دوستان محترم 

پیشنهاد میشود ابتدا مطلب تشکیک سروش درباره امامت و مهدویت را مطالعه نموده سپس

جوابیه آنرا قرائت نمایید ۰ با تشکر از حسن توجهتان.

+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 13  توسط سيد داود افضلي | 

 محمدسعید بهمن‌پور:دوست ارجمند جناب آقای دکتر سروش
از توضیحات کریمانه جنابعالی متشکرم. در زیر نکاتی را به عنوان تبیین و تکمیل عرایض گذشته و حاشیه‌ای پیرامون فرمایشات حضرتعالی تقدیم مي‌دارم.

1ـ چه خوش که در مجال این گفت‌وگو سخن به آل محمد(ص) رسید که مظلومان همیشه تاریخند، ودوستان به جهل و غلو بر آنان ستم روا داشته‌اند و دشمنان به کینه و حسد. ام یحسدون الناس علی ما اتیهم الله من فضله. و البته عجیب نیست، چرا که اصحاب نار و اصحاب جنت چگونه توانند منزلت کسانی را بشناسند که بر بلندای اعراف نشسته‌اند و «یعرفون کلا ً بسیماهم» (اعراف/46).

آنچه درباره غلو در جامعه امروز ایران فرموده‌اید زخمي ‌است بر سینه همه ما و انحرافی که بی‌شک علمای خاموش ما از آن باز خواست خواهند شد. اخیرا چنانکه دیدیم و شنیدیم برخی از بزرگان بر آن خروشیدند و بیاناتی فرمودند که امیدواریم تداوم یابد و فراگیر شود و کار به اصلاح گراید. اما واضح است که این نقیصه نباید موجب عکس‌العملی فزون از حد گردد و ما را به جفا در حق و منزلت راستین اهل بیت پیامبر وا دارد.

بدانچه فرموده‌اید بی کم و کاست معتقدم که امامان آل محمد علیهم السلام را «نه به مرتبه خدایی باید رساند و نه به مرتبه پیامبری. هر منزلت دیگری برای آنان» متصور است. البته اینکه دیگر سالکان را نیز در منزلت آنان شریک گردانیدید به دوراز‌اندیشه شیعه و شبیه به شریک کردن ائمه در پیامبری است که بعد از این در مورد آن سخن خواهم گفت. اما از قضا آنچه در منزلت ائمه از قلم مبارک جاری شده است عینا مضمون حدیثی است از امام صادق علیه السلام که هم شیخ حر عاملی و هم قطب الدین راوندی آن را در کتب خود آورده‌اند که «اجعلونا عبیدا مربوبین و قولوا فینا ما شئتم الا النبوه»، «ما را بندگانی بدانید مربوب پروردگار و پس از آن هر چه می‌خواهید در فضیلت ما بگویید جز نبوت». و البته اوهام کوته مرام ما کجا تواند که منزلت واقعی مقربان را دریابد وزبان الکن دنیاییان کجا رسد که فضلی را که پروردگار از رحمت خویش به قدسیان عطا کرده است توصیف نماید؟ به هر حال اگر در احادیثی نظیر آنچه جنابعالی نقل فرموده اید عبارت «الا النبوه» از قلم افتاده است چه بسا به جهت بداهت امر و وضوح مطلب بوده است.

امامان آل محمد علیهم السلام کراراً و با بیانهای مختلف توهم نسبت نبوت را از خویش دفع نموده‌اند و خود را معمولا به کسانی در قرآن تشبیه فرموده‌اند که پیامبر نبوده‌اند اما علم عظیم الهی داشته‌اند. همانند صاحب موسی که قرآن در شان او فرمود « آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»، «از جانب خود او را رحمتی عطا کرده بودیم و از نزد خویش به او علمي آموخته بودیم» (کهف/65)، یا صاحب سلیمان که علمي از کتاب داشت، «عنده علم من الکتاب» و بواسطه آن معجزه‌ای عظیم پدید آورد (نمل/40).

این‌که فرموده‌اید امامان شیعه یا باید پیامبر باشند و یا مجتهد، به شهادت موارد بالا حصری نا سنجیده است. چنانکه می‌دانید قرآن حکیم مؤمنان را به دو دسته مقربین و اصحاب یمین تقسیم می‌کند که در علم و ایمان و مراتب معنوی و فهم امور دینی با هم تفاوت بسیار دارند. از مقربان نیز چهار گروه نبیین و صدیقین و شهدا و صالحین در سوره نساء نام برده شده‌اند (آیه 69) که خداوند بر آنان نعمتی عظیم ارزانی داشته و آنان را علم و صفاتی ویژه عطا کرده است و ما هر روز و شب از خداوند مي‌خواهیم که ما را به راه آنان هدایت کند، «صراط الذین انعمت علیهم». نبیین همواره از میان صدیقین برگزیده مي‌شوند، اما تواند بود که صدیق پیامبر نباشد و همچنان امتیازات خاص خویش را داشته باشد. در قرآن از مریم به عنوان صدیقه نام برده شده است و با وجود آن‌که می‌دانیم ایشان پیامبر نبود، اما با ملائک سخن می‌گفت و با آسمان مرتبط بود. هر شأنی شما برای صدیقه بنی‌اسرائیل قائلید ما برای صدیقه اسلام، فاطمه اطهر، قائلیم و هر نامي‌ برارتباط او با عالم غیب می‌گذارید ما برارتباط صدیق امت محمد (ص)، علی بن ابی طالب و امامان صدیق از فرزندان ایشان با جهان ماوراء مي‌نهیم. صد البته همانگونه که نبیین در میان خود مراتب و درجاتی دارند، که «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» (بقره/253)، صدیقین نیزاینچنین‌اند، اما هیهات که اصحاب یمین را بر شناخت و فهم این مراتب راهی باشد یا آنکه بتوانند نبیی را از صدیقی، یا صدیقی را از شهیدی، یا شهیدی را از صالحی، باز شناسند، که این جزاز راه نص و تصریح الهی از هیچ راه دیگری معلوم کس نشود وآن سیمرغان لاهوتی هرگز شکار صیادان خام ناسوتی نگردند.

جناب دکتر! اساس‌اندیشه شیعه که بدون آن تشیع معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهد، آن است که بعد از پیامبر اکرم امامانی منصوص از جانب پروردگار برای حفظ و صیانت از علم پیامبر در میان امت یکی پس از دیگری به حجیت قیام کردند. آن صدیقان حافظان علم پیامبر و مستحفظان شریعت بوده وهستند و بنا بر این عالم به تمام آنچه که بر پیامبر نازل شده بود مي‌باشند. نه علمي مکتسب از اجتهاد، که به قول جنابعالی اجتهاد معصوم از خطا تناقض است، بلکه علمي به فضل و الهام خداوند و به وراثت از پیامبر، چنانکه امام صادق (ع) فرمودند که «علم به میراث میرسد و عالمي ‌از دنیا نمي‌رود مگر آنکه کسی بعد از او مي‌ماند که علم او را مي‌داند» (اصول کافی/ج 1). «لئلا تبطل حجج الله و بیناته»، مبادا که دلائل الهی و نشانه‌های روشن او باطل گردد. و صد البته کسی که پاسداری از علم پیامبر به اوسپرده شده است باید به تمام آن علم وارد و واقف باشد و الا چگونه مي‌تواند آن را حفظ نماید؟ آن هم نه علمي ‌از سر اجتهاد و تفسیر بلکه نشأت گرفته ازحقیقت و یقین. و تنها از این طریق است که مي‌توانند حافظ و حیی باشند که از قواعد عرش بر قلب محمد فرود آمد وکژی‌هایی را که به دست مفسران به رأی و عالم نمایان بوالفضول پدید مي‌آید راست کنند. «هم موضع سره و لجأ امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه»، «آنان جایگاه سر خدایند وملجأ امر او، ظرف علم پروردگارند و مرجع حکم او، پناه کتب الهی‌اند و کوههای استوار دین او. به واسطه آنان خمیدگی پشت دین را راست نمود و لرزش‌های ارکان آن را آرام کرد» (نهج البلاغه/خطبه 2).

این امر صد البته با خاتمیت پیامبر منافاتی ندارد، زیرا هر چه هست بواسطه پیامبر اکرم است، و ایشان حافظانند نه دریافت کنندگان و شارحانند نه شارعان. آنچه از علوم الهی نزد ائمه هدی موجود است همه از طریق پیامبر و آنچیزی است که بر حضرت ایشان نازل شده است و علم بیشتری پس از ایشان بر کسی نازل نخواهد شد. از این روی وقتی که آن عالم یهودی علم علی (ع) را بزرگ شمرد و سؤال کرد که آیا شما پیامبرید، فرمود: «ویلک انا عبد من عبید محمد»، «وای بر تو، من بنده ای از بندگان [علم] محمدم» (کافی/ج 1).

و اما انکار نمي‌کنم که نیل به درجات قرب الهی برای همگان ممکن و میسور است، اما چنانکه امیرالمؤمنین فرمودند: «لا یقاس بآل محمد من هذه الامة احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفیء الغالی وبهم یلحق التالی، و لهم خصایص حق الولایه و فیهم الوصیة و الوراثه»، «کسی از این امت به آل محمد قیاس نشود و آنان که ریزه خوار نعمت ایشانند هرگز با آنان برابر نگردند. آنان اساس دینند و ستون یقین، زیاده روان باید به سوی آنان باز گردند و عقب افتادگان به ایشان ملحق شوند. و آنان را ویژگی حق ولایت است و وصیت و وراثت از آن ایشان (نهج البلاغه/خطبه 2). «افمن یهدی الی الحق احق ان یُتبع ام من لا یهدّی الا ان یُهدی فما لکم کیف تحکمون» (یونس/35).

تعریف امامت در شیعه چیزی جز آنچه در بالا عرض شد نیست، و اگر جنابعالی تعریف دیگری برای امامت یا تشیع سراغ دارید خوب است بیان بفرمایید. هیهات که این مقال مختصررا مجال بحث‌های دقیق کلامي‌و استشهادات عقلی و نقلی نیست ونمیدانم پشتوانه توهم جنابعالی درتعارض ولایت و مهدویت با خاتمیت چیست؛ اما پشتوانه عرایض این حقیر صدها حدیث معتبر و هزاران کتاب کلامي‌و حدیثی و تفسیری و فقهی است که از قرن دوم هجری تا این زمان توسط علمای شیعه نگاشته شده است.

گمان نمي‌کنم که از آن کتب بی اطلاع بوده یا نظیراین سخنان را قبلا نشنیده باشید، ویا این دلائل واضح در انبان ذهن وقاد شما ذخیره نشده باشد. اما نمی‌دانم بر سر سروش ما چه آمده است که همه این معارف را به دست فراموشی سپرده است. نمیدانم مفسر خطبه متقین ما در کتب کلام جدید مسیحیان و فلسفه غربیان چه خوانده است که اینک در پی قطع کردن رابطه زمین و آسمان برآمده است. نمي‌دانم اوکه برای اولین بار حدیث «انّ امرنا صعب مستصعب، لا یحمله الا عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان و لا یعی حدیثنا الا صدور امینه واحلام رزینه» (نهج البلاغه) را در گوش ما خواند،اینک پر و بال‌اندیشه اش به کدام جهت گشوده شده است که به نام اصلاح دینی عزم بر شکستن پر و بال دین و مذهب و ایمانیان کرده است. نمیدانم، جز آنکه بغض در گلو بشکنم و حسرتی بر آنچه از دست رفته بخورم و آنچه را مي‌نویسم با قطرات اشک بدرقه نمایم... و دعایی از عمق جان برای دوستی عزیز و قدیمی.

2ـ مطالب بالا وقتی در زمان حاضرموضوع پیدا میکند که معتقد به وجود امام و مستحفظی معاصر باشیم که «مهدّی من عندالله» باشد، و اصل اصیل تشیع، یعنی امامت را تداوم بخشد. «و جعلها کلمة ً باقیة ً فی عقبه لعلهم یرجعون»، «و آن را کلامي‌باقی در نسل ابراهیم قرار داده باشد که [مردمان به سوی خدا] باز گردند» (زخرف/28).

چنانکه خوانده‌اید راویان بزرگوار اهل سنت در صحاح خود از پیامبر اکرم روایت فرموده‌اند که «لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه»، «اسلام تا دوازده خلیفه در آن است، پیوسته عزیز است»، یا « لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه و یکون علیهم اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش»، «دین پیوسته تا قیامت بر پاخواهد بود و بر آنان دوازده خلیفه است که جملگی از قریش‌اند». وعبارات فراوان دیگری از این دست. هر چند در تفسیر این روایات بر طبق مذهب اهل سنت مشکلات فراوان وجود دارد، اما ابن کثیر در تفسیر خود «مهدی مبشر» را یکی از این دوازده خلیفه میداند. اعتقاد به مهدی علیه السلام اعتقادی است شایع و راسخ دربین اکثر قریب به اتفاق مسلمین و اتفاقا کسانی هم که احیانا آن را انکار کرده‌اند نه به علت ضعف روایات و کمبود دلائل و مدارک بوده است، چرا که از این حیث خللی بر آن وارد نمي‌توان کرد، بلکه معمولا علل سیاسی و اجتماعی داشته است، و این دقیقا همان رویکردی است که جنابعالی در این مسئله در پیش گرفته‌اید.

این‌که این حقیقت در طول تاریخ مورد سوء استفاده یا حسن استفاده سیاستمداران و‌اندیشمندان و نظریه پردازان قرار گرفته است، مسئله‌ای است تاریخی ـ اجتماعی و همانگونه که فرموده‌اید شایسته هر گونه تأمل و تحلیل. تا آنجا که معلومات تاریخی این حقیر یاری مي‌کند، اولین جریانی که به استفاده سیاسی از این اعتقاد پرداخت، جریان کیسانیه در قرن اول هجری بود، و پس از آن بنی عباس و زیدیون و فاطمیون، تا برسد به کسانی که درقرون نوزدهم و بیستم در آفریقا و آسیا و حتی اروپا به استفاده از این نام پرداختند، و در اواخر قرن بیستم نیز کسانی مسجد الحرام را به این نام اشغال کردند و امام آن را به قتل رساندند. و البته جنابعالی نیز تحلیلی را از زمان صفویه تا به امروز، در محدوده جامعه ایران در این خصوص ارائه فرموده اید. اما آیا استفاده وسیع جریانات سیاسی و اجتماعی از این مفهوم، از صدر اسلام تا به امروز، خود شاهد صدقی بر ریشه دار بودن و اصیل بودن آن نیست؟ و آیا اینکه هر کس داعیه ای در اسلام داشته است سعی کرده آن را به نام مهدی به مردم بباوراند خود دلیل بر آن نیست که این مفهوم یکی از اعتقادات اساسی و غیر قابل انکار در بین مسلمین بوده و هست؟

از سوی دیگر آیا یک اعتقاد دینی را می‌توان تنها بر اساس بازتاب‌های سیاسی و اجتماعی آن ارزش گذاری کرد؟ آن هم بازتاب‌هایی که بنا به علائق و سلائق مختلف الی ما شاءالله قابل تفسیر و تأویل است؟ چنانکه مي‌دانیم و مي‌دانید، کسانی پیش از این سعی کرده‌اند اصل دین را و حتی اصل اعتقاد به خدا را به همین شیوه که جنابعالی در مورد مهدی (ع) به کار برده‌اید، محکوم و منکوب کنند و ازطریق «بیان ربط منطقی بین‌اندیشه‌ها و پیشه‌ها» حق‌ترین حقیقت عالم یعنی پروردگار متعال را انکار نمایند. مگر مارکس همین روش را به کار نبرد و مگر جمله معروف و مشهور «دین افیون توده‌هاست» از همین قاعده بیرون نیامد؟ بخوانید «مهدی افیون توده‌هاست» و نام گوینده را عوض کنید و خود قضاوت بفرمایید، «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا».

علاوه بر این اگر یک اعتقاد تا این حد ساکت و خاموش و بیطرف است که هم مي‌توان از دل آن «بی عملی سیاسی» درآورد، هم «ولایت مطلقه فقیه»، هم مي‌توان «مذهب اعتراض» از آن ساخت و هم «مذهب انقراض» آیا نمي‌توان از آن «دادگری دموکراتیک» بیرون آورد؟ آیا حضرتعالی ننوشته اید و تبلیغ نکرده اید و به همگان نیاموخته‌اید که بین «هست‌ها» و «بایدها» ربط منطقی وجود ندارد، و از یک حقیقت و واقعیت عینی ممکن است ده‌ها نتیجه ارزشی و اخلاقی و اجتماعی گرفت؟ آیا در این فکر خود تجدید نظر فرموده‌اید؟ اگر پاسخ منفی است آیا سزوار است بفرمایید که «نظريه مهدويت، حق باشد يا باطل، در عرصه سياست يا به بي عملي سياسي يا سفاکي و مردم فريبي صفوي صفتانه يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحه‌سازي ايدئولوژيک مي‌انجامد»؟ و بعد «آن نگين سليمان» را که نه گاه‌گاه بلکه همیشه «بر او دست اهرمن باشد» به هيچ نستانید؟

3ـ حضرتعالی چنان از تحلیل اقبال لاهوری از «نعمت خاتمیت» سخن می‌گویید که گویی جشن ختم دین را گرفته‌اید نه ختم نبوت را، و «اعلام ختمیت» را چنان به «آغاز رها سازی عقل انسانی» و «به خود وانهادگی» آن تفسیر فرموده‌اید که خواننده فرمایشات خود را بی اختیار به یاد جریان‌های روشنفکری قرن هیجدهم و نوزدهم اروپا مي‌اندازید. هیهات که «راه طی شده» مي‌روید و آزموده مي‌آزمایید، آن هم در موضوعی مع الفارق.

از کی تاکنون انبیا، ضد عقل شده‌اند که ختم نبوت مساوی است با آزاد سازی عقل؟ آیا توصیه‌هایی را که در قرآن و تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی به تعقل و تدبر و تفکر شده است در هیچ کتاب اخلاقی دیگری سراغ دارید؟ و آیا دین برای خرد و‌اندیشیدن و عقل استقرایی یا قیاسی سقفی معین کرده است؟ آیا «در آمدن عقل استقرایی ـ تجربی» مربوط به دوران بعد از اسلام است که از آن پس «تکیه انحصاری برغریزه (وحی) را متوقف کردند و خاک تاریخ از پروردن پیامبران عقیم شد»؟ پس آیا مصریان باستان که آن تمدن شگفت انگیز را بنا نهادند یا بابلیان قدیم که رصدهای نجومي‌شان مبنای علم ستاره شناسی گردید از عقل استقرایی بی خبر بودند.

عزیز محترم! با شناختی که از شما دارم باور دارم که آنچه مي‌گویید «از سر درد دین و برای درمان دلها است»، اما شما نیز باور کنید که آنچه مي‌گویید دل‌های مؤمنین را به شدت آزرده مي‌کند و گروهی را مجذوب شما مي‌کند که نه درد دین دارند و نه درد آخرت و تنها همشان همّ دنیاست و تنها فکرشان یافتن دستاویزی است برای کوبیدن دین. در اصلاح دینی همواره کسانی موفق بوده‌اند که با پای فشاری براصول بنیادین دین سعی در از بین بردن خرافات و پیرایه‌ها و زشتی‌هایی که معمولا با تمسک به دین توجيه مي‌شود داشته‌اند، و سعی کرده‌اند روحی جدید در کالبد دین بدمند. به نمونه این افراد در جهان تسنن مي‌توان به امام محمد غزالی و شاه ولی الله دهلوی و در مذهب اهل بیت به علامه حلی و امام خمینی اشاره کرد. البته به خوبی واقفم که به جهت مسائل سیاسی هنوز زود است در این باب در باره خمینی قضاوت نمود، اما از عمق جان معتقدم که هم در فضای سیاسی زده روشنفکری جامعه ما وهم درمحافل تحجر گرای دینی ما جفایی به این مصلح پیرعارف پیشه مي‌رود که مپرس.

جناب سروش! اگر قصد اصلاح دینی دارید، به عنوان برادری کوچک دستتان را به گرمي‌مي‌فشارم و در حد غلام و خدمت گزاری ناچیز در این مسیر با شما همراهم. اما اگر غرض چیز دیگری است ومنظور شما، آنچنانکه از محتوای سخنانتان مي‌فهمم، ترویج معنویت منهای دین است، به همه دوستان ایمانی توصیه مي‌کنم که به دنبال این شعار خوب صورت وخراب سیرت نروند، چرا که معنویت منهای دین خوابی واهی و خیالی باطل بیش نیست و آنان که در غرب آن را تجربه کردند، هم دین را ویران کردند و هم معنویت را. و انّ شیئا هذا آخره لحقیق ان یُزهد فی اوله.

4ـ در باب مردم‌سالاری بنده معتقد به «استخراج دموکراسی از متن تعلیمات اسلامی» نیستم، اما معتقدم که مي‌توان دموکراسی ای ساخت که با تعلیمات اسلامي‌ وافق افتد و لذا در این ماجرا با شما هم داستانم که «لازمه اخذ دموکراسی ترک مسلمانی نیست». اما نمي‌دانم که آیا در «جبهه» شما هستم یا نه، چرا که واژه دموکراسی نظیر واژه آزادی تا حد زیادی کش دار و سیال است و از این رو نمي‌دانم شما از کدام نوع آن سخن مي‌گویید.

بنده معتقد به دموکراسی روشی هستم نه دموکراسی ارزشی، و معتقدم که مردم‌سالاری را مي‌توان به عنوان یک روش برتر برای اداره امور کشور در چارچوب آموزه‌های اسلام به کار گرفت. واین همان چیزی است که در مقابل مردم‌سالاری لیبرالی بر آن نام مردم‌سالاری دینی نهاده‌اند.

در مردم‌سالاری ارزشی به مجموعه ای از اصول و ارزشها تکیه مي‌شود که عمیقا از سنت تفکر لیبرالی تأثیر پذیرفته است و همگام با تحولات تاریخی لیبرالیسم صیقل یافته است. امروزه اموری نظیر پلورالیسم اخلاقی و مذهبی، سکولاریزم و عدم دخالت دادن مذهب در سیاست،احترام به آزادیهای فردی حتی در امور غیر متعارف، و در نظر گرفتن آزادی و استقلال فردی به عنوان برترین فضیلت اجتماعی، مجموعه ارزشهای دموکراتیک را تشکیل مي‌دهد. مدافعین رویکرد ارزشی به دموکراسی فقط و فقط در صورتی که این ارزشها در جامعه محقق باشد، آن را مردم‌سالار مي‌دانند.

در مقابل، دموکراسی روشی به علت فقدان بار فلسفی و ارزشی خاص توان آن را دارد که در قالب‌های متنوعی ظا هر شود و با ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌های سیاسی گوناگون سازگار افتد. مردم‌سالاری دینی بر این اساس استوار است که دموکراسی به مثابه یک روش قابلیت آن را دارد که در چارچوب اصول و ارزش‌های اسلامي‌ مهار و کنترل شود. به تعبیر دیگر همچنان که لیبرال‌ها دموکراسی را در چارچوب مکتب لیبرالیسم و ارزش‌های خاص آن مهار کرده‌اند، جامعه اسلامي‌نیز حق دارد که از این روش برای سامان امور سیاسی و اجتماعی خویش سود جوید.

بنده معتقدم که آموزه‌های اسلام نه تنها مانعی بر سر راه استفاده از این روش ایجاد نمي‌کند بلکه اگر فرهنگ سیاسی اسلام به درستی درک و بازخوانی شود، مشتمل بر عناصری است که استفاده از این روش را تأیید و تأکید مي‌کند و بر مشارکت مردم در حیات اجتماعی و سیاسی و دخالت و نظارت آنان در امور کلان جامعه صحه مي‌گذارد.

اما کار دشوار و طاقت فرسا در اینجا تعریف دقیق آموزه‌های اسلام و نیز انتخاب روشی از دموکراسی است که با آن جفت و جور شود. و این البته پروسه ای است طولانی قرین با آزمون و خطاهای دشوار و فرساینده که نیازمند صبر و حوصله و حلم و بردباری است، و با قهر و غضب و عتاب و خطاب این کار به سرانجام و این بار به منزل نمي‌رسد.

می‌فرمایید که «لبّ کلام» جنابعالی در باب دموکراسی و اسلام آن است که «تمدن اسلامي‌ تمدنی فقه محور است و از فقه سالاری تا دموکراسی که قلبش قانون سالاری است، فاصله چندانی نیست»، و «نا رسایی نظام فقهی البته در این است که تکلیف‌اندیش است نه حق‌اندیش. و لذا داروی شفا بخش حق را باید به این‌اندام نیم مرده تکلیف‌اندیش تزریق کرد تا تندرستی و چالاکی دموکراتیک پیدا کند». اما جناب سروش ! مگر این‌اندام نیم مرده به تعبیر جنابعالی، با مشت و لگد و تحقیر زنده مي‌شود؟ گیرم که سخنان شما بی کم و کاست درست باشد، در نهایت چه کسانی باید این مریض را درمان کنند و کدام گروه باید به داروهای شفابخش آنان را مدد رسانند؟ آیا غیر از آن است که فقها باید قانع شوند تا بتوانند اصول فقه جدید بنویسند و‌اندیشمندان آنان را با ایده‌ها و‌اندیشه‌های نو یاری دهند؟ مطمئن باشید با تندی به فقها عتاب کردن و با تحقیر و تحکم در باب فقه سخن راندن این کار را به سامان نمي‌رساند.

5ـ و اما حدیث عدالت و حکومت و رکون به ظالمین.
قلم اینجا رسید، سر بشکست.
دوست نداشتم این گفت‌وگو به مسائل سیاسی آمیخته شود، نمي‌دانم چه باید بگویم و از کجا شروع کنم. چنانکه مي‌دانید بنده سال‌هاست که درانگلستان مشغول تربیت طلاب علوم دینی انگلیسی زبان و تدریس در دانشکده علوم اسلامي‌هستم واگر این امر اعانت به ظالمین است، پس لابد همه اساتید دانشگاه در ایران و همه مدرسین حوزه علمیه اعانت گر ظلمند. شاید اگر در یکی از دانشگاه‌های دولتی انگلیس تدریس مي‌کردم و حقوق از دولت فخیمه مي‌گرفتم، کارم نه تنها اعانت به ظلم نبود بلکه خدمت به علم وعدالت هم محسوب مي‌شد.

بنده از اموری که در ایران بر شما گذشته است، بی اطلاع نیستم و ازخشونت‌ها و سوء رفتارهای جاهلانه برخی گروه‌های افراطی با شما آگاهم و آن را به شدت محکوم کرده و مي‌کنم، و دوستان و دشمنان شما شاهدند که علی رغم مخالفت با برخی نظرات شما، در هر مجلس و محفلی ازجنابعالی و حسن نظرتان دفاع کرده ام و انزجار خود را از آن اعمال زشت ابراز نموده‌ام. اما جناب دکتر! آیا تا این حد هم انتظار ندارید برای اصلاح طلبی‌های حاد و جراحی گونه خود، که آن را هم مي‌خواهید بدون بی هوشی و با دردآور ترین شیوه انجام دهید، هزینه بپردازید و مي‌خواهید همه چیز را به گردن نظامي‌نو پا و در گیر هزار مشکل عملی و نظری بیندازید که از هر طرف توسط دشمنان غدار و قسم خورده احاطه شده است؟ دیگر اصلاح طلبان بیش از این‌ها بی مهری دیدند و بیش از این‌ها برد باری کردند و مهر ورزیدند.

ما مردم ایران عادت کرده ایم و به حکم عرق شیعی خود آموخته ایم که نزاهت و تقوا را دردوری جستن از حکومت ببینیم و آن را برای خود افتخار بدانیم. اما جناب دکتر! این نظام علاوه بر آنکه تبلور آرمانی بزرگ و دیرینه برای اکثریت مردم ایران است، تا آنجا که تاریخ به یاد دارد، مردمي‌ترین نظام ایران نیز هست، و اگر عیب و ایرادی هم دارد و بیماری و مرضی برآن عارض است، باید در مداوای آن کوشید، نه آنکه مداوا را در کشتن مریض دید. پس بیایید برای دستمالی قیصریه ای را به آتش نکشیم و برای چند فضله موش، انبار گندمي‌را ویران نکنیم، و به خاطر اینکه رنگ این بنا را دوست نداریم، بنیان آن را در نیاوریم. از این طفل نوپا نخواهیم که هنوز راه رفتن نیاموخته بدود، و هنوز پشتش قوی نشده بار گران بر دارد، آنگونه که غربیان مي‌کنند و به محض آنکه حکومتی مستقل و معارض با منافعشان شکل گرفت، هنوز در جای خود مستقر نشده و بر پای خود نایستاده، بالاترین معیارهای حقوق بشر و سخت ترین استانداردهای دموکراسی وشدیدترین هنجارهای سیاسی وقضایی واقتصادی و اجتماعی را به نام عدالت از آن طلب مي‌کنند. از یاد نبریم که غربیان هر نعمت و فضیلتی هم که دارند برای خود دارند، و برای ما جز دندان‌های تیز و چنگال‌های خونین چیز دیگری ندارند.

با شما موافقم که عدالت بالاترین معیار است و همه چيز را باید با عدالت محک زد. لذا به نام عدالت از شما مي‌خواهم که در باره این حکومت که خود در پدید آمدن آن همکاری مؤثر داشته اید و در استمرار آن مسئولیت‌های فرهنگی بزرگ بر عهده گرفته اید، عادلانه تر قضاوت نمایید. از ویران کردن این حکومت نه بهره ای نصیب مردم ایران مي‌شود، نه عدالت سود مي‌بیند و نه معنویت ارتقاء مي‌یابد. و آنان که از آن سود مي‌برند نه شما را قبول دارند و نه ایران را و نه اسلام و عدالت را. بنگر که را به قتل که دلشاد مي‌کنی.

وما اُبرّءُ نفسی انّ النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی.
محمدسعید بهمن‌پور
دوازدهم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و چهار.

 

+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 13  توسط سيد داود افضلي | 

انتقاد آيت‌الله نوري همداني از فعاليت صوفي‌گري در قم

آيت‌الله نوري همدانی از مراجع تقليد با اشاره به پيشينه فرقه منحرف صوفيه، آنها را خطري براي اسلام معرفي و از آزادي فعاليت صوفي‌گري در استان قم به شدت انتقاد كردند.

آيت‌الله نوري همداني در هفتمين گفتمان مهدويت در قم گفت: يكي از مشكلات علماي ما از گذشته مسئله صوفي‌گي بوده است. از زمان امام صادق (ع) عده‌اي به نام صوفيه پيدا شدند و امام صادق (ع)اعلام كردند اينها دشمنان ما هستند اگر كسي به آنها گرايش بيايبد از دشمنان ما به شمار مي‌رود. ولي متاسفانه بعدها جرياناتي به وجود آمد كه اين فرقه منحرف تقويت شدند.

ايشان افزودند: سلاطين براي اين كه چهره خود را در دين مطرح كنند، باعث تقويت اين گروه مي‌شدند. صوفيه هم اين پادشاهان را اولي الامر مي‌دانستد. صوفي‌ها سعي كردند در برابر ائمه اطهار (ع) براي خود مشايخي مانند بسطامي و ابوالخير و ديگران بوجود آوردند و از آنان شخصيت برجسته‌اي بسازند. هر كرامتي را كه شيعيان براي ائمه اطهار (ع) و پيغمبر اسلام (ص) قائل هستند،‌ آنان براي مشايخ خود قائل مي‌باشند. مثلا در كتاب تذكره الاوليا نوشته شده است كه بارها خدا را در خواب ديده‌ام.

اين مرجع تقليد گفت: به تازگي صوفي‌هاي قم براي بنده چندين برگه ارسال كرده‌اند اگر پاسخ آنها را ندهيم گمان مي‌كنند ما بر كار آنها صحه گذاشته‌ايم و آنها را تائيد كرده‌ايم. ما حوزويان ناچار هستيم پاسخ دهيم.

ايشان با اشاره به گرايش صوفيانه مولوي، شاعر نام‌دار افزودند: مولوي از صوفيان بسيار قهار بود. دراين برگه‌هاي ارسالي از جمله مطالبي كه ذكر كرده‌اند، برخي از مثنويات مولوي است مثلا اين ابيات از مولوي نقل شده است.

«پس هر دوري ولي اي قائم است- آزمايش تا قيامت دائم است

پس امام حي قائم آن ولي است- خواه از نسل عمر خواه از علي است

مهدي هادي وي است اي راه جو- هم نهان و هم نشسته پيش رو»

آيت‌الله نوري همداني در ادامه يادآور شدند: اينها ولايت را نوعي مي‌دانند و شخصيت‌هاي خود را مانند ائمه اطهار _ع- قبول دارند و مي‌گويند اينها حق مطلق هستند و در خصوص وحدت وجود مي‌گويند كه پيغمبر اسلام -ص- و اميرمومنان حضرت علي -ع در هر زمان به صورت يك شخص در مي‌آيند و امروز هم به صورت مقسوم علي شاه گنابادي و مانند آن ظاهر شده‌اند.

ايشان ادامه داد: حال ما در قم بنشيم و نگاه كنيم كه اين افراد اين قدر براي صوفيه تبليغ كنند و براي مراجع تقليد هم بفرستند و ما پيغام داديم كه حضوري بيابند و صحبت كنيم ولي آنان نيامدند.

گفتني است پيش از اين در پي تبليغ علني اين گروه منحرف در قم، آيت‌الله مكارم شيرازي يكي ديگر از مراجع تقليد در خصوص فعاليت آزاد آنها در كنار حوزه علميه قم خطاب به برخي از دستگاه‌ها و نهادهاي ذي ربط هشدار داده بودند ولي هيچ اقدام مبني بر جلوگيري از فعاليت صوفي‌هاي قم ديده نشد.

گفته مي‌شود صوفي‌هاي قم در يكي از كوچه‌هاي خيابان ارم از خيابان‌هاي مركز شهر قم به صورت آزادانه در حال فعاليت مي‌باشند.

+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 13  توسط سيد داود افضلي | 

مهدوي كني از مسئوليتهاي خود كناره گيري مي كند

در پي طولاني شدن دوره بيماري آيت الله محمد رضا مهدوي كني دبيركل جامعه روحانيت مبارز تهران و رئيس دانشگاه امام صادق(ع)، وي قرار است است از مسئوليتهاي خود كناره گيري كرده و در روزهاي آينده رئيس جديدي براي اين دانشگاه انتخاب شود.


+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 12  توسط سيد داود افضلي | 
بر گرفته از کتاب : حضرت مهدى عليه السلام فروغ تابان ولايت
مؤ لف : محمد محمدى اشتهاردى
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم عليه السلام ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عج ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عج ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسيار آمده كه :

(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد)) (98)

و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :

(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ))
((بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)

در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (100)

 

پی نوشتها
97- در پاسخ اين سؤ ال عالم بزرگوار تشيع سيد مرتضى رحمه اللّه گويد: ((وقتى كه از راه عقل و نقل ، صحت امامت امام قائم (عج ) ثابت شد، اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد، چنانكه فلسفه بسيارى از احكام ما پوشيده است ))(تلخيص از كشف الغمه ، ج 3، ص 462).
98- بحار، ج 52 ص 351.
99- سوره فصلت ، آيه 53.
100- بحار، ج 51 ص 62 منظور از اين تفسير اين است كه يكى از مصاديق روشن حق كه پس از طول زمان آشكار خواهد شد وجود قائم (عج ) است
+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 10  توسط سيد داود افضلي | 

برگرفته از: مقدمه‏اى در اصول دين،

آيةالله العظمى وحيد خراسانى.

هر چند امام زمان (ع) غايب از انظار است و اين غيبت موجب محروم شدن امّت از قسمتى از بركات وجود آن حضرت است كه متوقف بر ظهور است، ولى قسمتى از فيوضات وابسته به ظهور نيست.

او همچون آفتابى است كه ابر غيبت نمى‏تواند مانع تأثير اشعه وجود او در قلوب پاكيزه شود، مانند اشعه خورشيد كه در اعماق زمين جواهر نفيسه را مى‏پروراند، و حجاب ضخيم سنگ و خاك مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمى‏شود.

و چنان كه بهره‏مند شدن از الطاف خاصّه خداوند به دو طريق ميسّر است:

اوّل: »جهاد فى اللَّه« به تصفيه نفس از كدورتهايى كه مانع از نعكاس نور عنايت اوست.

دوم: »اضطرار« كه رافع حجاب بين فطرت و مبدأ فيض است »أمَّن يجيب المضطر إذا دعاه و يكشف السوء«(1) همچنين استفاده از واسطه فيض خدا كه اسم اعظم و مثل اعلاى اوست به دو طريق است:

اوّل: به تزكيه فكرى و خلقى و عملى كه »أما تعلم أنّ أمرنا هذا لاينال إلّا بالورع«.(2) دوم: به انقطاع از اسباب مادّى و اضطرار. از اين طريق بسيار كسانى كه بيچاره شدند، و كارد به استخوان آنها رسيد، و به آن حضرت استغاثه كردند و نتيجه گرفتند.

به قصور و تقصير نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مى‏كنيم. او كسى است كه خدا به او نور خود را، و به وجود او كلمه خود را تمام كرده است. او كسى است كه كمال دين به امامت و كمال امامت به اوست.

خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد: »اوست كه خورشيد را روشنايى و ماه را نور قرار داده است«(3) ، و در وجود حضرت مهدى (ع) خورشيد و ماه هر دو جمعند، و چه بسيار تفاوت است بين خورشيد آسمان دنيا و ماه آن، و بين خورشيد آسمان ملاءِ اعلى و ماه آن.

تفاوت اين است: خورشيد و ماه، روشنايى و نور است، ولى حضرت مهدى (ع) نور فروزان خداوند است، روشنايى پرتوافكن خداوند است، و تأويل آيه شريفه »و أشرقت الأرض بنور ربّها« ظهور آن حضرت(4) است.

اگر ديده تاب ديدن آفتاب آسمان را كه به فرمان خدا روشن است، ندارد چگونه بينش انسان مى‏تواند حقيقت خورشيد وجود را كه به نور خدا منوّر است، ادراك كند؟! آرى قلم از شرح توانايى »سيف الله«ى كه مظهر قدرت لايزال است عاجز، و زبان از بيان دانايى انسانى كه »نوراللَّه« هميشه روشن است، الكن است.

پى ‏نوشت‏ها:

1. سوره نمل آيه 62 آيا كيست كه اجابت مى‏كند مضطر را زمانى كه او را بخواند، و برطرف مى‏كند سوء را؟)

2.(آيا نمى‏دانى كه هر آينه امر ما نيل نمى‏شود مگر به ورع) بصائر الدرجات، الجزء الخامس، ص 263، باب 11، ج 2؛ دلائل الإمامة، ص 254، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 278، بحار الانوار، ج 47، ص 71

3.سوره يونس (10)، آيه 5

4. سوره زمر (39)، آيه 69 (و درخشيد زمين به نور پروردگارش).
+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 10  توسط سيد داود افضلي | 
رديف عنوان موضوع مدرس تعداد جلسات
1 شرح مراتب طهارت استاد صمدي آملي 31
2 ادب مع الله استاد صمدي آملي 27
3 درس اخلاق - شرح کتاب « طهاره الاعراق » استاد صمدي آملي 45
4 شرح رساله « نهج الولایه » استاد صمدي آملي 20
5 شرح « دروس هیئت » استاد صمدي آملي 22
6 کفائت در نکاح استاد صمدي آملي 8
7 عقل کل و نفس کل استاد صمدي آملي 8
8 ماه رمضان 83 - شهرک شهید محلاتی استاد صمدي آملي 18
9 ماه رمضان 83 - مسجد اعظم تجریش استاد صمدي آملي 16
10 ماه رمضان 83 - اردوگاه امام علی ساری استاد صمدي آملي 11
11 ماه رمضان 83 - حسینیه ثار الله آمل استاد صمدي آملي 11
12 ماه محرم 83 استاد صمدي آملي 13
13 شرح اشارات و تنبیهات علامه حسن زاده آملي 86
14 شرح گلستان سعدی استاد صمدي آملي 32
15 شرح دروس معرفت نفس استاد صمدي آملي 90
16 نهضت عاشورا استاد صمدي آملي 14
17 تصوف و عرفان حقیقی استاد صمدي آملي 8
18 علم و دین استاد صمدي آملي 40

فایلهای صوتی موجود در سایت با فرمتهای rm یا wma قابل دسترسی هستند.

