محمّد حسن دهكردي، بودهاند.
1 ـ مكارم الآثار، ج 6، 2010.
1 ـ تذكرةالقبور، ص 114، شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 32.
5 ـ شرح حال فرزندان آيةاللّه دهكردي
عالم رباني آقا حسين دهكردي قدسسره فرزند آيةالله العظمي دهكردي قدسسره
فرزندان پسر ايشان به نام سيد حسين و سيد صدرالدين هستند. مرحوم سيد حسين، روحاني و اهل علم بودند، ايشان در نزد سيد ابوالقاسم، پدر خود، و ساير مدرّسين حوزه اصفهان، چون شيخ علي مدرّس يزدي و شيخ محمّد حكيم خراساني، تحصيل كردند و پس از فوت پدر در مسجد شيخ الاسلام اقامه نماز جماعت مينمودند و بسيار موجّه و مورد اعتماد بودهاند. وي در سن شصت سالگي در سال 1337 شمسي دار فاني را وداع گفته و سپس در جوار پدر خود، آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي، در زينبيه اصفهان دفن شدند.1
1 ـ قابل ذكر است آيةاللّه دهكردي چند دختر داشتهاند كه يكي از آنها همسر عالم رباني آقا يوسف آل ابراهيم فرزند آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي بود و ديگري همسر آيةاللّه حاج ميرزا دهكردي بوده، و سوّمي همسر سيد محمّد جواد دهكردي عموزاده خود بوده است.
خداوند سبحان را شاكرم كه توفيق تهيه و تدوين اين كتاب را كه در يادبود عالم ربّاني و فقيه صمداني آيةاللّه العظمي دهكردي ميباشد به اين كمترين عنايت فرموده، اميد است كه زندگي اين بزرگان الگوي ما و جوانان عزيز قرار گيرد.
آمين يا ربّ العالمين«والسلام عليكم و علي عباد اللّه الصالحين»
مجيد جلالي
اجازه حضرت آية الله العظمي دهكردي قدسسره
به حضرت آية الله العظمي بروجردي قدسسره كه در صفحات 38 و 39 گذشت.
اجازه حضرت آية الله العظمي دهكردي قدسسره
به حضرت آية الله العظمي بروجردي قدسسره كه در صفحات 38 و 39 گذشت.
بارگاه ملكوتي عالم و عارف رباني
حضرت آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدسسره (زينبيه اصفهان)
كتابنامه
1. اعيان الشيعه، سيد محسن امين.
2. الاستشفاء بالتربة الحسينية، ابوالمعالي كلباسي.
3. اربعين حديث، امام خميني.
4. الاجازة الكبيرة، آيةاللّه مرعشي نجفي.
5. بحار الانوار، علامه مجلسي.
6. بانوي مجتهده ايراني، باقري بيدهندي.
7. تذكرة القبور، سيد مصلح الدين مهدوي.
8. تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان، سيد مصلح الدين مهدوي.
9. تاريخ حكما و عرفا، منوچهر صدوقي سُها.
10. حقايق الاصول، آيةاللّه حكيم.
11. حكم نافذ آقا نجفي، موسي نجفي.
12. ريحانة الادب، مدرس تبريزي.
13. زندگاني آيةاللّه چهارسوقي، سيد محمّد علي روضاتي.
14. شناخت سرزمين چهارمحال، كريم نيكزاد.
15. غرر الحكم، آمدي.
16. فوائد الرضوية، شيخ عباس قمي.
17. فرهنگ عميد، حسن عميد.
18. القبسات، عادل علوي.
19. الكُني و الالقاب، محدّث قمي.
20. گنجينه دانشمندان، محمّد رازي.
21. نهج البلاغه، سيّد رضي.
22. نُقباء البشر، آغابزرگ تهراني.
23. وحيد بهبهاني، علي دواني.
24. المسلسلات، دكتر سيد محمود مرعشي.
25. مكارم الآثار، معلم حبيب آبادي.
26. منبر الوسيله، آيةاللّه سيد ابوالقاسم دهكردي.
27. مجله حوزه، شمارههاي 31، 33 و 65.