براي بهره گيري از فايلهاي rm بايستي از نرم افزارهاي RealOnePlayer و يا RealPlayer 8.0 يا بالاتر و براي استفاده از فايلهاي wma بايد از نرم افزار Windows Media Player استفاده کنيد.

RealOnePlayer           Windows Media Player 9.0 Series

اگر فايل مورد نظر شما دانلود نشد، بر روي لينک آن راست کليک کرده و گزينه Save Target As را انتخاب کنيد.

+ نوشته شده در  84/06/30ساعت 9  توسط سيد داود افضلي | 


سروش با اشاره به دو عقيده مهم شيعه؛ «ولايت» و «مهدويت»، تلويحا اين دو امر را مانع نوعي نگاه عملگرا و سکولار به دولت و دو مانع مهم در راه تحقق دمکراسي در جامعه ايراني دانست.

عبدالکريم سروش، در يکي از آخرين سخنراني‌هاي خود در سيزدهم مرداد ماه جاري در پاريس، يکي ديگر از پرده‌‌هاي فکري را کنار زد و آشکارا به انتقاد از عقايد پايه‌اي شيعه، يعني بحث «ولايت» و «مهدويت» پرداخت.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سروش با تأکيد بر اين‌که روحانيت ما، نه تنها عوام‌زده، بلکه عوام است، به شرح کوتاه تجربه جمهوري اسلامي در تأسيس يک دولت شيعي بر پايه فقه شيعه و اعتقاد به جانشيني مرجع تقليد براي امام معصوم(ع) پرداخت و با اشاره به دو عقيده مهم شيعه؛ «ولايت» و «مهدويت»، تلويحا اين دو امر را مانع نوعي نگاه عملگرا و سکولار به دولت و دو مانع مهم در راه تحقق دمکراسي در جامعه ايراني دانست.

وي درباره ديدگاه شيعيان درباره ولايت و اين‌که اين ديدگاه، تعارض آشکار با خاتميت پيامبر(ص) دارد، گفت: اول خصلت، ولايت است يعني آن خصوصيتي که در پيامبر بود ادامه پيدا مي‌کند و با مرگ پيامبر، پايان نمي‌پذيرد آن هم در افراد معين نه در همه افراد. در ميان شيعيان، اين اولياي الهي، نام برده شده‌اند همانها که امامان شيعه ناميده مي‌شوند و نيز شخصيتي كه به اين افراد داده شده، تقريبا برابر با شخصيت پيامبر است که مي‌توانيم بگوييم مفهوم خاتميت پيامبر را دچار تزلزل کرده است.

وي افزود: اين نکته بسيار مهمي است که ما چه شيعه باشيم يا نباشيم، بايد تکليفمان را با آن مشخص بکنيم. قرآن به وضوح مي‌گويد که پيامبر اسلام، خاتم النبيين است اما شيعيان، مقام و منزلتي که به ائمه خودشان بخشيده‌اند، تقريبا مقام و منزلتي است که پيامبر دارد و اين نکته‌اي است که نمي‌توان به سهولت از آن گذشت، يعني مفهوم خاتميت در تشيع، مفهوم رقيق‌شده و سستي است. زيرا امامان شيعه، حق تشريع دارند حال آنکه اين حق انحصارا حق پيامبر است.

سروش درباره خصلت دوم در معتقدات شيعه که اعتقاد به مهدويت است، گفت: تفاوت ديگر، مفهوم مهدويت است که دنباله همان امامت و ولايت است. شيعيان اعتقاد دارند، يکي از امامانشان همچنان زنده است و به نحوي در کارها حضور دارد.

به اعتقاد سروش، اين نگاه يعني اعتقاد به مهدويت، همه چيز را به آينده حوالت مي‌دهد و از پرداختن به مصالح عامه در شرايط کنوني فاصله مي‌گيرد.

وي در اين باره گفت: در هرحال، نزد شيعه دوران طلايي تمدن اسلامي وقتي خواهد بود که آن امام غائب، ظهور بکند و يک حکومت جهاني ايجاد بکند. البته همانطور که به ياد داريد، يکي از شعارهاي جمهوري اسلامي از ابتدا اين بود که اين نظام برپا شده است تا مقدمات ظهور آن امام غائب را برپا بکند و اين پرچم را به صاحب اصلي او بسپارد. فقهاي شيعه، هر حکومتي فارغ از آن‌که عادلانه باشد يا نباشد را غاصب مي‌دانند.

سروش با اشاره به ديدگاه اقبال لاهوري که تمامي روايات مربوط به مهدويت را نادرست دانسته و در اين باب از «ابن خلدون» پيروي کرده است، در شرح ناسازگاري اعتقاد به مهدويت و نگاه واقع‌بينانه به سياست و مصلحت عامه گفت: نزد شيعيان، هر حکومتي حتي همين جمهوري اسلامي که خودش را حق مي‌داند، آب و جاروکننده آن حکومت جهاني بوده و مقدمه‌اي است براي آن ظهور نهايي و جنبه موقت دارد و بيش از آن‌که رعايت مصلحت عامه را بکند، زمينه‌ساز آن وعده نهايي است. خيلي شبيه آن چيزي که در اسرائيل مي‌گذرد و از اين جهت مشابهت‌هاي زيادي دارد. اسرائيلي‌ها در واقع بنايشان را بر همين گذاشته‌اند که در آخرالزمان مسيح مي‌آيد و در آن موقع بيت‌المقدس بايد آماده شده باشد براي آن دوران و يهودي‌ها دارند زمينه‌سازي مي‌کنند بازگشت مجدد مسيح را.

سروش افزوده است: حکومت‌ها دو نوع بيشتر نمي‌توانند باشد؛ يا حکومتي هستند که مال مردم هستند و مصالح کنوني مردم را تأمين مي‌کنند يا حکومت‌هايي که نهايتا براي تحقق يک موعودي در آخرالزمان عمل مي‌کنند و رسالت اصلي‌شان را آن مي‌دانند.

وي سپس با تأکيد بر تعارض ديدگاه‌هاي شيعه درباره ولايت و مهدويت با مسئله دمکراسي چنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه: يک تعارضي چنين است که بين انديشه دموکراتيک با انديشه مهدويت و رقيق کردن خاتميت آشکار مي‌شود.




  •   هو الجبار
    جناب سروش
    نظرياتي را كه شما در اين مقوله ايراد كرده ايد ناشي از ذهني است كه كاملا سطحي به دين پرداخته است. جناب عالي در زماني كه مشغول به دروس مربوطه بوده ايد تنها بفكر آن بوده ايد كه خود را از ديگران جدا بدانيد. احسنت بر شما .
    اين كار را به نحو احسن انجام داده ايد.
    آقاي سروش يك سوال از جناب عالي دارم: چرا جناب عالي كه افتخار آن را داشته ايد كه شبهات بسياري را به دين مبين اسلام خصوصا شيعيان اميرالمومنين علي عليه السلام وارد ساخته ايد چرا تا كنون حاضر به بحث و مناظره نشده ايد. شما فقط جابجا صحبت از مناظره زده ايد اما قدرت و شهامت مبارزه كردن را نزد اساتيد نداريد. شما سالياني است كه در جمع افراد عادي و دانشجوياني كه تحصيلي ديني و پايه اي در اين زمينه نداشته اند سخراني ايراد نموده ايد و توانسته ايد كه افكاري را به دنبال خود بسوي ظلمت و سياهي ببريد.
    براي مثال جناب مصباح يزدي بارها از شما دعوت نموده اند كه مناظره اي با شما داشته باشند در حضور دوربينهاي تلويزيوني. اما شما هر بار دعوت هاي ايشان را به بهانه هاي گوناگون رد كرده ايد.
    نتيجه گيري بسيار آسان است. شما قدرت مناظره كردن در حضور ايشان نداريد و مي دانيد كه شبهات شما را تنها عوام مي پذيرند.
    آيا درست نيست كه براي يكبار مناظره اي داشته باشيد تا براي خودتان هم ثابت شود كه در اين زمينه مانند طفل خردسالي مي مانيد كه نمي تواند در زمينه هايي كه در حيطه ايشان نيست صحبت و اظهار نظر مي كنيد.
    اميد كه به لطف حق تعالي به سوي نور رهنمون گرديد . اما بايد بدانيد كه بخاطر به ظلمت كشيدن افرادي كه شما مسووليت آن را عهده دار بوده ايد عذابي سخت اليم گريبانگير شما خواهد بود.
    و الله شديد العقاب
    ابوذر الابخشي زاده

  •   بنام خدا
    يكي ميگفت بد ترين نوع حكومت دمكراسيست و در دنيا بهتر از اين نميتوان حايگزين كردحكومت دمكراسي وقتي مدتي از حياتش بگذرت تبديل به بدترين نوع حكومت ميشود كه در حال حاضر در غرب شاهد آن هستيم دمكراسي غربي يعني برده داري نوين و بي بندباري . و خواهيد ديد كه در حند سال آينده به بن بست خواهند رسيد و خودشان به اين موضوع پي بردهاند و دنبال حايگزين ميگردند و حيزي بهتر از دمكراسي مذهبي پيدا نخواهند كرد باشد كه در آينده نحندان دور شاهد فعال و موثر كليسا در سيستم حكومت غربي باشيد . نا صواب است كه اگر بخواهيم كپي برداري غربي بنماييد .
    ايران به نظر من در مقايسه با ديگر كشورها با توحه به نو پا بودن آن بهترين نوع حكومت است ملت ما بمراتب اگاه تر و باهوش تر از ملتهاي ديگر هستند و اين را طي حند سال اخير نشان داده اند اگاهي به سواد كلاسيك نيست بلكه ريشه در دين و مذهب اين ملت دارد و همين مهم است كه در انتخابات كساني بعنوان رييس حمهور انتخاب مي شوند كه اصلا با معيارهاي غربي تشابهي ندارد و همه سياست مداران دنيا را مات و مبهوت ميكند بنابرين اين حقير بعنوان يك ايراني (كه 20 سال در المان زندگي ميكنم و از نزديك سيستم حكومتي غرب را لمس كرده ام) باييد بگويم سخت در اشتباه هستند و سعي نكنند كه نسخه هاي غربي براي اين ملت بپيحند در اينصورت باز هم مانند غربيها مات خواهند شد نمونه :
    انتخابات رياست حمهوري 8 سال پيش و انتخابات اخير اميد است كه تحربه خوبي باشد آيا كسي فكر ميكرد كه فردي از طبقه پايين حامعه بتواند انتخاب شود و اين در هيح كحاي دنيا سابقه ندارد و اين است دمكراسي ديني در پرتوي ولايت فقيه آقايان روشنفكر قدري تحمل نماييد ما هنوز در اول راه دمكراسي ديني هستيم شماها كه از ما بيشتر تاريخ را ميدانيد و با انقلابهاي كشورهاي ديگر در 200 سال اخير آشنايي بيشتري داريد كدام يك را سراغ داريد كه در حكومت بعد از انقلابش تا اين حد پيشرفت در دمكراسي داشته باشد
    وسلام
    قاسمي- آلمان

  •   با اسلام
    اقاي سروش!
    شما اين را خوب ميدانيد كه شيعه امام را پيامبر نميداند بلكه براي پيامبر سه منصب الهي است .1- رسالت كه همان ابلاغ وحي است . 2- مرجعيت كه همان تبيين وحي است . 3- ولايت كه همان اجراي احكام و رهبري جامعه است .
    قران كريم رسالت را با رحلت پيامبر اسلام (ص) خاتمه يافته اعلام مي كند ,, و لكن رسول الله و خاتم النبيين ,,
    اما باقي ماندن دو منصب ديگر را بعد از رحلت پيامبر(ص) نه تنها نفي نمي كند بلكه به اثبات هم مي رساند : ... لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل,, و نيز اطيعوا الله و اطيعوا الرسول واولي الامر منكم .
    بنابر اين غير از مقام رسالت دو مقام الهي ديگر بر قرار است كه فقط برگزيدگان از طرف خدا عهده دار ان هستند .وحكومتي كه پيامبر (ص) بر مبناي آموزه هاي وحي تشكيل داد همان را امامان (ع) و در عصر غيبت ,فقيه عادل ادامه مي دهند .
    م. صاحبي

  •   با عرض سلام.
    ++توضيح: براي بار دوم اين نوشته را ارسال ميكنم اميدوارم اين بار سايت بازتاب آنرا منعكس كند و صرفا اين جايگاه محلي براي ابراز نظرات موافق و همسو با سايت بازتاب نباشد.++
    در مورد صحبتهاي دوستان گرامي نكاتي رو لازم ميدونم بيان كنم.

    _ ابتدا در مورد آخرين نظر بايد بگم دوست عزيز ، دكتر سروش يك نظريه پرداز ديني است و اگر قرار باشد كه نظري بدهد بايد در باب مسائل معرفتي باشد. اگر فكر ميكنيد مغالطه اي صورت گرفته بيان كنيد و صرف ادعا نمي توان حرف شما را قبول كرد.
    دوست ديگر از خشم سروش گفته اند كه بايد عرض كنم من و شما و ساير دوستاني كه جناب دكتر سروش را از حيث معرفتي ميشناسيم ميدانيم كه سخنان ايشان در مقامي فلسفي و معرفتي گفته ميشود و در همين مقام هم بايد نقد شود. اينكه ايشان از سر غيض و ناراحتي در مورد مسائل معرفتي نظر بدهند امري بعيد است.
    _دوستي گفته اند "ايشان همانند فيلم فلان دچار توهم و غرور علمي شده اند". صحبتهاي ايشان در باب ولايت امام و مهدويت، سخناني تعقلي ست و اين گونه سخنان را با احساسات نبايد و نمي توان پاسخ گفت، و بهتر است كه دلايل مخالفت را بيان كرد
    _ دوستي ديگر ذكر كرده اند كه "ايشان متوجه مسائل ابتدائي جهان اسلام نشده اند". اگر امامت و مهدويت جزو مسائل ابتدايي و بديهي جهان اسلام است پس چرا بيش از نهصد ميليون مسلمان سني مذهب بدان اعتقاد ندارند. از اينكه ما مسائل و اعتقادات خود را بديهي ميدانيم نميتوان نتيجه گرفت كه براي همه ان معتقدات بديهي است. براي اثبات آن اعتقادات نياز به برهان و دليل است.
    _ دوستي ديگر گفته اند كه "همه اديان به نوعي مهدويت را قبول دارند". لازم ميدونم دوباره تاكيد كنم كه در مباحث معرفتي و عقلي تعداد زياد پيروان يك نظريه دليلي بر صحت ان نظريه نمي تواند باشد.
    _ صحبت ديگري شده كه "مهدويت مسأله اي نيست كه با دموكراسي كوچكترين مغايرتي داشته باشد". اتفاقا مساله مهدويت و بطور عام اعتقاد به وجود امام معصوم براي حكومتداري كاملا در تعارض با اصل دموكراسي است.نفس وجود امام درجامعه با روح دموكراسي منافات دارد. دموكراسي رجوع به عقل جمعي و نظر مردم است حال آنكه با وجود امامي كه بري از هرگون خطا و اشتباه است و اعتقاد داشتن به اصل امامت در مورد افرادخودبخود نياز به ابزار دموكراسي از بين مي رود و همه مردم به نظر يك شخص برتر عمل ميكنندو اين امر براي اندسته كه اعتقاد به دموكراسي و برابر بودن حق افراد در تصميم گيري مسائل جامعه دارند قابل پذيرش نيست.
    _اقاي مجتبي گفته اند "جواب ... احمقان خاموشي است. " من فكر ميكنم كه اين حرف انقدر بي مسماست كه نياز به گفتن حرفي نباشد فقط اين را بگويم كه انها كه پاي عقلشان لنگ است، كار خودشان را راحت ميكنند و از اين گونه مثل ها براي توجيه و اثبات خودشان استفاده ميكنند.
    _ مهندس ح گفته اند"امامت ميوه وحي است نه خود وحي". اينگونه مبهم حرف زدن شايد براي راضي كردن عوام كافي باشد ولي در مورد مسائل تخصصي نياز به دقت بيشتري است. اينكه امامت ميوه است يا خير مهم نيست اين مهم است كه برداشت ما و استفاده ما از نظرات امامان چگونه است و در عمل ايا هم شان وحي نيست؟ كه متاسفانه هست!
    مهندس ح ادامه داده كه"امامت علمي غير اكتسابي كه از طريق خداوند به پيغمبر و ( دقت كنيد ) از طريق پيغمبر به مولايمان علي (ع) ( نه مستقيما ازطرف خداوند) رسيده و سپس از طريق ايشان به ساير امامان رسيده است." نه اينگونه نيست و حتي علماي شيعه هم به نوعي از ارتباط امامان با خدا سخن گفته اند و انرا نوعي الهام در نظر گرفته اند. البته مرحوم مطهري ميگويد كه بر مامعلوم نيست كه چگونه ارتباطيست ولي ارتباط وجود دارد. همچنين عده اي عقيده دارند كه پيامبر و امامان علم الغيب دارند، كه جاي بحث دارد.
    _ صحبتم رو خاتمه ميدم البته حرفهاي زيادي زده شده كه بايد مفصل راجع به اونها سخن گفت . ممنون ميشم از مسوولان سايت بازتاب كه صحبتهاي منو بدون هرگونه تغييري بر روي سايت قرار دهند تا بنده نيز از نظرات ديگر دوستان در اين مورد محروم نمانم.
    سپاسگزارم.
    اقبال بهشتي از مشهد


  •   جواب كامل
    اصلا معلوم نيست منظور ايشان چه بوده است .دكتر سروش مگر نميفهمي ولايت چيزي جدا از نبوت و خاتميت نيست بلكه ولايت باطن نبوت است نه چيز جديدي كه غير آن باشد حقيقت قرآن و عترت چيز واحدي هستند كه از هم جداناشدني اند و پيامبر اكرم خاتم پيامبران و قرآن آخرين كتاب آسماني است و ولايت عترت نيز چيزي جدا از قرآن نيست بلكه حقيقت قرآن عترت است . وعترت كلام الله ناطق است . صراط مستقيم و آيات وارده در قرآن همان اهل بيت اند همانطور كه خود ميفرمايند: نحن الصراط المستقيم . پس عترت چيز جديدي نيست بلكه همان حقيقت قرآن است .
    اما در رابط ظهور حضرت ولي عصر ارواحنا فداه بدانكه ظهور بقيه الله ارواحنا فداه يكي از مراتب قيامت است و خداوند مي خواهد نور خود را كامل كند اگرچه مشركان را ناخوش آيد و خداوند مي خواهد نور خود را تمام كند وظهور حضرت يعني اينكه تمامي مراتب ظلم و شرك از بين برود و به همين خاطر در روايات وارد شده روزهاي خداوند سه روز است : قيامت - ظهور- رجعت وكسي بگويد مهدويت برخلاف دموكراسي مانند اين است كه قيامت بر خلاف دموكراسي است وخداوند نعوذ بالله اول از مردم راي گيري كند اگر اجازه دادند قيامت را برپا نمايد . ظهور حضرت وجه الله نيز به همين ترتيب است و خداوند نور خود را كامل مي كند اگر چه تمام جهان آن را ناخوش داشته باشند

  •   با سلام
    من تا كنون احترام خاصي براي اقاي سروش قايل بودم ولي امروز بسيار تعجب كردم(البته اگر واقعا اين حرفها از ايشان باشد)
    1-امروز فهميدم كه اطلاعات ايشان حتي نسبت به مساله روز جهان كه هر كسي ميداندچقدر اشتباه است
    كي يهوديان اسراييل منتظر ظهور مجدد مسيح هستند اگر منتظرند دفعه اول ان كي بوده اگر ان موقعي بوده كه حضرت عيسي امده پس بايد مسيحي شوند
    اين اعتقاد را فقط عده اي از مسيحيان پروتستانت ان هم از شاخه كليساي انجيلي معتقدند

  •   معلوم نيست آقاي سروش باجمهوري اسلامي مخالفت دارد يابا دين ومذهب شيعه؟!وي مشكلات جمهوري اسلامي راملاك قرارمي دهدوعقايدشيعه رانفي مي كندوخوداشان مي داندكه اين استدلال نيست بلكه مغالطعه اي آشكاراست

  •   جناب دكتر سروش
    اميدوارم هيچگاه نخواسته باشيد براي ريشه كن كردن زور و زر پرستان و مداحان خشونت و عمال چماقدارشان تيشه به ريشه تشيع بزنيد. اگر در يك سير فكري انتزاعي به چنين نتيجه گيري هايي رسده ايد حق داريد و حق خواهيد داشت كه بيشتر از اين هم پيش برويد و حتي در وجود خدا هم شك كنيد و من شخصا چنان شكي را بر تمام ايمانهاي چشم و گوش بسته ارجح ميدانم . ليكن اگر گرايش هاي جديد شما بازتابي است از آنچه كه از دين فروشان دنياپرست ديده ايد زنهار كه راه حقيقت را با گرد وغبار آنان گم نكنيد. كسي را ياراي قضاوت در اينخصوص نيست جز خود شما . ارادتمند شما

  •   سخنان نقل شده از جناب آقاي سروش (اگر صحت داشته باشد) بنده را به ياد فيلم ذهن زيبا مي اندازد, استادي كه پس از مطالعه زياد دچار توهم و غرور علمي مخرب مي شود. ايشان بدليل برخي انتقادات به عملكرد روحانيت همه چيز حتي مباني شيعه را سياه مي بيند. اميد است عاقبت جناب سروش همانند داستان فيلم ذهن زيبا ختم به خير شود.

  •   با سلام، سالها پيش كه بحث مناظره آيت الله مصباح با سروش بود با واسطه به نقل از ايت الله مصباح مي شنيديم كه بحث هاي سروش به اين جاها ختم نمي شود. ايشان حالا حالا بايد حرف بزند تا مشخص شود اين مباني كه وي پذيرفته چه ثمره هايي دارد متأسفانه امروز ما ميوه تلخ اين مباني اعتقادي را در مقابله با امامت و مهدويت مشاهده مي كنيم. چه بسيار مايه تأسف است كساني كه دم از عرفان و سير و سلوك مي زدند به جايي برسند كه منكر «ان ذكر الخير كنتتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأويه» شوند. و متوجه مسائل ابتدائي جهان اسلام نشوند كه ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين در قرارگاه رسالت اند. و منافاتي ندارد كه خاتم النبيين آمده باشد كتاب آسماني و وحي به معني نزول جبرئيل بر رسول خاتمه يابد ولي قرارگاه رسالت پابرجا باشد. و حتي وحي به معني تسديد و نه به معني نزول فرشته وحي بلكه الهام به قلوب ائمه پا بر جا باشد. السلام عليكم با اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه و محبط الوحي و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهي الحلم و اصول الكرم و قاده الامم و اولياء النعم و ... و رحمة الله و بركاته. طبيعي است كه قلوبي كه لا يفقهون بها توان فهم و درك مقام امامت و ولايت را نداشته باشند. و الا توصيه مي كردم زيارت شريف جامعه كبيره را با دقت مطالعه كنند. م .ر.

  •   آقاي مهندس ح كه آرزو كرده ايد كاش رو در رو در يك منفرانس با سروش صحبت كنيد آيا در سالهاي گذشته كنفرانس امثالي مانند سروش جز با خشونت و كتك كاري به پايان رسيده؟ آيا ما كه ادعا داريم زيربناي فكريمان خيلي قوي است و ميتوانيم با امثال سروش بنشينيم و صحبت كنيم و محكومشان كنيم به جاي اينكه متن كامل صحبتهاي آنها را چاپ كنيم و يك متن جوابيه برايشان بنويسيم جز هماهنگي براي كتك زدن آنها اقدامي كرده يم. آيا جز كتك كاري و ضرب و شتم كار ديگري كرده ايم يا اصلاَ بلديم. چرا امثال آنها بايستي براي سخنراني به غرب ميروند. آيا ميتوانيم ترتيب سخنراني امثال آنها را همراه با تضمين جاني آنها بدهيم. كمي انصاف هم چيز خوبي است. خدا همه ما را هدايت كند.

  •   با سلام
    ضمن تشكر از مسئولين بازتاب كه در انعكاس اخبار هميشه كوشا و فعال عمل كرده اند.
    1- همه اديان به نوعي مهدويت را قبول داشته و به كسي به عنوان منجي چشم به آينده دوخته اند ليكن اين امر مردم را از تلاش و كوشش در امور دنيوي و اخروي باز نداشته است .
    2- جايگاه پيامبران و امامان را در اسلام مشخص مي باشد و هيچگاه كسي اين دو جايگاه را يكسان ندانسته است به نظر مي رسد آقاي سروش صحبتهاي عاميانه را نظرات فقهاي شيعه دانسته اند

  •   به نام خدا
    جناب آقاي دكتر سروش
    با سلام : از جنابعالي به عنوان انديشمندي واقع گرا كه بيانات و نوشته هايتان نشان ميدهد كه به دنبال حقيقت و جوهره واقعيت هستيد ( علي الخصوص در مباحث ديني و فلسفي ) وعلاقمند به پيرايش چهره دين و بخصوص تشيع از خرافات و انحرافات . طرح موضوع به اينصورت ( البته اگر مطلب درست انتقال يافته باشد ) بسيار بعيد است . مجال اندك است و بضاعت من كمتر از آن كه بتوانم با چون شمايي كه هميشه براي مقام علمي تان احترام قائل بوده ام به بحث بنشينم . اما محض يادآوري ميگويم كه خداوند در قرآن كريم به حضرت ابراهيم عليه السلام مقام امامت را جدا از رسالت تفويض فرمود و آن را عهدي شمرد كه به ظالمين تعلق نميگيرد . اعتقاد شيعه به امامت ائمه معصومين هرگز آنها را در مقام رسالت ننشانده و صفت عصمت آنها يكي از لوازم و شرايط برخورداري از امامت و پيشوايي مسلمانان پس از رحلت خاتم پيامبران است . اصل مهدويت نيز چنانچه فارغ از پيرايه ها و افسانه ها به آن پرداخته شود ( چنانكه از شما انتظار ميرود ) تعارضي با دموكراسي به مفهوم واقعي ندارد . هر چند كه هرگز بنا نيست امور مورد توافق بشر امروزي ملاك باشد و دين و وحي و امامت ناگزير باشد انطباق خود را با آنها به ثبوت برساند . در آخر اميدوارم انديشمندان شيعه و عالمان بي غرض به شكل منطقي و محكم با استدلال و نه استشهاد پاسخي در خور به شما بدهند چنانكه مطمئنم تشيع ناب چنان غني و سرشار از حقانيت است كه پاسخ اين شبهه ها و قويتر از آن را نيز دلرد . اميدوارم اين تشكيك شما باعث اثبات حقانيت شيعه شود و شما نيز ولو ناخواسته در ثواب زدودن ابهام از اذهان شريك باشيد. والسلام
    مهندس مرتضي ك از تهران

  •   سايت بازتاب صرفا عقايد كساني را كه موافق عقايد ايشان باشد در يادداشتها قرار مي دهد. بنده چون بارها مطالبي نوشته ام و درج نشده است لذا از هم اكنون در اين سايت هيچ يادداشتي قرار نمي دهم. خدا پدر و مادر بي بي سي غير مسلمان را بيامرزد كه حداقل يادداشتها را سانسور نمي كند. و فقط نظرات هم عقيده هاي خود را منتشر نمي كند بلكه گاهي نيز نيم نگاهي به اين طرف دارد.

  •   جواب كوتاهي بر نكات ذكر شده توسط آقاي سروش:
    1. هيگاه شيعه اعتقاد نداشته كه امام حق تشريع دارد. حق تشريع در جاهاي بسيار نادري به پيغمبر اسلام و در يك حالت فوق العاده داده شده و موارد آن محدود و مشخص است و حتى آن هم به اراده الهي است. اينكه بخواهيم بگوئيم كسي جز خداوند متعال مشرع است، كفر محض است.
    پس اين نتيجه گيري و ادعاي آقاي سروش راجع به اينكه امامت تقريبا چيزي شبيه به پيامبريست كاملا بي اساس و غير منطقي به شمار مي رود.

    2. مهدويت مسأله اي نيست كه با دموكراسي كوچكترين مغايرتي داشته باشد. بلكه اين رفتار پيروان اين عقيده است كه گهگاهي بدور از واقع ميباشد. يعني اينكه بنيشينيم و بگوئيم ما آمده ايم تا دولت آينده امام زمان را آماده كنيم و صبر كنيم تا آن حضرت ظهور كند و بعد مشكلات ما حل شود، فكر بسيار اشتباه و خطرناكيست. ولي من نيمدانم چرا اصل فكر مهدويت بايد به زير سؤال برود به جاي اينكه اعمال و رفتار برخي از مردم مورد انتقاد قرار بگيرد! مهدويت يك مسأله عقيدتيست كه هيچ كاري به اعمال روزمره انسان ندارد. فقط ما بايد بدانيم كه روزي از روزها، مهدي ظهور خواهد كرد و ...

    3. بر فرض اينكه مهدويت با دموكراسي مغايرتهائي هم داشته باشد، آيا ما بايد افكار بشري را معيار و عقيده هايي كه منشأ الهي دارند را بر اساس آن بسنجيم؟! يا اينكه بنشينيم و فكر كنيم به اينكه آيا دموكراسي با مذهب و عقيده و با دستورات الهي مغايرتي دارد يا خير؟!
    اين مسأله بسيار عجيب به نظر ميرسد. اگر آقاي سروش به عنوان يك مسلمان متفكر سخن ميگويد، پس بايد اساس فكري ايشان يك اساس اسلامي باشد نه يك اساس دموكراتيك و يا سوسياليست و يا هر مكتب فكري بشري.

  •   اين تازه ابتداي كار ايشان است مثل اينكه ايشان كمر به مبارزه با اسلام بسته اند
    افكار وهابيت در صحبت هاي ايشان به چشم مي خورد .
    از شما عزيزان بازتاب مي خواهم در ابتدا جواب ايشان را تحقيق و در سايت درج نماييد.هر چند شبهات ايشان بار ها و بارها جواب داده شده است . و ايشان خود هم بعيد است نداند اما موضوع غرض ورزي ايشان است .
    انشا الله ايشان هم هدايت شوند.

  •   سلام .
    بنده درست متوجه نشدم . . مهدویت چه اصطکاکی با دمکراسی دارد . ما در دین مبین اسلام دستورات و روشهای عقلی و اصولی برای چگونه زیستن هم در بعد اجتماعی و حکومتی هم در بعد اعتقادی و فردی داریم که با اصل و جوهر دمکراسی کاملا سازگار است .
    اصلا بشر به امید زنده هست به امید اینکه دنیا اصلاح شود . اصلاح واقعی دنیا جز بدست خالق دنیا و به واسطه نماینده خالق هستی بخش امکان پذیر نیست . فکر نمی کنم اینها افسانه باشد چون اگر اینطور بود اصلا این نظام آفرینش و خداوندی پروردگار و رسالت انبیا هم افسانه است و. . . .

  •   هر كسي كه كتاب شيعي گري كسروي را بخواند همين استدلال ها را در آنجا مي بيند. در آن كتاب هم كسروي عقايد شيعه در باب مهدويت و امامت را نوع پرت و پلا بودن از شرايط كنوني جامعه و اصلاح وضعيت مردم تلقي كرده است. همين مطالب را ملحد ديگر يعني علي اكبر حكمي زاده هم در اسرار هزار ساله نوشت. بدين ترتيب آقاي سروش به تدريج دارد پاي خود را جاي پاي كسروي مي گذارد. اما به نظرم من جواب ... احمقان خاموشي است و دولت و ملت و جوانان متدين ما بايد عاقل باشند و بگذارند اينان هرچه دل تنگشان مي خواهد بگويند. ...بنابرين سكوت در برابر اين افراد بهترين است كه خداوند هم فرمود و اذا مروا باللغوا مرو كراما. يك اشتباه در باره ... كافي است كه بي خود و بي جهت سر و صدا به راه افتاد.
    مجتبي - اصفهان

  •   جناب اقاي دكتر سروش( عبدالكريم)
    با سلام
    نگاه نا ملموس و ابهام اميز شما را خوانديم كاش شما اجازه ميافتيد در يك كنفرانس به سولات ما شيعيان پاسخ ميداديد و يك تنه به دادگاه نميرفتيد. كاش شما كمي بيشتر در مذهب ما تفكر ميكرديد و سپس اظهار نظر ميفرموديد.كاش شما ميدانستيد امامت ثمره و نتيجه رسالت است . ميوه وحي است نه خود وحي .
    تعاليم اسلام بهصورت كلي بر پيامبر نازل گرديد و پايان رسالت پايان وحياست. وهيچ گس مدعي وحي نيست وكسي كه چنين ادعايي نماييد دروغگو و ياوه سرايي بيش نيست ولي امامت يك علم است . علمي ناشي ازبينش دقيق و فرگير در تمام اعمال وكردار روزمره. علمي غير اكتسابي كه از طريق خداوند به پيمبر و ( دقت كنيد ) از طريق پيمبر به مولايمان علي (ع) ( نه مستقيما ازطرف خداوند) رسيده و سپس از طريق ايشان به ساير امامان رسيده است .امامت تجلي و اوج انسانيت است .ويا الگوي عملي انسانيت است همان چيزي كه خداوند بشر را به خاطر ان خلق كرده و از انسانها انتظار دارد. شما يك تحصيل كردهايد . اگر يك قاشق چاي خوري هم بخريد براي استفاده از ان احتياج به اطلاعات داريد. ايا ميشود با يك قاشق محلولهاي اسيد و يا قليايي را هم زد حتما ميپرسيد . جنسش از چه فلزي است پس نيازمند اگاهي و اطلاعاتيد .
    حال چطور انتظار داريد انسانها با اين همه اختلاف سليقه براي بزرگترين رويداد كه همان اصل خلقت و شيوه اعمال است بدون راهنما و اگاهي و صرفا با 23 وحي كه پايان رسيده رها شوند. ايا اين دين كه 23 سال به صورت كلي بر پيامبر (ص) نازل شده جوابگوي نياز ايندگان و نسل حاضر خواهد بود . تكليف چيست به كه بايد رجوع شود از كه بايد خواست از شما .. از ايت ا.. خامنه اي و يا مفتي هاي اهل سنت.
    دموكراسي ديني در تضاد با دموكراسي شمانيست
    دموكراسي ديني فقط بستري مناسب جهت بهتر زيستن است
    اصل اول دموكراسي بر پايه عدالت است كه تمناي تمام انسانهاست كه ازاصول اوليه مذهب تشيع است .
    كاش مجال و فرصتي پيش ميامد تابا شما رودرو صحبت ميكرديم

    مهندس ح

  • + نوشته شده در  84/06/30ساعت 9  توسط سيد داود افضلي | 
    + نوشته شده در  84/06/30ساعت 9  توسط سيد داود افضلي | 


    با ارسال جوابيه امام جماعت يكي از مساجد تهران، ابعاد تازه‌اي از فعاليت انحرافي اين گروه مشكوك در اغفال جوانان عاشق امام زمان(عج) مشخص شد. اين در حالي است كه هنوز دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، اقدامي درباره اين گروه انجام نداده‌اند.


    با ارسال جوابيه امام جماعت يكي از مساجد تهران، ابعاد تازه‌اي از فعاليت انحرافي اين گروه مشكوك در اغفال جوانان عاشق امام زمان(عج) مشخص شد. اين در حالي است كه هنوز دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، اقدامي درباره اين گروه انجام نداده‌اند.

    ارسال‌كننده جوابيه كه خود را «امام جماعت مسجد مقدس آدينه» معرفي نموده، اظهار كرده كه در صورت عدم ظهور حضرت مهدي(عج) پس از دعاي فراگير در تمام مساجد با تبليغات همه رسانه‌هاي خبري، آماده‌ام تا من و توزيع‌كنندگان اعلاميه‌ها را اعدام كنيد!

    وي در اين جوابيه آورده است: «انجمن حجتيه، مروج فساد و انتظار بي روح و مسجد مقدس آدينه، مروج صلاح و دعا جهت فرج مي‌باشد.
    اين‌که فعاليت تبليغي و فرهنگي اين مسجد به عنوان تحرکات انجمن حجتيه شمرده شده و افراد توزيع‌کننده بروشور اغفال شده محسوب شده‌اند، ظلمي بس بزرگ نسبت به فعاليت اين مسجد و جوانان عاشق امام زمان(عج) مي‌باشد و لازم است تذکراتي جهت رفع ابهامات، داده شود.

    1ـ تمام مطالب چاپ شده در اعلاميه و بروشور مذکور به استناد فرمايشات مولايمان حضرت مهدي(عج) و معصومين(ع) و حضرت امام(ره) بوده و هيچ نظريه شخصي و گروهي مطرح نبوده، بلکه به صراحت عرض مي‌کنيم که همه مطالب چاپ شده با عنايت خاص و نظر مبارک قطب و جان عالم امکان حضرت مهدي(عج) صورت گرفته است و اگر مي‌خواهيد متوجه اين عنايت بشويد، همان طور که در اعلاميه ذکر شده، يک روز توسط مراجع عاليقدر عظام ـ حفظهم الله تعالي عليهم ـ جهت دعاي عمومي و فراگير در تمامي مساجد و مصلي‌ها بالاخص مسجد مقدس جمکران با تبليغات همه رسانه‌هاي خبري صورت گيرد و اگر مولايمان در فرداي آن روز ظهور نکردند، اينجانب امام جماعت مسجد و تمامي توزيع‌کنندگان اين اعلاميه را به عنوان ايجاد بدعت در جامعه و نسبت دادن اين اعلاميه به آقا امام زمان(عج) به اعدام محکوم نماييد و حقانيت ما در عمل و در آينده حتما ثابت خواهد شد.

    2ـ اين‌که انتشار اين جزوه با واکنش منفي روحانيون و مسئولان هيأت مذهبي روبه‌رو شده است، به علت ناآگاهي آنها نسبت به روايات وارده و مطالب عنوان شده در اين جزوه مي‌باشد و در هر صورت و در هر مکان و در هر رسانه‌اي که افراد مخالف، صلاح بدانند حاضر به مناظره و دفاع از مواضع و مطالب اعلام شده مي‌باشيم تا ثابت کنيم که برچسب انجمن حجتيه بر هر فعاليت مربوط به مهدويت ديگر کهنه شده است.

    3ـ نسبت دادن هر فعاليت عاشقان امام زمان(عج) به انجمن حجتيه بدون اين‌که به محتوا و عملکرد گروه توجه گردد، زمينه‌اي را به وجود مي‌آورد که هرکس نتواند با دليل و برهان و سند با اين‌گونه فعاليت‌ها روبه‌رو شود، بلافاصله با برچسب زدن و انتساب آن به انجمن حجتيه، تکليف و حصول معرفت را از گردن خود ساقط مي‌کند و از طرفي به نظر ما با فرمايشات روح انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) و آگاهي مردم ايران و گرايش معنوي آنان به امام زمان(عج)، انجمن حجتيه جايي در ميان مردم ايران و منتظران فرج آن حضرت ندارد و همه شيعيان مي‌دانند که فقط با سلاح دعا و عمل صالح ميتوان منتظر واقعي بود و به ظهور نزديک شد، نه با گناه و فساد و انتظار خشک و بي روح.
    به اميد فرج عاجل مولايمان (صلوات‌الله‌‌عليه)
    خادم المهدي(عج) – امام جماعت مسجد مقدس آدينه
    محمد رضي حجتي 26/6/84».