28. مجموعه ارباب معرفت، تدوين: محمّد حسين رياحي.
29. يادنامه آيةاللّه سيد بحر العلوم ميردامادي، سيد مصلح الدين مهدوي.
30. ترتيب اسانيد كافي، جلد اوّل، چاپ آستان قدس رضوي.
* * *
84/06/08
رویت هلال
پیش از این مرحوم آيتالله خويي هم یکسان بودن افق را براي محلهاي رويت هلال اول ماه لازم نميدانستند، با اين حال، ثبوت اول ماه با ديدن هلال به وسيله تلسكوپ، امري است كه براي نخستين بار از سوي مراجع تقليد قم، مطرح ميشود.
از سوي ديگر رئيس بخش استفتائات دفتر رهبر انقلاب نيز روز چهارشنبه اعلام كرد كه آيتالله خامنهاي نيز رويت هلال ماه با چشم مسلح را معتبر ميدانند. هرچند وي توضيح بيشتري در اين زمينه نداده، اما به نظر ميرسد فتواي آيتالله خامنهاي هم در اينباره نسبت به گذشته تغيير كرده است.
پیش از این آیت الله سید محمدحسین فضل الله ،مرجع لبنانی و آیت الله مجتبی تهرانی هم به سندیت رویت هلال با چشم مسلح اشاره کرده بودند.در فتوای آیت الله تهرانی آمده است:اگر هلال ماه با ابزار و وسايل جديد رويت شود، چنانچه آن وسايل تقويت کننده ديد بيننده باشد و يا موانع ديد را بر طرف کند اشکال ندارد و اول ماه ثابت مي شود، ولي اگر تصرف در مرئي محسوب شود، مثلا طوري تصرف کند که هلال ماه را که پايين تر از افق است بالا نشان دهد تا رويت شود اين رويت حجت نيست.ایشان همچنین تاکید کرده است: اگر حاکم شرع حکم کند که اول ماه است، اين حکم براي همگان حجت است و کساني هم که از او تقليد نمي کنند، حتي مجتهدين ديگر بايد به حکم او عمل نمايند، ولي کسي که مي داند حاکم شرع اشتباه کرده نمي تواند به حکم او عمل نمايد.
در اين حال يك استاد حوزه علميه قم در گفتوگو با «بازتاب» پيشنهاد كرد، براي ايجاد وحدت و يكپارچگي، مراجع تقليد اعلام عيد فطر را به یک مرکز واحد تصمیم گیرنده واگذار کنند.
وي با اشاره به اختلاف پيشآمده در سال گذشته در اعلام عيد فطر، افطار روزه و برگزاري نماز عيد فطر گفت: از آنجا كه اعلام عيد فطر به صدور حكم بستگي دارد، بهتر است مراجع معظم تقليد آن را به حاكم اسلامی واگذار كنند و البته مناسب است براي اين امر با نمايندگاني از مراجع تقليد مشورت به عمل آيد.
متن كامل استفتاي جديد آيتالله فاضل به شرح زير است:
محضر مبارك حضرت آيتالله العظمى شيخ محمد فاضل لنكرانى (حفظه الله)
سلام عليكم
با توجه به مباحثى كه در موضوع رؤيت هلال ماههاى رمضان و شوال وجود دارد، خواهشمند است، فتواى شريف را در پاسخ به استفتائات ذيل مرقوم فرماييد.
1ـ محدوده جغرافيايى كه در رؤيت هلال ماه براى هر شهر اعتبار دارد، چه ميزان است؟
2ـ آيا رؤيت هلال با استفاده از ابزارهاى نجومى (دوربين، تلسكوپ و...) اعتبار شرعى دارد؟
3ـ آيا محاسبات علمى و نجومى مىتواند، ملاك رؤيت شرعى باشد؟ اگر اين محاسبات براى شخصى يقين آور باشد، آيا مى تواند به يقين خود عمل كند؟
بسمه تعالى و له الحمد
ج1 ـ گرچه اينجانب قبلاً معتقد بودم در دو محلى كه رؤيت هلال در يكى از آنها واقع شده ، تنها اين رؤيت براى محل ديگرى كه با محل رؤيت اتفاق افق دارد يا نزديك محل رؤيت است، اعتبار دارد، ليكن پس از مراجعه مجدد به مسأله و دقت نظر در ابعاد آن به اين معتقد شدم كه رؤيت هلال در هر محلى واقع شود، براى محلهاى ديگر اعتبار دارد، در صورتى كه آن محل با محلهاى ديگر در شب، اگرچه در مقدار كمى باشد اشتراك داشته باشند.