    در اين حال يك استاد حوزه علميه قم با خطرناك خواندن اين‌گونه جريانات انحرافي، درباره پيامدهاي ادامه فعاليت آنان هشدار داد.

    وي در گفت‌وگو با «بازتاب» اظهار داشت: متأسفانه عده‌اي شهرت‌طلب در پي آنند كه با توجه به فضاي معنوي و عشق و علاقه خالصانه مردم كشورمان به حضرت بقيةالله(عج) از آن سوءاستفاده كرده و از اين زمينه براي اهداف خود سوءاستفاده كنند.

    وي گفت: انجمن حجتيه نيز هيچ‌گاه اتهام ترويج فساد را نپذيرفت، ولي انجمن حجتيه گرايشي است كه برخلاف ديدگاه امام خميني(ره) ـ كه انتظار را همراه با فعاليت و تحرك و نشاط و تلاش براي زمينه‌سازي انقلاب جهاني مهدوي معرفي مي‌كند ـ سعي در ايجاد ركود و سستي در جامعه دارد.

    اين استاد حوزه افزود: در روايات مستند وارده از اهل‌بيت(ع) همه كساني كه براي ظهور حضرت مهدي(عج) وقت تعيين مي‌كنند، دروغگو و كذاب شمرده شده‌اند و ادعاهايي نظير آنچه اين گروه مطرح مي‌كنند، موجب وهن حقيقت مهدويت و زمينه‌ساز سست شدن اعتقاد اقشار جامعه به اين اصل اعتقادي است.




  •    با سلام از توجه شما به این مسئله ی مهم که تا کنون اقدامی در رابطه با ا ن صورت نگرفته است ممنونم . بنده یکی از همسایگان مسجد ادینه هستم که حدود ده سال است که با این مسجد و فعالیت هایش اشنا هستم . اگر فقط همین یک سال اخیر بررسی شود بدعتهای فراوانی دیده خواهد شد.مثلا: در قنوت نماز عید فطر امسال به جای دعای وارده دعای فرج خوانده شد ! دیگر اینکه نیت نمازهای یومیه از(قرب الهی)تغییر یافت وبرای امام زمان(عج)خوانده می شود. همچنین امسال نیمه ی شعبان این مسجد چراغانی نمی کند چون به گفته ی اقای حجتی دل حضرت زهرا(س)برای طولانی شدن غیبت خون است. این مطلب را از ایشان باید پرسید که ایا از امسال دل حضرت زهرا(س)خون شده؟ ایا تا پارسال غیبت طولانی نشده بود؟ خلاصه اینکه ما از مسئولین تقاضای پیگیری جدی داریم.

  •   باسلام.
    من اين بروشور را مطالعه كرده ام . متاسفانه غلطهاي املايي فارسي و عربي در آن بسيار مشاهده مي شود كه اگر يك معلم دبستان بخواهد به آن نمره بدهد احتمالا نويسنده تجديد مي شود. از جمله اينكه عليه الاف التحيه و الثنا بصورت عليه الاف التحيه و السلام نوشته شده. يا اينكه دعاي الهي عظم البلاء بصورت اللهم عظم البلاء نوشته شده كه اين موارد و موارد املايي فارسي نشان از بيسوادي مذهبي و ادبي نويسنده دارد. حال چگونه اين امام جماعت مطلب فوق را از سوي امام زمان مي داند؟
    شايد ايشان واقعاً‌عضو انجمن حجتيه نباشند اما بيسوادي ايشان نشان از انحرافات ايشان است.
  • + نوشته شده در  84/06/30ساعت 9  توسط سيد داود افضلي | 
    «مهدويت» در قرن اخير، پديده‌اي بود که بيش از همه، دشمنان را ابتدا به فکر و تأمل و سپس به مبارزه وادار کرد. آنان به خوبي واقعيت «انتظار» را عجين با خون شيعيان يافته‌اند و «ظلم‌ستيزي» را برخواسته از اين اعتقاد مي‌دانند. از اين رو به مبارزه با حقانيت شيعه با محوريت تشيع پرداختند. البته مبارزه نيز راه‌هاي مختلفي دارد؛ انکار مهدويت، تشکيک در مسائل مختلف مهدويت و ايجاد انحراف در اين واقعيت را طي سال‌هاي گذشته به خوبي مشاهده کرده‌ايم. کم نبودند جريان‌هايي که هر يک با تمسک به مهدويت ظاهر مي‌شدند و منتظران حضرتش را فريب مي‌داند. پس دفاع از اصل مهدويت و آفت‌زدايي و آسيب‌شناسي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است.

    پس از مقدمه فوق، به امري اگرچه ظاهرا جزيي، اما مهم اشاره مي‌کنم و اميد دارم که مورد توجه متوليان و مسئولان امر قرار گيرد.

    مسجد مقدس جمکران، مأواي منتظران و محل راز و نياز ميليون‌ها عاشقي است که شکوائيه دوري از معشوقشان را به حضرت باري تعالي ارائه مي‌دهند. در صحت اصل اين مسجد شکي نيست و سيره مستمر علما و مراجع، در تشرف مرتب و حتي پياده و کرامات عديده، مؤيد اين مسجد است.

    اما طي سال‌هاي گذشته برخي تحرکات در اين مسجد مشاهده شده است که بيم انحراف و خدشه‌دار شدن اصل آن وجود دارد. دو سال پيش در محراب ـ که محل اوليه مسجد نيز هست ـ شيشه‌اي نصب شد و به شکل عوامفريبانه‌اي مزين به چراغ‌هاي سبز نيز گرديد. زوار در پشت شيشه صف کشيده و آن محل را زيارت مي‌کردند. اگرچه علت اين اقدام عجيب هيچ‌گاه مشخص نشد، اما مقدمه انحراف خطرناکي بود که بارها از سوي علما، به توليت مسجد جمکران گوشزد شد و متأسفانه مورد بي‌‌توجهي قرار گرفت. تا آن‌که آيت‌الله مکارم شيرازي که يکي از زائران دائمي اين مسجد هستند، در پايان درس خارج خود گفتند: «اخيرا در محراب مسجد جمکران يک تشکيلات شيشه‌اى سبزرنگ و چراغ و... درست کرده‌اند که کم‌کم به صورت امامزاده‌اى درآمده است. مردم براى بوسيدن اين شيشه صف مي‌کشند، کساني هم هنگام دور شدن عقب عقب مي‌روند مثل کارى که در حرم امامان و امامزاده‌ها مي‌کنند. بعضي‌ها هم فاتحه مي‌خوانند، عده‌اى تعظيم مي‌کنند، بعضي از عوام هم مي‌گويند اينجا قبر حضرت وليعصر(عج) است. حتما چند سال ديگر هم فردى پيدا مي‌شود و کتابي مي‌نويسد که 70 نفر از اوتاد در اينجا دفن شده‌اند. هرکس مرتکب اين کار شده اشتباه کرده است، اين ضربه‌اى به مسجد جمکران است».

    بلافاصله اين تشکيلات از محل محراب جمع‌آوري شد. البته هيچ کس راضي نبود که کار به اينجا ختم شود اما ...
    آناني که موفق به زيارت مسجد جمکران شده‌اند، همواره شاهد تجمع بسياري از زوار به ويژه جوانان در کنار چاهي با عنوان «چاه عريضه» هستند. واقعيت اين چاه و سند آن چيست‌؟ در مفاتيح الجنان و تحفة‌الزائر از امام صادق(ع) روايتي نقل شده است: «هرگاه تو را حاجتي به سوي خداي تعالي باشد يا از امري خائف و ترسان باشي در کاغذ بنويس {يک دعا وارده} و سپس حاجت خود را ذکر کني. پس کاغذ را در ميان آب جاري يا چاهي بينداز که حقتعالي به زودي فرج کرامت فرمايد».

    اينک اين سؤال جدي مطرح است که:
    1ـ آيا اختصاص يک چاه مشخص و ايجاد بنائي بزرگ بر روي آن و نصب چراغ‌هاي سبز و تابلوهاي عديده بدعت نيست؟ چرا مومنين بايد تصور کنند که هر جاي دنيا که باشند بايد عريضه‌هاي خود را فقط به اين چاه بيندازند؟ برخي نيز تصور مي‌ کنند اين چاه تنها راه برقراري ارتباط با حضرت وليعصر(عج) است! اين کار انجام شده در مسجد جمکران، همچون اقدام آن فرد معلوم‌الحالي است که در کتاب‌هايش، آدرس محل سکونت حضرت وليعصر(عج) را در فلان خيابان و کوچه مدينه معين کرده است!!

    2ـ با چه مجوزي اين چاه را تبديل به يک محل مقدس و زيارتگاه کرده اند؟ در فرمايش امام صادق(ع) براي چاه يا آب جاري هيچ تقدسي ذکر نشده است. آيا اين اقدام يک انحراف علني نيست؟ چرا بايد شاهد ترويج انحرافات از سوي مراکز ديني باشيم و ناجوانمردانه مردم متدين کشور ما از سوي معاندان به ظاهر روشنفکر متهم به پيروي از خرافات شوند؟ اين کج سليقگي‌ها تا به کي ادامه خواهد داشت؟ چرا بايد احساسات پاک منتظران حضرت مهدي به اموري بي‌پايه و اساس هدايت شود؟

    اين عملکرد تلخ تا به حال مکررا از سوي علما به مسئولان مسجد جمکران گوشزد شده است و اميدواريم تجربه سابق تکرار نشود. همچنين از متوليان امر انتظار مي‌رود با توجه به تبليغات وسيع وهابيت عليه آيين تشيع و حساسيت مسئله «مهدويت» در جامعه، اصل ثابت شده و متقني همچون مسجد جمکران را با کارهاي بي‌پايه و انحرافي نيالايند و بهانه به دست دشمنان تشيع ندهند.
    + نوشته شده در  84/06/30ساعت 8  توسط سيد داود افضلي | 

    به نام حضرت دوست، که هرچه هست از اوست

     

    با سلام و ادب به همه دوستان عزیز. مطلب این دفعه یک موضوع کاملاً کاربری برای همه کسانی است که قصد ازدواج دارند و به دنبال یک شریک مناسب برای زندگی و آینده شان می گردند.

    آغاز این مطلب را هم با حدیثی را از امام علی(علیه السلام) آغاز می کنم که بسیار آموزنده و راهگشاست، امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

     

    اَلمَرءُ مَخبُوٌ تَحتَ لِسانِه

    شخصیت هر انسانی در زیر زبانش نهفته است

     

    موضوع این دفعه بررسی سوالاتی است که معمولاً در جلسات خواستگاری بین دختر و پسر رد و بدل میشود و می توان گفت که اولین نوع شناخت و اولین مرحله برخورد میان آن دو را تشکیل می دهد و این بسیار مهم است که دو نفر که قرار است احتمالاً با یکدیگر زندگی کنند، از خصوصیات و ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، شرایط فرهنگی، اقتصادی و... یکدیگر مطلع شوند، به همین دلیل یک سری سؤالاتی آماده شده که در این زمینه بسیار مفید می باشد.


    لازم است قبل از هر چیز به چند نکته اشاره کنم:

     

    1 - در انتخاب پرسشها سعی بر این بوده که سؤالات هماهنگ با معیارها و حدود شرعی اسلام عزیز انتخاب و گلچین شوند.

     

    2- سؤالات عموماًبه صورت نظری، عمومی و مستقیم طرح شده و شما می توانید با توجه به شرایط و موقعیت فرهنگی و محیطی فرد مورد نظر، آنها را به صورت کاربردی، ملموس و غیر مستقیم مطرح نمایید.

     

    3- سؤالات طرح شده بسیار کلی و جامع است و قابلیت گسترش و تبدیل آن به سؤالات جزئی تر، تشریحی و تستی برای شما وجود دارد.

     

    4 - باید توجه داشته باشید که مهمترین شرط برای مفید بودن این پرسش و پاسخها، داشتن صداقت کامل برای هر دو طرف است.

     

    5- سؤالات طوری مطرح شده که هم آقایان و هم خانمها بتوانند از آنها استفاده کنند ولی برخی از سؤالات نیز اختصاصی آقایان یا خانمها می باشد.

     

    6 - از آنجا که هر کس مطابق با ذهنیت و تصورات به سؤالات جواب می دهد و چه بسا ممکن است برداشت دیگران از یک مفهوم، با برداشت شما مغایرت داشته باشد و عدم توجه به این نکته، در آینده مشکلاتی را برای شما ایجاد نماید، بهتر است در چنین مواردی قبل از طرح سوال مورد نظر، ابتدا از طرف مقابلتان، در مورد اینگونه مفاهیم توضیح خواسته و سپس سؤال اصلی را مطرح کنید. به عنوان مثال قبل از اینکه سؤال کنید:

     " نظر شما در مورد قناعت در زندگی چیست؟"

    بپرسید:

    " به نظر شما قناعت یعنی چه؟"

    سؤالاتی که لازم است قبل از طرح سؤال اصلی در مورد واژه کلیدی آن توضیح یا معنی دقیقی بخواهید با رنگ آبی مشخص و واژه کلیدی با رنگ قرمز مشخص گردیده.

     

    7- توصیه می کنم پرسش و پاسخ، حتی المقدور به صورت حضوری انجام پذیرد، زیرا اولاً میزان شناخت شما را وسیعتر نموده و ثانیاً احتمال دخالت احساسات را به حداقل می رساند. همچنین برای اینکه شناخت شما از طرف مقابلتان دقیق و شفاف باشد، سعی نمایید پرسشها و پاسخها را کاملاً به صورت رسمی و خالی از هرگونه عبارات عاطفی مطرح نمایید.

     

    8 - دقت داشته باشید که اصل جوابها و کیفیت آنها، نشان دهنده نوع شخصیت و دیدگاههای طرف مقابل شما و نیز نشان دهنده میزان رشد فکری و عقلی اوست.

     

    9 - بعد از مطالعه سؤالات متوجه خواهید شد که پرسیدن برخی از این سؤالات در جلسه اول خواستگاری ضرورتی ندارد و در صورت نتیجه گیری اولیه، در جلسات بعدی مطرح شوند بهتر است، که تقسیم بندی آن بر عهده خود شما می باشد.

     

    10 - ممکن است شما احتیاج به پرسیدن برخی از این سؤالات نداشته باشید، به این دلیل که یا قبلاً از آنها اطلاع داشته اید و یا اینکه سؤال مورد نظر در مورد طرف مقابل شما صدق نمی کند.

     

    11 - سؤالاتی را که فکر می کنید مطرح کردن آنها ضروری میباشد و در این مجموعه سوالات گنجانده نشده را نیز به سؤالات خود بیفزایید.

     

    نکته بسیار مهم:

     

    پرسشنامه، تنها یکی از راههای شناخت همسر ، آن هم به صورت تقریبی و نسبی بوده و نمی تواند انسان را از تفکر، مشورت و تحقیق بی نیاز کند.

     

    **************************

     

    بخش اول:

     سؤالات مربوط به آینده زندگی

     

    1- به نظر شما مهمترین عامل موفقیت در زندگی چیست؟

    2- ملاک خوشبختی و موفقیت را در چه می بینید؟

    3- افکار مذهبی همسرتان و خانواده او، چقدر برای شما اهمیت دارد؟

    4- چه صفاتی را برای همسر آینده خود لازم می بینید؟

    5- نظر شما در مورد مراسم عقد و عروسی چیست؟

    6- نظر شما در مورد مهریه چیست؟

    7- زندگی در شهری دیگر را چگونه می بینید؟

    8- آیا آمادگی دارید کمبودهای اقتصادی همسرتان و خانواده او را نادیده بگیرید؟ تا چه حد؟

     

     

     

    بخش دوم:

    سؤالات مربوط به خانواده همسر

     

    1- از نظر اجتماعی، خانواده شما چه ایده هایی دارند؟(مثلاً در مورد جامعه، مردم، مشکلات و...)

    2- سطح فرهنگی و طرز تفکر خانواده خود را چگونه ارزیابی می کنید؟

    3- خانواده شما چقدر مذهبی هستند؟

    4- خانواده شما سنتی هستند یا متجدد و یا معمولی؟

    5- خانواده شما شاد و پر جنب و جوش هستند یا ساکت و آرام؟

    6- خانواده شما مرد سالار است یا زن سالار یا شایسته سالار؟

     

     

    بخش سوم:

    سؤالات مربوط به مسائل اقتصادی

     

     

    1- انتظارات اقتصادی شما از همسرتان تا چه اندازه است؟

    2- نظر شما در مورد کار کردن همسرتان در خارج از منزل چیست؟

    3- چه کاری را برای اشتغال انتخاب خواهید کرد؟

    4- تصور شما از صرفه جویی چیست؟

    5- چقدر معتقد به صرفه جویی و قناعت در منزل هستید؟

    6- شما مایلید همسر شما در خرید لوازم زندگی، چه مسائلی را رعایت نماید؟

     

     

    بخش چهارم:

    سوالات مربوط به مسائل فرهنگی

     

     

    1- تحصیلات شما چقدر است؟

    2- آیا قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟ در چه رشته ای و از چه طریقی و در کجا؟

    3- در طول سال چند کتاب غیر درسی مطالعه میکنید؟

    4- مطالعات شما اغلب در چه زمینه هایی بوده است؟

    5- بهترین کتابهایی که تاکنون خوانده اید را اگر ممکن است نام ببرید؟

    6- معمولاً چه نشریاتی را مطالعه می کنید؟

    7- اگر ممکن است چند نفر از شخصیتهای مورد نظر و احترامتان[ شخصیتهای فرهنگی، مذهبی، هنری، سیاسی و...] را نام ببرید و دلیل محترم بودن آنها نزد شما چیست؟

     

     

    بخش پنجم:

    سؤالات مربوط به مسائل روحی و عاطفی

     

    1- از چه نوع افرادی احساس انزجار و ناراحتی می کنید؟ چرا؟

    2- اجتماعی بودن در نظر شما یعنی چه؟

    3- خودتان را تا چه اندازه ای اجتماعی می دانید؟

    4- در اصلاح دیگران چگونه عمل می کنید و نوع واکنشهای شما در مقابل مشکلات چگونه است؟

    5- چقدر خود را خونسرد می دانید؟

    6- منطقی بودن را چه می دانید؟

    7- چقدر در زندگی خود را منطقی میدانید؟

    8- واقع گرا هستید یا احساساتی؟

    9- بیشتر تأثیر گذارید یا تأثیر پذیر؟ به چه میزان؟

    10- چه چیزهایی موجب ناراحتی و عصبانیت شما می شود؟

    11- در مواقع عصبانیت چه می کنید؟

    12- دروغ گفتن را در چه مواردی جایز می دانید؟

    13- در چه مسائلی سختگیر هستید؟

    14- آیا انتقاد پذیر هستید؟در مقابل انتقاد چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟

    15- چگونه از دیگران انتقاد می کنید؟

    16- در اکثر اوقات شاد هستید یا افسرده؟

    17- در زندگی چگونه تصمیم می گیرید؟ تا چه اندازه قدرت تصمیم گیری دارید؟

    18- در مسائل اساسی زندگی شخصیتان، خودتان تصمیم می گیرید یا خانواده تان؟

     

     

    بخش ششم:

    سؤالات مربوط به مسائل مذهبی

     

    1- اعتقادتان به خدا چگونه است؟ آیا این اعتقاد توانسته شما را از گناه باز دارد؟

    2- آشنایی شما با مسائل و دستورات مذهبی چقدر است؟

    3- آیا مایل هستید همسر شما تمایلات مذهبی داشته باشد یا خیر؟

    4- رعایت حجاب را تا چه اندازه ضروری می دانید؟ تا چه حد آن را رعایت می کنید؟دلیل آن چیست؟

    5- چقدر با قرآن آشنا هستید؟

     

     

    بخش هفتم:

    سؤالات مربوط به روابط خانوادگی

     

    1- میزان دلبستگی شما به پدر و مادرتان تا چه حد است؟

    2- پدر و مادر شما چگونه با شما برخورد می کنند؟

    3- چقدر در فامیل و خانواده محبوبیت دارید؟ دلیل آن چیست؟

    4- عکس العمل والدین شما در مقابل شکستهای شما در زندگی چگونه است؟

     

     

    بخش هشتم:

    اساسی ترین سؤالات خواستگاری

     

    1- چه توقعاتی از زندگی آینده خود دارید؟

    2- چه توقعاتی از همسر آینده خود دارید؟

    3- آرزوهای بزرگ شما چیست؟

    4- مشکلات را چگونه و تا چه حد تحمل می کنید؟

     

     

    **************************

     

    برخی سؤالات نیز هست که بهتر است به صورت غیر مستقیم پرسیده شوند، مثلاً در مورد اطلاع از وجود بیماری خاص در طرف مقابل بگویید:

    " من از نظر سلامتی روحی و جسمی مشکلی ندارم، شما چطور؟ "

     

    نکته مهم دیگر آنکه اگر نسبت به نوع خاصی از گرایشات سیاسی یا فکری و عقیدتی و یا حتی شخص خاصی حساسیت مثبت یا منفی دارید، حتماً آن را به صورت کامل بیان نموده و نظر طرف مقابل را در مورد آن بدون تعارف و ملاحضه بخواهید.

     

    در اینگونه جلسات بدون تعارف و یا رو دربایستی و با آرامش کامل و با  وقت کافی به گفتگو و تبادل نظر پرداخته و از عجله کردن به شدت بپرهیزید.بعد از پایان جلسه، در منزل خود به نتیجه گیری و پردازش آنچه میان شما و طرف مقابل مطرح شده پرداخته و نتیجه گیری کنید.

     

    دوستان عزیز و صاحب نظران محترم، در صورت وجود نقایص یا کاستی های این سؤالات لطفاً بنده را در تکمیل و بهتر نمودن این مجموعه یاری نمایید. در اینجا از مجموعه فرهنگی حضرت زهرا(سلام الله علیها) - اصفهان نیز کمال تشکر و قدر دانی را می نمایم. انشا الله موفق، سر بلند و پیروز باشید.

    + نوشته شده در  84/06/30ساعت 8  توسط سيد داود افضلي | 

    گوش فرا بده...

    با دقت گوش فرا بده...

    صداي قدمهايش را خواهي شنيد.

    اگر با گوش دل، گوش فر ادهي، زمزمه‌هايش را نيز خواهي شنيد.

    با كه نجوا مي‌كند؟

    چه مي‌گويد؟

    ...

    با خداي خود چه مي‌گويد؟

    آيا ظهورش را از خدا طلب مي‌كند؟

    صداي قدمهاي استوارش را نمي‌شنوي؟

    با دقت گوش فرا بده...

    به كجا مي‌رود؟

    نمي‌دانم.

    شايد براي تسكين درد دردمندي به عيادتش مي‌رود...

    شايد مي‌رود تا راه را به گمگشته‌اي نشان دهد...

    شايد به ديدار يارانش مي‌رود...

    شايد به زيارت قبر مخفی و بي نور و چراغ مادرش مي‌رود...

    شايد به كربلا مي‌رود...

    شايد به جمكران...

    شايد...

    شايد به كنار كعبه مي‌رود.

    گوش فرا بده...

    با گوش دلت گوش فرا بده...

    چه مي‌گويد؟

    چه مي‌شنوي؟

    نداي آسمانيش عرش را به لرزه مي‌اندازد.

    «انا بقية الله»

    به دقت گوش فرا بده.

    آنچه مي‌شنوي را با خودت زمزمه مي‌كني.«انا بقية الله»!

    آيا درست شنيده‌اي...

    نوا، نواي آشنايست.

    وصفش را زياد شنيده بودي.

    صدا، صداي منجيست.

    آري.

    هموست.

    اين صدا به دلت مي‌نشيند.

    مثل اينكه تمام هستي منتظر اين ندا است.

    از آدم تا خاتم.

    از اولين تا آخرين.

    آري...

    نداي حق طلبي و مژده ظهورش را از هم‌اكنون مي‌توان شنيد.

    پس با دقت گوش فرا دهيم.

    با گوش دل گوش فرا دهيم.

    نكند گوشهايمان را ببنديم.

    يا خودمان نخواهيم كه بشنويم.

    ظهور نزديك است.

    آري

    ظهور منجي نزديك است.

    پس بياييد منتظران واقي او باشيم.

    آمين يا رب العالمين.

    + نوشته شده در  84/06/30ساعت 8  توسط سيد داود افضلي | 

    Iran TV1

     

    شبكه يك

    Iran TV2

     

    شبكه دو

    Iran TV3

     

    شبكه سه

    Iran TV4

     

    شبكه چهار

    Tehran TV

     

    شبكه تهران

    Iran Education

     

    شبكه آموزش

    Iran News

     

    شبكه خبر

    Jam e Jam1

     

    شبكه جام جم١

    Jam e Jam2

     

    شبكه جام جم٢

    Jam e Jam3

     

    شبكه جام جم٣

    Sahar TV1

     

    شبكه سحر١

    Sahar TV2

     

    شبكه سحر٢

    AlalamTV

     

    شبكه العالم

               
           

    Nation-wide Radio

     

    راديو سراسري

    Cultural Radio

     

    راديو فرهنگ

    Youth Radio

     

    راديو جوان

    Maaref Radio

     

    راديو معارف

    Payam Radio

     

    راديو پيام

    Quran Radio

     

    راديو قرآن

    Sports Radio

     

    راديو ورزش

    Worldservice1

     

    راديو برون مرزي١

    Worldservice2

     

    راديو برون مرزي٢

    Worldservice3

     

    راديو برون مرزي٣

    Worldservice4

     

    راديو برون مرزي٤

    Worldservice5

     

    راديو برون مرزي٥

    Worldservice6

     

    راديو برون مرزي٦

    Dari Radio  

     

    راديو دري

    Sedaye Ashena  

     

    راديو صدای آشنا

     

     


    براي شنيدن صدا و مشاهده بهترشبكه هاي تلويزيوني به
    Media Player نگارش ٧ به بالا نياز مي باشد همچنين براي شنيدن صداي شبكه هاي راديويي به RealPlayer
    نياز مي باشد.

    + نوشته شده در  84/06/23ساعت 10  توسط سيد داود افضلي | 

    چرا شيعيان، بر تربت سجده مى كنند؟

    پاسخ: گروهي چنين مي پندارند كه سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعي شرك است.

    در پاسخ اين پرسش بايد يادآور شد كه ميان دو جمله: «السجود للّه» و «السجود علي الأرض» تفاوت روشني وجود دارد. اشكال ياد شده، حاكي از آن است كه ميان اين دو تعبير، فرقي نمي گذارند.

    به طور مسلّم، مفاد «السجود للّه» اين است كه «سجده براي خداست»، در حالي كه معناي «السجود علي الأرض» آن است كه «سجده بر زمين صورت مي گيرد» و به تعبير ديگر ما با سجده بر زمين، به خدا سجده مي كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند در حالي كه سجده آنان براي خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجد الحرام سجده مي كنند در صورتي كه هدف از سجده آنان خدا است.

    با اين بيان، روشن مي شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مي شود كه سجده «برتربت» غير از سجده «براي تربت» است.

    از طرفي ، قرآن كريم مي فرمايد:

    «ولله يسجد من في السماوات والأرض»[1]

    هر كس در آسمان ها و زمين است، براي خدا سجده مي كند.

    و نيز پيامبر گرامي مي فرمايد:

    «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»[2]

    زمين، سجد گاه و مايه پاكيزگي براي من گرديده است.

    بنابراين، «سجده براي خدا» با «سجده بر زمين و تربت» نه تنها كوچكترين منافاتي ندارد كه كاملاً سازگار است؛ زيرا سجده كردن بر خاك و گياه، رمز نهايت خضوع و فروتني در برابر خداي يگانه است.

    در اينجا به منظور روشن تر شدن نظريه شيعه، سزاوار است به فرازي از سخنان پيشواي بزرگ خود _ امام صادق عليه السلام _ اشاره نماييم:

    هشام بن حكم مي گويد: از امام صادق عليه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند _  جز خوردنيها و پوشيدني ها_ انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براي خداوند است و شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد؛ زيرا دنيا پرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در حالي كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مىبرد، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه كه معبود دنيا پرستان خيره سر است، قرار دهد.

    و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با فروتني و خضوع در برابر خداي بزرگ، تناسب بيشتر ي دارد[3].

     اين سخن گويا، به روشني گواه آن است كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت است كه چنين كاري با توضع و فروتني در برابر خداوند يگانه، سازگارتر است.

    در اينجا، پرسش ديگري مطرح مي شود كه چرا شيعه مقيّد به سجده بر خاك و يا برخي گياهان است و بر تمام اشياء سجده نمي كند؟

    در پاسخ اين سؤال مي گوييم: همانگونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرايط اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد به وسيله گفتار و رفتار بيانگر آن؛ يعني پيامبر گرامي روشن گردد؛ زيرا رسول خدا، به حكم قرآن كريم، اسوه و نمونه همه انسان هاي وارسته است.

    اينك به بيان فرازهايي از احاديث اسلامي كه بيانگر سيره و سنّت پيامبر است مي پردازيم كه همگي حاكي از آن است كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم بر خاك و هم بر روييدني ها مانند حصير سجده مي نموده است، درست به همان شيوه اي كه شيعه به آن معتقد است:

    1-    گروهي از محدّثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن حضرت، زمين را به عنوان سجده گاه خود، معرفي نموده است، آنجا كه مي فرمايد:

    «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»[4]

    زمين، براي من، سجده گاه و مايه پاكيزگي قرار داده شده است.

    از كلمه «جعل»كه در اينجا به معناي تشريع و قانون گذاري است، به خوبي روشن مي شود كه اين مسأله، يك حكم الهي براي پيروان آيين اسلام است. و بدين سان، مشروع بودن سجده بر خاك و سنگ و ديگر اجزاء تشكيل دهنده سطح زمين، به ثبوت مي رسد.

    2- دسته اي از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده، فرمان مي داد، چنانكه امّ سلمه (همسر پيامبر) از آن حضرت روايت مي كند كه فرمود:

    «ترّب وجهك الله»[5]

    رخسار خود را براي خدا بر خاك بگذار.

    و از واژه «تّرب» در سخن پيامبر، دو نكته روشن مي شود؛ يكي آن كه بايد انسان به هنگام سجده، پيشاني خود را بر روي «تراب»؛ يعني خاك بگذارد و ديگر آن كه اين رفتار، به علّت امر به آن، فرماني است لازم الاجرا، زيرا كلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معناي خاك گرفته شده و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است.

    3-  رفتار پيامبر گرامي در اين مورد، گواه روشن ديگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر مي گويد:

     «آنگاه كه پيامبر سجده مي نمود، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد.»[6]

    انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدّثان چنين روايت كرده اند:

    «كان رسول الله (صلي الله عليه وآله) يصلّي علي الخمره»[7]

    پيامبر، بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مي شد، سجده مي نمود.

    ابو سعيد _از صحابه رسول خدا_ مي گويد:

    به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصيري نماز مي گذارد.[8]

    اين سخن، گواه روشن ديگري بر نظريه شيعه است مبني بر اين كه سجده بر آنچه از زمين مي رويد، در صورتي كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز است.

    4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر نيز گوياي سنّت آن حضرت است:

    جابر بن عبدالله انصاري مي گويد:

    با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، و در دست خود نگه مي داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود.

    سپس راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آنها، آسان تر بود.

    ابن سعد (متوفاي 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مي نگارد:

    «كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنه يسجد عليها في السّفينه».[9]

    مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده نمايد.

    لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكي از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الكبري» وي را جزء طبقه او از اهل كوفه پس از پيامبر و از كساني كه از ابوبكر و عمر و عثمان (لعنه الله عليهم) و علي (عليه السلام) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به شمار آورده است.

    اين سخن روشن، بي پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه اي تربت را شرك و بدعت مي پندارند، اثبات مي كند و معلوم مي گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مي ورزيدند.[10]

    نافع مي گويد:

    «إنّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامه يرفعها حتّي يضع جبهته بالأرض».[11]

    عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگذارد.

    رزين مي گويد: علي بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحي از سنگ هاي كوه مروه را براي من بفرست تا بر آن سجده نمايم.[12]

    5-  از سوي ديگر، محدّثان اسلامي رواياتي را آورده اند حاكي از آن كه پيامبر گرامي كساني را كه به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند، نهي نموده است.

    صالح سبايي مي گويد:

    پيامبر گرامي ، شخصي را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالي كه بر پيشاني خود، دستار بسته بود، پيامبر (صلي الله عليه وآله) عمامه را از پيشاني وي كنار زد.[13]

    عياض بن عبدالله قرشي مي گويد:

    رسول خدا مردي را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مي نمود، به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشاني او اشاره فرمود. [14]

    از اين روايات نيز به روشني معلوم مي گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر گرامي ، امري مسلّم بوده است، تا جايي كه اگر يكي از مسلمانان، گوشه دستار خود را روي زمين قرار مي داد تا پيشاني خود بر زمين نگذارد، مورد نهي رسول خدا قرار مي گرفت.

    6-  پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفي _بنابر حديث ثقلين_ قرين جدايي ناپذير قرآن و از سوي ديگر اهل بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده اند:

    «السجود علي الأرض فريضه و علي الخمره سنّه»[15]

    سجده بر زمين، حكم الهي و سجده بر حصير، سنّت پيامبر است.

    و در جاي ديگر مي فرمايد:

    جايز نيست سجده نمودن جز بر زمين و آنچه مي روياند مگر خوردني ها و پوشيدني ها.[16]

    نتيجه

    از مجموع دلايل ياد شده، به روشني معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت پيامبر، بلكه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مي رويد (مگر خوردني ها و پوشيدني ها) گواهي مي دهد.

    علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست كه سجده نمودن بر اشياي ياد شده جايز است در حالي كه جايز بودن سجده بر ساير چيزها، مورد ترديد و اختلاف است، بنابراين، به مقتضاي احتياط _كه راه نجات و رستگاري است_ سزاوار است در هنگام سجده كردن، به همين اشياي ياد شده اكتفا شود.

    در پايان يادآور مي شويم كه اين بحث، يك مسأله فقهي است و اختلاف ميان فقهاي اسلامي در اين گونه مسائل فرعي ، فراوان به چشم مي خورد، ولي يك چنين اختلاف فقهي نبايد موجب نگراني گردد؛ زيرا اين گونه اختلافات فقهي ، در ميان چهار مذهب اهل سنّت نيز به وفور ديده مي شود به عنوان مثال، مالكي ها مي گويند: گذاشتن بيني بر سجدگاه، مستحب است درحالي كه حنابله آن را واجب مي دانند و ترك آن را از موجبات باطل شدن سجده مي شمارند.[17]


    [1] - رعد: 15.

    [2] - صحيح بخاري، كتاب الصلوة، ص91.

    [3] - بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرايع».

    [4] - سنن بيهقي، ج1، ص212، (باب التيمم بالصعيد الطيّب)؛ صحيح بخاري، ج1، كتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقيم (ابن تيميّه)، ص332.

    [5] - كنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، كتاب الصلوة، السجود وما يتعلق به.

    [6] - احكام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بيروت، باب السجود علي الوجه.

    [7] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الخمرة.

    [8] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الحصير.

    [9] - الطبقات الكبري، ج6، ص79، ط بيروت، در احوالات مسروق ابن أجدع.

    [10] - براي  آگاهي بيشتر به شواهد ديگر، به كتاب «سيرتنا»، نگارش علامه اميني، مراجعه شود.

    [11] - سنن بيهقي، ج2، ص105، ط1 (حيدر آباد دكن)، كتاب الصلوة، باب الكشف عن السجدة في السجود.

    [12] - ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151.

    [13] - سنن بيقي، ج2، ص105.

    [14] - سنن بيقى،ج2، ص105.

    [15] - وسائل الشيعه، ج3، ص593، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 7.

    [16] - وسائل الشيعه، ج3، ص591، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 1.

    [17] - الفقه علي المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، كتاب الصلوة، مبحث السجود.

    + نوشته شده در  84/06/22ساعت 15  توسط سيد داود افضلي | 

    چرا امامانِ خود را معصوم ميناميد؟

    پاسخ: به عصمت امامان شيعه، كه همگي اهل بيت پيامبرند، دلايل متعددي موجود است و ما از ميان آنها تنها يكي را يادآور مي شويم:

    بنا بر نقل دانشمندان شيعه و سنّي، پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاي زندگاني خود فرمود:

    «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض»[1].

    -  من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاي مي گذارم؛ يكي «كتاب خدا» (قرآن) و ديگري «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند.

    در اينجا نكته اي است جالب و آن اينكه: بدون شك قرآن مجيد، از هر گونه انحراف و اشتباهي در امان است و چگونه ممكن است كه خطا به وحي الهي راه يابد، در حالي كه فرستنده آن خدا و آورنده آن فرشته وحي و دريافت كننده آن پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) است؟ زيرا عصمت هر سه بسان آفتاب روشن است و مسلمانان جهان، پيامبر گرامي را در مقام اخذ وحي و حفظ و تبليغ آن، مصون از اشتباه ميدانند و روشن است كه هر گاه كتاب خدا از چنين عصمت راستين و استوار برخوردار باشد، اهل بيت رسول خدا نيز از هر لغزش و اشتباه مصون خواهند بود. چرا كه در اين حديث، عترت پيامبر، در جهت ارشاد و رهبري امت، به عنوان قرين قرآن مجيد قلمداد گرديده اند و به حكم «مقارنت» هر دو از نظر عصمت، يك نواخت مي باشند.

    به بيان ديگر؛ جهت ندارد كه فرد يا افراد غير معصومي قرين كتاب خدا شمرده شوند.

    روشن ترين شاهد عصمت ائمه (عليهم السلام) همان عبارت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: «لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا علَي الْحوض»؛ «اين دو (در هدايت و رهبرى) هرگز از هم جدا نمي گردند تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد شوند».

    هر گاه اهل بيت پيامبر از لغزش ها در امان نباشند و در مواردي به خطا روند، از قرآن كه خطا در آن راه ندارد، جدا گرديده و بي راهه مي روند در حالي كه رسول گرامي آن را به شدّت نفي فرموده است.

    البته مقصود از اهل بيت در سخن پيامبر، همه بستگان نسبي و سببي آن حضرت نيستند؛ زيرا شكّي نيست كه همه آنان از لغزش ها مصون نبودند.

    بنابراين، تنها گروه خاصّي از عترت وي، چنين افتخاري را داشتند و اين مقام و موقعيت بر جمع معدودي از آنان منطبق مي باشد. و آنان همان ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هستند كه در طول تاريخ روشني بخش راه امت و حافظ سنت پيامبر و نگهبان شريعت او بودند.


    [1] . مستدرك حاكم، جزء سوم، ص148. الصواعق المحرقه، باب11، فصل اوّل، صفحه149. قريب به اين مضمون نيز در كتاب «كنز العمال»، جزء اول، باب الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص44 و در مسند احمد، جزء پنجم، ص182و189و غير آنها آورده شده است.

    + نوشته شده در  84/06/22ساعت 15  توسط سيد داود افضلي | 

    حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى، در ديدار با صدها تن از مردان و زنانى كه جهت تشرف به زيارت سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام در نيمه ماه شعبان عازم كربلاى معلا بودند، آنها را بر حفظ و نگهدارى زبان و توجه هر چه بيشتر به زيارت و جايگاه آن امام والامقام در طول سفر، تأكيد كردند.
    ايشان فرمودند: زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام براى كسانى كه جهت زيارت ايشان عازم كربلا مى شوند، خصوصاً در ايام و ليالى مخصوصه مانند ماه شعبان داراى اهميت و ارزش بسزايى است.
    همچنين ادامه دادند: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام راجع به آداب زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام در روايتى فرموده اند: در طول مسير زيارت امام حسين عليه السلام سكوت كرده و زبان خود را نگه داريد مگر به خير و ضرورت؛ يعنى زائر امام حسين عليه السلام در طول زيارت خود جز در موارد خير و ضرورى سخن نگويد بلكه تنها مشغول ذكر و ثناى الهى و غرق در زيارت و عظمت امام حسين عليه السلام باشد چرا كه در راه زيارت امام حسين عليه السلام هر كلمه و ذكرى ارزش بسيار دارد.
    ايشان در ادامه تصريح كردند: تمامى زائران امام حسين عليه السلام، اعم از پير و جوان؛ فقير و غنى، همه با هم برابرند و تنها در يك چيز با يكديگر تفاوت دارند و آن ميزان توجه و معرفت فردي است.
    سپس افزودند: مرحوم ابن قولويه در كتاب كامل الزيارات خود اين روايت را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه حضرت در خصوص زيارت امام حسين عليه السلام با پاى پياده فرموده اند: كسى كه با پاي پياده به زيارت امام حسين عليه السلام رود، به ميزان هر قدمى كه بردارد، هزار حسنه براى او نوشته مى شود و هنگامى كه زيارتش تمام شود ملائكه نام او را نوشته و حضرت زهرا سلام الله عليها براى آنها دعا مى كنند و مى فرمايند: خدا تمامى خوبى ها را نصيبتان كند و هنگامى كه آماده برگشتن مى شوند نيز مَلَكى مى آيد، به او مى گويد: پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله سلام تو را مى رساند.
    آية الله العظمى شيرازى در ادامه سخنان خود دو توصيه فرمودند: اول تصميم بگيريد از همين لحظه كه به زيارت مشرف مى شويد و همين طور هنگامى كه از زيارت بر مى گرديد، با اطرافيان خود خوش اخلاق باشيد و دوم در طول سفر و پس از آن در برآورده نمودن قضاى حوائج مردم تلاش كنيد، كه هميشه و در هر حال داراى ارزش و ثواب بسيار است.
    ايشان در پايان اظهار اميدوارى كردند، حضرت سيدالشهدا عليه السلام همه را مورد عنايت قرار بدهد و تمامى زائرين حرم مطهرش را به سلامتى طلبيده و به سلامتى به وطن هاى خود بازگرداند.

    + نوشته شده در  84/06/22ساعت 15  توسط سيد داود افضلي | 

    + نوشته شده در  84/06/16ساعت 13  توسط سيد داود افضلي | 

    فضيلت ماه شعبان

    791. پيامبرصلى الله عليه وآله: شَعبانُ شَهري و رَمَضانُ شَهرُ اللَّهِ فَمَن صامَ شَهري كُنتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القِيامَةِ؛(338)
    شعبان، ماه من و رمضان ماه خداوند است. هر كه ماه مرا روزه بدارد، در روز قيامت شفيع او خواهم بود.
    792. پيامبرصلى الله عليه وآله: إنَّما سُمِّيَ شَعبانُ لأِنَّهُ يَتَشَعَّبُ فيهِ أرزاقُ المُؤمِنينَ؛(339)
    ماه شعبان، «شعبان» ناميده شد؛ زيرا روزى‏هاى مؤمنان در اين ماه قسمت مى‏شود.
    793. امام على‏عليه السلام: رَجَبٌ شَهري و شَعبانُ شَهرُ رَسُولِ اللَّهِ؛(340)
    رجب ماه من و شعبان ماه رسول خدا است.
    794. امام على‏عليه السلام: صَومُ شَعبانَ يَذهَبُ بِوَسواسِ الصَّدرِ وَ بَلابِلِ القَلبِ؛(341)
    روزه ماه شعبان، وسواس دل و پريشانى‏هاى جان را از بين مى‏برد.
    795. امام صادق‏عليه السلام در جواب كسى كه پرسيده بود: ما أفضَلُ ما يُفعَلُ فيهِ (شَعبانَ)،
    چه عملى در ماه شعبان برتر است؟ فرمودند:
    الصَّدَقَةُ و الإستِغفارُ؛(342)
    صدقه و استغفار.

    198

    3 شعبان ولادت امام حسين‏عليه السلام(343)

    796. پيامبرصلى الله عليه وآله: أحَبَّ اللَّهُ مَن اَحَبَّ حُسَيناً؛(344)
    هر كه حسين را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است.
    797. حذيفة بن يمان: پيامبرصلى الله عليه وآله را ديدم كه دست حسين بن على عليه السلام را گرفته بود و مى‏گفت:
    يا أيُّهَا النّاسُ هذا الحُسَينُ بنُ عَلِىِّ فَاعِرفُوهُ فَوَ الَّذي نَفسِى بِيَدِهِ إِنَّهُ لَفي الجَنَّةِ و مُحِبِّهِ فِي الجَنَّةِ و مُحِبِّي مُحِبِّيهِ في الجَنَّةِ؛(345)
    اى مردم! اين حسين، فرزند على است. او را بشناسيد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، او و دوستدارانش و دوستداران دوستدارانش در بهشت‏اند.
    798. سلمان فارسى: حسين بن على‏عليه السلام روى زانوى پيامبرصلى الله عليه وآله نشسته بود و پيامبر او را مى‏بوسيد و مى‏گفت:
    أنتَ الإمامُ ابنُ الإمامِ أبُو الأئمَةِ، تِسعَةٌ مِن صُلبِكَ و تاسِعُهُم قائمُهُم؛(346)
    تو امام، فرزند امام و پدر امامان هستى كه نُه تن از ايشان از نسل تو هستند و نهمين آنان قيام كننده آنها است.

    سخنان برگزيده

    799. امام حسين‏عليه السلام: مَن عَبَدَ اللَّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللَّهُ فَوقَ أمانِيِّهِ و كِفايَتِهِ؛(347)


    199
    هر كه خدا را، آن گونه كه سزاوار او است، بندگى كند، خداوند بيش از آرزوها و كفايتش به او عطا كند.
    800. امام حسين‏عليه السلام: لاتَقولُوا بِألسِنَتِكُم ما يَنقُصُ عَن قَدرِ كُم؛(348)
    چيزى را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
    801. امام حسين‏عليه السلام: إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيكُم مِن نِعَمِ اللَّهِ عَلَيكُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ؛(349)
    نياز مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شما است؛ از اين نعمت افسرده و بيزار نباشيد.
    802. امام حسين‏عليه السلام: مَن سَرَّهُ أن يُنسَأَ في أَجَلِهِ و يُزادَ في رِزقِهِ فَليَصِلْ رَحِمَهُ؛(350)
    هر كه خوش دارد مرگش به تأخير افتد و روزى‏اش افزون شود. با خويشانش پيوند برقرار كند.
    803. امام حسين‏عليه السلام: مِن عَلاماتِ أسبابِ الجَهلِ المُماراةُ لِغَيرِ أهلِ الفِكرِ؛(351)
    از نشانه‏هاى نادانى، جدل با بى‏فكران است.
    804. امام حسين‏عليه السلام: مَن طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إلَى النّاسِ؛(352)
    هركه با خشم خدا، خواهان خشنودى مردم باشد، خداوند او را به مردم وامى‏گذارد.
    805. امام حسين‏عليه السلام: مَن أحجَمَ عَنِ الرَّأي و عَيِيَت بِهِ الحِيَلُ، كانَ الرِّفقُ مِفتاحُهُ؛(353)
    هر كه از اظهار نظر درماند و راه چاره درمانده‏اش كند، نرمى و مدارا كليد او باشد.


    200

    3 شعبان روز پاسدار(354)

    806. پيامبرصلى الله عليه وآله به انس بن مرثدى غنوى، كه نگهبان شب بود، فرمودند: إستَقبِل هذَا الشِّعبَ حَتّى‏ تَكونَ في أعلاهُ و لانَغُرَّنَّ مِن قِبَلِكَ اللَّيلَةَ؛(355)
    بالاى اين درّه برو تا در بالاترين نقطه آن باشى و مبادا امشب از محلّ نگهبانى تو غافلگير شويم.
    807. پيامبرصلى الله عليه وآله: رِباطُ يَومٍ في سَبيلِ اللَّهِ خَيرٌ مِن قِيامِ شَهرٍ و صِيامِهِ؛(356)
    يك روز مرزبانى در راه خدا از يك ماه شب زنده‏دارى و روزه‏دارى بهتر است.
    808. پيامبرصلى الله عليه وآله: عَينانِ لاتَمَسُّهُمَا النّارُ: عَينٌ بَكَت مِن خَشيَةِ اللَّهِ و عَينٌ باتَ تَحرُسُ في سَبيلِ اللَّهِ؛(357)
    دو چشمند كه آتش به آنها نمى‏رسد: چشمى كه از ترس خدا بگريد و چشمى كه شب‏ها در راه خدا نگهبانى دهد.
    809. امام على‏عليه السلام: خَيرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نَفسَهُ فِى سَبيلِ اللَّهِ يُجاهِدُ أعداءَهُ يَلتَمِسُ المَوتَ أوِ القَتلَ في مَصافِّهِ؛(358)
    بهترين مردم كسى است خود را در راه خدا وقف كند و با دشمنان او به نبرد برمى‏خيزد، و مرگ يا كشته شدن در ميدان نبرد را آرزو مى‏كند.


    201

    4 شعبان ولادت حضرت ابوالفضل‏عليه السلام و روز جانباز

    810. امام حسين‏عليه السلام: يا عَبّاسُ إركَبْ، بِنَفسي أنتَ يا أخي؛(359)
    اى عبّاس، بر اسب سوار شو؛ جانم فدايت اى برادرم!
    811. امام سجّادعليه السلام: رَحِمَ اللَّهُ العَبّاسَ فَلَقَد آثَرَ و أبلى‏ و فَدى‏ أخاهُ بِنَفسِهِ؛(360)
    رحمت خدا بر عبّاس! ايثار كرد و كوشيد و جان فداى برادرش كرد.
    812. امام سجّادعليه السلام: أنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللَّهِ مَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛(361)
    عبّاس را نزد خداوند منزلتى‏است‏كه در روز قيامت همه‏شهيدان بر آن رشك‏مى‏برند.
    813. امام صادق‏عليه السلام: كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ صُلبَ الإيمانِ جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِاللَّهِ و أبلى‏ بَلاءً حَسَناً و مَضى‏ شَهيدَاً؛(362)
    عموى ما، عبّاس، داراى بينشى ژرف و ايمانى راسخ بود؛ همراه با امام حسين‏عليه السلام جهاد كرد و نيك آزمايش داد و به شهادت رسيد.
    814. پيامبرصلى الله عليه وآله: مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللَّهِ جاءَ يَومَ القِيامَةِ ريحُهُ كَرِيحِ المِسكِ... عَلَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ؛(363)
    هر كس در راه خداوند مجروح شود، در حالى وارد قيامت مى‏شود كه بويش چون بوى مشك است... و نشان شهيدان را دارد.


    202

    5 شعبان ولادت امام سجّادعليه السلام(364)

    815. امام باقرعليه السلام: إنَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ‏عليه السلام قاسَمَ اللَّهَ مالَهُ مَرَّتَينِ؛(365)
    امام على بن حسين‏عليه السلام دارايى خود را دوبار در راه خدا تقسيم كرد.
    816. امام صادق‏عليه السلام: كانَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ‏عليه السلام إذا قامَ فِي الصَّلوةِ كَأَنَّهُ ساقُ شَجَرَةٍ لايَتَحرَّكُ مِنهُ شَى‏ءٌ إلّا ما حَرَّكَهُ الرِّيحُ مِنهُ؛(366)
    امام سجّادعليه السلام هرگاه به نماز مى ايستاد چنان تنه درختى بود كه چيزى از آن نمى‏جنبيد مگر آنچه را كه باد مى‏جنباند.

    سخنان برگزيده

    817. امام سجّادعليه السلام: مَن رَمَى النّاسَ بِما فيهِم رَمَوهُ بِمالَيسَ فيهِ؛(367)
    هر كس مردم را به دليل چيزى كه در آنان هست، وانهد، او را به دليل چيزى كه در او نيست، وا مى‏نهند.
    818. امام سجّادعليه السلام: نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَّدَةِ و المَحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛(368)
    نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود از روى دوستى ومحبّت به او عبادت است.


    203
    819. امام سجّادعليه السلام: كانَ آخِرُ ما أوصى‏ بِهِ الخِضرُ مُوسى‏ بنَ عِمران‏عليهما السلام أن قالَ لاتُعَيِّرَ نَّ أحَداً بِذَنبٍ؛(369)
    آخرين سفارش حضرت خضر به حضرت موسى اين بود كه: هرگز كسى را به سبب گناهش خوار نكن.
    820. امام سجّادعليه السلام: كَفى‏ بِنَصرِاللَّهِ لَكَ أن تَرى‏ عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِي اللَّهِ فِيكَ؛(370)
    تو را يارى خدا همين بس كه مى‏بينى دشمنت به قصد تو خدا را نافرمانى مى‏كند.
    821. امام سجّادعليه السلام: رأيتُ الخَيرَ كُلَّهُ قَدِ اجتَمَعَ في قَطعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيدي النّاسِ؛(371)
    همه خوبى‏ها را در بريدن طمع از آنچه در دست مردم است، ديدم.
    822. امام سجّادعليه السلام: وَيلٌ لِمَن غَلَبَت آحادُهُ أعشارَهُ؛(372)
    واى به حال كسى كه يكانش (گناهان) بر ده‏گانش (نيكى‏ها) چيره شود.
    823. امام سجّادعليه السلام: مُجالَسَةُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إلَى الصَّلاحِ؛(373)
    همنشينى با صالحان، به سوى صلاح رهنمون مى‏شود.
    824. امام سجّادعليه السلام: أمّا حَقُّ ذِي المَعروفِ عَلَيكَ فَأن تَشكُرَهُ و تَذكُرَ مَعروفَهُ و تُكسِبَهُ المَقالَة الحَسَنَةَ و تُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فيما بَينَكَ و بَينَ اللَّهِ؛(374)
    حق كسى كه بر تو نيكى مى‏كند، اين است كه او را سپاس بگويى و نيكى‏اش را به زبان آورى و از وى به خوبى ياد كنى و ميان خود و خداوند برايش خالصانه دعا كنى.


    204

    15 شعبان ولادت امام زمان‏عليه السلام

    1. شخصيّت امام مهدى‏عليه السلام

    825. ( بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم مُؤمِنينَ)؛(375)
    اگر مؤمن باشيد، باقيمانده خدا براى شما بهتر است.
    826. پيامبرصلى الله عليه وآله: المَهديُّ رَجُلٌ مِن وُلدِي وَجهُهُ كَالكَوكَبِ الدُّرِّيِّ؛(376)
    مهدى مردى است از فرزندان من كه چهره‏اش چون اختر تابناك است.
    827. پيامبرصلى الله عليه وآله: المَهدِيُّ طاوُوسُ أهلِ الجَنَّةِ؛(377)
    مهدى طاووس بهشتيان است.
    828. امام على‏عليه السلام: و بِمَهديِّنا تَنقَطِعُ الحُجَجُ فَهُوَ خاتِمُ الأئمَّةِ و مُنقِذُ الاُمَّةِ و مُنتَهَى النُّورِ و غامِضُ السِّرِّ؛(378)
    با مهدى ما حجّت‏ها گسسته مى‏شود. او پايان بخش سلسله امامان، نجات بخش امّت و اوج نور و راز نهان است.
    829. امام على‏عليه السلام: المَهديُّ رَجُلٌ مِنّا مِن وُلدِ فاطِمَةَ؛(379)
    مهدى مردى است از ما، از نسل فاطمه.
    830. امام صادق عليه السلام: لَو أدرَكتُهُ لَخَدَمتُهُ أيّامَ حَياتي؛(380)


    205
    اگر او (امام زمان‏عليه السلام) را در يابم، تمام عمر به او خدمت مى‏كنم.
    831. امام مهدى‏عليه السلام: إنّي أمانٌ لأِهلِ الأرضِ كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لأِهلِ السَّماءِ؛(381)
    من مايه امان اهل زمينم؛ چنان كه ستارگان مايه امان اهل آسمان‏اند.
    832. امام مهدى‏عليه السلام: أنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ في أرضِهِ و خَليفَتُهُ و حُجَّتُهُ عَلَيكُم؛(382)
    من يادگار خدا در زمين و جانشين و حجّت او بر شما هستم.
     

    2. غيبت امام مهدى‏عليه السلام

    833. امام باقرعليه السلام: إنَّ لِلقائِمِ غَيبَتَينِ يُقالُ لَهُ في إحداهُما هَلَكَ ولايُدرى‏ في أيِّ وادٍ سَلَكَ؛(383)
    قائم را دو غيبت است: در يكى از آنها (از بس طولانى است) درباره‏اش گفته مى‏شود: «او مُرد و معلوم نيست به كدام وادى رفته است!».
    834. امام صادق‏عليه السلام: لِلقائِمِ غَيبَتانِ: إحداهُما طَويلَةٌ و الاُخرى‏ قَصيرَةٌ؛ فَالاُ ولى‏ يَعلَمُ بِمَكانِهِ فيها خاصَّةٌ مِن شيعَتِهِ والاُخرى‏ لايَعلَمُ بِمَكانِهِ فِيها إلاّ خاصَّةُ مَواليهِ فِي‏دِينِهِ؛(384)
    قائم را دو غيبت است: يكى طولانى و ديگرى كوتاه. در غيبت نخستين جايگاه آن حضرت را شيعيان خاص او مى‏دانند، و در غيبت دوم از جايگاه او كسى جز خدمتكارانش، كه بر دين اويند، آگاه نيست.
    835. امام مهدى‏عليه السلام: أمّا وَجهُ الاِنتفاعِ بِي في غَيبَتي فَكَالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الأبصارِ السَّحابُ؛(385)


    206
    چگونگى بهره‏مندى از وجود من در دوران غيبتم، همچون بهره‏اى است كه از خورشيد مى‏برند، آن‏گاه كه ابر آن را از ديدگان نهان مى‏كند.
     

    3. انتظار فرج

    836. پيامبرصلى الله عليه وآله: أفضَلُ أعمالِ اُمَّتي إنتظارُ الفَرَجِ؛(386)
    برترين اعمال امّت من انتظار فرج است.
    837. امام على‏عليه السلام: إنتَظِرُوا الفَرَجَ و لاتَيأَسوا مِن رَوحِ اللَّهِ؛(387)
    در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد نشويد.
    838. امام على‏عليه السلام: المُنتَظِرُ لأِمرِنا كَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ في سَبيلِ اللَّهِ؛(388)
    آن‏كه منتظر فرج ما است، همچون كسى‏است‏كه در راه‏خدا در خون خود تپيده‏باشد.
    839. امام سجّادعليه السلام: المُنتَظِرونَ لِظُهُورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ؛(389)
    منتظران ظهور امام مهدى‏عليه السلام برترين اهل هر زمان‏اند.
    840. امام صادق‏عليه السلام: تَوَقَّع أمرَ صاحِبِكَ لَيلَكَ و نَهارَكَ؛(390)
    در شب و روزت منتظر فرج مولايت باش.
    841. امام صادق‏عليه السلام: مَن آمَنَ بِنا و صَدَّقَ حَدِيثَنا وَانتَظَرَ أمرَنا كانَ كَمَن قُتِلَ تَحتَ رايَةِ القائِمِ؛(391)
    آن كه به ما ايمان آورَد و سخن ما را تصديق كند و منتظر امر (فرج) ما باشد، همچون كسى است كه زير پرچم قائم به شهادت برسد.
    842. امام صادق‏عليه السلام: المُنتَظِرُ لِلثّاني عَشَرَ كَالشّاهِرِ سَيفَهُ بَينَ يَدَي رَسولِ اللَّهِ يَذُبُّ عَنهُ؛(392)


    207
    منتظر ظهور امام دوازدهم مانند كسى است كه در ركاب پيامبر خدا شمشير كشيده است و از ايشان دفاع مى‏كند.
     

    4. ياران امام مهدى‏عليه السلام

    843. امام على‏عليه السلام: أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ لاكُهُولَ فيهِم؛(393)
    ياران مهدى جوان‏اند و ميان‏سالى در ميان آنان نيست.
    844. امام باقرعليه السلام: يَظهَرُ في ثَلاثِمِأةِ و ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً... رُهبانٌ بِاللَّيلِ اُسدٌ بِالنَّهارِ؛(394)
    (امام زمان) با همراهى سيصد و سيزده مرد، كه راهبان شب و شيران روزند، ظهور مى‏كند.
    845. امام باقرعليه السلام: كَأنّي بِأصحابِ القائمِ و قَد أحاطُوا بِما بَينَ الخافِقَينِ فَلَيسَ مِن شَى‏ءٍ إلاّ و هُوَ مُطيعٌ لَهُم؛(395)
    گويا ياران قائم را مى‏بينم كه بر شرق و غرب عالم مسلّط شده‏اند و هيچ چيزى نيست مگر آن‏كه از آنها فرمان مى‏برد.
    846. امام صادق‏عليه السلام: مَن سَرَّهُ أنْ يَكونَ مِن أصحابِ القائِمِ فَليَنتَظِر وَ لْيَعَمل بِالوَرَعِ؛(396)
    هر كس خوش دارد از ياران امام مهدى‏عليه السلام باشد، بايد منتظر باشد و پارسايى پيشه كند.
    847. امام كاظم‏عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائِمُنا؛(397)
    اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.
     

    5. ظهور امام مهدى‏عليه السلام

    848. امام على‏عليه السلام: إذا نادى‏ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: «إنَّ الحَقَّ في آلِ مُحَمّدٍ» فَعِندَ ذلِكَ يَظهَرُ


    208
    المَهدِيُّ عَلى‏ أفواهِ النّاسِ و يَشرَبونَ حُبَّهُ فلايَكونُ لَهُم ذِكرٌ غَيرُهُ؛(398)
    .هرگاه آواز دهنده‏اى از آسمان آواز داد كه. «همانا حق در ميان خاندان محمّد است»، در آن هنگام نام مهدى بر سر زبان‏هاى مردم مى‏افتد و از جام محبّت او مى‏نوشند و جز نام او بر زبان ندارند.
    849. امام حسين‏عليه السلام: يَظهَرُ اللَّهُ قائِمَنا فَيَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ؛(399)
    خداوند قائم ما را از پس پرده غيبت بيرون مى‏آورد و آن‏گاه او از ستم‏گران انتقام مى‏گيرد.
    850. امام حسين‏عليه السلام: إذا قامَ قائِمُ العَدلِ وَسِعَ عَدلُهُ البِرَّ و الفاجِرَ؛(400)
    آن گاه كه برپا دارنده عدالت (امام مهدى‏عليه السلام) قيام كند، عدالتش نيكوكار و بدكار را فرا گيرد.
    851. امام سجّادعليه السلام: إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللَّهُ عَن شيعَتِنَا العاهَةَ و جَعَلَ قُلوبَهُم كزُبَرِ الحَديدِ؛(401)
    آن گاه كه قائم ما قيام كند، خدا آفت را از شيعيان ما بزدايد و دل‏هايشان را چون پاره‏هاى آهن (استوار) سازد.
    852. امام مهدى‏عليه السلام: أنَا الَّذي أملأَُها عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً؛(402)
    منم كه زمين را از عدالت لبريز مى‏كنم، چنان كه از ستم آكنده است.

    6. سخنان برگزيده

    853. امام مهدى‏عليه السلام: إنَّ الأرضَ لا تَخلُو مِن حُجَّةٍ إمّا ظاهِراً و إمّا مَغمُوراً؛(403)
    زمين از حجّتى آشكار يا نهان خالى نيست.


    209
    854. امام مهدى‏عليه السلام: لِيَعمَل كُلُّ امْرِءٍ علَى‏ ما يُقَرَّبُ مِن مَحَبَّتِنا؛(404)
    هر يك از شما بايد كارى كند كه با آن به محبّت ما نزديك شود.
    855. امام مهدى‏عليه السلام: ما اُرغِمَ أنفُ الشَّيطانِ بِشَى‏ءٍ مِثلِ الصَّلاةِ؛(405)
    هيچ چيز مانند نماز، بينى شيطان را به خاك نمى‏مالد.
    856. امام مهدى‏عليه السلام: إجعَلوا قَصدَكُم إلَينا بِالمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الواضِحَةِ؛(406)
    گرايش خود را به ما، با دوست داشتن سنّت روشن همراه كنيد.
    857. امام مهدى‏عليه السلام: إنَّ اللَّهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى‏ غَيرِهِ و الحَقُّ مَعَنا فَلَن يُوحِشَنا مَن قَعَدَ عَنّا؛(407)
    خدا با ما است و نيازمند ديگرى نيستيم. حق با ما است و باكى نيست كه كسى از ما روى بگرداند.
    858. امام مهدى‏عليه السلام: أنا خاتِمُ الأوصِياءِ، بي يُدفَعُ البَلاءُ مِن أهلي و شيعَتي؛(408)
    من وصىّ آخرين‏ام؛ به وسيله من بلا از خانواده و شيعيانم دفع مى‏شود.
    859. امام مهدى‏عليه السلام: إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم؛(409)
    ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.
    860. امام مهدى‏عليه السلام: أكثِروا الدُّعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم؛(410)
    براى تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد، كه فرج من فرج شما نيز هست.

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 11  توسط سيد داود افضلي | 

    امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شد و در 12 محرم سال 95 هجري قمري به دست وليد بن عبدالملك به شهادت رسيد.

     امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابيطالب عليه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزي كه به شهادت رسيد زمامداراني چون يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و وليد بن عبدالملك، معاصر بود.

    امام سجاد عليه السلام در اوضاع ناگوار اجتماعي آن روز كه ارزش هاي ديني دست خوش تغيير و تحريف امويان قرار گرفته بود، مهمترين كار خويش را در زمينه برقراري پيوند مردم با خدا، با دعا آغاز كرد.

    چنين بود كه مردم تحت تأثير رو حيات آن حضرت قرار گرفتند و شيفته مرام و روش او شدند و بسياري از طالبان علم و دانش در مسلك راويان حديث او در آمدند و از سرچشمه زلال دانش وي كه برخاسته از علوم رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين عليه السلام بود، بهره ها جستند.

     

    شرايط، مقتضيات و رسالتها در عصر امام سجاد عليه السلام:

    اقتدار حكومتهاي جبار و ظالم عصر، نظارت شديد و سختگيريهاي بسيار بر مخالفان سياسي بويژه شيعيان، سركوبي قيامها با كشتارهاي بي رحمانه، جهالت سياسي و مذهبي مردم، شيوع بي ديني و مفاسد اخلاقي، و قلت ياران و مجاهدان واقعي، از جمله موانعي بودند كه نگذاشتند امام سجاد عليه السلام به صورت مسلحانه قيام كنند.

    مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي حكومتهاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعتها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود.

    در چنين شرايطي، بزرگترين و مهمترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود.

    امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومتهاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند.

    آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريفترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.  سرانجام امام عليه السلام در راه پايداري و استقامت در اين جهاد مقدس، به مقام والاي شهادت نايل شدند.

     

    نقش امام سجاد در تربيت موالي :

    "موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند.

    در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.

     

    استاد "سيد جعفر مرتضي" در تشريح سياستهاي امام سجاد عليه السلام و به منظور بخشيدن حياتي نوين به مكتب جعفري، اشاره به اين نكته دارد كه آن حضرت غلامان را مي خريد و آنان را آزاد مي كرد، به طوري كه به نوشته "سيد الاهل" : غلامان اين مسئله را دريافته، شور و شوق فراواني داشتند كه مشمول اقدام امام شوند. امام نيز در هر سال و ماه و روز و به مناسبت هرحادثه، آنان را آزاد مي ساخت. به طوري كه در مدينه قريب به يك لشگر از موالي آزاد شده و كنيزكان رهايي يافته، به سر مي بردند كه تمامي آنها از موالي امام سجاد عليه السلام بودند. و شمار آنها به 50 هزار تن يا بيشتر مي رسيد.

    مؤلف محترم "اعيان شيعه" نيز مي نويسد: او سودانيان را مي خريد، حال آنكه هيچ نيازي به آنان نداشت. استاد "سيد جعفر مرتضي" پس از ذكر اين مطالب نتايج متعددي از اين مسئله مي گيرد و مي نويسد: يعني نتيجه چنين سياستي، اين بود كه موالي، اهل بيت عليهم السلام نمونه هاي انسانيت و اسلاميت به شمار مي رفتند. و آمادگي كامل داشتند تا در شرايط گوناگون در كنار آنها قرار بگيرند، شواهدي نيز وجود دارد كه نشان مي دهد "موالي" در مواقعي كه علويين مورد ظلم قرار مي گرفتند و يا بعضي از حكام به آنها ستم مي كردند، به ياري آنها مي شتافتند.

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 11  توسط سيد داود افضلي | 

    aboulfazl

     خاندان حضرت عباس (ع):

    در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

    چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع  براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

    اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

    عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

    ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

    دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):

    در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم.

    پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.

    آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
    در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.

     

     مقام علمي حضرت عباس (ع):

    حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

    علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

     مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

    اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.

    در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.

    در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.

    روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

    امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

    امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود،  زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

     

    ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

    با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.

    فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.

    در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.

    علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.

    حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟

    جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:

    (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.

    در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.

    آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

     

     القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

    1. قمر بنى‏هاشم

    بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
    2. باب الحوائج

    كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
    3. طيار

    بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

    4. الشهيد

    شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

    5.سقا

    دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

    6. عبد صالح

    لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

    السلام عليك ايها العبد الصالح.» سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

    7. سپه سالار

    صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

    8. پرچمدار و علمدار

    يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
    9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 11  توسط سيد داود افضلي | 

     haram

     

    امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

    پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.

         

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 11  توسط سيد داود افضلي | 
    ..


     

     

      ماه پرفضيلت شعبان ١۴۲٦ و اعیاد خجسته آن فرخنده باد
     

    بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به «ضيافة ‏الله‏» در ماه رمضان دانسته ‏اند. از اين‏رو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى ‏از اين «مهمانى خدا»، لازم است.

    «شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مى‏افرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه ‏هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه ‏اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مى‏شكند تا در سايه عطوفت بى ‏مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.

    مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته ‏اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده‏ تر است، و «مناجات»، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ‏ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده ‏اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى ‏كشند و مستانِ سر خوشِ باده ‏هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند.

    آنكه به «نماز» مى‏ايستد و به «دعا» مى‏نشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مى‏شود.

    «مناجات شعبانيه»، درخواست «روشنايى دل» از خدايى است كه هم «نور» است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن «حجاب» از چهره «جان» است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مى‏شويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم.

    «بركت»، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. «مبارك» بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكى‏هاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو «مبارك» است. آنان كه در اين ماه‏ها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى ‏كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى ‏دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مى‏گشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مى‏بندند و براى آن «روز نياز»، ذخيره سازى مى‏كنند.

    به قول صائب تبريزى:

              اى رهروى كه خير به مردم رسانده‏ اى

                                         آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است

    بارى، ايام ما با عبادت و عمل صالح ما «مبارك» مى‏شود و اگر به غفلت و سستى بگذرد، «بى‏بركت» خواهد شد. شب ‏زنده دارى ‏هاى عابدان، اشكهاى شب بيداران، استغفارهاى متهجدان، «يا رب، يا رب» سحر خيزان، نجواى خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هايى از «بركت» است كه در ساعات و لحظات اين ماه «مبارك» نهفته است.

     

    اعياد خجسته شعبانيه

    سوم شعبان – ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.

    چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.

    پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.

    نيمه شعبان - فرخنده‌ ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن‌‏گل‏فروز‏مهر گيتي‏آل ‌محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.

    در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.

    از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:

    اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

    بدرستى  كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:

    اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.

    مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.

    از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند.

    كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماه‏ها جلوه ‏گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در «طهارت» و «آرامش»، مانند شعبان و رمضان گردد.

    زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در «كوره روزه» نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت «تجديد ديدار» با «فطرت» داريم؟ مگر در طول سال، چند «شب قدر» داريم؟ ماهىِ جان در درياى «ياد خدا» ست كه حيات مى‏يابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت‏ تر از سنگ!...

    كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 10  توسط سيد داود افضلي | 

    بسم الله الرحمن الرحيم
    حسب روايات در ميان ماه ها فقط دو ماه هستند كه از آنها به «عظيم» تعبير شده است؛ يكى: ماه مبارك رمضان – بنا به فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)- و ديگرى ماه رجب: «الشهر الحرام العظيم شهر الرجب ».
    چه در قرآن و چه در روايات، كلمه «عظيم» براى غير خدا بسيار كم و به ندرت به كار رفته است: (وفديناه بذبح عظيم )
    از ماه هاى دوازده گانه، چهار ماه حرام اند: (منها أربعة حرم) يكى از آنها ماه رجب است كه قبل و بعد از آن ماه حرام نيست و سه ماه ديگر متصل اند: ذي القعده، ذي الحجة و محرم.
    روايت است كه خداى متعال از هر آفريده اى دو نوع دارد: عمومات، كه متعددند اختيارات، كه انتخاب شده و برترند مثلاً در ميان بشر، عده اى را انتخاب كرده و برترى داده است.
    و يا در ميان ساعت ها، ساعتى را اختيار فرموده و يا در بين ماه ها برخى را فضيلت بخشيده كه يكى از آنها ماه رجب است:
    «إن الله عزّوجل إختار من الشهور شهر رجب و شعبان و رمضان » لذا ماه رجب جامع چند فضيلت است هم جزو ماه هاى حرام است و هم جزو ماه هاى برگزيده و هم در مورد آن تعبير «عظيم» به كار رفته است؛ و با اينكه ماه هاى حرام ديگر و همچنين ماه شعبان، جزو ماه هاى برگزيده مىباشند اما برگزيده ها نيز خود داراى مراتبى مىباشند و ظاهراً جز در مورد ماه مبارك رمضان و ماه رجب، تعبير «عظيم» به كار نرفته است.
    از اين رو بحث جالبى نيز مطرح است كه آيا ماه رجب افضل است يا ماه مبارك رمضان؟ به هر حال ماه رجب فرصت استثنايى است. اما اگر چنانچه اين ماه را فرصتى طلايى بنامند، مسلماً اين اهانت به ماه رجب است! زيرا طلا چه ارزشى دارد؟ طلا براى برآوردن نيازمندى هاى مادّى و دنيايى است. اما اين ماه يك فرصت واقعاً فوق العاده است و داراى ويژگى هايى است كه اگر همه آنها را در نظر بگيريم حتى در ماه شعبان و ماه مبارك رمضان نيز تمام آن ويژگى ها جمع نيستند. البته اينجانب در جايگاهى نيستم كه ماه رجب را از ماه مبارك رمضان افضل بخوانم؛ اين بحث جاى خود را دارد. اما اجمالاً ماه رجب داراى خصائصى است كه به طور كلى منحصر به فرد است و برخى از آنها حتى در ماه مبارك رمضان موجود نيست. آرى، ممكن است ماه مبارك رمضان داراى ويژگى هايى باشد كه در ماه رجب هم نباشد، اما در هر صورت ماه رجب، ماهى نمونه و فرصتى واقعاً فوق العاده و استثنائى است.
    مرحوم علامه مجلسى رضوان الله عليه در جلد هفتم بحار، كتاب معاد صفحه 315، از تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام روايتى را نقل فرموده كه قسمتى از آن مربوط به ماه هاى رجب و شعبان و ماه مبارك رمضان است و شامل بخش هاى كم نظيرى است.
    قسمتى از آن چنين است: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): «أما إن الله عزوجل كما أمركم أن تحتاطوا لأنفسكم و أديانكم و أموالكم باستشهاد الشّهود العدول عليكم فكذلك قد إحتاط على عباده ولهم في استشهاد الشّهود عليهم4؛ همانا خداى عزوجل همانگونه كه شما را امر فرموده تابراى خودتان و اديان واموالتان بوسيله شهادت دادن شاهدان عادل بر شما احتياط نمائيد همينطور خود نيز به وسيله شهادت دادن شاهدان عليه بندگان خود و به نفع آنان احتياط كرده است.»
    در اين روايت، حسب فرمايش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خداى تبارك و تعالى – با همه رفعت مقامش، كه كلمه رفعت و هيچ كلمه اى از اين قبيل نسبت به ذات مقدس ربوبى رسا نيست- خود را در مصاف بشر آورده و دو طرف را در دو كفه ميزان ملاحظه فرموده است. كه اين امر، واقعاً يك دنيا مطلب و بالاتر از فكر بشر است. اما خداوى متعال لطف فرموده و اگر انسان تأمل كند درك مىكند.خدا امر فرموده مطلبى را كه مىخواهيد متديّن و معتقد شويد، درباره آن تحقيق كنيد. خدا خود احتياج به احتياط ندارد زيرا همه چيز را مىداند و از روزى كه فرد فرد ما را خلق فرموده بلكه از ازل و تا ابد نسبت به تمام كليات و جزئيات امور دانا بوده و نسبت به آنچه انجام خواهيم داد آگاه است.
    اما احتياط را قرار داده تا با شهادت دادن شاهدان، عملكرد خوب و يا بد افراد هدر نرود و حجت را تمام كرده باشد. در كلمه «لكم و عليكم»، «لام» براى نفع است و «علىٰ» براى ضرر است. همانطور كه خدا ما را امر به احتياط فرموده، خود نيز شهادت دهندگانى را تهيه فرموده تا براى كارهاى خوب و بد افراد شهادت دهند.
    شهادت دهندگان
    حال ببينيم اين شهادت دهندگان چه كسانى وچه چيزهايى هستند؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «فلله عزوجل علىٰ كل عبدٍ رقباء من كل خلقه يحفظون عليه ما يكون منه من أعماله و أقواله وألفاظه وألحاظه و البقاع التي تشتمل عليه شهود ربه له أو عليه واليالى والايام والشهور شهوده له أو عليه وسائر عباد الله المؤمنين شهودٌ له أو عليه وحفظته الكاتبون أعماله شهودٌ له أو عليه، و كم يكونوا يوم القيامة من شقى بشهادتها عليه5. »
    رقباء، جمع رقيب به معنى مراقب است. قرآن مىفرمايد: (و ما يلفظ من قولٍ إلاّ لديه رقيبٌ عتيد). عتيد وصف رقيب است. بر هر يك از ما مراقبى وجود دارد. يك وقت كسى مراقب ديگرى است و او و اعمالش را زير نظر دارد. اما مراقبت بشر بسيار محدود است زيرا خواب دارد، فراموشى دارد، داراى بينائى محدودى است و گاهى به فكر مشكلات خود فرو مىرود و ... دچار صدها كم و زياد مىشود.
    اما خدا بر هر فرد، رقيبانى گمارده است و آنچه خلق فرموده را بر ما رقيب قرار داده است. جز اعضاى بدن، دست، پا و... عينك، انگشتر، در، ديوار، فرش، زمين (وتمام اشياء اطراف انسان) رقيب مىباشند كه فرداى قيامت به نفع و يا ضد افراد شهادت مىدهند.
    روايت است كه در ايامى كه امير مؤمنان عليه السلام خانه نشين بودند و براى اجتماع، وقت كمى لازم داشتند به عبادت مىپرداختند و هر شب هزار ركعت نماز مىخواندند.
    آن حضرت به جائى كه خودشان در آنجا پانصد درخت كاشته بودند مىرفتند و از شب تا صبح در كنار هر درخت دو ركعت نماز مىگذارند. وقتى علت اين كار را پرسيدند، حضرت فرمودند: چون فرداى قيامت زمين شهادت مىدهد، لذا مىخواهم هر نقطه از اين زمين براى من شهادت دهد.
    البته اين امر كه شخصيتى مانند على بن أبى طالب عليه السلام با آن روح و درك و رفعت و عظمت، عمر شريف خود را صرف درختكارى نمايد؛ نه اطلاق بشر بلكه اطلاق تاريخ و اطلاق دنيا و آخرت است اما از آنجا كه اصلاً خدا دنيا را براى امتحان قرار داده است، بايد على بن أبى طالب عليه السلام و ديگرانى كه مدعى خلافت شدند و همه مسلمانان آن زمان تا امروز و از امروز به بعد امتحان شوند و ما نيز امتحان بدهيم. و بديهى است كه درختكارى على بن أبى طالب عليه السلام چيزى جز امتحان نيست و إلاّ صد در صد نقض غرض خلقت بود. زيرا خداى متعال ميليونها انسان عادى آفريده كه عقل و دركشان با درختكارى سازگارى دارد؛ اما با آن اقتضايى كه خداى عزوجل در على بن أبى طالب عليه السلام خلق كرده است؛ چنين شخصيتى هرگز (حتى يك لحظه) براى درخت كاشتن تناسب نداشت.چه رسد براى مدت 25 سال. اما خدا امثال اين جريان، شهوات بشر، عقل و خير و شر را براى امتحان قرار داده است.
    إجمالاً پيرو اين فرمايش حضرت، فقها مىگويند: مستحب است انسان مستحبات را متفرق كند يعنى مثلاً هر دو ركعت از نماز شب را در يك مكان ديگر و مقدارى آن طرف تر بخواند. ولى نسبت به فرائض دليل خاص هست كه بايد در يكجا خوانده شود. البته منافاتى ندارد كه آن هم مستحب باشد. آقايان مىگويند: از باب تزاحم –كه باب واسعى است- ممكن است هر كدام از جهتى مستحب باشد. اما در مورد فرائض غالباً فقها مىگويند:
    مستحب است أن تتخذ مسجداً للصلاة6، يعنى انسان اگر چه در خانه خود، جاى مشخصى را براى نماز معين كند.
    اجمالاً زمين شهادت مىدهد كه مثلاً در فلان مجلس نيت و هدف گوينده و شنونده چه بود. پيرو اين روايت، زمين، لباس ها و اعضاى بدن انسان شهادت مىدهند.
    احتياط خدا اين گونه است. احتياط ما به گونه اى است كه مثلاً در ركعت سوم و چهارم نماز خود تسبيحات اربعه مىخوانيم يا در غذا، لباس، زبان و افكار خود احتياط مىكنيم اما احتياط خدا به گونه اى است كه از تمام آفريده هاى خود، بر انسان مراقبانى گمارده است: «رقباء من كل خلقه7» درعين حال از ملائكه نيز مُعقّبات قرار داده است: قرآن كريم مىفرمايد: (له معقبات من بديه و من خلفه يحفظونه من امر الله8) معقبات، ملائكه هستند. البته قرآن همه چيز را نگفته و فرموده: (ما آتيٰكم الرسول فخذوه9) و پيامبر هم فرمودند: «إنى مخلّفٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى10» پيامبر هم عترت را معرفى فرمودند و آنان نيز فقها و مراجع تقليد را معرفى نمودند. تا بدين سان اهل بيت عليهم السلام مطالبى را بيان فرمودندو همچنين فقها مطالبى را بيان كنند.زيرا ما نمىتوانيم همه چيز را از قرآن برداشت كنيم. اگر چه ريشه همه چيز در قرآن است: (ولا رطب ولا يابس الا في كتاب مبين11).
    قرآن مىفرمايد: (يحفظونه من امر الله12) و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)مىفرمايد: «يحفظون عليه13»؛ هم معقبات و هم رقباء، مراقب انسان هستند.
    پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نفرمود: «ما يصدر منه» بلكه فرمودند: «ما يكون منه من أعماله وأقواله وألفاظه وألحاظه14» كه از صدور، گسترده تر است و «من بيانيّه» بعضى از آنچه از او هست را بيان مىكند. اعمال: كارها و رفتار، و اقوال گفتار است. لحظ، هر چيزى است كه از بين دو لب انسان خارج شود و لحظ شامل حرف و قول نيست. لحظ، مربوط به چشم است و پلك بر هم زدن و سمت و سوى نگاه را شامل مىشود.
    واقعاً اين روايت براى انسان هاى خوب خيلى خوشحالى دارد و براى افراد بد خيلى هولناك است.
    شهادت دادن مكان ها
    رقباى ديگرى كه خداى متعال قرار داده كدامند؟ «والبقاع التي تشتمل عليه15»، بقاع جمع بقعه به معنى زمين است. تمام زمين هايى كه انسان در طول عمر در آنها اقامت و سكونت داشته و يا مسيرهايى را كه حركت كرده و به زيارت ائمه يا حج و عمره رفته، نماز خوانده، و هركار خوب و بدى را كه در هر جايى انجام داده، آن زمين ها شهادت مىدهند.
    شهادت دادن روز وشب وماه
    «والليالى والايام والشهور شهودٌ له أو عليه16» حضرت مكرراً شهادت به نفع يا به ضرر را ذكر مىكنند. شب ها، روزها و ماه ها نيز به نفع يا ضد انسان شهادت مىدهند.
    خداى متعال نسبت به كارهاى خوب و بد افراد به وسيله اين مراقبان احتياط كرده تا ديگر جاى انكار نباشد.
    شهادت دادن سائر مخلوقات
    خود افراد نيز شاهد بر يكديگرند و درباره خدمت كردن، دستگيرى كردن، خوش اخلاقى، بدرفتارى، و تمام اعمال خوب و بد يكديگر كه شاهد آن بوده اند شهادت خواهند داد.