ج2 ـ در رؤيت هلال فرقى بين چشم غيرمسلح و چشم مسلح نمى كند و از اين جهت رؤيت با تلسكوپ هم كافى است، همان طور كه با عينك، دوربين شكارى و مانند آنها كافى است.
ج3 ـ محاسبات علمى و نجومى كافى نيست، مگر براى كسى كه از اين راه يقين يا اطمينان كامل پيدا كند.
24 ماه مبارك رمضان 1425
محمد فاضل لنکراني
گفتنی است در همین حال مرکز فلکی نجومی وابسته به دفتر آیت الله سیستانی احتمال داده که شب یکشنبه هلال ماه در جنوب ایران رویت شود.
84/06/08
فتوی دادن فقط مخصوص مردان نیست
آيتالله خامنهاي در بخشي از درس خارج فقه و اصول، با تاكيد بر اين كه اسلام هيچ فرقي بين زن و مرد نميبيند، اين بحث را مطرح كردهاند كه «ما نميتوانيم خيلي تصديق كنيم كه شرط مفتي، مرد بودن است؛ شايد در بعضي از مسائل اصلا بايستي زن فتوا بدهد.»
به گزارش ايسنا، در فرازي از بيانات رهبري دربارهي زن در درس خارج فقه و اصول كه در پايگاه اطلاعرساني ايشان قرار گرفته، آمده است:
«اسلام هيچ فرقي بين زن و مرد نميبيند. جنسيت زن و مرد، كوچكترين تأثيري ندارد؛ ... نه در جوهر انسانيت آنها تفاوت و اختلافي وجود دارد، نه در حقوق اساسي آنها هيچگونه اختلاف و تفاوتي هست: او هم آزاد است، اين هم آزاد است؛ او هم حق انتخاب دارد، اين هم حق انتخاب دارد؛ او هم تكليف دارد، اين هم تكليف دارد؛ او هم ميتواند درجات عالي انساني را طي كند، اين هم ميتواند طي كند؛ او هم حق فرا گرفتن علم را دارد، اين هم حق فرا گرفتن علم را دارد؛ او هم وظايف سنگين جهاد في سبيلالله را بر دوش دارد، اين هم وظايف سنگين جهاد في سبيلالله را بر دوش دارد – جهاد، هم بر زن واجب است، هم بر مرد؛ جهاد فقط شمشير زدن كه نيست، انواع و اقسام جهاد هست؛ بعضي از انواع جهاد از شمشير زدن و به جبهه رفتن خيلي هم مشكلتر است؛ حالا ممكن است بعضي از انواعش براي اين ميسر باشد، براي او ميسر نباشد؛ اما به هر حال جهاد في سبيلالله، هم بر زن و هم بر مرد واجب است – تكاليف الهي كه فرصتهاي عروج انسانند و به وسيلهي اين تكاليف است كه انسان ميتواند عروج پيدا كند، هم بر او، هم بر اين واجب است؛ همهي اينها بدون هيچگونه تفاوتي، در مقابل زن و مرد يكسان گشوده است؛ لذا شما ملاحظه ميكنيد كه قرآن در موارد زياد، زن و مرد را با هم ميآورد: «ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعدالله لهم مغفره و اجرا عظيما».