    «وسائر عباد الله المؤمنين17». در روايات و در كتب فقهى و اصولى، غالباً كلمه «سائر» به معنى جميع و كل استعمال شده است.
    كسى كه در دنيا خوب كار كرده؛ عمل، قول، لفظ و لحظش، و تمام مراقبان ديگر همه به نفع او شهادت مىدهند و در نتيجه خيلى شادمان خواهد بود.
    «وكم يكونوا يوم القيامة من شقى بشهادتها عليه18»، اما انسانى كه در دنيا بد كرده، دروغ گفته و ... تمام اعمال، گفتار، الفاظ، اعظاء، مكان ها، اشياء و مراقبان ديگر، عليه او شهادت خواهند داد و يكى يا دو تا هم نيستند كه راه گريزى وجود داشته باشد.
    شايد در كتاب «الكنى والألقاب» خواندم كه زاهدى شصت سال يا بيشتر عمر داشت. روزى با خود فكر كرد كه من از آغاز بلوغ خود تا كنون بيست هزار روز عمر كرده ام- كه تقريباً 55 سال مىشود- اگر تنها روزى يك گناه كرده باشم بيست هزار گناه مىشود. و در نتيجه بر اثر شدت ناراحتى اين مطلب دچار سكته شد و از دنيا رفت. انسان بر اثر ناراحتى شديد سكته مىكند. آقاى سيد مهدىاستر آبادى در كربلا خطيب بود. يكى از فرزندانش داماد آقاى سيد محمد جلوخوان بود. اخيراً احوال فرزندانش را از آقاى سيد محمد جلو خوان پرسيدم. ايشان مىگفت آقاى استرآبادى فوت كرد. با كسى مشاجره لفظى پيدا كرد و خيلى ناراحت شد ونشست. وقتى او را صدا زدند از دنيا رفته است. گاهى –العياذ بالله- انسان بر اثر ناراحتى شديد دچار سكته مغزى يا قلبى مىشود.
    پزشكى مىگفت: برادرم دچار سكته ريوى شد و فوراً درگذشت. ايشان مىگفت: سكته ريوى از سكته مغزى و قلبى بدتر است چون انسان در جا مىميرد. خلاصه اينكه آن زاهد بر اثر فكر بيست هزار گناه مرد. و و اقعاً هر يك گناه ثواب ها را از بين مىبرد؛ و بر تمام آنها شاهد وجود دارد.
    «ان الله عزوجل يبعث يوم القيامة عباده أجمعين و إماؤه فيجمعهم في صعيدٍ واحد فينقذهم البصر و يسمعهم الداعي19»
    روز قيامت خداى عزوجل تمام بشر از حضرت آدم عليه السلام تا آخرين افراد دنيا را در يكجا گرد مىآورد و هيچ كس را وا نمىگذارد. (وحشرنا هم فلم نغادر منهم احداً20)
    همچنين جن و ملائكه را جداگانه گرد مىآورد. حسب فرمايش اميرمؤمنان تعداد ملائكه به اندازه تعداد خاك هاى زمين است. همچنين خداى متعال تمام حيواناتى كه در دنيا ظالم و مظلوم داشته اند را گرد مىآورد. «يقتص للجماء من القرناء21» تا حيوان مظلوم حيوان ظالم را قصاص كند. چرا كه اين مقتضاى عدل خداست. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)وسلم مى فرمايد: «إنّ ربّى عزوجل حكمَ وأقسمَ ألا يجوزه ظلم ظالم22» نكره در قياس نفى، افاده عموم مى كند.
    قرآن كريم راجع به ظلم و ظالم مى فرمايد: مِلاكِ خدا «مثقال ذره» است. اين مطلب براى مظلوم يك دنيا خوشحالى و براى ظالم يك دنيا ناراحتى است. بعضى مى گويند: خدا مو را از ماست مى كشد حال آنكه خداى متعال در قرآن از اين هم دقيق تر فرموده است.
    زيرا موى بلند و سياه در ماستِ سفيد به آسانى قابل رؤيت است. اما ذرّه، چيزى است كه در روز روشن هم به آسانى ديده نمى شود.
    قرآن مى فرمايد: (فبصرك اليوم الحديد23) «در آن روز چشم تو تيزبين است» جلد هفتم بحار را ملاحظه فرمائيد. حسب روايات انسان در قيامت ميليارد فرسخ راه را مى بيند. قرآن كريم تنها به تيزبينى چشم اشاره كرده اما روايات، شنوائى فوق العاده گوش را نيز بيان داشته اند.
    اجمالاً تمام مخلوقاتى كه در قيامت جمع اند هم گوششان به خوبى همه چيز را مى شنود و هم چشمشان به خوبى همه چيز را مى بيند. «فينفذهم البصر ويسمعهم الداعى ويحشرالليالى والايام24» و شب ها و روزها شهادت مى دهند.
    افرادى هستند كه خود را اعلم علماء مى دانند و هر چه را نفهمند به صورت اشكال مطرح مى كنند. هميشه چنين افرادى كه داراى جهل مركب بوده اند در تاريخ وجود داشته اند.
    زنديقى نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و عرض كرد قرآن از طرفى مى گويد: (لا يتكلمون إلاّ من أذن له الرحمن وقال صوابا25) «سخن نمىگويند مگر كسانيكه خدا به آنان اجازه دهد و سخن حق بگويند» و در جاى ديگر مى گويد: (اليوم تختم على أفواههم26) «ما بر دهانشان مهر خاموشى مى زنيم»
    يكجا مى گويد سخن نمى گويند و يك بار مى گويد شهادت مى دهند؛ در جائى مى گويد دروغ مى گويند و در جائى مى گويد ما نمى گذاريم آنان سخن بگويند. و زمان هاى قيامت در قرآن با يكديگر تفاوت دارد. يك جا يك روز را پنجاه هزار سال براى محاسبه مى داند و در جاى ديگر به گونه اى ديگر است. كدام صحيح است؟!...
    اجمالاً حضرت مى فرمايد: يحشر الليالى والأيام ويستشهد البقاع والشهور على أعمال العباد27» جمع مُحَلّى به الف و لام افاده عموم مى كند. الليالى يعنى تمام شب ها و الايام يعنى همه روزها. تمام شب ها و روزها و ماه ها و زمين ها شاهدانى هستند كه خدا از آنها سؤال مى كند.
    اين سخن اينجانب و يا سخن يک مرجع تقليد نيست بلکه فرمايشى است که حضرت امام حسن عسکرى عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم روايت فرموده اند: «فمن عمل صالحاً شهدت له جوارحه وبقاعه و شهوره وأعوامه وساعاته وايامه وليالى الجُمع 28» هر که عمل صالحى انجام داده باشد، اعضاى او، زمين ها، ساعت ها و روزها، ماه ها، سال ها و تمام شب هاى هفته به نفع او شهادت مى دهند. جُمُع به معنى روزهاى جمعه نيست بلکه مراد تمام شب هاى هفته است. مستحب است در اول صبح روز جمعه دعاهائى خوانده شود. قسمتى از يکى از آن دعاها چنين است: «اللّهم ما قُلتُ في جمُعتي هذه من قولٍ أو حلفتُ فيها مِن حلفٍ أو نذَرتُ فيها من نذرٍ فمشّيتُک بين يدي ذلک کلّه29» يعنى خدايا آنچه در اين هفته گذشته از آن جمعه تا اين جمعه گفته ام و... ليالى الجمع، يعنى شب هاى هفته. يعنى شب هاى ماه و شب هاى هفته هر کدام جداگانه شهادت مى دهند زيرا اگر متداخل بود، ديگر تکرار معنا نداشت.
    يک بحث فلسفى مفصلّى است مبنى بر اينکه: آيا زمان حقيقت است يا نه؟ وقتى خورشيد پشت كره زمين قرار مى گيرد شب مى شود و زمانى که طرف ديگر قرار مى گيرد روز است؛ يا بر اثر چرخش زمين به دور خورشيد شب و روز پديد مى آيد و نام ساعاتِ نخست روز، طلوع و وسط آن زوال و آخر آن غروب است. همانگونه که اين مطلب حقيقت است همينطور، شهود خدا نيز حقيقت است. و بر اثر شهادتِ شب ها و روزها و... به نفع فرد حضرت مى فرمانيد: «فيسعد بذلک سعادة الأبد30؛ و در نتيجه شهادت هائى که به نفع فرد است، او را به سعادت ابدى رساند.» که کلمه اى رسا تر از کلمه ابد يافت نمى شود.
    اما نعوذ بالله «من عمل سوءً شهدت عليه جوارحه وبقاعه و شهوره وأعوامه وساعاته وأيامه ولياليه الجمع، فيشقى بذلک شقاء الأبد؛ فاعملوا لِيوم القيامة وأعِدّوا الزاد ليوم الجمع (يوم التّناد31) وتجنّبوا المعاصي، فَبِتقوى اللهِ يُرجى الخلاص32.»
    واقعاً روايت پر فايده و پر مطلبى است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پس از اين سخنان، بيان داشتند: «فَإنَّ مَن عَرَفَ رجب وشعبان و وصلهما بشهر رمضان، شهر الله الأعظم شهدت له هذه الشهور يوم القيامة وکان رجب وشعبان وشهر رمضان شهوده بتعظيمه لها وينادي منادٍ يا رجب ويا شعبان ويا شهر رمضان کيف عمل هذا العبد فيکم؟ وکيف کانت طاعته لله عزّوجل؟ فيقول رجب وشعبان ورمضان... الخ33»
    قاعدتاً اين فرمايشات حضرت در ماه رجب بوده است زيرا پس از بيان اين مطالب، بر سه ماه رجب و شعبان و رمضان تأکيد کردند و فرمودند: هر که حرمتِ ماه رجب و شعبان را بداند و را به ماه مبارک رمضان وصل کند؛ مراد از وصل، تنها روزه نيست بلکه روزه يکى از فضائل خوب آنهاست که ثواب بسيارى هم دارد. آقايان مى گويند: مقيّد، تخصيص نمىخورد. يعنى اگر دليلى، صدقه را مستحب دانست و دليل ديگرى صدقه دادنِ يک دينار را مستحب بيان کرد؛ معناى آن تقييد اِطلاق صدقه نيست و به اين معنى نيست که صدقه نيم دينار و يا يک دينارونيم مستحب نباشد.
    کسى که احترام رجب و شعبان را بداند و بعد هم عملاً، اعمال صالحه انجام دهد، و آنها را به ماه مبارک رمضان وصل کند، روز قيامت ندا دهنده اى از طرف خدا اين ماه ها را مورد خطاب قرار مى دهد و اين ماه ها به نفع او شهادت مى دهند. و در مورد فرد فرد ما و هر ماه رجب و شعبان و رمضانى که به ما گذشته است و کارهاى خوب و بد ما در اين ماه ها شهادت مى دهند.
    «کِيف» با «کَم» تفاوت دارد. «کيف»، کيفيت و چگونگى است و «کَم»، کميّت و مقدار است «کَم» اين است که مثلاً انسان در ماه رجب يک روز يا چند روز، روزه بگيرد؛ يک يا چند موعظه کند و يا يک بار يا دو بار يا بيشتر نماز شب بخواند. در مورد اعمال صالحه «کم» نيز مدخليّت دارد اما آن که «کَميّت» را ارزش مىبخشد كيفيتِ آن است. در اين حديث شريف تعبير «كِيف» مکرراً تکرار شده است و ارزش کميتِ عمل به کيفيت آن است، لذا ماه رجب و شعبان و رمضان در مورد کيفيت عمل افراد به نفع يا عليه آنان شهادت خواهند داد.
    آنچه پيرو اين روايت مى خواهم عرض کنم روايت معروفى است که مى فرمايد:
    «لا قُربة بالنوافل، إذا أضرَّت بالفرائض34؛ چنانچه نوافل موجب ضرر رساندن به فرائض باشند، موجب تقرّب به خدا نخواهد بود.» خداى عزوجل واجبات و محرماتى را قرار داده که نام آنها فرائض است. عمل به واجبات و ترک محرمات واجب است. نفل و نافله به معنى اضافه است. اضافه به معنى مثبت آن و نه به معنى زائد.
    مثلاً شخصى کارگرى را براى انجام کارى در ازاى پنج هزار تومان دستمزد، استخدام کرده است. وقتى ديد کار خود را بدون کوتاهى و خيلى خوب انجام داده است يک هزار تومان اضافى به او مى پردازد.
    يکى از مصداق هاى نافله، نمازهاى مستحبى است و طبق روايات خداى متعال نمازهاى مستحبى را حريمى براى نمازهاى واجب قرار داده است که چنانچه هفده رکعت نماز واجب که انسان در شب و روز مى خواند داراى نواقص و نا رسائى هائى باشد، در نماز شب و نافله ظهر و عصر و مغرب و عشاء آنها را تکميل و تدارک نمايد تا در روز قيامت پرونده نمازهايش، پرونده نامناسبى نباشد.
    اما نوافل، زمانى موجب قربت است که فريضه را از بين نبرد.
    مثلاً يک معامله، ده هزار تومان سود دارد و ديگرى صد هزار تومان. اگر شخصى، معامله اولى را انجام دهد به فرض كه ده هزار تومان سود ببرد باز هم در مقايسه با معامله دوم، نود هزار تومان ضرر كرده است.
    معناى اين حديث اين است كه چنانچه انجام نوافل، موجب ترك واجبات و يا ضرر رساندن به واجبات شود؛ موجب تقرّب به خدا و فضيلت و تزكيه نفس كه از واجبات عينى است
    نمىشود.
    اميرمؤمنان على عليه السلام نيز مىفرمايند: «إذا أضرّت النوافل بالفرائض فأرفضوها35؛ اگر نوافل، موجب ضرر رساندن به فرائض بود آنها را كنار بگذاريد.»
    رفض يرفض از باب نصر ينصر به معنى كنار گذاشتن است. روزه در ماه رب بسيار فضيلت دارد. ماه رجب ماه عبادت، دعا، استغفار و ماه چنين اعمالى است و معصومين (عليهم السلام) نيز بر اين معنا تأكيد فرموده اند. چيزى كه هست بايد ببينيم چقدر از اين مستحبات و فضائل، مقدمه وجود براى تزكيه نفس است؟ اين، واجب عينى است. زيرا اين عبادتها و دعاها انسان را مىسازد و اگر انسان، خود ساخته و خوب باشد او را بهتر مىكند.
    دعا، روزه و نمازهاى مستحب، براى تزكيه نفس و پيدا شدن ملكه تقوا درانسان مؤثر است و مقدمه وجود براى واجب مطلق است. امروز در اين زمان، نه صدها، بلكه هزارها واجبات عينيه فعليه متروك مانده است كه اگر چه در اصل كفايى باشند اما چون من فيه الكفاية وجود ندارد، عينى مىشوند. بنابراين واجبات، فرائض مىباشند و نوافل نبايد سبب كم شدن آنها شوند.
    هدايت كفار وظيفه كيست؟
    هفته گذشته شخصى اهل علم از يكى از شهرهاى هند به اينجا آمده بود از او در مورد اسم شهرش، جمعيت، تعداد شيعيان، كافران و موش پرستان آنجا پرسيدم. پس از گفتن نام شهرش گفت: «تقريباً بيش از يك ميليون جمعيت در آن شهر زندگى مىكنند و تعداد قابل توجهى شيعه دارد كه البته در اقليت اند. نجس ها نيز درآنجا هستند. و موش پرستانى هم دارد كه داراى معبد مىباشند. در معبدشان مقدار زيادرى موش است كه به آنها غذاهاى خوب مىدهند و آنها را عبادت مىكنند! »
    خداى متعال بشر را خلق كرده و فرموده است: (ولقد كرّمنا بني آدم36) «و ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم» اين موش پرستان جزو بنى آدم اند. در ميان آنان استاد دانشگاه، عالم، متفكر و مخترع وجود دارند؛ اما موش مىپرستند! اين وظيفهكيست كه آنان را هدايت كند؟
    حضرت زهرا سلام الله عليها از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل فرمودند كه: درجه و منزلت علماء به اندازه سعى و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان خداست؛ «وجدّهم في إرشاد عباد الله37».
    عبادتگاه هم دارند. مجسمه هاى بسيار بزرگ عورت مرد و عورت زن را در معابد خود قرار داده اند و آنها را عبادت كرده و براى شان نذر مىكنند. فرد متفكر در مقابل آن مىايستد و تعظيم مىكند!
    ارشاد موش پرستان و اينگونه افراد از واجبات عينى است.
    جواهر لعل نهرو يكى از مفسرين سياسى جهان، هندى تبار و گاو پرست بود. در احوال او نوشته اند كه هيچ غذايى نمىخورد مگر اينكه قطراتى از بول گاو در آن باشد!
    به او گفتند: تو فرد با فرهنگى هستى! به دانشگاه رفته اى و معلومات بسيارى دارى!
    با اين انديشه بالا، اين چه كارى است كه انجام مىدهى؟! گفت: «اين جزو عقيده ماست! راجع به اين مطلب صحبت نكنيد!»
    خداى متعال با آفرينش آسمان ها و زمين، نيروى جاذبه، كهكشان ها، كرات، ستاره ها و سيارات كه (كل في فلك يسبحون38) «هر يك در مدار معينى شناورند» و با خلقت ماه و خورشيد به اين مهمى و پر فايده اى و اين همه مخلوقات عظيم به خود تبريك نگفته است. اما در خلقت انسان كه از عقل و روح و شايستگى بالايى برخوردار است به خود تبريك گفته و فرموده است: (فتبارك الله أحسن الخالقين39) و نيز به من و شما امر فرموده كه افراد گمراه را به راه راست و صحيح هدايت كنيم: (كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف40) امر به معروف فقط امر به نماز و روزه نيست. بخشى از آن، امر به توحيد و وحدانيت است كه اساس دين مىباشد. بخشى از آن امر به مسلمان شدن است. و اين امر دفعتاً انجام پذير نيست بلكه مقدمات وجود مىخواهد، وقت مىطلبد، مطالعه و بحث و داد و ستد مىخواهد؛ نوشتن لازم دارد تا كم كم توفيق حاصل شود.
    خلاصه در اين ماه رجب و شعبان و رمضان كه طبق روايت، خدا آنها را مىآورد و مكرر ذكر شده كه در مورد كيفيت عمل انسان از آنها سؤال مىكند؛ سعى كنيم كيفيت عمل و اعمال خود را بالا ببريم و به چنين اعمالى بپردازيم كه اينها جزو وظايف مهم و كار و راه ماست.
    و در ضمن مواظب باشيم كه مستحب به فريضه صدمه نزند.
    البته نه به اين معنا كه انسان هيچ عمل مستحبى انجام ندهد بلكه انسان سعى كند از هر عمل مستحبى بهره اى داشته باشد كه اين خود موجب تزكيه نفس است دعاهاى ماه رجب، شعبان و رمضان، داراى تعابير و مضامينى است كه واقعاً موجب تزيكه نفس انسان مىشود.
    يافتن ملكه تقوا براى انسان واجب است؛ يعنى انسان بايد حالتى پيدا كند كه از معصيت و نافرمانى خدا هر چند صد در صد به نفع دنياى او باشد و اطاعت خدا را خوش بدارد هر چند كاملاً موجب زحمت او گردد.
    خداى متعال «لاضرر» و «لاحرج» را قرار داده است. در قرآن كريم «لاحرج»، و در روايات «لاضرر» وارد شده است.
    البته در هر صورت طورى نشود كه انجام نوافل موجب ضرر به فرائض شوند.
    اميرمؤمنان عليه السلام كه مىفرمايند: «اگر نوافل، موجب ضرر رساندن به فرائض شد آنها را كنار بگذاريد»؛ يعنى آن مقدارى از آنها كه موجب ضرر به فرائض است؛ و گرنه آن مقدار از مستحبات كه در تزكيه نفس تأثير دارد لازم است. و مقدار آن نيز نسبت به انسان ها، شرائط، زمينه ها و جوامع آنان تفاوت دارد. فردى بيشتر احتياج دارد و ديگرى كمتر.
    اما اگر انسان به قدرى كه خدا به او درك داده است، تأمل كند؛ كافى است. «رحم الله امرءً عرف نفسه و وقف عند حَدِّه؛ خدا رحمت كن كسيكه خود را بشناسد و نزد حدّ خود توقف كند.» كه هر دو كار مشكلى است، يعنى نه افراط و نه تفريط. نه به حدّى كه موجب ضرر به فرائض گردد (و نه به كلّى آنها را كنار بگذارد.)
    در هر يك از ما اين قابليّت و شايستگى وجود دارد كه در آينده با برنامه هائى، رفته رفته موش پرستى و گاو پرستى و امثال آنها را از صفحه تاريخ محو كنيم؛ يا دست كم آنرا به حداقل برسانيم زيرا انسان هائى كه پيرو چنين آئين هائى هستند اگر جاهل مقصر باشند غالباً معاند نيستند.
    درسى از امير مؤمنان عليه السلام
    در مورد عظمت امير مؤمنان عليه السلام هر تعبيرى به كار برده شود باز هم براى بيان عظمت شخصيت ايشان رسا نيست. امير مؤمنان – خود – ميزان حق و باطل هستند؛ خداى عزوجل حضرت على عليه السلام را ملاك قرار داده و دوستى و راه ايشان، ميزانِ دخول به بهشت و جهنم است. و خود آن حضرت اين مطلب را مى دانند. اما با اين وجود خوارج به حضرت گفتند كافِر شده اى و بايد اعتراف و استغفار كنى.
    اين سخن كسانى است كه به راستى از چهارپايان پست ترند. آنان امير مؤمنان را واجب القتل دانستند و با حضرت جنگيدند و اصحاب امام عليه السلام را كشتند. البته سرانجام در جنگ شكست خوردند، اما از كار خود پشيمان نبودند.
    پس از پايان جنگ، روزى امير مؤمنان در كوفه به مسجد آمده و به نماز ايستاند. يكى از كسانيكه از خوارج باقى مانده بود، از پشت سر حضرت با صداى بلند گفت: (لئن أشركت ليحبطن عملك41،42) «اگر به خدا شرك ورزى، عمل ات از بين مى رود» كنايه از اينكه – نعوذ بالله – تو مشرك هستى؟ پس براى چه نماز مى خوانى؟!
    اما با همه اين مسائل، امير مؤمنان عليه السلام از اينكه به خوارج، منافق گفته شود نهى كردند و فرمودند: به آنان منافق نگوئيد «ولا تقتلوا الخوارج بعدى43؛ و پس از من خوارج را نكشيد.» اين گفتار و رفتار حضرت معجزه است. آيا خوارج دشمن امير مؤمنان، نواصب و خارجى نبودند؟! آيا با آن حضرت نجنگيدند؟! آيا – العياذ بالله – نسبت شرك و كفر به حضرت ندادند؟! هم، چنين عقيده اى داشتند و هم اظهار مى كردند! يكى از آنان نيز ابن ملجم بود كه حسب ادّعاى خود، امير مؤمنان را قربةً إلى الله كُشت.
    اما حضرت فرمودند: پس از من خوارج را نكشيد. لازم است اين فرمايش حضرت مورد تحليل و بررسى قرار گيرد. على ابن ابى طالب عليه السلام افتخار بشر است. ما افتخار مى كنيم كه پيشواى مان چنين شخصيتى است كه البته غير از خودِ آن وجود مقدّس (و بقيه معصومان عليهم السلام) تاريخ نظير او را به خود نديده و نخواهد ديد.
    حضرت در مورد خوارج فرمودند: «فإنهم طلبوا الحق فأخطأه44؛ آنان طالب حق بودند، اما به اشتباه افتادند.» حضرت سخنان مبسوطى ايراد فرموده اند كه ساعت ها طول كشيده است. اين خطبه بعد از طلوع آفتاب شروع شده و تا نزديك ظهر ادامه داشته است و آكنده از موعظه و استدلال بوده است به طورى كه در اثر آن چند هزار تن از خوارج، از عقيده خود بازگشتند اما اين خطبه موجود نيست و اگر در دسترس بود حداقل بيش از نصف نهج البلاغه بود. متأسفانه بر اثر زير بناى فسادى كه عمر پايه نهاد تا كتابخانه ها را آتش بزنند، بسيارى از مطالب از بين رفت.اجمالاً حضرت مى فرمودند: خوارج طالب حق بودند ولى به خطا رفتند يعنى شست و شوى مغزى شده بودند و دچار اشتباه گشتند اما مُعاند نبودند.
    آيا موش پرستان، فرج پرستان و يا گاو پرستان مى دانند كه راه شان باطل است؟ حتى نِهرو كه فارغ التحصيل از دانشگاه بود خوردنِ بول گاو را به عنوان كار صحيح و عبادت انجام مى داد. اينطور كه معروف است در كشور هند گاهى بر اثر توقف يك گاو در وسط خيابان، ساعت ها ترافيك بوجود مىآيد. اگر ديگران به احترام آن گاو نايستند؛ گاو پرستان اتومبيل خود را متوقف مىكنند و در نتيجه تا زمانى كه آن گاو به اراده خود كنار رود ترافيك سنگينى ايجاد مىگردد! در هند ميليون ها گاو پرست وجود دارند.
    وظيفه ما و امثال ما اين است كه پيروان چنين آئين هاى باطلى را هدايت كنيم. انسان بايد مقدمات وجود را تهيه كند. نوشتن بياموزد، علم فراگيرد، سخن گفتن بياموزد؛ سخن آنان، اشكال و شبه آنان و استدلالشان و همچنين جواب و ردشان را بداند.
    آيا اين گونه افراد را نبايد هدايت نمود؟! خداى تبارك و تعالى پيامبران را براى هدايت بشر فرستاده است و بحمدالله ما مشرف به أشرف پيامبران هستيم. و به تشيّع و ولايت و ان شاءالله به پيروى از اهل بيت عليهم السلام مشرف مىباشيم كه اين بزرگواران خلاصه انبياء و پيامبر اسلام اند. و چكيده اديانى كه خدا فرستاده يعنى اسلام در نزد ماست و ما بايد اين راه را باز كنيم.
    ماه رجب، ماه شعبان و ماه مبارك رمضان بهترين فرصت است براى اينكه انسان مقدمات وجود هدايت بشر را تهيه كند كه بدون ترديد همين مباحث علمى كه در حوزه خوانده مىشود؛ بلاغت، ادبيات، فقه و اصول، جزو مقدمات است و مىتواند براى استدلال زير بنا باشد. زيرا در آينده افراد معمولى آئين هاى باطل و منحرف طرف بحث انسان نيستند بلكه بايد با اساتيد دانشگاه هاى آنان بحث كرد و براى علمايشان كتاب نوشت و براى آنان استدلال نمود تا رفته رفته به هدايت شان بينجامد.
    اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام كه خداى تبارك و تعالى به واسطه گفتار و رفتار آن بزرگواران به ما عنايت فرموده وراه صحيح را به ما نشان داده؛ توفيق عمل را نيز به همه ما لطف بفرمايد.
    وصلى الله على محمد وآله الطاهرين

    1- إقبال الأعمال: ص659.

    2- سوره صافات: آيه107.

    3- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص663.

    4- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص653-654، ح373.

    5- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    6- كلى را براى نماز اختصاص دهد.

    7- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    8- سوره رعد: آيه11.

    9- سوره حشر: آيه7.

    10- وسائل الشيعه: ج27، ص189، ح 33565.

    11- سوره انعام: آيه59.

    12- سوره رعد: آيه11.

    13- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    14- تفسير الامام العسكرى عليه السلام: ص 654، ح373.

    15- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    16- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    17- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    18- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    19- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص654، ح373.

    20- سوره كهف: آيه47.

    21- بحار الانوار: ج61، ص4.

    22- مستدرك الوسائل: ج18، ص287، ح22772.

    23- سوره ق : آيه22.

    24- تفسير الإمام العسكرى عليه السلام: ص 654، ح373.

    25- سوره نبأ: آيه38.

    26- سوره يس: آيه65.

    27- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    28- بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    29- مستدرك الوسائل: ج6، ص114.

    30-بحار الانوار: ج7، ص315، ح11.

    31- سوره غافر: آيه 32، «روزى كه خلق از سختى آن به فرياد آيند.»

    32- بحار الانوار: ج7، ص315- 316، ح11.

    33- تفسير الامام العسكرى عليه السلام: ص655، ح373.

    34- نهج البلاغه: ص475، ح39.

    35- نهج البلاغه: ص525، ح279.

    36- سوره اسراء: آيه 70.

    37- مستدرك الوسائل: ج17، ص318، ح21460.

    38- سوره يس: آيه40.

    39- سوره مؤمنون: آيه14.

    40- سوره آل عمران: آيه110.

    41- سوره زمر: آيه65.

    42- تهذيب الاحكام: ج3، ص35، ح39.

    43- وسائل الشيعه: ج15، ص83، ح20035.

    44- «لا تقتلوا الخوارج بعدى فليس من طلب الحق فأخطاه كم طلب الباطل فأدركه»، وسائل الشيعه: ج15، ص83، ح20035.

    + نوشته شده در  84/06/15ساعت 10  توسط سيد داود افضلي | 
     

    مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حقیقت سالروز تولد قرآن است ۰ قرآن عهد الله است ۰             

    سزاوار است مومنین هر روز در عهد حضرت حق بنگرند وآنرا تجدید نمایند . قرآن به حقیقت نامه محبوب است .  

     تو را با نامه معشوق سری است که به خلوت شبانگاهی نیاز             دارد .                                  

    + نوشته شده در  84/06/12ساعت 11  توسط سيد داود افضلي | 

    سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.

    + نوشته شده در  84/06/09ساعت 15  توسط سيد داود افضلي | 

    رمز موفقيت امام، عمل بر اساس خواست خدا بود

     به نظر بنده رمز موفقيت امام ـ ره ـ اين بود كه تمام امورشان را با يك نظم صحيح و عالي، آن طوري كه خدا مي‌خواست، انجام مي‌دادند از همين راه به اهدافشان رسيدند.

    آيت الله علوي گرگاني افزود: امام ـ ره ـ جلب رضايت خدا را در پيش گرفتند و هر جايي كه تشخيص دادند وظيفه چيست كوتاهي نكردند و وظيفه خود را انجام دادند.
    وي در ادامه خاطر نشان كرد: امام ـ ره ـ مي‌فرمودند كه اگر من وظيفه را تشخيص دهم در انجام آن با احدي تعارف ندارم و اين جمله را چندين بار تكرار كردند كه حتي اگر از نزديك‌ترين افراد خود من قصور يا اشتباهي داشته باشند گذشت نمي‌كنم، مسئله دين تعارف‌ بردار نيست و در همه موارد بايد ديد خدا چه مي‌خواهد.
    آيت الله علوي گرگاني با بيان اين مطلب كه خداوند با متقين است گفت: بنابر همين وعده قرآني، خدا هم امام را كمك كرد تا نظام جمهوري اسلامي را به پيروزي رساند اين كشور را با آن اوضاع از دست دشمن نجات داد و حالا بايد ببينيم در برابر اين امانت چه وظيفه‌‌اي داريم. اين درست نيست كه به مرور زمان ببينيم چهره مقدس اسلام كمرنگ شود.
    وي همچنين خاطر نشان كرد: امروز مباحثي مي‌شود و وقايعي اتفاق مي‌افتد كه اگر مرحوم امام در قيد حيات بودند شايد خيلي اظهار ناراحتي مي‌كردند، همان طور كه رهبر عزيزمان در حال حاضر اظهار ناراحتي مي‌كنند.
    وي در ادامه يادآور شد: من نزد امام ـ‌ ره ـ سالها شاگردي كردم و در دوران انقلاب و بعد از آن در خدمت ايشان بودم و ما هرچه داريم از بركت آن بزرگوار است.
    آيت الله علوي گرگاني افزود: ما مديون حكومت اسلامي هستيم نه اينكه طلبكار باشيم، ما مديون خون آن جواناني هستيم كه به جبهه رفته، شهيد شدند و اين امانت را به دست ما رساندند.

    + نوشته شده در  84/06/09ساعت 14  توسط سيد داود افضلي | 

     

     

              

              

              

             

              

       

            دعاهای وارده از حضرات معصومین علیهم السلام در مورد حضرت ولی عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

              

          

               

     دعاء  عهد  

     (اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظيمِ وَرَبَّ الكُرْسِيّ الرَّفِيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْريةِ وَالْأنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأنْبياءِ وَالْمُرْسَلِينَ اَللّهُمَّ إِنّي اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ ياحَيُّ ياقَيُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذي يَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ ياحَيّاً قَبْلَ كُلَّ حَيٍّ وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ وَياحيّاً حينَ لاحَيَّ يامُحْيِيَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحياءِ ياحَيُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقائِمَ بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِريِنَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارقِ الْأرْضِ وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّي وَعَنْ وَالِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلينَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى إِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَيْني وبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني شاهِراً سَيْفي مُجَرِّداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي في الْحاضِرِ وَالْبادي اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ واكْحُلْ ناظِري بِنظْرَةٍ مِنّي إلَيهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْي بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لايَظْفَرَ بِشْي‏ءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ ويُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لايَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْركَ وَمُجدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِينِكَ وَسُنَنِ نَبِيّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَراهُ قريباً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين).

      *      *      *

     دعاء   فرج

    (اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً).

      

     روز جمعه

    روز حضرت صاحب الزّمان عليه السلام و بنام آن جناب است و همان روزى است كه در آن روز ظهور خواهد فرمود بگو در زيارت آن حضرت:

     اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ الَّذى يَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنْ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخآئِفُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ الْحَيوةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللّهُ لَكَ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ عارِفٌ بِاُولاكَ وَ اُخْراكَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِكَ وَ بِالِ بَيْتِكَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى يَدَيْكَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ يَجْعَلَنى مِنْ الْمُنْتَظِرينَ لَكَ وَ التّابِعينَ وَ النّاصِرينَ لَكَ عَلى اَعْدآئِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فى جُمْلَةِ اَولِيآئِكَ يا مَولاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ هذا يُومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَومُكَ الْمُتُوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكافِرينَ بِسَيْفِكَ وَ اَنَا يا مَولاىَ فيهِ ضَيْفُكَ وَ جارُكَ وَ اَنْتَ يا مَولاىَ كَريمٌ مِنْ اَولادِ الْكِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ الاِْجارَةِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ.

    سيد بن طاوس گفته كه من بعد از اين زيارت متمثّل مى شوم به اين شعر و اشاره مى كنم به آن حضرت و مى گويم:

    نَزيلُكَ  حَيْثُ  مَا  اتَّجَهَتْ  رِكابى  *  *  *  وَ  ضَيْفُكَ  حَيْث ُ كُنْتُ  مِنَ  الْبِلادِ

    يعنى من بر تو نازل مى شوم هر كجا كه راحله ام روى آورد و مرا وادار نمايد و مهمان تو هستم در هر كجا كه باشم از شهرها.

    مفاتيح الجنان

      endif]>

    و بدانكه روز جمعه از چند جهت اختصاص و تعلّق به امام عصر عجّل الله فرجه دارد: يكى آنكه ولادت با سعادت آن حضرت در آن روز بوده ،

     ديگر آنكه ظهور موفور السرور آن جناب در روز جمعه خواهد بود و ترقّب و انتظار فرج در آن روز بيشتر از روزهاى ديگر است ، و بيايد در زيارت مختصّه به آن حضرت در آن روز هذا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هَوُ يَومُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدِكَ بلكه عيد بودن روز جمعه و شمردن آن را يكى از عيدهاى چهار گانه حقيقتاً به جهت آن روز شريف است كه زمين را از لوث شرك و كفر و قذارات معاصى و از وجود جبّارين و ملحدين و كافرين و منافقين پاك و پاكيزه مى فرمايد و به اظهار كلمه حقّ و اعلاء دين و شرايع ايمان چشم و دل مؤمنين مخصوصين را در آن روز روشن و منوّر و مسرور و خورسند خواهد فرمود وَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها پس شايسته است كه در اين روز صلوات كبير را بخوانى و بخوانى دعائى را كه حضرت امام رضا عليه السلام امر فرموده به خواندن آن براى صاحب الامر عليه السلام: اَللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَليفَتِكَ الدعاء ،

    و بيايد ذكر آن در آخر اعمال سرداب در باب زيارات.

    و نيز بخوانى دعائى را كه شيخ ابو عمرو عمروى قدّس الله روحه به ابو على بن همام املاء كرده و فرموده كه آن را بخوانند در زمان غيبت قائم آل محمّد عليه و عليهم السلام و چون آن صلوات و اين دعا طولانى است و اين مختصرگنجايش ندارد ما ذكر ننموديم  ، طالبين رجوع كنند به مصباح المتهجد وجمال الاسبوع  ،

    بلى شايسته است در اينجا ذكر كنيم صلوات منسوبه به ابوالحسن ضرّاب اصفهانى كه شيخ و سيّد در اعمال عصر روز جمعه آن را ذكر نموده اند وسيد فرموده كه اين صلوات مروى از مولاى ما حضرت مهدى صلوات الله عليه است ، و اگر ترك كردى تعقيب عصر روز جمعه رابه جهت عذرى پس ترك مكن اين صلوات راهرگز به جهت امرى كه مطّلع كرده ما را خداوند جلّ جلاله به آن ، پس سند آن را با نسخه صلوات نقل كرده  ، ليكن شيخ در مصباح فرموده كه اين صلوات مروىّ از حضرت صاحب الزّمان عليه السلام است كه بيرون آمده به سوى ابوالحسن ضرّاب اصفهانى به مكّه و ما سند آن را ذكر نكرديم به جهت اختصار ، نسخه آن اين است.

     

    صلوات ابوالحسن ضرّاب

    اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ الْمُنْتَجَبِ فِى الْميثاقِ الْمُصْطَفى فِى الظَّلالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ افَة الْبَرىءِ مِنْ كُلِّ عَيْب الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ الْمُرْتَجى لِلشَّفاعَةِ الْمُفَوَّضِ اِلَيْهِ دينُ اللّهِ ، اَللّهُمَّ شَرِّفْ بُنْيانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهانَهُ وَ اَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ اَضِىءْ نُورَهُ وَ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ اَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضيلَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقامًا مَحْمُودًا يَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاَْخِرُونَ وَ صَلِّ عَلى اَميرِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ قآئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ وَ سَيِّدِ الْوَصيّينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرْسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَر اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُوسى اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلى عَلىِّ بْنِ مُحَمَّد اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهادِى الْمَهْدِىّ اِمامِ الْمُؤمِنينَ وَ وارِثِ الْمُرسَلينَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الاَْئِمَةِ الْهادينَ الْعُلمآءِ الصّادِقينَ الاَْبْرارِ الْمُتَّقينَ دَعآئِمِ دينِكَ وَ اَرْكانِ تَوحيدِكَ وَ تَراجِمَةِ وَحْيِكَ وَ حُجَجِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ خُلَفآئِكَ فى اَرْضِكَ الَّذينَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ اصْطَفَيْتَهُمْ عَلى عِبادِكَ وَ ارْتَضَيْتَهُمْ لِدينِكَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكْ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرامَتِكَ وَ غَشَّيْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ وَ رَبَّيْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّيْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ اَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ وَ رَفَعْتَهُمْ فى مَلَكُوتِكَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِكَتِكَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ عَلَيْهِمْ صَلوةً زاكِيَةً نامِيَةً كَثيرَةً دآئِمَةً طَيِّبَةً لا يُحيطُ بِها اِلاّ اَنْتَ وَ لا يَسَعُها اِلاّ عِلْمُكَ وَ لا يُحْصيها اَحَدٌ غَيْرُكَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ الْمُحْيى سُنَّتَكَ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ الدّاعى اِلَيْكَ الدَّليلِ عَلَيْكَ حُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ خَليفَتِكَ فى اَرْضِكَ وَ شاهِدِكَ عَلى عِبادِكَ اَللّهُمَّ اَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فى عُمْرِهِ وَ زَيِّنِ الاَْرْضَ بِطُولِ بَقآئِهِ اَللّهُمَّ اكْفِهِ بَغْىَ الْحاسِدينَ وَ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكآئِدينَ وَ ازْجُرْ عَنْهُ اِرادَةَ الظّالِمينَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ اَيْدِى الْجَبّارينَ اَللّهُمَّ اَعْطِهِ فى نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خآصَّتِهِ وَ عآمَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَميعِ اَهْلِ الدُّنْيا ما تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفْضَلَ ما اَمَّلَهُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ اَللّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحى مِنَ دينِكَ وَ اَحْىِ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ كِتابِكَ وَ اَظْهِرْ بِهِ ما غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتّى يَعُودَ دينُكَ بِهِ وَ عَلى يَدَيْهِ غَضًّا جَديدًا خالِصًا مُخْلَصًا لا شَكَّ فيهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا باطِلَ عِنْدَهُ وَ لا بِدْعَةَ لَدَيْهِ اَللّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَة وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَة وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلالَة وَ اقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبّار وَ اَخْمِدْ بِسَيْفِهِ كُلَّ نار وَ اَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَورَ كُلِّ جآئِر وَ اَجْرِ حُكْمَهُ عَلى كُلِّ حُكْم وَ اَذِلَّ بِسُلْطانِهِ كُلَّ سُلْطان اَللّهُمَّ اَذِلَّ كُلَّ مَنْ ناواهُ وَ اَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عاداهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ كادَهُ وَ اسْتَأصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهانَ بِاَمْرِهِ وَ سَعى فى اِطفآءِ نُورِهِ وَ اَرادَ اِخْمادَ ذِكْرِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد الْمُصْطَفى وَ عَلِىّ الْمُرْتَضى وَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضا وَ الْحُسَيْنِ الْمُصَفّى وَ جَميعِ الاَْوصِيآءِ مَصابيحِ الدُّجى وَ اَعْلامِ الْهُدى وَ مَنارِ التُّقى وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ الْحَبْلِ الْمَتينَ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ وَ صَلِّ عَلى وَلِيّكَ وَ وُلاةِ عَهْدِكَ وَ الاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّ فى اَعْمارِهِمْ وَ زِدْ فى اجالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ اَقْصى امالِهِمْ دينًا وَ دُنْيا وَ اخِرَةً إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ.

    كه موافق روايت شب شنيه حكم شب جمعه را دارد و شايسته است آنچه در شب جمعه خوانده مى شد در آن شب نيز خوانده شود.

    مفاتيح الجنان

    دعاء سمات

    معروف به دعاء شبّور كه مستحب است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه اين دعا از ادعيه مشهوره است و اكثر علماء سلف بر اين دعا مواظبت مى نموده اند و در مصباح شيخ طوسى و جمال الاسبوع سيّدبن طاوس و كتب كفعمى به سندهاى معتبر از جناب محمدبن عثمان عمروى رضوان الله عليه كه از نوّاب حضرت صاحب الامر عليه السلام است و از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام روايت شده و علاّمه مجلسى ره آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعا موافق مصباح شيخ اين است:

    اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ الَّذى اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى مَضآئِقِ اَبْوابِ الاَْرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلَى الاَْمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ اِذا دُعيتَ بِهِ عَلى كَشْفِ بَأسآءِ وَ الضَّرّآءِ انْكَشَفَتْ وَ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَريمِ اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَ اَعَزِّ الْوُجُوهِ الَّذى عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَضَعَتْ لَهُ الرِّقابُ وَ خَشَعَتْ لْهُ الاَْصْواتُ وَ وَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتى بِها تُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَْرْضِ اِلاّ بِاِذْنِكَ وَ تُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضَ اَنْ تَزُولا وَ بِمَشِيَّتِكَ الَّتى دانَ لَهَا الْعالَمُونَ وَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى خَلَقْتَ بِهَا السَّماواتُ وَ الاَْرَضَ وَ بِحِكْمَتِكَ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجآئِبَ وَ خَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَ جَعَلْتَها لَيْلا وَ جَعَلْتَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَ خَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَ جَعَلْتَهُ نَهارًا وَ جَعَلْتَ النَّهارَ نُشُورًا مُبْصِرًا وَ خَلَقْتَ بِهَا الشَّمْسَ وَ جَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِيآءً وَ خَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَ جَعَلْتَ الْقَمَرَ نُورًا وَ خَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَ جَعَلْتَها نُجُومًا وَ بُرُوجًا وَ مَصابيحَ وَ زينَةً وَ رُجُومًا وَ جَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَ مَغارِبَ وَ جَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَ مَجارِىَ وَ جَعَلْتَ لَها فَلَكًا وَ مَسابِحَ وَ قَدَّرْتَها فِى السَّمآءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْديرَها وَ صَوَّرْتَها فَاَحْسَنْتَ تَصْويرَها وَ اَحْصَيْتَها بِاَسْمآئِكَ اِحْصآءً وَ دَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ تَدْبيرًا وَ اَحْسَنْتَ تَدْبيرَها وَ سَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّيْلِ وَ سُلْطانِ النَّهارِ وَ السّاعاتِ وَ عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابِ وَ جَعَلْتَ رُؤيَتَها لِجَميعِ النّاسِ مَرْىءً واحِدًا وَ اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسينَ فَوقَ اِحْساسِ الْكَرُوبينَ فَوقَ غَمآئِمِ النُّورِ فَوقَ تابُوتِ الشَّهادَةِ فى عَمُودِ النّارِ وَ فى طُورِ سَيْنآءَ وَ فى جَبَلِ حُوريثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ فِى الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْيْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ فى اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ ايات بَيِّنات وَ يَومَ فَرَقْتَ لِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَ فِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى صَنَعْتَ بِهَا الْعَجآئِبَ فى بَحْرِ سُوف وَ عَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَةِ وَ جاوَزْتَ بِبَنى اِسْرآئيلَ الْبَحْرَ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى عَلَيْهِمْ بِما صَبَرُوا وَ اَورَثْتَهُمْ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى بارَكْتَ فيها لِلعالَمينَ وَ اَغْرَقْتَ فِرعَونَ وَ جُنُودَهُ وَ مَراكِبَهُ فِى الْيَمِّ وَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ الاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْكْرَمِ وَ بِمَجْدِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِمُوسى كَليمِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى طُورِ سَيْنآءِ وَ لاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ خَليلِكَ مِنْ قَبْلُ فى مَسْجِدِ الْخَيْفِ وَ لاِِسْحاقَ صَفِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بِئْرِ شِيَع وَ لِيَعْقُوبَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بَيْتِ اِيل وَ اَوفَيْتَ لاِِبْراهيمَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِميثاقِكَ و لاِِسْحاقَ بِحَلْفِكَ وَ لِيَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ وَ لِلْمُؤمِنينَ بِوَعْدِكَ وَ لِلدّاعينَ بِاَسْمآئِكَ فَاَجَبْتَ وَ بِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرانَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قُبَّةِ الرُّمّانِ وَ بِاياتِكَ الَّتى وَقَعَتْ عَلَى اَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَ الْغَلَبَةِ بِايات عَزيزَة وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّةِ وَ بِعِزِّةِ الْقُدْرَةِ وَ بِشَأنِ الْكَلِمَةِ التّامَّةِ وَ بِكَلِماتِكَ الَّتى تَفَضَّلْتَ بِها عَلى اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَهْلِ الاْخِرَةِ وَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى مَنَنْتَ بِها عَلى جَميعِ خَلْقِكَ وَ بِاسْتِطاعَتِكَ الَّتى اَقَمْتَ بِها عَلى الْعالَمينَ وَ بِنُورِكَ الَّذى قَدْ خَرَّ مِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَيْنآءَ وَ بِعِلْمِكَ وَ جَلالِكَ وَ كِبْرِيآئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ جَبَرُوتِكَ الَّتى لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الاَْرْضُ وَ انْخَفَضَتْ لَهَا السَّماواتُ وَ انْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الاَْكْبَرُ وَ رَكَدَتْ لَهَا الْبِحارُ وَ الاَْنْهارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ وَ سَكَنَتْ لَهَا الاَْرْضُ بِمَناكِبِها وَ اسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلائِقُ كُلُّها وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّياحُ فى جَرَيانِها وَ خَمَدَتْ لَهَا النِّيرانُ فى اَوطانِها وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عُرِفَتْ لَكَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَ حُمِدْتَ بِهِ فِى السِّماواتِ وَ الاَْرَضينَ وَ بِكَلِمَتِكَ كَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتى سَبَقَتْ لاَِبينا ادَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ ذُرِّيَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَسْئَلُكَ بِكَلِمَتِكَ الَّتى غَلَبَتْ كُلَّ شَىْء وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقًا وَ بِمَجْدِكَ الَّذى ظَهَرَ عَلى طُورِ سَيْنآءِ فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَ رَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ وَ بِطَلْعَتِكَ فى ساعيرَ وَ ظُهُورِكَ فى جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ الْمُقَدَّسينَ وَ جُنُودِ الْمَلائِكَةِ الصّافّينَ وَ خُشُوعِ الْمَلائِكَةِ الْمُسَبِّحينَ وَ بِبَرَكاتِكَ الَّتى بارَكْتَ فيها عَلى اِبْراهيمَ خَليلِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى اُمَّةِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ بارَكْتَ لاِِسْحاقَ صَفِيِّكَ فى اُمَّةِ عِيسى عَلَيْهِمَا السَّلامُ وَ بارَكْتَ لِيَعْقُوبَ اِسْرآئيلِكَ فى اُمَّةِ مُوسى عَلَيْهِمَاالسَّلامُ وَ بارَكْتَ لِحَبيبِكَ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فى عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ اُمَّتِهِ اَللّهُمَّ وَ كَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ امَنّا بِهِ وَ لَمْ نَرَهُ صِدْقًا وَ عَدْلا اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ تُبارِكَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ تَرَحَّمَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَ الِ اِبْراهيمَ اِنَّكَ حمَيدٌ مَجيدٌ فَعّالٌ لِما تُريدُ وَ اَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ پس حاجت خود را ذكر مى;كنى و مى ;گوئى اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِبِحَقِّ هذِهِ الاَْسْمآءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَ لا يَعْلَمُ باطِنَها غَيْرُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ افْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَ اغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَ ما تَأخَّرَ وَ وَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَ اكْفِنى مَؤُونَةَ اِنْسانِ سَوْء وَ جارِ سَوْء وَ قَرينِ سَوْء وَ سُلْطانِ سَوْء اِنَّكَ عَلى ما تَشآءُ قَديرٌ وَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ امينَ رَبَّ الْعالَمينَ اَنْتَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ كه هر حاجت دارى ذكركن و بگو يا اَللّهُ يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا بَديعَ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ يا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ و علامه مجلسى از مصباح سيد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى سمات اين دعا بخواند اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ وَ بِحَقِّ هذِهِ الاَْسْمآءِ الَّتى لا يَعْلَمُ تَفْسيرَها وَ لا تأويلَها وَ لا باطِنَها وَ لا ظاهِرَها غَيْرُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ تَرْزُقَنى خَيْرَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ پس حاجات خود را بطلبد و بگويد :وَ افْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلُ بى ما اَنَا اَهْلُهُ وَ انْتَقِمْ لى مِنْ فُلانِ بْنِ فُلان نام دشمن را بگويد وَ اغْفِرْ لى مِنْ ذُنُوبى ما تَقَدَّمَ مِنْها وَ ما تَاَخَّرَ وَ لِوالِدَىَّ وَ لِجَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ وَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ وَ اكْفِنى مَؤُنَةَ اِنْسانِ سَوْء وَ جارِ سَوْء وَ سُلْطانِ سَوْء وَ قَرينِ سَوْء وَ يَومِ سَوْء وَ ساعَةِ سَوْء وَ انْتَقِمْ لى مِمَّنْ يَكيدُنى وَ مِمَّنْ يَبْغى عَلَىَّ وَ يُريدُبى وَ بِاَهْلى وَ اَولادى وَ اِخْوانى وَ جيرانى وَ قَراباتى مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ظُلْمًا اِنَّكَ  عَلى ما تَشآءُ قَدير ٌ وَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ امينَ رَبَّ الْعالَمين 

    َ پس بگويد  :اَللّهُمَّ بِحَقِّ    هذَا الدُّعآءِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالْغَنى وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالشِّفآءِ وَ الصِّحَةِ وَ عَلى اَحْيآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِاللُّطْفِ وَ الْكَرامَةِ وَ عَلى اَمْواتِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى مُسافِرِى الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ وَ سَلَّمَ تَسْليمًا كَثيرًا و شيخ ابن فهد گفته كه مستحب است بعد از دعاء سمات بگوئى: اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا الدُّعآءِ وَ بِما فاتَ مِنْهُ مِنَ الاَْسْمآءِ وَ بِما يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ مِنَ التَّفْسيرِ وَ التَّدْبيرِ الَّذى لا يُحيطُ بِهِ اِلاّ اَنْتَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَ كَذا و به جاى كذا و كذا حاجت خود را بخواهد.

     

    اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ

     كفعمى در بلد الامين فرموده : اين دعاء حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ السَّلام است كه تعليم فرمود آن را به شخصى كه محبوس بود ، پس خلاص شد : اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ .

     

    اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ

    و نيز كفعمى در مصباح فرموده : اين دعاى حضرت مهدى صلوات اللّه عليه است : اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدى وَ الاِْسْتِقامَةِ وَ سَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ امْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ وَ اغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِيانَةِ وَ اسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغيبَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمينَ بِالْجُهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفآءِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَ السَّكينَةِ وَ عَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَ الْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَْغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَ السَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَ عَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الاُْسَراءِ بِالْخَلاصِ وَ الرّاحَةِ وَ عَلَى الاُْمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ وَ بارِكْ لِلْحُجّاجِ وَ الزُّوّارِ فِى الزّادِ وَ النَّفَقَةِ وَ اقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .

     

    اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ

     در مهج ذكر شده كه اين دعاى حضرت حجّت عليه السلام است : اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَ بِحَقِّ مَنْ دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ] صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِهِ وَ  [تَفَضَّلْ عَلى فُقَرآءِ الْمُؤمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالْغَناءِ وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاءِ و الصِّحَّةِ وَ عَلى اَحْيآءِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَ الْكَرَمِ ] الْكَرامَةِ  [وَ عَلى اَمْواتِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلى غُرَبآءِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ بِمُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ .

     

    استغاثه به حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه

    سيد عليخان در كلم طيّب فرموده : اين استغاثه اى است به حضرت صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه ، هرجا كه باشى دو ركعت نماز به حمد و هرسوره كه خواهى بگذار ، پس رو به قبله زير آسمان بايست و بگو : سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّامُّ الشّامِلُ الْعامُّ وَ صَلَواتُهُ الدّآئِمَةُ وَ بَرَكاتُهُ الْقآئِمَةُ التّامَّةُ عَلى حُجَّةِ اللّهِ وَ وَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَ عِبادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَ الصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَ مُظْهِرِ الاِْيْمانِ وَ مُلَقِّنِ ] مُعْلِنِ  [اَحْكامِ الْقُرانِ وَ مُطَهِّرِ الاَْرْضِ وَ ناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ وَ الْعَرْضِ وَ الْحُجَّةِ الْقآئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ ] الْمُرْتَضى  [وَ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاَْوْصِيآءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى الْمَعْصُومِ ابْنِ الاَْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَ الاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِص لَكَ فِى الْوِلايَةِ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلا وَ فِعْلا وَ اَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَ سَهَّلَ مَخْرَجَكَ وَ قَرَّبَ زَمانَكَ وَ كَثَّرَ اَنْصارَكَ وَ اَعْوانَكَ وَ اَنْجَزَ لَكَ ما وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقآئِلينَ وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ حاجَتى كَذا وَ كَذا ( و به جاى « كذا و كذا » حاجت خود را ذكر كند ) فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَ مَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ وَ ارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ سَلِ اللّهَ تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَ اِجابَةِ دَعْوَتى وَ كَشْفِ كُرْبَتى وبخواه هرچه خواهى كه برآورده مى شوداِن شاءاللّه تعالى .

    مؤلف گويد كه بهتر آن است كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه ، بعد از حمد ، سوره انّا فتحنا بخواند و در ركعت دوّم اذا جاء نصر اللّه .

      endif]>

     نيمه شعبان

    خواندن اين دعاء كه شيخ و سيد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات اللّه عليه است : اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا وَ مَوْلُودِها وَ حُجَّتِكَ وَ مَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلا فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ صِدْقاً وَ عَدْلا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ وَ ضِيآؤُكَ الْمَشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْيآءِ الدَّيْجُورِ الْغآئِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ كَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلائِكَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ناصِرُهُ وَ مُؤَيِّدُهُ اِذا انَ ميعادُهُ وَ الْمَلائِكَةُ اَمْدادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبُووَ نُورُهُ الَّذى لا يَخْبُووَ ذُو الْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبُو مَدارُ الذَّهْرِ وَ نَواميسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاَْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ ] يَنْزِلُ  [فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهِمْ وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِكْ بِنا اَيّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ وَ اكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصآئِهِ وَ اَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمينَ وَ مِنَ السُّوءِ سالِمينَ يآ اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَواتُهُ عَلى ] صَلَّى اللّهُ عَلى  [سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَ عِتْرَتِهِ النّاطِقينَ وَ الْعَنْ جَميعِ الظّالِمينَ وَ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ .

    روز نيمه شعبان : عيد مولود شريف امام دوازدهم ، مولانا و امامنا المهدى حضرت حجّة بن الحسن صاحب الزمان صلوات اللّه عليه و على آبائه است ، وَ يُسْتَحَبُّ زِيارَتُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كُلِّ زَمان وَ مَكان وَ الدُّعآءُ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ عِنْدَ زِيارَتِهِ وَ تَتَاَكَّدُ زِيارَتُهُ فِى السِّرْدابِ بِسُرَّ مَنْ رَاى وَ هُوَ الْمُتَيَقَّنُ ظُهُورُهُ وَ تَمَلُّكُهُ وَ اَنَّهُ يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً .

    مفاتيح الجنان  

     

    + نوشته شده در  84/06/09ساعت 14  توسط سيد داود افضلي | 

    آداب عريضه نوشتن

    يكى از راه هاى توسل به امام زمان (عليه السلام) نوشتن عريضه براى آنحضرت است و طريقه آن چنين است كه: فرد نامه اى خطاب به امام زمان(عليه السلام)مى نويسد و متن اين نامه به صورت هاى مختلف نوشته مى شود يك صورت معروف آن را كه در كتاب هاى ادعيه، زيارات و معارف امام زمان (عليه السلام)وارد شده است در اينجا ذكر مى كنيم.

     

    عريضه بخدمت حضرت بقية الله الاعظم امام زمان (عليه السلام):

    كتبت يا مولاى صلوات الله عليك مستغيثاً وشكوت ما نزّل بى مستجيراً بالله عزّ وجلّ ثمّ بك من امر قد دهمنى واشغل قلبى واطال فكرى، وسلبنى بعض لبى وغيّر خطير نعمة الله عندى اسلمنى عند تخيّل وروده الخليل وتبرّء منى عند ترائى اقباله الىّ الحميم وعجزت عن دفاعه حيلتى وخاننى فى تحمله صبرى وقوّتى فلجات فيه اليك وتوكلّت فى المسئله لله جلّ ثناؤه عليه وعليك فى دفاعه عنّى علماً بمكانك من الله رب العالمين ولىّ التدبير ومالك الامور واثقاً بك فى المسارعه فى الشّفاعة اليه جلّ ثناؤه فى امرى متيقناً لاجابته تبارك وتعالى ايّاك باعطاء سؤلى وانت يا مولاى جدير بتحقيق ظنّى وتصديق املى فيك فى امر ... (محل عرض حاجت).

    فيما لا طاقه لى بحمله ولا صبرلى عليه وان كنت مستحقاً له ولاَضعافه بقبيح افعالى وتفريطى فى الواجبات الّتى لله عزّ وجلّ فاغثنى يا مولاى صلوات الله عليك عند اللهف، وقدّم المسئله لله عزّ وجلّ فى امرى قبل حلول التلف وشماتة الاعدآء، فبك بسطت النّعمة علىّ واسئل الله جلّ جلاله لى نصراً عزيزاً وفتحاً قريباً فيه بلوغ الامال وخير المبادى وخواتيم الاعمال والامن من المخاوف كلّها فى كل حال انّه جلّ ثناوه لما يشاء فعّال وهو حسبى ونعم الوكيل فى المبدء والمأل.([1] [41] )

    سپس در حرم يكى از ائمه معصومين(عليهم السلام)يا در سر چاه آبى و يا نهرى نام يكى از نواب اربعه «عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، حسين بن روح، علىّ بن محمد سمرى» را برده و مى گويد:

    سلام عليك اشهد انّ وفاتك فى سبيل الله وانّك حىّ عندالله تعالى مرزوق وقدخاطبتك فى حياتك الّتى عندالله عزّ وجلّ وهذه رقعتى وحاجتى الى مولانا (عليه السلام)فسلّهما اليه فانت الثقة الامين.

    و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب يا آب جارى نظير رودخانه و جوى آب و يا بركه آب مى اندازيد.




     

    + نوشته شده در  84/06/09ساعت 14  توسط سيد داود افضلي | 

    .

    ولادت و تحصيلات

    در هشتمين روز ماه ذيقعده 1316 ق در بخش «گوگد» گلپايگان، كودكي پا به عرصه وجود نهاد كه به مناسبت تقارن ولادتش با سالروز ولادت امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ نامش را «محمد رضا» و كنيهاش را ابو الحسن و لقبش را هبة الله نهادند. پدرش آقا سيد محمد باقر امام، عالمي معروف به زهد و تقوا، و پاي بند به آداب و مستحبات ديني و كوشا در امر به معروف و نهي از منكر بود كه هم اينك مرقدش مورد احترام و زيارت مردم است.

    نوجواني بيش نبود كه شوق تحصيل علوم اسلامي او را مشتاق آية الله محمد تقي گوگدي (م1353 ق) گردانيد و نزد ايشان ادبيات عرب را فراگرفت. سپس نزد آية الله سيد محمد حسن خوانساري (م 1337 ق) ـ برادر مهتر آية الله العظمي سيد احمد خوانساري ـ زانوي ادب به زمين زد و ادبيات و بخشي از سطوح را نزد وي آموخت.

    نوزده ساله بود كه به سوي اراك شتافت و در مدرسه آقا سيد ضياء الدين به تكميل سطوح عاليه پرداخت و در 1337 ق. شايستگي حضور در درس خارج فقه و اصول حضرت آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي (م 1355 ق) را پيدا كرد و تا سال 1340 ق در آن شهر از آن مرجع بزرگ بهره برد. در بيست و چهار سالگي در پي مهاجرت استادش آية الله حائري به قم و تأسيس حوزه علميه در اين شهر مقدس، به قم آمده و در مدرسه فيضيه سكونت گزيد و درسها را با آية الله سيد احمد خوانساري به مباحثه نشست. استاد با مشاهده استعداد و فهم شاگرد سخت كوش خود بدو بسيار علاقه مند شد او را در شمار اصحاب خاص و هيأت استفتا قرار داد و «تصحيح كتاب الصلاة» خود را به او و آية الله اراكي واگذار نمود. ايشان نيز تا پايان عمر استاد (1355 ق) ملازم درس ايشان بود.

    ايشان در سال 1341 ق. در قم به مدت هشت ماه از محضر آيات عظام ميرزاي نائيني و آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني استفاده برد. از ديگر اساتيد او ميتوان از آيات عظام حاج شيخ محمد رضا مسجد شاهي اصفهاني، حاج شيخ ابو القاسم كبير، آية الله بروجردي، آقا ضياء عراقي و شيخ محمد حسين غروي اصفهاني نام برد.

    وي از آية الله حائري اجازة اجتهاد و از مرحوم شيخ عباس محدّث قمي و آقا شيخ محمد رضا اصفهاني اجازه نقل روايت اخذ كرده است.

    از آغاز ورود به قم در سال 1340 ق. به تدريس كتابهاي رسائل، مكاسب و كفايه اشتغال ورزيد و پس از وفات استادش آية الله حائري تدريس خارج فقه و اصول را شروع نمود ايشان در طول بيش از هفتاد سال تعليم دانش اهل بيت، صدها تن از ستارگان درخشان آسمان علم را به جامعة اسلامي تحويل داده است.

    برخي از زبده ترين شاگردان ايشان عبارتند از:

    حضرات آيات و حجج اسلام، مرتضي حائري يزدي، عبدالرحيم رباني شيرازي، مرتضي مطهري، محمد علي قاضي طباطبايي، سيد اسد الله مدني، محمد مفتح، سيد محمد حسيني بهشتي، حسينعلي منتظري، علي مشكيني، ناصر مكارم شيرازي، سيد محمد علي علوي گرگاني، علي احمدي ميانجي، جعفر سبحاني، لطف الله صافي گلپايگاني، حسن حسن زادة آملي، محمد مؤمن، رضا استادي، سيد محسن خزاري، علي كريمي جهرمي، احمد صابري همداني، حسين شب زنده دار، علي افتخاري گلپايگاني، سيد مهدي يثربي كاشاني، مجد الدين محلاتي، احمد جنتي، مرتضي مقتدائي ـ علي پناه اشتهاري، محسن حرم پناهي، جلال طاهر شمس گلپايگاني، محمد واعظ زادة خراسان، سيد محمد باقر ابطحي، احمد آذري قمي، محمد تقي ستوده، غلامرضا صلواتي، علي نيري همداني و علي ثابتي همداني.

     

    تقريرات و تأليفات

    درسهاي آن فقيه اهل بيت را عده بسياري به رشته تحرير در آوردهاند آنهايي كه به چاپ رسيده است عبارتند از:

    كتاب الحج، سه جلد تا كنون -  الهداية الي من له الولاية، دربارة ولايت فقيه -  نخبة الاشارات في احكام الخيارات. (هرسه از آقاي احمد صابري همداني) -  كتاب القضاء در دو جلد -  كتاب الشهادات

    6. بلغة الطالب في التعليق علي بيع المكاسب -  الدرّ المنضود في احكام الحدود -  نتايج الافكار في نجاسة الكفار، هر دو از آقاي علي كريمي جهرمي -  كتاب الطهارة -  كتاب القضاء. هر دو از آقاي هادي مقدس نجفي.

    ايشان در كنار اشتغالات گوناگون از تأليف و تصنيف نيز فروگذار نكرده است. آثار قلمي آن مرجع وارسته عبارتند از:

    حاشيه بر عروة الوثقي -  حاشيه بر وسيلة النجاة -  رساله صلاة الجمعة -  رساله في المحرمات بالنسب -  مسائل الحج -  افاضة العوائد، تعليقه بر درر الاصول مرحوم حائري -  رساله در عدم تحريف قرآن -  كتاب الطهارة -  كتاب الحج -  كتاب الحدود -  صلاة الجمعة -  حواشي بر ملحقات عروة الوثقي

     

    مجموعه فتاوي

    آية الله العظمي گلپايگاني در طول سي و دو سال مرجعيت يكي از اركان فقاهت بودند و روزانه استفتائات گوناگون از سراسر جهان به محضر ايشان فرستاده ميشد و از همين رهگذر در تمام ابواب فقه فتوا داده اند و هم اينك مجموعه هاي بسياري از فتاواي او در دسترس است كه عبارتند از:

    منتخب الاحكام (با ترجمه انگليسي) -  مختصر الاحكام (با ترجمه عربي و اردو) -  توضيح المسائل (اين كتاب بيش از هشتاد بار به چاپ رسيده و به زبانهاي اردو، چيني، تركي آذري و تركي لاتين ترجمه شده است) -  مجمع المسائل، 3 جلد و در برگيرنده تمام ابواب فقه از طهار تا ديات است. - مناسك حج (با ترجمه عربي، اردو، روسي و انگليسي) -  احكامي از حج -  سؤال و جواب درباره مسائل حج -  آداب و  احكام حج -  دليل الحاج -  احكام عمره - هداية العباد (به عربي و در برگيرنده حاشيه ايشان بر عروة الوثقي، وسيلة النجاة، توضيح المسائل و برخي از استفتائات در دو جلد - رساله امر به معروف و نهي از منكر و مسائل اجتماعي اسلام -  مسائل نماز خوف و مطارده و احكام جبهه.

     

    مبارزات سياسي

    آية الله العظمي گلپايگاني از بدو حركت شجاعانه روحانيت به رهبري امام راحل، به مبارزات پيگير و بيامان خويش با ديو استبداد پرداخت و نخستين اعلاميه اعتراض به لايحه ننگين «انجمنهاي ايالتي و ولايتي» در مهرماه 1341 ش از سوي ايشان صادر شد و به دنبال آن بود كه پيامها و بيانيه هاي ايشان تا سقوط رژيم پهلوي ادامه يافت (بسياري از آنها در جلد اول كتاب «اسناد انقلاب اسلامي» گرد آمده است.)

    برخي از اقدامات آن جناب در برابر رژيم منحوس شاه عبارتند از: سرباز زدن از ملاقات با شاه و نخست وزيران و فرستادگان دربار، تحريم برنامه اوقاف و اعلاميه عليه معاملات و همكاري با سازمان اوقاف، قطع شهريه كساني كه با اوقاف همكاري مينمودند و تحريم امامت جماعت و گوش دادن به سخنراني آنان، حرام شمردن خريد و فروش و مصرف و توزيع گوشتهاي وارداتي از خارج و قبول نكردن وجوهات فروشندگان آنان (هر چند ميشد تحت عنوان مال مخلوط به حرام خمس آن را پذيرفت)، اعتراض شديد و پيام كوبنده عليه تغيير تاريخ هجري به تاريخ منحوس شاهنشاهي، مخالفت صريح با حزب رستاخيز و تحريم شركت مسلمانان در آن، مخالفت صريح با طرح امتحان دولت از طلاب و انكار صلاحيت آنان براي اين امر كه باعث عقب نشيني دولت وقت و مصون ماندن حوزه از اين طرح ننگين شد. اعتراض شديد عليه گسترش بي بند و باري و فساد و فحشا و رواج منكرات و فرستادن نامه سرگشاده به شاه و تذكر عواقب وخيم آن، اعتراض و مخالفت بسيار شديد عليه سينما در شهر قم و تعطيل نمودن درس و نماز جماعت خويش به مدت يك هفته، مخالفت و اعتراض عليه تاجگذاري شاه و انتخاب وليعهد، پيام در جهت تجليل از مقام شهيد سعيدي و اعلام مجلس ختم براي ايشان در مسجد امام، تجليل از مقام مرحوم حاج آقا مصطفي خميني و تشكيل دو مجلس ختم در مسجد اعظم و شكستن سدّ رعب و ممنوعيت برپايي مجالس بزرگداشت و مطرح شدن نام حضرت امام در آن مراسم، پي جويي حال تبعيد شدگان و سركشي به خانواده هاي آنان، حمايت از مقام و موقعيت حضرت امام خميني و به ويژه در برابر اهانت روزنامه اطلاعات به امام راحل و تأكيد بر مقاومت روحانيت و پيگيري اعتراضها و راهپيمايي ها و صدور اعلاميه هاي روشنگرانه و كوبنده در لحظات حساس (به گونه اي كه امام بديشان فرموده بودند: اعلاميه هايي كه حضرت عالي به تنهايي صادر ميكنيد، نقش بسزايي در پيشبرد مبارزات ملت مسلمان دارد) و دلجويي و تأييد علماي مبارز شهرستانها.

    اين اقدامات باعث شد كه مزدوران رژيم براي لطمه زدن به ساحت ايشان از هيچ كاري فرو گذار نكنند و دو بار (سوم فروردين 1342 در مدرسه فيضيه و 19 ارديبهشت 1357 ش) به سوي ايشان حمله كرده، قصد ضرب و جرح آن مرجع بزرگوار را داشتند كه لطف خدا و جانفشاني هاي اطرافيان باعث حفظ ايشان شد.

     

    تقويت نظام جمهوري اسلامي

    پس از پيروزي انقلاب نيز هماره در جهت تأييد كامل مواضع حضرت امام و تقويت موقعيت ايشان به عنوان رهبر نظام و فرا خواندن مرد آيه پيروي كامل از حضرت امام، توصيه به افراد صالح براي شركت در مناصب دولتي، طرح مباحث مورد نياز حكومت اسلامي در درس خارج فقه (قضا، حدود و شهادات)، شركت در مراسم انتخابات صدور پيامهاي گوناگون مبني بر شركت مردم در انتخابات، تقويت دولت اسلامي و حرام شمردن مخالفت با دستورها و مقررات دولت و نهي از فروش اجناس قاچاق، حمايت مادي و معنوي از رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي و ارسال هيألتهاي مختلف به جبهه هاي نبرد و اجازة مصرف ثلث در مصرف جبهه ها و برعهده گرفتند ساختمان مراكز درماني و بهداشتي استانهاي زلزله زده در زلزله خرداد 1369 و دهها اقدام ديگر فعال بودند.

     

    ويژگيهاي اخلاقي

    مرجع بزرگ شيعه دربردارنده فضايل اخلاقي و كمالات نفساني بود. ويژگيهاي بارز ايشان عبارتند از: زهد و بي اعتنايي به جلوه هاي دنيا، تواضع، بهره وري از فرصتها، تجليل از مقام فقها و مراجع معاصر، تشويق عالمان و نويسندگان، اهتمام بسيار به حفظ و قرائت قرآن (به طوري كه در هر شبانه روز با تمام گرفتاريها دو نوبت قرآن تلاوت ميفرمود)، عشق به ساحت مقدس ائمه اطهار (به گونه اي كه سالها ـ حتي پس از مرجعيت ـ به منبر تشريف برده، اخبار آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ، را به گوش مردمان ميرساندند و روزهاي عاشورا را روضه ميخواندند و در عزاي امامان بشدت ميگريستند و به زيارت مرقد آنان مكرر مشرف ميشدند. تقيّد بسيار به مستحبات و ترك مكروهات آن جناب زنده كننده مراسم اعتكاف در سراسر ايران و ترويج كننده عزاداري فاطميّه دوم ياد ميشود. احترام بسيار به استاد (كه هميشه پيش از درس فاتحه اي براي استادش قرائت ميفرمود و به استاد زاده خويش مرحوم آية الله حاج آقا مرتضي حائري ـ با اين كه شاگردش بود ـ بسيار احترام مينهاد).