اين جا مردها نميتوانند بگويند كه ما اين امتياز يا اين ترجيح را داريم، يا زن بگويد كه چرا به مرد اين ترجيح داده شده است؛ نخير. در همهي اينها زن و مرد يكسان مورد ملاحظهي الهي قرار ميگيرند. يا حتي در مواردي شما ميبينيد خداي متعال براي اين كه نمادي در مقابل چشم بشر قرار بدهد، يك زن را انتخاب ميكند؛ ميتوانست يك مرد را انتخاب كند؛ مردان بزرگ كه خيلي بودند؛ اما يك زن را انتخاب ميكند؛ اين معنا دارد. در مقابل آن مردم جاهلي كه خيال ميكردند بين زن و مرد فرقي هست، قرآن ميگويد: «و ضرب الله مثلا للذين امنوا امراه فرعون»؛ زن فرعون را به عنوان نمونهي مؤمنان مثال ميزند. ميتوانست حضرت موسي را مثال بزند، اما زن فرعون را مثال ميزند؛ «اذا قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنه». در طرف بدي هم هينطور است: «و ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح و امراه لوط»؛ زن نوح و زن لوط را به عنوان نمونههاي بدي مثال ميزند؛ يعني در ميدانهاي انساني و تكامل و تعالي، از طرف عروج و سقوط، از طرف تكاليف و حقوق، هيچ تفاوتي بين زن و مرد نيست؛ اينها دو موجود انساني هستند.
منظر دوم، نگاه به دو جنس از ديدگاه واقعيتهاي دو جنس است. براي اين دو جنس، واقعيتهايي وجود دارد؛ مثلا شير دادن به بچه يك تكليف، بر دوش زن است؛ زن بايد بچه را شير بدهد، مرد كه نميتواند شير بدهد. يا فرض بفرماييد حضانت كودك، يك تكليف و يك حق است – هم تكليف است، هم به يك معنا حق است – كه مربوط به زن است. يا مثلا نانآوري خانواده يك تكليف بر دوش مرد است؛ زن اگر همهي ثروت دنيا را هم داشته باشد، وظيفه ندارد كه مخارج خانه و هزينههاي زندگي را از جيب خودش بدهد؛ مرد بايد اين كار را بكند. اينها ناشي از واقعيتهاي دو جنس است؛ يعني خداي متعال اين دو جنس را براي مصالحشان، براي بقاي نسل، براي آبادي اين عالم، براي ادارهي صحيح عالم طبيعت به دو گونهي مختلف جسماني و احساسي آفريده است. زن و مرد از لحاظ احساسي و از لحاظ جسماني، بر حسب وظايفي كه بر دوش آنهاست، دو گونه خلق شدهاند؛ اين وظايف بر اساس آن واقعيتهاست. اين واقعيتهاي طبيعي – اعم از جسماني يا احساسي – در نوع تكاليفي كه متوجه به اينهاست و همچنين بعضا نوع حقوقي كه اينها دارند – مثل حق نفقه و كسوه كه زن نسبت به مرد دارد – تأثير ميگذارد. حق نفقه و كسوهي مربوط به فقر و ضعف زن نيست كه چون نميتواند كار كند، بايد آن را دريافت كند؛ نه، ممكن است زن بتواند كار بكند، پول هم گير بياورد، اما موظف نيست يك ريالش را در زندگي مشترك زن و شوهري خرج كند؛ اگر بخواهد، ميتواند در جاي ديگري خرج كند و هيچ اشكالي هم ندارد؛ اما مرد چنين حقي را ندارد. اين نگاه اسلام به زن و مرد، ناشي از تربيت طبيعي اينهاست. خداي متعال بر اساس مصالح و حكمي و براي جفت و جور شدن زندگي زن و مرد، يك ترتيب طبيعي را بهوجود آورده است تا آنها بتوانند دنيا را با هم اداره كنند. كارهايي را بر عهدهي زن و كارهايي را بر عهدهي مرد گذاشته؛ حقوقي را براي زن و حقوقي را براي مرد گذاشته است. مثلا حجاب زن سختگيرانهتر است تا حجاب مرد. البته مرد هم در مواردي بايد حجاب را رعايت كند و بخشي از جسم خودش را بايستي محجب قرار بدهد؛ اما در مورد زن اين معنا بيشتر است؛ چرا؟ چون طبيعت و خصوصيت و لطافت زن، مظهر زيبايي و ظرافت در خلقت قرار داده شده است و اگر بخواهيم جامعه، متشنج و خراب و آلوده نشود و در آن فساد به وجود نيايد، بايستي اين جنس را در پوشش نگهداشت. در اين جهت، مرد به طور مطلق مثل زن نيست؛ آزادي بيشتري براي مرد وجود دارد؛ اين ناشي از وضع طبيعي اينهاست و آنچه كه در ديدگاه الهي از تنظيم ادارهي عالم وجود دارد.
يكي از چيزهايي كه عامل تفاوت زن مرد است، مسألهي مال و اقتصاد است كه در جاهايي اين تأثير ميگذارد؛ اما در مسألهي قصاص، دو چيز وجود دارد: اول، جان در مقابل جان است. در اين جا بين اين دو جنس هيچ تفاوتي وجود ندارد؛ زن مرد را بكشد، مرد زن را بكشد، بايد قصاص بشوند. هرگز گفته نميشود كه اگر مرد زن را كشت، حكمش چنين است؛ اگر زن مرد را كشت، حكمش چنان است؛ نخير، هر دو حكمشان قصاص است و بايد قصاص بشوند؛ يعني از ديدگاه اهميت نفس - «من قتل نفسا ... فكانما قتل الناس جميعا» - هيچ فرقي بين زن و مرد وجود ندارد.»
در ادامه اين مطلب آمده است: «اما از جنبهي مالي بين زن و مرد اختلاف وجود دارد؛ چون براي مرد يك امتياز مالي قرار داده شده است؛ اين امتياز مالي كه براي مرد قرار داده شده، در مقابل تكليف مالييي است كه بر دوش مرد وجود دارد؛ نه فقط در امر خانواده، بلكه چون توليد مال و ثروت عمدتا به وسيلهي مرد انجام ميگيرد؛ اين ربطي به ارزش انساني ندارد. فرض بفرماييد شما ميخواهيد برويد براي كار بنايي در منزلتان عملهاي را انتخاب بكنيد؛ ميرويد ميبينيد ده نفر آماده به كار ايستادهاند كه در بين آنها آدم قوي و آدم باسواد نسبي ديده ميشود. شما در اين جا به آن قوي كارآمد پول ميدهيد و او را به خانه ميآوريد. اما اگر خواستيد بچهتان را درس بدهيد يا در اين يك ساعت بيكاري، بچهتان را سرگرم كنيد، ديگر آن جوان گردن كلفت را نميآوريد؛ به همان فرد زرد و نزار پول بيشتري ميدهيد و او را ميآوريد؛ بنابراين آدمها را متناسب با كار انتخاب ميكنيد. مرد براي ورود در ميدانهاي اقتصادي و مالي است؛ نه اين كه زن حق ندارد؛ چرا، ولي زن گرفتاري دارد؛ زن زايمان دارد، شير دادن دارد، ظرافت جسماني دارد، ظرافت روحي دارد، ظرافت احساسي دارد، در هر ميداني نميتواند وارد بشود، طاقت هر برخوردي را ندارد؛ اينها در ناحيهي مالي و اقتصادي و فعاليتهاي مربوط به اينها، براي زن محدوديتهايي را ايجاد ميكند؛ اما مرد اين محدوديتها را ندارد؛ اصلا براي اين است كه بار مسائل اقتصادي را بر دوش بكشد. طبق آن مثال، در اين زمينه اين امتياز را به آن مرد قوي ميدهند؛ يعني اگر بنا شد كه به آن مرد ضعيف مثلا روزي هزار تومان بدهند، به مرد قوي هزار و پانصد تومان ميدهند. معناي پرداخت اين هزار و پانصد تومان اين نيست كه ارزش واقعي مرد قوي بيشتر از ضعيف است؛ بلكه به اين معناست كه ارزشش براي اين كار بيشتر از اوست. اگر مثلا خواستند براي نگهداري بچه امتيازي قائل بشوند، براي زن امتياز قائل ميشوند؛ و هلم جرا. بنابراين در امر ديه، بين ديهي مرد و ديهي زن تفاوت وجود دارد؛ اما نه به خاطر اين كه قيمت مرد بيشتر از زن است؛ نه، قصاص در مورد همه هست – نفس در مقابل نفس – اما چون در ميدان مسائل مالي، مرد عمدتا فعال و منشأ مال و ثروت توليد است، ديهي او با زن متفاوت است. البته همهي اينها مبني بر غلبه است؛ والا ممكن است زني هم پيدا بشود كه از چند نفر مرد هم گردن كلفتتر باشد؛ مثل آن خانم محترمي كه در صدر اسلام به آن شاعر گفت بلند شود اين يهودي را بكش؛ اما شاعر ترسيد و به گوشهاي رفت؛ ولي خود آن خانم بلند شد و عمود را در دست گرفت و زد يهودي را از بين برد و آن شاعر بيچاره در آن جا داشت از ترس ميلرزيد! از اين قبيل هم داشتهايم و داريم؛ در زمان ما و در گذشته هم بوده؛ اما اينها موارد غالبي نيست. احكام عمومي بر اساس موارد نادر وضع نميشود، بر اساس غلبه و موارد غالب وضع ميشود. بنابراين از لحاظ جنبهي انساني قضيه – كه ارزش نفس است – زن و مرد يكسانند؛ اما از جهت ارزش مالي و مادي – كه به نقش عمومي مرد در زمينهي توليد ثروت مربوط ميشود – اينها با هم متفاوتند.»