     

    مؤسسات

    مرجع بزرگ شيعه علاوه بر تدريس و تربيت عالمان دين، تأليف، فتوا، رهبري و روشنگري جامعه شيعه به بنيان نهادن دهها مؤسسه فرهنگي و ديني در گوشه و كنار جهان و آباداني صدها مسجد و مدرسه در سراسر كشور دست يازيد كه برخي از آنها عبارتند از:

    1. دار القرآن الكريم: اولين مؤسسة قرآني كشور است كه در سال 1352 پا گرفت و به كار چاپ و نشر قرآن مجيد، ترجمة دقيق قران، بررسي اغلاط ترجمه هاي موجود و تصحيح آنها، تشكيل موزه قرآن، گردآوري نسخه هاي خطي و چاپي قرآن، تشكيل كتابخانه تخصصي قرآن، چاپ و توزيع كتابهاي قرآن، نشر مجلة «رسالة القرآن و پيام قرآن» و تشكيل «كنفرانس علوم و مفاهيم قرآن» و چاپ مجموعه مقالات و سخنرانيهاي آن پرداخته است.

    2. بيمارستان: كه با بخشهاي قلب، جراحي، زايمان، اورژانس، داخلي، اطفال، اعصاب و راديو لوژي يكي از بزرگترين بيمارستانهاي كشور به شمار ميرود و تاكنون منشأ خدمات بسيار به روحانيون و مردم و رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي بوده است.

    3. كتابخانه: كه با داشتن حدود يكصد هزار جلد كتاب چاپي و دوازده هزار جلد كتاب خطي يكي از غني ترين كتابخانههاي كشور به شمار ميرود.

    4. مجمع جهاني اسلامي در لندن

    5. مركز معجم المسائل الفقهية

    6. مسجد عظيم و باشكوه ـ در قم

    7. بيمارستان زنان و زايشگاه حضرت ولي عصر (عج) ـ در قم

    8. مدرسه علميه در گلپايگان

    9. مدرسه امام مهدي ـ عليه السلام ـ در قم

    10. مدرسه علميه كه اينك در كنار مسجد اعظم و مدرسه فيضيه، سه قطب عمده تدريس در حوزه علميه قم به حساب ميآيد و روزانه صدها طلبه در آن جا به تحصيل فقه و اصول ميپردازند.

    11. دار الايتام

    12. مؤسسه خيريه حضرت ولي عصر (عج)

     

    وفات

    حجاب چهره جان مي‏شود غبار تنم           خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم

    حافظ شيرازي
    سرانجام آن عبد صالح خدا پس از عمري سرشار از توفيق و پربار از خدمات ديني و علمي و پس از طي بيماري كوتاه مدت، در 96 سالگي در شامگاه روز پنجشنبه 18 آذر 1372 (24 جمادي الثاني 1414 ق.) نداي حق را لبيك گفت و فقدانش قلب تمام مسلمين جهان را در هم فشرد.

    مردم در سوگ آن مرجع بزرگ از صميم قلب به سوگواري پرداختند و از سوي دولت هفت روز عزاي عمومي و يك روز تعطيل اعلام گرديد و مجالس بزرگداشت مقام علمي ايشان در گوشه و كنار جهان و جاي جاي كشور اسلامي مان تا مدتها ادامه يافت. پيكر پاك آن مرجع بزرگ روز جمعه نخست در تهران با حضور صدها هزار نفر و با شركت رهبر معظم انقلاب تشييع شد و پس از پنج ساعت راهپيمايي به قم انتقال يافت و سپس در روز شنبه 20 آذر با حضور خيل عظيم و پرشكوه مردم قم تشييع و نماز به امامت حضرت آية الله آقاي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني ـ داماد آن مرحوم ـ برايشان خوانده شد و آن گاه در مسجد بالا سر مرقد مطهر حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ، در جوار تربت استادش به خاك سپرده شد.

     

    بخشي از پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي، بمناسبت رحلت اين بزرگوار:

    "اين شخصيت والاي كهنسال، در ميان مراجع عظام تقليد، يكي از موفقترين و سعادتمندترين ها بودند. 32 سال مرجع تقليد، حدود 70 سال مدرس حوزه علميه قم و حدود 85 سال سرگرم فرا گرفتن و آموختن فقه آل محمد ـ عليهم السلام ـ بودند.

    اولين مدرسه علوم ديني به سبك جديد را ايشان در قم تأسيس نمودند. اولين مؤسسه بزرگ قرآني را ايشان در قم بنيان نهادند. اولين فهرست بزرگ فقهي و حديثي با استفاده از دانش و اختراعات جديد بشري را ايشان پديد آوردند. صدها مدرسه و مسجد و مؤسسه تبليغ دين در سراسر كشور و در كشورهاي ديگر بنياد كردند هزاران شاگرد را از فقه پخته و عميق خود بهره مند ساختند بسياري آراء و نظرات فقهي كه حاكي از روشن بيني و ذهن نوگراي ايشان بود ارائه كردند و بالاتر از همه با منش و رفتار پرهيزكارانه و با طهارت و تقوايي كه ميتوانست براي علما و فقها، الگويي زنده و ملموس باشد، عمري پر بركت را به نزاهت كامل گذرانيدند.

    آن بزرگوار يكي از اسطوانه هاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران به شمار ميآيد. در دوران اختناق و در مقابله با حوادث سهمگين سالهاي تبعيد امام خميني ـ قدس سره ـ مواردي پيش آمد كه صداي اين مرد بزرگ تنها صداي تهديد كننده اي بود كه از حوزه علميه قم برخاست و به نهضت شور و توان بخشيد. پس از پيروزي انقلاب همواره در قضاياي عمومي كشور حضوري بارز و پشتيباني صريح از نظام جمهوري اسلامي و از مقام منيع رهبري و شخص شخيص امام راحل ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ داشت و مورد تكريم و احترام بليغ آن حضرت بود. فقدان اين بقية السلف اعاظم و اين ملجأ و مرجع مؤمنان صدمه اي بزرگ و ضايعه اي جبران ناپذير است."

     

     

    + نوشته شده در  84/06/09ساعت 14  توسط سيد داود افضلي | 
    ]چه دليلي بر مشروعيت استعانت از اولياي الهياين امر از كتاب و سنت چيست؟
    دليل شيعه بر آگاهي غيب توسط امامانشان چيست؟
    چگونه اموات از اعمالي كه ديگران در اين دنيا براي آنها انجام مي‏دهند ، بهره معنوي مي برند؟
    باتوجه به بشر بودن پيامبر اسلام(ص)، چه دليلي بر عصمت وي اقامه شده است؟
    باتوجه به شرط عصمت در مقام رسالت و امامت از نظرگاه شيعه، اين امر چگونه توجيه‏پذير است؟
    درخواست شفاعت از بزرگان دين به چه دليل وحكمي مستند است؟
    چرا شيعيان در سؤال از خداوند، او را به حق برخي از بندگانش سوگند مي‏دهند؟ آيا اين عمل بدعت نيست؟
    چرا شيعه به موروثي ‏بودن منصب امامت در ميان فرزندان امام علي(ع) معتقد است؟
    دليل اماميه بر افضليت امام علي(ع) بر ياران پيامبر اكرم(ص) چيست؟
    چرا شيعه پيامبر اكرم(ص) را ملزم به معرفي خليفه پس از خود مي‏كند و تعيين آن توسط امت را نمي‏پذيرد؟
    چرا شيعه به افضل و برتر بودن امام معتقد است، دليل اين برتري چيست؟
    با توجه نظر قرآن در مورد بهره گيری از اعمال انسان ها در قيامت، چگونه اموات از اعمال ديگران در اين دنيا بهره مند می شوند؟
    بداء چيست؟ آيا اين اعتقاد باعث تضعيف قدرت و علم الهي نيست؟
    آيا دليل كافي بر متواتر بودن حديث غدير اقامه شده است؟
    شيعيان بر اساس چه دلايلى، امامان خود را معصوم مى دانند؟
    چرا شيعه در اعتقادات خود غلو و افراط مي‏كند بطوري كه جزء «غلات» شمرده مي‏شود؟
    آيا منصب خلافت با امامت يكى است؟
    ميان پذيرش عبادت با اعتقاد به ولايت ائمه اطهار (ع) چه پيوندى وجود دارد؟
    + نوشته شده در  84/06/08ساعت 17  توسط سيد داود افضلي | 
    چهارشنبه 9 (25 رجب): شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع)
     
    1384
    ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) ونهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.
     به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به عبد الصالح و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به كاظم گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت.
     
     شخصيت اخلاقي:
     
    او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود.
     شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز حصير و مصحف و شمشير چيزي نبود.
     
     برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:
     
    مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
     ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
     مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق ما است) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من)مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.
     
     زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:
     
    درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
     عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
     
     نجمه همسر امام:
     
    نجمه , مادر بزرگوار امام رضا(ع ) و از زنان مومنه , پارسا, نجيب و پاكيزه بود.حميده ، همسر امام صادق (ع )، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
     نجمه در خانه امام صادق (ع )، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست !روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص )را ديد كه به او فرمودند:اى حميده ! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد.پس از اين پيام ، حميده به فرزندش امام كاظم (ع ) فرمود: پسرم !.نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام ، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق ، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم ، تو نيز در حق او نيكى كن .ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(ع ) و نجمه ، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن ، احـسـاس سنگينى نمى كرد وچون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت ، سر را به سوى آسمان بلندكرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد.پس از تولد امام رضا (ع )، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك ، ارزشى فراتر يافت .
     
     فرزندان امام:
     
    بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
     
     تأثير علمي آن بزرگوار:
     
    امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت.
    + نوشته شده در  84/06/08ساعت 17  توسط سيد داود افضلي | 

    آفتاب علم

    زندگي‏نامه عالم رباني و عارف الهي

    آية‏اللّه العظمي

    سيد ابوالقاسم حسيني دهكردي اصفهاني قدس‏سره

    (1272ـ 1353 ه·· . ق .)

    تهيه و تدوين

    مجيد جلالي دهكردي

    (1)

    صفحه 2 شناسنامه

    (2)

    (3)

    (4)

    قال رسول اللّه‏ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله :

    مَن وَرَّخَ مُؤمِنا فَكَأنّما أحياهُ.

    پيامبر اسلام فرمودند: هر كسي تاريخ زندگاني مؤمني را بنگارد،

    گويا او را زنده نموده است.

    اهداء:

    ثواب اين اثر را تقديم مي‏كنم به:

    روح ملكوتي حضرت امام خميني قدس‏سره و جدّ بزرگوارم حكيم متأله و عارف واصل آية‏اللّه‏ آخوند ملا محمد حسن دهكردي قدس‏سره

    و برادرزاده شهيد ايشان آية‏اللّه‏ آقا جلال‏الدين بت شكن دهكردي قدس‏سره .

    (5)

    عكس بزرگ

    تمثال مبارك حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    (6)

    فهرست مطالب

    مقدمه···9

    «فصل اول»

    1 ـ ولادت···17

    2 ـ پدر و مادر···17

    3 ـ تحصيل···20

    4 ـ اساتيد اصفهان···20

    5 ـ هجرت به عتبات عاليات···25

    6 ـ اساتيد ايشان در سامرا و نجف اشرف···26

        الف ـ سامرا···26

        ب ـ نجف···28

    7 ـ مشايخ اجازه اجتهاد و روايت···30

    «فصل دوّم»

    1 ـ بازگشت به اصفهان···33

    2 ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان···36

    3 ـ تأليفات···56

    4 ـ مبارزات···60

        قرارداد 13 تن از علماي اصفهان و ركن الملك شيرازي···60

    «فصل سوم»

    خصوصيت اخلاقي و عرفاني···67

        1 ـ تلاش در عبادت و تحصيل···68

        2 ـ فراست آية‏اللّه دهكردي···68

        3 ـ دو رؤياي صالحه در نجف اشرف (نقل از آية‏اللّه دهكردي)···70

        4 ـ دستورالعمل عرفاني از فقيه و عارف صمداني آية‏اللّه دهكردي···71

            مقدمه‏اي بر دستورالعمل···72

    (7)

        5 ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان از قلم و بيان آية اللّه دهكردي···80

    وصيّت ميرفندرسكي···81

    جريان تشرّف سيد بحرالعلوم···83

    كرامتي از سيد بحرالعلوم···85

    كرامتي از عالم ربّاني شيخ حسين نجفي···86

    وصيّت شيخ انصاري در مرض موت به شاگردان خود···88

    «فصل چهارم»

    1 ـ كلام صاحب اعيان الشيعه سيد محسن امين···93

    2 ـ كلام صاحب ريحانة الادب مدرّس تبريزي···93

    3 ـ كلام مرجع عالي‏قدر آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي···94

    4 ـ كلام حضرت آية‏اللّه مشكوة···94

    * زندگي‏نامه خودنوشت آية‏اللّه العظمي دهكردي···94

    «فصل پنجم»

    رحلت عالم رباني حضرت آية الله العظمي دهكردي···103

    1 ـ كلام آية الله العظمي مرعشي در وفيات الاعلام···105

    2 ـ شعر آية‏اللّه امامي نجفي در رثاء آية‏اللّه دهكردي···105

    «فصل ششم»

    1 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي···109

    2 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسن دهكردي···111

    3 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسين دهكردي···113

    4 ـ شرح حال شهيد آية‏اللّه آقا جلال الدين بت‏شكن···115

    5 ـ شرح حال برادران و برادر زاده‏هاي آية‏اللّه دهكردي···116

        1 ـ آية‏اللّه سيد محمّد جواد دهكردي···116

        2 ـ عالم‏ربّاني سيد محمّد دهكردي···119

        3 ـ عالم رباني آخوند سيد محمود دهكردي···120

        4 ـ عالم رباني و عارف صمداني سيد احمد نوربخش دهكردي···120

    5 ـ شرح حال فرزندان آية‏اللّه دهكردي···122

    كتابنامه···127

    (8)

    بسم‏اللّه الرّحمن الرّحيم

    الحمد لِلّهِ ربِّ العالمين

    و صلّي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله الطيّبين الطاهرين

    لاسيّما بقيّة اللّهِ في الأرضين روحي له الفِداء.

    مقدمه

    قال عليٌّ عليه‏السلام :

    «هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلي حَقيقةِ البَصيرَةِ وَ باشَرُوا رُوحَ‏اليَقينَ واستَلانُوا مَا استَوعَرَهُ المُترَفُونَ وَ أنِسُوا بِمَا استَوحَشَ مِنه الجاهِلُونَ»1

    «علمي كه بر پايه بينش كامل است بر قلب‏هاي آنان هجوم آورده است، روح يقين را لمس كرده‏اند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است بر آنان نرم گشته است، و با آن چيزي كه جاهلان از آن در وحشتند اُنس گرفته‏اند.»

    صحيفه‏اي كه پيش روي داريد شرح حال عالم عامل و فقيه كامل و فيلسوف عارف و مفسّر قرآن مجيد و مُتتبّع در اخبار اهل‏بيت و


    1 ـ نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، حكمت 139.

    (9)

    طهارت عليهم‏السلام ، مرحوم حضرت آية‏اللّه العظمي سيّد ابوالقاسم دهكردي اصفهاني قدس‏سره مي‏باشد.

    در اين نوشتار كوشيده‏ايم كه برگي چند از زندگاني علمي و سُلوك عملي پُربار اين فقيه فرزانه را ورق زده و از حيات طيّبه و نورانيه الهيه وي كه حاصل هفتاد سال تحصيل و تدريس و تحقيق در علوم آل محمّد عليهم‏السلام و تزكيه و تهذيب نفس و دست‏گيري از ايتام آل محمّد عليهم‏السلام است، خاطره‏اي در دل زنده كنيم، كه حضرت ختمي مرتبت فرمودند: «عِند ذِكرِ الصالحين تُنزِلُ الرحمة»؛ باشد كه چراغي براي سلوك راهيان كوي دوست باشد.

    مرحوم آية‏اللّه العظمي سيّد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره ، عالمي است جامع معقول و منقول و محصّل حوزه علميه نجف و اصفهان، و از شاگردان مُبرّز بزرگاني چون ميرزاي شيرازي، ميرزا حبيب‏اللّه رشتي، آخوند خراساني، ميرزا ابوالمعالي كلباسي، آية الحق ملاّ فتح‏علي سلطان آبادي، و حكيم ملاّ اسماعيل درب‏كوشكي اصفهاني قدس‏سرهم .

    ايشان علاوه بر تصدّي كُرسي تدريس، و اشتغال به مباحث علمي، از وعظ و خطابه عامه مردم و اقامه جماعت و حلّ و فصل اُمور مسلمين غافل نمانده است. حاصل تلاش علمي و عملي اين عالم ربّاني، علاوه بر ملكات نفساني و مقامات عرفاني، بيش از 20 اثر ارزنده در معارف مختلف اسلامي و تربيت شاگرداني همچون حاج‏آقا رحيم ارباب اصفهاني، صاحب مكيال المكارم، و بانوي

    (10)

    مجتهده ايراني است.

    آية‏اللّه العُظمي دهكردي از مشايخ اجازه روايت جمعي از فقها و بزرگان همچون: آية‏اللّه العظمي بروجردي، آية‏اللّه العُظمي امام خميني، و آية‏اللّه العُظمي مرعشي نجفي قدس‏سرهم مي‏باشد.

    اميد است با اين نوشته كه ان شاءاللّه هم زمان با برگزاري كنگره بزرگداشت اين عالم رباني انتشار مي‏يابد جامعه فرهنگي و دوستداران علم و دانش و حوزه‏هاي علميه از الگوهاي علم و عمل بهره وافي و كافي بگيرند.

    در پايان شايسته است از مشوّقين و ترغيب كنندگان به وجود آمدن اين اثر، حضرت آية‏اللّه سُبحاني ـ دام ظلّه ـ و حجة‏الاسلام والمسلمين آقاي رضا مختاري، و از مسؤولين محترم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم و اصفهان كه زحماتي را در جهت چاپ و نشر آثار ايشان كشيده‏اند نهايت تقدير و تشكر بنمايم.

    2/4/79

    قم المقدسّه

    مجيد جلالي دهكردي

    (11)

    صفحه 12 سفيد

    (12)

    زندگي‏نامه عالم رباني و عارف الهي

    آية‏اللّه العظمي

    سيد ابوالقاسم حسيني دهكردي اصفهاني قدس‏سره

    (1272ـ 1353 ه·· . ق .)

    (13)

    تصوير ايشان (ص 11 كتاب شناخت سرزمين چهار محال

    با تحت الحنك در حالت نشسته

    تصوير مبارك عالم رباني و فقيه صمداني

    حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    (14)

    فصل اول:

    1ـ ولادت

    2ـ پدر و مادر

    3ـ تحصيل

    4ـ اساتيد ايران

    5ـ هجرت به عتبات عاليات

    6ـ اساتيد سامرا و نجف

    7ـ مشايخ اجازه روايت

    (15)

    ص 16 سفيد

    (16)

    1 ـ ولادت

    تولّد ايشان بنابر نوشته خودشان از اين قرار است:

    «تاريخ تولّد حقير كه مرحوم خُلد مقام والد، السيّد الجليل النبيل به خط مبارك نوشته: تاريخ تولّد نورچشمي از عمر و جان برخورداري سيد ابوالقاسم، بين‏الطلوعين نيم ساعت تخمينا به طلوع آفتاب روز شنبه غُرّه (اول) شهر رجب سنه 1272 هجري قمري در قصبه دهكرد1 بوده است.»2

    حاجي كلباسي قدس‏سره

    2 ـ پدر و مادر

    پدر ايشان عالم ربّاني آية‏اللّه سيد محمّد باقر دهكردي از علماي عالي‏رتبه عصر خود بوده و در خدمت حاج ملاّ محمّد ابراهيم كلباسي3 مدت پانزده


    1 ـ دهكرد: همان شهركرد فعلي است كه مركز استان چهارمحال و بختياري مي‏باشد و يكي از استانهاي هم‏جوار اصفهان است.

    2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33.

    3 ـ وي عالمي است از فحول علما و متبحّرين فقهاي اماميّه قرن سيزدهم هجرت، از شاگردان وحيد بهبهاني و ميرزاي قمي و سيد مهدي بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف‏الغطاء و سيدعلي صاحب رياض. ايشان از كثرت احتياط رساله عمليّه هم ننوشته و مي‏گفته كه استخوان بدنم طاقت آتش جهنم ندارد، تا آن كه به اصرار ميرزاي قمي رحمه‏الله رساله‏اي نوشت. از تأليفات ايشان است: 1ـ اشارات الاُصول، در دو جلد بزرگ كه چاپ شده. 2ـ الايقاظات، نيز در اصول؛ 3ـ شوارع الهداية الي شرح الكفاية، كه در فقه و شرح كفايه محقّق سبزواري است؛ 4ـ منهاج‏الهداية الي احكام الشريعة.

        قبر شريفش در اصفهان نزد مسجدي كه به مسجد حكيم معروف است مشهور، و حوزه درسش نيز در همان مسجد منعقد بود. (ريحانة الأدب، ج 5، صص 42ـ43).

        شايان ذكر است حاجي در عتبات با آقا سيد محمّد باقر شفتي آشنا شد و اين آشنايي علاقه و دوستي آنها را به سرحد كمال رسانيد، به‏طوري كه اين رفاقت حتي در زمان مرجعيت اين دو بزرگوار در اصفهان ادامه يافت و به جايي رسيد كه گفته‏اند، اين‏گونه رفاقت و صميميت در تاريخ حيات هيچ‏يك از دانشمندان ديده نشده. (وحيد بهبهاني، صص 225ـ 226).

    (17)

    سال‏شاگردي كرده و در منزل ايشان سكونت نمود و تربيت و تعليم فرزندان حاجي را به عهده گرفت، از جمله ميرزا ابوالمعالي كلباسي قدس‏سره 1(1247-1315ه·· .ق.)كه تحصيلات مقدماتي خود را نزد سيد محمّدباقر فرا گرفت.

    بعد از ازدواج سيّد محمّد باقر با صبيّه آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي(جدّ اعلاي نگارنده) طبق تقاضاي اهالي شهر كرد، ايشان به


    1 ـ محمّد بن حاج محمد ابراهيم كلباسي عالمي است فاضل، متبحّر، دقيق الفكر، كثيرالتتبّع، مُحتاط و متّقي، فقيه، اصولي، رجالي. تأليفات متنوع بسياري دارد كه حاكي از مراتب علميه وي مي‏باشد از جمله: 1 ـ الاستخارات؛ 2 ـ الاستشفاء بالتُربة الحسينيه؛ 3 ـ تعارض‏الاستصحاب و اصالة‏الصحة؛ 4 ـ تعارض‏الاستصحابين؛ 5 ـ تعارض اليد و الاستصحاب... . ابوالمعالي كرباسي، آخرين فرزند حاجي كرباسي قدس‏سره و داماد فرزند سيد حجة‏الاسلام شفتي قدس‏سره مي‏باشد بعد از فراغ از مقدّمات عمده تحصيل ايشان نزد دو نفر مي‏باشد: 1ـ سيّد محمد بن عبدالصمد شهشهاني (م. 1289ه·· .ق.) صاحب انوار الرياض علي الشرح الكبير؛ 2ـ و مير سيّد حسن بن سيّد علي مدرس. (ريحانة‏الأدب، ج 7، ص 269؛ مقدمه الاستشفاء بالتُربة الحسينيّه، ص 19).

    (18)

    آن شهر بازگشت و سال‏ها در ترويج اسلام و نشر احكام نوراني قرآن سعي نمود. محمّدرضا خان چالشتري، حاكم وقت چهارمحال، مسجدي عالي، به نام خان ساخت و امامت آن را به آية‏اللّه سيد محمّد باقر دهكردي واگذار كرد. اين مسجد، اكنون به نام مسجد جامع شهركرد در مركز شهر معروف است. سيد محمّد باقر داراي پنج پسر عالم و روحاني بود كه معروف‏ترين آنها آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي مي‏باشند. شرح حال فرزندان ديگر ايشان ان‏شاءاللّه در خاندان آية‏اللّه دهكردي ذكر مي‏گردد.1

    مادر سيد ابوالقاسم، دختر عالم ربّاني و فقيه صمداني آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي (جدّ اعلاي نگارنده) زني شايسته، عفيف، باسخاوت و اهل تهجّد بود. آخوند ملاّ محمّد ابراهيم از شاگردان مُبرّز سيد حجة‏الاسلام شفتي بوده و از او اجازه اجتهاد داشته است.

    ملاّ محمّد ابراهيم در اصفهان ساكن و در مسجد محله نُو (بيدآباد) سال‏ها امام جماعت بود، سپس طبق تقاضا و اصرار اهالي شهركرد، از طرف حجة‏الاسلام علي الاطلاق، آية‏اللّه العظمي سيد محمّد باقر شفتي قدس‏سره به سِمَت امام جمعه و جماعت شهركرد منصوب مي‏شود و سال‏ها در آن سرزمين به اسلام و مسلمين خدمت مي‏نمايد. شرح حال بيشتر آخوند ملاّ محمّد ابراهيم و فرزندانش در خاندان آية‏اللّه دهكردي ان شاء اللّه ذكر مي‏گردد.


    1 ـ براي اطّلاع از شرح حال آية‏اللّه سيد محمّد باقر دهكردي رجوع شود به: شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 12؛ المسلسلات، ج 2، ص 34.

    (19)

    3 ـ تحصيل

    آية‏اللّه دهكردي در اين باره گويد:

    «در سنّ يازده‏سالگي يا دوازده سالگي از مسقط الرأس (زادگاه) خود قصبه دهكرد چهارمحال آمدم در مدرسه صدر اصفهان كه الآن محل تدريس حقير است. هنگام ظهر روز شنبه دهم ربيع‏الأول سنه 1284 ق. مشغول به خواندن نصاب و امثله شدم در خدمت اخوي بزرگ آقا سيد محمّد جواد كه عالم و مُدرّس و مجاز به اجتهاد بود. بعد از فراغ از مقدمات و سطوح، مشغول درس خارج فقه و اصول و حكمت شده و در سنّ بيست و پنج سالگي اساتيد ايشان تصديق اجتهاد او را نموده‏اند و لذا ترك تقليد كرده و نمازهاي گذشته را قضا نمودند».1

    4 ـ اساتيد اصفهان

    1ـ عالم رباني و فقيه صمداني، سيد محمّد جواد دهكردي قدس‏سره ، برادر بزرگ سيد ابوالقاسم.

    وي از علما و مدرّسين مدرسه صدر و داراي اجازه اجتهاد از بزرگاني همچون ميرزا محمّد هاشم چهارسوقي بوده است.2

    2ـ عالم ربّاني و اُصولي محقّق، ميرزا ابوالمعالي كلباسي رحمه‏الله (1247ـ1315ه··.ق.)


    1 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 191.

    2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33؛ تذكرة القبور، ص 244. شرح حال وي و دو فرزندش در ذيل عنوان «خاندان آية‏اللّه دهكردي» خواهد آمد.

    (20)

    وي چنانچه گذشت فرزند حاجي كلباسي و از شاگردان مير سيد حسن مدرّس (استاد ميرزاي شيرازي بزرگ) است. ميرزا ابوالمعالي جامع معقول و منقول و از اكابر علما و مجتهدين به‏شمار مي‏رفته است و در غايت زهد و تقوا مي‏زيسته و صاحب تأليفات بسيار از جمله كتاب بشارات در علم اصول است. جمع كثيري از بزرگان از شاگردان ايشانند كه از معروف‏ترين آنها حضرت آية‏اللّه العظمي بروجردي قدس‏سره مي‏باشد.

    وفات ايشان در روز چهارشنبه 27 صفرالمظفر سنه 1315 ه··.ق. در اصفهان واقع شد و در مقبره معروف به تكيه آقاميرزا ابوالمعالي، در تخت فولاد، دفن شدند. بعدا دو فرزند ايشان عالِمَين عَلَمَين ميرزا جمال‏الدين، و ميرزا ابوالهُدي كلباسي، صاحب كتاب معروف در رجال به نام «سماء المقال» در جوار ايشان دفن شدند. مردم اصفهان به زيارت قبر ايشان رفته و قرائت چهل مرتبه سوره حمد را براي برآورد شدن حاجت به خصوص اداي قرض‏ها در مقبره اين عالم ربّاني مُجرّب مي‏دانند.1

    3 ـ حضرت آية‏اللّه العظمي حاج شيخ محمّد باقر نجفي قدس‏سره (1235 ـ 1330ه··.ق.)

    ايشان فرزند شيخ محمّد تقي، صاحب هداية المسترشدين در شرح كتاب معالم الاُصول، است. حاج شيخ محمّد باقر از شاگردان


    1 ـ رجوع شود به: ريحانة الأدب، ج 7، ص 269؛ تذكرة القبور يا دانشمندان اصفهان، ص 105؛ مقدمه الاستشفاء بالتربة الحسينيه، از تأليفات ميرزا ابوالمعالي كلباسي، ص 19.

    (21)

    صاحب جواهر و شيخ انصاري و شيخ حسن كاشف الغطاء، دائي خود رحمهم‏‏الله ، بوده‏اند. عده‏اي كثير از بزرگان علما و فضلا از محضر او استفاده نموده‏اند. كُتب و رسائل چندي از آن جمله لُبُّ الاصول و لُبُّ الفقه از ايشان است.1

    4ـ حكيم متألّه حاج ملاّ اسماعيل حكيم درب‏كوشكي اصفهاني(متوفي 1304 ه··.ق.)

    يكي ديگر از استادان آية‏اللّه دهكردي، آخوند ملاّ اسماعيل درب‏كوشكي مي‏باشد. وي از أجلّه حكما و مدرّسين اصفهان بود. از شاگردان معروف ملاّ اسماعيل دَرب‏كوشكي مي‏توان جهانگيرخان قشقايي و سيد ابوالقاسم دهكردي را ذكر نمود. وفات اين حكيم الهي در روز جمعه 15 شوال سال 1304 ه··.ق. بوده و در تخت‏فولاد رو به روي سكوي اژه‏اي‏ها مدفون گرديد.2

    شايان ذكر است كه آية‏اللّه دهكردي چنانچه مرقوم فرموده‏اند علم حكمت را غالبا و به خصوص اسفار اربعه آخوند صدر المتألهين شيرازي قدس‏سره را در مدت چهار سال نزد آن حكيم فرا گرفته‏اند.3

    مؤلّف تاريخ حكما و عُرفا مي‏نويسد:

    «از أجلّه تلاميذ اين بزرگوار (ملاّ اسماعيل درب‏كوشكي) آقا سيد ابوالقاسم دهكردي بوده است».4



    1 ـ فوائد الرضويه، ص 409؛ تذكرة القبور، ص 160.

    2 ـ تذكرة‏القبور، ص 135؛ زندگاني جهانگيرخان قشقايي، صص 52 ـ 53.

    3 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 193.

    4 ـ تاريخ حكما و عرفا، ص 37.

    (22)

    ثبت كتب موقوفه مرحوم جهانگير خان قشقايي

    به قلم آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي

    (23)

    ثبت كتب موقوفه مرحوم جهانگير خان قشقايي

    به قلم آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي

    (24)

    5 ـ فقيه اهل البيت، آية‏اللّه ميرزا محمّدحسن نجفي (1237 حدودا ـ 1317 ه··.ق.)

    فرزند آقا محمّدعلي نجفي، فقيه مجاز از ميرزاي قمي و فاضل نراقي. ميرزا محمّد حسن از شاگردان صاحب جواهر و از وي مجاز به اجتهاد مطلق بود. ميرزاي شيرازي اعتماد تامّي به ايشان داشته، و ايشان امام جماعت مسجد ذوالفقار بازار اصفهان بوده‏اند.1

    6ـ عالم رباني، ملاّ محمّد باقر فشاركي(متوفي 1314ه··.ق.)

    وي يكي از بزرگان قرن سيزدهم و چهاردهم هجري قمري و از شاگردان سيد حسن مُدرّس، استاد ميرزاي شيرازي، بود و كتاب «عنوان الكلام» از اوست. منابر آن عالم روحاني بسيار معروف و پرشور بوده. ايشان در تخت‏فولاد اصفهان مدفون هستند.2

    5 ـ هجرت به عتبات عاليات

    ايشان در سال 1301 هجري قمري در سنّ 29 سالگي ازدواج نموده و در همان سال به حكم استخاره و اصرار بعضي از اولياء خدا به عزم عتبه‏بُوسي حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام و تكميل تحصيلات، در حالي كه در سنّ 25 سالگي مجتهد مسلّم هم بوده‏اند ـ چنانچه ذكر شد ـ عازم زيارت ائمّه عراق مي‏شوند و مدتي در بلده طيّبه سامرا اقامت گزيده و پس از آن، به اشاره عالم رباني، ملاّ فتح علي سلطان آبادي قدس‏سره ، و به حكم استخاره به عزم اقامت در نجف از سامرا


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.

    2 ـ فوائد الرضويه، ص 404.

    (25)

    خارج شده و در بين راه به زيارت خامس آل‏عبا اباعبداللّه الحسين عليه‏السلام در كربلاي معلّي، مشرف مي‏شوند. آية‏اللّه دهكردي در باره اين سفر نوراني مي‏نويسد:

    «و شاهَدْتُ في حرم مولينا أبي الفضل العباس عليه‏السلام و في غيره ما شاهَدْتُ ممّا يَدُّلُ علي أنَّ طينتي مِنْ فاضِل طينتهم».1

    6 ـ اساتيد ايشان در سامرا و نجف اشرف

    الف ـ سامرا:

    1ـ حضرت آية‏اللّه العظمي ميرزا محمّد حسن شيرازي (1230ـ1312ه··.ق.)، صاحب حُكم معروف تحريم تنباكو.

    وي از شاگردان شيخ محمّد تقي نجفي و سيد حسن مُدرّس در اصفهان بوده و از اعاظم و بزرگان تلامذه شيخ مرتضي انصاري در نجف اشرف محسوب مي‏گردد.2

    2ـ عالم رباني و عارف صمداني، ملاّ فتح علي سلطان آبادي (متوفي 1318ه··.ق.)

    ايشان از شاگردان و ملازمين ميرزاي شيرازي و صاحب كرامات و مقامات معنوي و در تفسير قرآن‏كريم استاد مسلّم بوده است. در اين


    1 ـ و مشاهده كردم در حرم مولاي ما اباالفضل العباس عليه‏السلام و در غير حرم آن حضرت، چيزهايي را كه دلالت مي‏كرد كه خاك خلقت من از زيادي خاك آن بزرگواران است. اين كلام ايشان اشاره است به حديث معروف: شِيْعتُنا مِنّا، خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طينتنا... (زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 193).

    2 ـ الكُني والألقاب، محدّث قمي، ج 3، ص 226.

    (26)

    رابطه حضرت آية‏اللّه العُظمي حكيم قدس‏سره ، در «حقايق الاُصول»، ضمن بحث در بطون قرآن مي‏فرمايند:

    «بعضي از أعاظم ـ دام تأييده ـ براي من نقل كرد كه روزي حاضر شدم در منزل آخوند ملاّ فتح‏علي قدس‏سره با جماعتي از اعيان از آن جمله سيد اسماعيل صدر و حاجي نوري و سيد حسن صدر قدس‏سرهم ، آخوند اين آيه شريفه را تلاوت نمودند:

    «وَ اعلَموُا أنَّ فيكم رسولَ اللّه لَوْ يُطيعُكم في كَثيرٍ من الأمرِ لَعَنِتُّم ولكنَّ اللّه حَبَّبَ إليكم الايمان....»1 سپس شروع نمودند در تفسير قوله تعالي «حَبَّبَ إليكم الايمان»و تا سي روز هر روزي يك تفسير و يك معنا از اين آيه شريفه فرمودند كه موجب تعجّب و شگفتي حاضرين در جلسه شده بود.2

    آية‏اللّه دهكردي در باره ملاّفتح علي سلطان آبادي مي‏نويسد:

    «و بود اكثر استيناس (اُنس) حقير در اقتباس معارف و اسرار توحيد با عالم ربّاني حاجي ملاّ فتح علي سلطان آبادي قدس‏سره ».3

    حاج ميرزا حسين نوري صاحب مستدرك الوسائل قدس‏سره (1254ـ1320 ه··.ق.)

    حاجي نوري يكي ديگر از اساتيد و مشايخ اجازه آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي بوده كه سيّد اُنس خاصّي با اين استاد داشته و در


    1 ـ حجرات/ 7.

    2 ـ حقائق الأصول، ج 1، ص 95. براي شرح حال بيشتر اين عارف الهي رجوع شود به دارالسلام، حاجي نوري و تاريخ حكماء و عرفاء، صص 142 ـ 147.

    3 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 193.

    (27)

    اخذ معارف اسلام از اين استاد استفاضه بسيار نموده‏اند.1

    حاجي نوري از شاگردان عبدالرحيم بروجردي والد عيال خود و شيخ مرتضي انصاري و ميرزاي شيرازي قدس‏سرهم مي‏باشد. ايشان داراي تأليفات زيادي هستند، از آن جمله مستدرك الوسائل (در 17 جلد چاپ جديد)؛ نجم‏الثاقب؛ لُؤلُؤ و مرجان.2

    ب ـ نجف:

    بعد از مدتي كه آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره در سامرا مشغول تحصيل بوده‏اند به اصرار عالم رباني آخوند ملاّ فتح علي سلطان آبادي قدس‏سره كه به ايشان فرموده بودند: «تو اهل تحصيلي اين‏جا (سامرا) درس قائم به شخص واحد است (مراد ميرزاي شيرازي بوده) و به جهت كثرت مشاغل و مرجعيّت و ضعف حال، تعطيلات او زياد است و لذا به نجف برو».3 سيد بزرگوار ما، عازم نجف مي‏شوند؛ كه البته در اين بين، مدّتي هم در كربلاي معلّي اقامت گزيده‏اند، و از محضر بزرگاني كه ذكر مي‏شود استفاده كرده‏اند:

    1ـ فقيه اهل البيت، شيخ زين‏العابدين مازندراني قدس‏سره (متوفي 1309ه··.ق.)

    ايشان از شاگردان صاحب ضوابط الاصول و صاحب جواهر در نجف اشرف بوده‏اند و در مازندران در خدمت سعيدالعلما تحصيل نموده، وي شديد المُواظبه بر نوافل بوده و كتاب ذخيرة‏المعاد از


    1 ـ همان.

    2 ـ فوائد الرضويه، ص 149.

    3 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.

    (28)

    تأليفات اوست. شيخ زين‏العابدين مازندراني متجاوز از صد سال عمر نموده‏اند و بعد از فوتشان در بُقعِه‏اي كه براي ايشان در نزد باب قاضي‏الحاجات صحن شريف امام حسين عليه‏السلام معين شده بود دفن گرديدند.1

    2ـ علاّمه محقّق، ميرزا حبيب‏اللّه رشتي قدس‏سره (متوفي 1312ه··.ق.)

    وي از اعاظم شاگردان شيخ اعظم انصاري قدس‏سره و صاحب تأليفات كثير، از جمله كتاب الغصب و كتاب القضاء در فقه و «بدائع الأفكار» در علم اصول مي‏باشد.

    آية‏اللّه دهكردي مدت هفت سال در درس فقه و اصول ميرزاي رشتي حاضر گشته و تقريرات درس ايشان را هم نوشته‏اند كه اينك نيز نسخه خطي آن موجود است و به نام 1ـ تنقيح الاُصول و 2ـ المتاجر مي‏باشد.2

    فقيه دهكردي مشكلات درس محقق رشتي را با آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني مباحثه و گفتگو مي‏نموده است. وي در اين باره مي‏نويسد:

    «... اگر معاوضه و مباحثه در مسائل داشتم با علامه علما محققين، جامع‏المعقول و المنقول، آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني مي‏نموديم (تفاصيلي دارد). اكثر مسائل فوائد ايشان كه ملحق به حاشيه ايشان است با حقير معاوضه مي‏نمودند و مطالب حقير را


    1 ـ فوائد الرضويه، ص 196.