«البته بعضي از اين وظايفي كه در فقه مسلم دانسته شده – مثل مسألهي افتاء – قابل خدشه است. ما نميتوانيم خيلي تصديق كنيم كه شرط مفتي، مرد بودن است؛ شايد در بعضي از مسائل اصلا بايستي زن فتوا بدهد. بعضي از مسائل وجود دارد كه موضوع آن را من و شما كه مرديم، قادر به فهميدنش نيستيم؛ هرچند هم كه تشريح كنند، موضوع براي ما روشن نميشود؛ موضوع را زن ميتواند تشخيص بدهد. شايد انسان قائل بشود كه در اين موارد متعين است كه در مسائل مربوط به زنان، زن فتوا بدهد.»
منبع: پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمي سيد علي خامنهاي(بخشي از جلسهي 124 تدريس درس خارج فقه و اصول در تاريخ 7/12/1379 ).
84/06/08
تغییر فتوای آیت الله فاضل در رابطه با نماز وروزه
فتواي آيتالله فاضل لنکراني، در رابطه با نماز و روزه اشخاصي مثل دانشجويان که مرتب در حال رفت و آمد هستند، تغيير کرده است.
بر اساس استفتاي درجشده در سايت اطلاعرساني ايشان، متن فتواي جديد، به اين شرح است:
بسمهتعالى و له الحمد
محضر مبارک حضرت آيتالله العظمى، آقاى فاضل لنکرانى دامت برکاته.
سؤال: افرادى که شغلشان در سفر است مانند دانشجويانى که براى تحصيل به شهرستان ديگرى مىروند و اواخر هر هفته به محلّ سکونت خود برمىگردند، يا معلمان و کارمندان و کارگران و افرادى که به محلّ کار خود در بيش از مسافت شرعى رفت و آمد مىکنند، تکليف آنان در مورد نماز و روزه چگونه است؟ ادام الله بقائکم
جمعى از مقلّدين حضرتعالى
بسمهتعالي
در مفروض سؤال بعد از دقت مکرّر و تجديدنظر متعدّد ملاحظه شد که کسى که شغل او در سفر است وليکن اصل سفر، شغل او نيست؛ مانند دانشجو يا معلّم و يا کاسبى که در کمتر از ده روز از محل اقامت خود به بيش از حدّ مسافت رفت و آمد دارد بايد نماز را تمام بخواند و روزه او صحيح است و نيز کساني که سفر آنان به صورت مکرر است اما ارتباطى به شغل آنان ندارد، مانند کسى که از تهران به قم هر هفته براى زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها مىآيد و عرفاً اين معنى برنامه او باشد همين حکم را دارد ولو اين که شغل آنان چيز ديگرى باشد. والله العالم
محمد فاضل لنکراني
84/06/08
چهل حدیث از امام موسی بن جعفر علیه السلام به مناسبت ایام شهادت آن امام همام
|
احاديث منتخب از امام موسي كاظم عليه السلام | ||
|