    2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.

    (29)

    تصديق مي‏نمودند».1

    3ـ آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني قدس‏سره (متوفي 1329ه··.ق.)، صاحب «كفاية الاصول».

    آخرين استاد نجف آية‏اللّه دهكردي مي‏باشند كه معظّم‏له در درس فقه و اصول آخوند خراساني شركت مي‏كرده‏اند.2

    آخوند خراساني قدس‏سره از اجلّه تلامذه شيخ انصاري و ميرزاي شيرازي بوده‏اند. وي صاحب تأليفاتي است كه از معروف‏ترين آنها «كفاية‏الاصول» كه از كتب درسي سطح عالي حوزه مي‏باشد را مي‏توان نام برد.

    7 ـ مشايخ اجازه اجتهاد و روايت

    آية‏اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره علمايي را كه نام شريف آنان در ذيل آمده از مشايخ اجازه خود نام برده‏اند:3

    1ـ سيد العلماء المتبحّرين، آميرزا هاشم چهارسوقي.

    2ـ شيخ العلماء العالمين، آميرزا محمّد حسن نجفي.

    3ـ قُدوة الفقهاء الكاملين، آخوند ملاّمحمّد باقر فشاركي.

    4ـ علامة العلماء المحققين، آخوند ملاّمحمّد كاظم خراساني.


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.

    2 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 193.

    3 ـ المسلسلات، ج 2، صص 28ـ31.

    (30)

    5ـ عالم ربّاني، حاجي ميرزا حسين نوري.

    6ـ شيخ الفقهاء و المجتهدين، زين‏العابدين مازندراني.

    فصل دوّم:

    1ـ بازگشت به اصفهان

    2ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان

    3ـ تأليفات

    4ـ مبارزات

    (31)

    ص 32 سفيد

    (32)

    1 ـ بازگشت به اصفهان

    آية‏اللّه دهكردي پس از هفت سال اقامت در نجف اشرف و استفاده‏هاي علمي و معنوي از اساتيد آن ديار، در حدود سال 1309 هجري قمري به اصفهان برگشتند. و اين درحالي بود كه ايشان مدّت 25 سال مشغول تحصيل علم بودند، زيرا گفتيم كه معظّم‏له در سال 1284 قمري وارد حوزه علميّه اصفهان شدند و از اساتيد و بزرگان اين حوزه مدت هفده سال استفاده‏هاي علمي و معنوي نمودند. اساتيد ايشان در سن 25 سالگي اجتهاد مطلق ايشان را تأييد نمودند، ولي در سنّ 29 سالگي و در سال 1301 هجري قمري ـ چنانچه گذشت ـ به حكم استخاره و اصرار بعضي از اولياي خدا عازم زيارت ائمه عراق شدند. چنان كه نقل نموديم مدتي حدود يكي دو سال در سامرا از اساتيدي چون ميرزاي بزرگ شيرازي، ملاّ فتح علي سلطان آبادي و مُحدّث نوري كسب علم و معرفت نموده سپس عازم كربلا شدند و در آن‏جا اقامت مختصري داشتند و بعد از كربلا، عازم نجف اشرف شدند. در اين مدّت كه هفت سال طول كشيد از درس فقه و اصول محقق رشتي و آخوند خراساني بهره كافي و حظّ وافري مي‏برند. البته در كنار تحصيل علم، ايشان مشغول تهذيب نفس و عبادت و توسّل به ائمه طاهرين، مخصوصا مولا و آقايمان حضرت بقية‏اللّه الأعظم امام زمان ـ عجلّ اللّه تعالي فرجه‏الشريف ـ بوده‏اند چنان كه خود مي‏نويسد: «و كُنْتُ شديد الاُنس بالمسجد السهلة حتّي

    (33)

    وَرَدَ عَلَيَّ فيه فُيوضاتٌ كثيرة».1

    آية‏اللّه دهكردي سرانجام بعد از 25 سال كسب علم و معرفت در رشته‏هاي مختلف علوم اسلامي از فقه و اصول و تفسير و حكمت و حديث و معارف و اخلاق در سال 1309 هجري قمري در سنّ 37 سالگي با دستي پر از علوم و معارف قرآن و اسلام به اصفهان برمي‏گردند و علما و فضلا و اقشار مختلف مردم از نعمت وجود اين عالم رباني و فقيه صمداني و عارف وارسته كسب علم و معارف قرآن و دستورات اسلام را مي‏نمايند. ايشان در مدرسه صدر بازار اصفهان مشغول به تدريس خارج فقه واصول مي‏شوند و در ايّام تعطيل دروس حوزه، به تدريس تفسير و اصول كافي و رجال و درايه مي‏پردازند.2

    تدريس ايشان بيش از چهل سال، يعني تا سال 1353 هجري قمري كه زمان فوت ايشان مي‏باشد، ادامه داشته و در اين مدت طولاني، عده زيادي از علما و فضلا و روحانيون از محضر اين عالم رباني و فقيه اهل‏البيت عليهم‏السلام بهره‏مند گشته‏اند.

    آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره خود در اين باره مي‏فرمايند:

    «و از اصحاب مباحثه حقير از بركت امام عصر ـ أرواحنا له الفداء ـ جمع كثيري به درجه علم و تقوا و اجتهاد رسيده و از حقير مجاز شده


    1 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 193.

    2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 35.

    (34)

    و در ساير اصقاع1 و بلاد مشغول ترويج شريعت مقدسه و تدريس هستند.»2

    شيخ آغابزرگ تهراني در «نقباء البشر» مي‏نويسد:

    «السيد ابوالقاسم الدهكردي، هو السيّد أبوالقاسم بن محمّد باقر الدهكردي الاصفهاني، عالم كبير و خطيب بارع، كان في النجف الأشرف من تلاميذ العلامة ميرزا حبيب‏اللّه الرشتي و غيره، و بعد تكميله عاد الي اصفهان مشغولاً بترويج الدين من التدريس والوعظ والإرشاد و كان يحضر درسه في مدرسة الصدر بإصفهان أكثر من ثلاثين فاضلاً و يحضر مجلس وعظه و لا سيّما في شهر رمضان خلقٌ كثير من العوام والخواص.. و له تصانيف، منها: منبر الوسيلة، المطبوع مجلده الأوّل؛ و اللمعات في شرح دعاء سمات؛ و غيرهما.3

    آية‏اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي در اصفهان صاحب منصب مرجعيت نيز بوده و جمعي از اهالي اصفهان و شهركرد و بلاد ديگر از ايشان تقليد مي‏نمودند و رساله عمليه ايشان به نام «هداية الأنام» مكرّرا چاپ شده و در دسترس مقلّدين معظّم‏له قرار گرفت.

    1 ـ صُقع: ناحيه، كرانه، گوشه زمين، اصقاع جمع، فرهنگ عميد، ص 876 .

    2 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 194.

    3 ـ نُقباء البشر، ج 1، ص 61.

    (35)

    غير از رساله فارسي، ايشان حواشي بر رساله «نُخبه» حاجي كلباسي و «جامع عباسي» شيخ‏بهائينيز دارند.

    يكي ديگر از كارهاي گرانبهاي علمي آية‏اللّه دهكردي، تأليف كتاب‏هاي متعدد (در حدود 24 جلد) در فقه، اصول، تفسير، حديث، اخلاق و عرفان است كه در بخش تأليفات از آنها نام مي‏بريم.

    آية‏اللّه دهكردي سال‏ها امامت جماعت مسجد سُفره‏چي (سُرخي) واقع در خيابان چهارباغ پايين فعلي و مسجد شيخ‏الاسلام واقع در خيابان عبدالرّزاق اصفهان را به‏عهده داشتند و در بعضي از ايّام خصوصا ايّام ماه مبارك رمضان و ليالي قدر به ايراد سخنراني و موعظه و اقامه مراسم احيا اقدام مي‏نمودند.

    2 ـ شاگردان و صاحبان اجازه روايت و اجتهاد از ايشان

    عكس حضرت امام

    در اين بخش، بعضي از شاگردان و صاحبان اجازه اجتهاد و روايت از آية‏اللّه العظمي دهكردي را برمي‏شماريم.

    1ـ رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي ايران، حضرت آية‏اللّه العظمي امام خميني قدس‏سره .

    حضرت امام خميني در اوّل

    (36)

    كتاب شريف اربعين حديث به اين امر تصريح نموده و درباره استاد اجازه خود چنين مي‏نويسند:

    «أخبرني إجازةً مكاتبةً و مشافهةً عِدَةٌ مِن المشايخ العظام و الثقات الكرام... و منهم السيِّدُ العالم الثقة الثبت السيد أبوالقاسم‏الدهكردي‏الاصفهاني قدس‏سره عن‏السيد السند الأمجد الآقاميرزامحمّدهاشم‏الاصفهاني‏عن‏العلامة‏الانصاري»1

    حضرت آية‏اللّه العظمي بروجردي قدس‏سره ، يكي ديگر از مجُازين از آية‏اللّه العظمي دهكردي اصفهاني مي‏باشند.

    مرحوم سيد مصلح‏الدين مهدوي مشايخ اجازه آية‏اللّه العظمي بروجردي را اين‏چنين نقل كرده است:2

    «1. مرحوم آخوند ملاّمحمّد كاظم خراساني.

    2. مرحوم حاج ميرزا فتح‏اللّه شيخ‏الشريعه اصفهاني.

    3. مرحوم آقا شيخ محمّدتقي نجفي اصفهاني معروف به آقانجفي.

    4. مرحوم آقا سيد ابوالقاسم دهكردي اصفهاني.

    5. مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ طهراني.

    6. مرحوم سيد علم الهدي نقوي كابلي ملايري، از خواص اصحاب مرحوم آقا سيد مرتضي كشميري.»


    1 ـ اربعين حديث، حضرت امام خميني، ص 3. اصل اين اجازه يا نمونه‏اي از آن يافت نشد كه در اينجا نقل كنيم.

    2 ـ تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير، ج 2، ص 227.

    (37)

    اجازه اجتهاد و روايت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    به آية‏الله العظمي بروجردي قدس‏سره (سال 1320 ه··.ق.)

    (38)

    اجازه اجتهاد و روايت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    به آية‏الله العظمي بروجردي قدس‏سره (سال 1320 ه··.ق.)

    (39)

    عكس آية الله مرعشي

    3ـ علامه نسّابه حضرت آية‏اللّه العظمي سيد شهاب‏الدين مرعشي نجفي قدس‏سره .

    آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي طبق فرموده خودشان بارها در اصفهان و قم به خدمت آية‏اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره رسيده و از ايشان اجازه روايت مفصّلي (در حدود ده صفحه) دريافت نموده‏اند. ايشان درباره استاد اجازه خود مي‏فرمايند:

    «سيد الفُقهاء الكِرام، حجة‏الاسلام والمسلمين، آية‏اللّه، الحاج السيد أبوالقاسم الحسيني الدهكردي، أحد مراجع الشيعة بإصفهان صاحب كتاب منبر الوسيلة، في السّير والسلوك و الأخلاق».1

    و در جاي ديگر مي‏نويسند:

    «و مِمَّن أروي عنه سيد الفقهاء والمتكلمين، حجة الإسلام، آية‏اللّه، الحاج السيد أبوالقاسم الحسيني الدهكردي... له مؤلفات كثيرة منها: بشارات السالكين و جنة‏المأوي و رسالة عملية و غيرها يَرْوي عن عدّة منهم: العلامة الميرزا


    1 ـ المسلسلات، ج 2، صص 31ـ 32.

    (40)

    حسن الهزار جريبي النجفي عن عدّة، منهم شيخه صاحب الجواهر بطريقه».1

    آية‏اللّه دهكردي در اجازه روايت به آية‏اللّه‏ مرعشي نجفي مي‏نويسد:

    «... و بعد فلمّا كان طراز الأوّل من سلفنا الصالحين و الحاملين للعلم من الأقدمين إلي الآخرين اعتنوا بالإجازة تيمنا و تحفظا و إدخالاً لأنفسهم في رُواة أخبار أهل بيت النبوة و متلبسا بخلع الخلافة و مفتخرا بمنصب الحكومة، و كما غاب نجمٌ منهم طلع نجم آخر حتي وصل النوبة الي وارث علم الأوّلين و عين وجود الآخرين، نُور حَدَقَه أساطين العلماء و نور حديقة بساتين الفقهاء، العالم العليم و الفاضل الجميل، أس أساس النبالة و غصن شجرة السيادة، مروّج شريعة سيد المرسلين، أخونا و سيّدنا السّيد شهاب‏الدين الحسيني المرعشي لا زال فيوضات وجوده مبسوطا علي أراضي قلوب الطالبين ما اظلت السماوات الأرضين، فإنّي أجزته عامَة أن يروي عنّي كلّما صحت لي روايته و أباحت لي إجازته من الأحاديث المروية عن أهل‏بيت النبوّة المتعلقة بأصول الدين و فروعه و المعارف و الأخلاق و المواعظ و الأمثال...».2



    1 ـ الاجازة الكبيرة، ص 17؛ قبسات، ص 40.

    2 ـ المسلسلات، ج 2، ص 28.

    (41)

    شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره به خط معظّم له

    (42)

    كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدس‏سره نوشته شده است.

    شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره به خط معظّم له

    كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدس‏سره نوشته شده است.

    (43)

    شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره به خط معظّم له

    كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدس‏سره نوشته شده است.

    (44)

    شرح زندگاني آية اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره به خط معظّم له

    كه به درخواست آية الله العظمي مرعشي قدس‏سره نوشته شده است.

    (45)

    4ـ حضرت آية‏اللّه سيد محمّد رضا خراساني قدس‏سره (رئيس حوزه علميه اصفهان در زمان خود).

    ايشان در حدود سال 1302 قمري به دنيا آمده و پس از خواندن مقدمات و سطوح، درس خارج را از محضر بزرگاني چون آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي و آية‏اللّه حاج ميرزا صادق يزدآبادي و آيات ديگر اصفهان استفاده نموده تا به مدارج عاليه فقاهت و اجتهاد ارتقاء يافته و از مدرسين و مراجع به نام اصفهان گرديده است.1 وفات آية‏اللّه خراساني در سال 1397 قمري واقع شد و ايشان در جوار فاضل هندي صاحب «كشف اللثام» در تخت فولاد اصفهان دفن شدند.

    عكس مرحوم آيت الله طيب

    5ـ حضرت آية‏اللّه سيد عبدالحسين طيّب قدس‏سره ، صاحب تفسير «اطيب البيان».

    وي از شاگردان حضرت آية‏اللّه دهكردي است كه بنابر كلام خودشان در درس فقه آن فقيه ربّاني شركت مي‏كرده‏اند، آية‏اللّه طيّب


    1 ـ گنجينه دانشمندان، ج 3، ص 91، چاپ اسلاميه، 1352 ش.

    (46)

    سال‏ها در نزد اساتيد حوزه علميه اصفهان و قم و نجف اشرف تلمّذ كرده و از اساتيدي، چون سيد محمّد باقر دُرچه‏اي، شيخ عبدالكريم حائري يزدي، سيد ابوالحسن اصفهاني، آغا ضياءالدين عراقي، ميرزاي نائيني ـ رضوان اللّه تعالي عليهم ـ داراي اجازه اجتهاد مي‏باشند.1

    آية‏اللّه حاج‏آقا ميرزا دهكردي وآية‏اللّه حاج‏آقا رحيم ارباب

    6ـ حضرت آية‏اللّه حاج‏آقا رحيم ارباب اصفهاني قدس‏سره (1297 ـ 1396 ه··.ق.).

    آية‏اللّه ارباب مقدمات و سطوح را در اصفهان در خدمت حاج ميرزا بديع و آية‏اللّه سيد محمّد باقر دُرچه‏اي و آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي فرا گرفتند و فلسفه و هيئت و رياضيات را از محضر حكيم جهانگيرخان قشقايي و آخوند ملاّ محمّد كاشاني معروف به آخوند كاشي قدس‏سره آموختند.


    1 ـ مجله حوزه، ش 33، مصاحبه با آية‏اللّه طيّب.

    (47)

    آية‏اللّه ارباب قدس‏سره سال‏ها در حوزه علميه اصفهان مُدرّس علوم معقول و منقول بودند و جمع كثيري از علما از محضر ايشان بهره‏مند گشتند.1

    7ـ حضرت آية‏اللّه سيد محمّد تقي موسوي اصفهاني، صاحب «مكيال المكارم»(1301ـ 1348ه·· . ق.)

    ايشان عالمي جليل و فاضل و خطيبي بارع بوده‏اند، و از طرف آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي داراي اجازه روايت و اجتهاد مي‏باشند. در قسمتي از اين اجازه، فقيه دهكردي مي‏نويسد:

    «... و ممّن وجدناه في قرننا هذا، سالكاً مسلك الرشاد و ناهجا منهج السداد، ناشرا لأخبار الأئمة المعصومين، متفقّها في‏الدين، جناب العالم العامل و الفاضل الكامل، الجامع للكمالات النفسانيّة و الحائز للمراتب الايمانيّة، المهذّب الصّفي والألمعيّ الزكيّ، أخونا و صديقنا الحاج ميرزا محمّدتقي ـ أدام اللّه تأييده ـ فإنّا قد وجدناه بعد قراءته علينا شطرا من المباحث الاُصولية و المسائل الفقهية، صاحب الذهن الوقّاد و الفهم الفقّاد... و بالغا رتبة الاجتهاد... و اَوصيه ـ أدام اللّه توفيقاته ـ بملازمة التقوي و التورّع عن المكاره و حُسن الظنّ باللّه تعالي و الاصلاح بين النّاس فانّه من أفضل عامّة الخيرات و الاعتزال عن


    1 ـ مجموعه ارباب معرفت (يادنامه آية‏اللّه ارباب)، صص 74 و 99.

    (48)

    مجالس الحسرة و الإكثار في الكلام المُوجب للندامة والتقليل في الطعام والكلام و المنام و ملازمة صُحبة الكرام فانّه يوجب قُوّة القلب و شهامة النّفس و أسأله أن لاينساني من صالح الدعاء... (سنة 1334 ه·· .ق.)» السيّد ابوالقاسم الدهكردي ثُمَّ النجفي.

    ايشان داراي تأليفاتي هستند از جمله:

    1ـ ابواب الجنّات در آداب الجُمعات.

    2ـ مكيال المكارم في فوائد الدُعاء للقائم.

    3ـ وظيفة الأنام في زمن غيبة الامام عليه‏السلام .

    8 ـ بانوي مجتهده ايراني سيده نصرت امين (1308 ـ 1403ه·· .ق.).

    ايشان نزد عدّه‏اي از علما من جمله آية‏اللّه سيد علي نجف‏آبادي و آية‏اللّه ميرزا علي‏آقا شيرازي و آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي تحصيل علم و معرفت نمودند. بانو امين از عده‏اي از علما و فقها داراي اجازه اجتهاد و روايت هستند، از جمله: آية‏اللّه شيخ محمّدرضا نجفي، شيخ محمّد كاظم شيرازي، شيخ عبدالكريم حائري.

    تأليفات زيادي دارند كه از آن جمله است:

    1ـ اربعين هاشميه؛ 2ـ تفسير مخزن‏العرفان (در 15 جلد)؛ 3ـ مخزن اللئالي؛ 4ـ معاد يا آخرين سير بشر.1



    1 ـ بانوي مجتهده ايراني، ص 32.

    (49)

    9ـ حضرت آية‏اللّه شيخ محمّدرضا جرقويي اصفهاني.1

    ايشان داراي حوزه درسي در كربلاي مُعلي بوده‏اند. در كتاب زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي مي‏نويسد:

    «... بلكه قيام حوزه علميه كربلاي معلي را مي‏توان به وجود ايشان (آية‏اللّه ميلاني) و آية‏اللّه عظيم‏الشأن، محقق مدقق عالي‏قدر و مجتهد بارع، آقاي حاج شيخ محمّدرضا جرقويي اصفهاني حائري ـ دامت بركاته ـ بسته و منوط دانست.

    ايشان در مدرسه هنديه كربلا به تدريس كلام و اخبار و فقه مشغول و ظهر و شب در مسجد صافي اقامه جماعت مي‏كند و نماز جمعه را در اين زمان واجب عيني دانسته كه در مسجد مذكور به پا مي‏دارد.2

    10ـ حضرت آية‏اللّه سيد حسن چهارسوقي.

    از نوادگان صاحب روضات الجنّات كه در درس خارج فقه آية‏اللّه دهكردي شركت مي‏نموده است. وي در نزد عده‏اي از علماي اصفهان، امثال مرحوم آية‏اللّه سيد محمّد باقر درچه‏اي، حاج شيخ محمّدعلي نجفي مسجد شاهي، شيخ محمّدتقي اصفهاني تحصيل نموده و از عده‏اي از مشايخ عظام و علماي اعلام داراي اجازه روايت و اجتهاد مي‏باشد.3


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 31.

    2 ـ زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، ص 133.

    (50)

    عكس آية الله سيد مرتضي دهكردي

    11ـ حضرت آية‏اللّه سيد مرتضي دهكردي، معروف به حاج‏آقا ميرزا دهكردي.

    آية‏اللّه حاج‏آقا ميرزا دهكردي در سال 1313 قمري متولد شد. پس از گذراندن مقدمات در شهركرد به اصفهان آمدند و نزد علمايي چون آية‏اللّه سيد محمّد نجف‏آبادي و آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي (عمو و پدرزن خود) و حاج‏آقا رحيم ارباب و شيخ محمّد خراساني تحصيل علم نمود. در سال 1341 قمري پس از فوت پدرش به شهركرد مراجعت نمود و به امامت جماعت و جمعه مسجدخان و رسيدگي به امور شرعي و اجتماعي مردم پرداختند. تا اين كه در سال 1353 قمري بعد از فوت آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي، بنابر وصيّت ايشان به اصفهان برگشتند و در مسجد سُرخي (سفره‏چي) به اقامه جماعت و ايراد سخنراني‏هاي پرشور و حال و ارشاد و وعظ، به‏خصوص در ماه مبارك رمضان و شب‏هاي قدر پرداختند، و روزهاي


    1 ـ همان، صص 58ـ59.

    (51)

    جمعه در زينبيه اصفهان نيز نماز جمعه را اقامه مي‏نمودند.1 سرانجام حاج‏آقا ميرزا دهكردي در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 1359 شمسي به رحمت ايزدي پيوستند و پس از تشييع جنازه باشكوهي، پيكر مطهّرشان در تخت فولاد اصفهان (تكيه لسان‏الارض) دفن شد ـ رحمة‏اللّه عليه رحمةً واسعةً.

    12ـ حضرت‏آية‏اللّه سيدمحمّد باقر رجايي قدس‏سره (1319،1411 ه··.ق.)

    ايشان در سال 1319 قمري در اصفهان در خاندان علم و روحانيت متولد گرديدند. در اصفهان مقدمات علوم را نزد جمعي از اساتيد از آن جمله برادر فقيه خود آقا حسين فرا گرفتند، سپس به درس خارج اساتيد حوزه علميه اصفهان از آن جمله آية‏اللّه دهكردي و حاج ميرمحمّد صادق خاتون‏آبادي حاضر شده، سپس به نجف اشرف عزيمت نموده از درس آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني، محقق آغا ضياء عراقي، سيد عبدالهادي شيرازي، آقا شيخ محمّد كاظم شيرازي قدس‏سرهم استفاده كردند. پس از وصول به مقام شامخ اجتهاد و دريافت اجازت روايي و گواهي اجتهاد از مشايخ و اساتيد خويش، آية‏اللّه العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني و آية‏اللّه العظمي سيد عبدالهادي شيرازي، به اصفهان مراجعت و به درس و بحث


    1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 25.

    (52)

    و اقامه جماعت مشغول گشتند. معظم‏له در روز چهارشنبه 26 ربيع‏الثاني سال 1411 هجري قمري در اصفهان وفات يافتند، سپس جنازه شريفشان را به قم منتقل و در آن‏جا به خاك سپردند.1

    13ـ عالم ربّاني حضرت آية‏اللّه ملاّ حسينعلي صديقين، يكي ديگر از شاگردان آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي مي‏باشند.

    در «تذكرة القبور» درباره ايشان مي‏نويسد:

    «عالم فاضل زاهد متقي، از علماي پرهيزكار كه به زهد و تقوا معروف خاص و عام و مورد وثوق و احترام كليه طبقات بود. در اصفهان خدمت جمعي از اكابر درس خوانده و مراتب عرفان را خدمت حاج محمّد جواد بيدآبادي تكميل نموده و سال‏ها به رياضت و تصفيه باطن گذرانيده تا جامع مراتب صُوري و مقامات معنوي شد، الحق مَلكي بود به صورت بشر. ايشان در مسجد درب‏كوشك امامت و در مدرسه آن تدريس مي‏نمودند و از طرف آية‏اللّه العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني نماينده تام الاختيار بودند.

    وفات ايشان در شب جمعه دوم صفر سال 1368 ه·· . ق. به سنّ متجاوز از هفتاد سالگي واقع شد و در يكي از حجرات تكيه كازروني مدفون گرديد.2



    1 ـ يادنامه آية‏اللّه سيد بحرالعلوم ميردامادي، صص 55ـ56.

    2 ـ تذكرة القبور، ص 305. حضرت حجة‏الاسلام و المسلمين حاج شيخ مهدي معتمدي ـ دام ظلّه ـ ابوالزوجه نگارنده، مي‏فرمودند كه آية‏اللّه صديقين شاگرد آية‏اللّه دهكردي بوده‏اند.

    (53)

    14ـ حضرت آية‏اللّه مرتضي مظاهري نجفي.1

    ايشان در سال 1316 قمري به دنيا آمدند. مقدمات و سطح را در اصفهان در نزد بزرگاني چون سيد ابوالقاسم دهكردي، مولي محمّد حسين فشاركي، مولي عبدالكريم جزي، الحاج ميرمحمّد صادق احمدآبادي به پايان رسانده، سپس نجف اشرف مشرّف گشته و از محضر بزرگاني چون سيد ابوالحسن اصفهاني، ميرزاي نائيني، آغا ضياء عراقي، سيد ابوتراب خوانساري، شيخ جواد بلاغي كسب فيض نموده و به درجه علم و اجتهاد رسيده و از بزرگان زيادي داراي اجازه اجتهاد مي‏باشند. بعد از مراجعت از نجف اشرف در اصفهان ساكن شدند. ايشان داراي تأليفاتي هستند كه من جمله «مَقبَسُ الياقوت في فضل السكوت» و «قلع الغيبة» را مي‏توان نام برد.2 وفات ايشان در سال 1368 شمسي در اصفهان واقع شد و در باغ رضوان اين شهر به خاك سپرده شدند.

    15ـ عالم عامل حضرت آية‏اللّه حاج سيد يوسف خراساني قدس‏سره .

    ايشان در نجف اشرف متولد گرديدند، و مقدمات علوم را در آنجا فرا گرفته و سپس به اصفهان مراجعت كرده و از محضر علما و آيات عظام آقا سيد ابوالقاسم دهكردي، آقا سيد محمّد باقر درچه‏اي،


    1 ـ لازم به ذكر است كه ايشان ابوالزوجه حضرت آية‏اللّه شيخ حسين مظاهري ـ دام ظلّه ـ مي‏باشند.

    2 ـ اقتباس از مقدمه مقبس الياقوت في فضل السكوت، از تأليفات آية‏اللّه مظاهري رحمه‏الله .

    (54)

    آخوند ملاّ محمّد حسين فشاركي، برادر علامه‏اش حاج سيد مرتضي خراساني، آقا سيد مهدي دُرچه‏اي استفاده نموده، معظم له در حدود پنجاه سال امامت جماعت مسجد حاج سيد يوسف، واقع در خيابان عبدالرّزاق اصفهان را عهده‏دار بودند.1

    16ـ مرحوم ميرمحمّد مهدي امام جمعه، از نوادگان علامه مجلسي قدس‏سره .

    اجازه اجتهاد و روايتي كه آية‏اللّه العظمي دهكردي به مرحوم مير محمّد مهدي، ملقّب به سلطان العلما، داده‏اند در نزد دانشمند محقق آقاي سيد محمّد علي روضاتي موجود است.2

    17ـ سيد محمّد حسين رضوي كاشاني(نقل از دو گفتار آقاي سيد محمّد علي روضاتي).

    18ـ عالم ربّاني ملاّ علي ماربيني.

    19ـ سيدابوالقاسم‏فريدني (نقل‏از تاريخ اصفهان جابري، ص262).

    20ـ عالم ربّاني، سيد علي اكبر هاشمي.

    21ـ حجة‏الاسلام و المسلمين آقا حسين دهكردي، فرزند آقا سيد ابوالقاسم دهكردي.

    22ـ حضرت آية‏اللّه سيد احمد نوربخش دهكردي، برادر آقا سيد


    1 ـ يادنامه آية‏اللّه سيد بحرالعلوم ميردامادي، ص 53.

    2 ـ به نقل از صديق گرامي، طلبه فاضل آقاي رحيم قاسمي، در ضمن از راهنمائي‏هاي ايشان كمال تقدير و تشكر را مي‏نمايم.

    (55)

    ابوالقاسم دهكردي.

    23ـ حضرت آية‏اللّه سيد محمّد باقر امامي، برادرزاده آقا سيد ابوالقاسم دهكردي.

    24ـ حضرت آية‏اللّه سيد محمّد جواد نجفي، برادرزاده و داماد آية‏اللّه دهكردي.1

    3 ـ تأليفات

    يكي ديگر از بركات و خدمات گرانبهاي آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره تأليف كتاب در علوم و فنون مختلف، چون فقه و اصول و تفسير و اخلاق و معارف و عرفان مي‏باشد. اگرچه جز چند جلد از آنها تاكنون چاپ نشده است، ولي اميدواريم در آينده‏اي نزديك اين كتاب‏ها كه نُسخ خطي آن نزد نوه مرحوم مؤلف است به زينت طبع آراسته گردد.2

    كتاب‏هاي فقهي:

    1ـ شرح بر شرايع، در دو جلد، در طهارت و بيع.

    2ـ المتاجر، تقرير درس محقق رشتي رحمه‏الله .

    3ـ حاشيه بر جامع عبّاسي شيخ بهايي رحمه‏الله (مطبوع).

    4ـ حاشيه بر نُخْبِه حاجي كلباسي رحمه‏الله (مطبوع).


    1 ـ شرح حال اين چهار نفر عالم رباني در خاندان آية‏اللّه دهكردي ذكر مي‏گردد.

    2 ـ تأليفات ذكر شده از مصنّف قدس‏سره در اين كتاب‏ها مسطور است: ريحانة الأدب، ج 2، ص 244؛ نقباء البشر، ج 1، ص 66؛ تذكرة القبور، صص 93 ـ 94؛ المسلسلات، ج 2، صص 31 ـ 35.

    (56)

    5ـ حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري رحمه‏الله .

    6ـ رساله‏اي در طهارت.

    7ـ رساله فقهيّه در قبض.

    8ـ رساله عمليّه جهت مقلّدين به نام «هداية الأنام» (مكرر چاپ شده است).

    كتاب‏هاي اُصولي:

    9ـ تنقيح الاُصول، تقريرات درس محقق رشتي رحمه‏الله با نظريات مؤلف در بحث الفاظ.

    10ـ حاشيه بر رسائل شيخ انصاري رحمه‏الله .

    كتاب‏هاي تفسير و حديث:

    11ـ ينابيع الحكمة در تفسير.

    12ـ حاشيه بر تفسير صافي.

    13ـ شرح بر اصول كافي (چنان كه در منبر الوسيله، ج 1 فرموده‏اند).

    14ـ شرح كتاب من لايحضره‏الفقيه، از كتاب قضا به بعد فارسي.

    15ـ حاشيه بر وافي.

    16ـ اللَمعات في شرح دعاء السمات.

    17ـ الذَخيرة في الأدعية و الخُتومات المُجرّبة.

    18ـ شرح حديث حقيقت كميل بن زياد (در منبر الوسيله ذكر شده).

    (57)

    كتاب‏هاي اخلاقي و عرفاني:

    19ـ جنة‏المأوي در اخلاق.

    20ـ الاخلاق.

    21ـ منبر الوسيله، در دو جلد.1

    22ـ بشارات السالكين يا واردات غيبيه.

    23ـ السوانح و اللوائح (تاريخ اقامت ايشان در شيراز).

    24ـ الفوائد، مجموعه‏اي پرفايده.


    1 ـ لازم به تذكر است ـ اين كتاب كه اثري بس مفيد و علمي در اصول عقايد اسلامي، به سبك فلسفي و عرفاني ـ مي‏باشد، به تحقيق بنده و از طرف مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم جلد اوّل آن چاپ گرديده و جلد دوم آن بزودي چاپ مي‏شود.

    (58)

    جلد كتاب منبر الوسيله(ج 1) كه اخيراً چاپ شده است.

    (59)

    4 ـ مبارزات

    مرحوم آية‏اللّه دهكردي از جمله بزرگاني هستند كه با مرحوم آية‏اللّه شيخ محمّد تقي نجفي و حاج‏آقا نوراللّه نجفي، همفكري و همكاري در مبارزه داشته‏اند. از جمله مبارزات ايشان اين كه همراه مرحوم آقانجفي به عنوان اعتراض به قم مهاجرت مي‏كنند، و آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي يكي از علماي مبارزي بوده‏اند كه با سلطه بازار خارجي در ايران مخالفت نموده‏اند كه ذيلاً ذكر مي‏گردد:

    قرارداد 13 تن از علماي اصفهان و ركن الملك شيرازي

    «اين خُدّام شريعت مطهّره، با همراهي جناب ركن الملك، متعهّد و ملتزم شرعي شده‏ايم كه مهما امكن بعد ذلك، تخلّف ننماييم، فعلاً پنج فقره است:

    اولاً: قبالجات و احكام شرعيه از شنبه به بعد روي كاغذ ايراني بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاي ديگر نويسند مهر ننموده و اعتراف نمي‏نويسيم. قباله و حكمي هم كه روي كاغذ ديگر نوشته بياورند و تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد امضا نمي‏نماييم، حرام نيست كاغذ غير ايراني و كسي را مانع نمي‏شويم، ماها به اين روش متعهديم.

    ثانياً: كفن اموات، اگر غير از كرباس و پارچه اردستاني يا پارچه ديگر غير ايراني باشد متعهد شده‏ايم بر آن ميّت ماها نماز نخوانيم. ديگري براي اقامه صلوة بر آن ميّت بخواهند، ماها را معاف دارند.

    (60)

    ثالثاً: ملبوس مردانه جديد، كه از اين تاريخ به بعد دوخته و پوشيده مي‏شود، قرار داديم مهما امكن، هر چه بدلي در ايران يافت مي‏شود لباس خودمان را از آن منسوج نماييم و منسوج غير ايراني را نپوشيم و احتياط نمي‏كنيم و حرام نمي‏دانيم لباسهاي غير ايراني را، امّا ماها ملتزم شده‏ايم حتي المقدور بعد از اين تاريخ ملبوس خود را از منسوج ايراني بنماييم. تابعين ماها نيز كذلك و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد. آنچه از سابق پوشيده و داريم و دوخته‏ايم ممنوع نيست استعمال آن.

    رابعاً: ميهماني‏ها بعد ذلك و لو اعياني باشد، چه عامه چه خاصه، بايد مختصر باشد؛ يك پلو و يك چلو و خورش و يك افشره. اگر زايد بر اين تكلّف، احدي ما را به محضر خود وعده نگيرد. خودمان نيز به همين روش ميهماني مي‏نماييم. هرچه كمتر و مختصرتر از اين تكليف كردند، موجب مزيد امتنان ماها خواهد بود.

    خامساً: وافوري اهل وافور را احترام نمي‏كنيم و به منزل او نمي‏رويم، زيرا كه آيات باهره:

    «انّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين» و «لاتُسرفوا انّ اللّه لايحب المسرفين» و «ولاتُلقوا بايديكم الي التهلكة»، و حديث: «لا ضرر و لا ضرار»، ضرر مالي و جاني و عمري و نسلي و ديني و عِرضي و شغلي آن محسوس و سري است و خانواده‏ها و ممالك را به باد داده. بعد از اين هر كه را فهميديم وافوري، به نظر توهين و خفت مي‏نگريم».

    (61)

    صورت دستخط و امضاي آقايان گرام و علماي فخام ـ كثّر اللّه امثالهم ـ :

    محل خاتم مبارك سركار ثقة‏الاسلام آقاي حاج نوراللّه نجفي.

    بسم اللّه الرحمن الرحيم، الاحقر حسين بن جعفر الفشاركي به ترتيب مرقومه معمول مي‏دارد و در ترويج همين مناهج حاضرات، وفقنا اللّه و اخواننا لذلك بمحمّد و آله ـ صلي اللّه عليه و عليهم ـ جمادي الاوُلي 1324.

    بعون اللّه تعالي به همين ترتيب معمول مي‏شود.

    محل خاتم مبارك حجة‏الاسلام آقا نجفي ـ دام ظلّه العالي.

    محل خاتم شريف آقاي شيخ مرتضي اژه.

    محل خاتم جناب ركن الممالك.

    محل مهر جناب حاجي سيد محمّد باقر بروجردي.

    بسم اللّه تعالي: طوبي للعامل بها ثم طوبي له، محل مهر جناب آقا ميرزا علي محمّد.

    قراردادي كه جنابان آقايان حجة‏الاسلام (آقا نجفي) و آقا ثقة الاسلام (حاج آقا نوراللّه نجفي) و ساير آقايان عظام و فقهاي فخام ـ دام ظلّه علي رئوس المسلمين ـ فرموده‏اند، خير مسلمانان است و مستلزم اعانت كسبه و ضعفا مي‏باشد. البته جميع مسلمانان اطاعت مي‏كنند، هر كه مخالفت كند توهين شرع انور نموده. البته همين قسم معمول مي‏دارم. في جمادي الاول سنة 1324.

    (62)

    محل مهر شريف جناب مستطاب آقاي حاج ميرزا مهدي جويباره ـ دام ظلّه العالي.

    بسم اللّه الرحمن الرحيم، خوب قراردادي است، جمله از آن را حقير مدتي است ملتزم هستم، بعد از اين خودم و بستگان خودم به مراتب مرقوم شده عمل مي‏كنيم.

    حررته من السابع عشر من شهر جمادي الاول سنة 1324.

    و انا الاحقر سيد ابوالقاسم الدهكردي

    محل خاتم مبارك

    محل مهر سركار آقاي سيد ابوالقاسم زنجاني ـ دام ظلّه.

    محل مهر آقاي محمّد جواد قزويني.

    محل مهر آقا سيد محمّد رضا، شهير به آقا ميرزاي مسجد شاهي.

    محل مهر آقاي آقا حسن بيدآبادي ـ حفظه اللّه.1


    1 ـ حكم نافذ آقا نجفي، موسي نجفي، صص 82 ـ 85، نقل از روزنامه حبل المتين سال 1324 قمري.

    (63)

    آخوند خراساني طي حكمي براي توليت اوقاف اصفهان و حومه

    سه تن از بزرگان، من جمله آية الله العظمي دهكردي

    را معين نمودند كه حكم صادره فوق نمونه‏اي از آن است.

    (64)

    فصل سوم

    خصوصيات اخلاقي و عرفاني

    1ـ تلاش در عبادت و تحصيل ايشان

    2 ـ فراست آية‏اللّه دهكردي

    3ـ دو رؤياي صالحه در نجف اشرف

    4ـ دستورالعملي از عارف دهكردي قدس‏سره

    5ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان از قلم و بيان آية‏اللّه دهكردي:

    * وصيّت ميرفندرسكي

    * جريان تشرّف سيد بحرالعلوم قدس‏سره

    * كرامتي از سيد بحرالعلوم قدس‏سره

    * كرامتي از عالم رباني شيخ حسين نجفي قدس‏سره

    * وصيّت شيخ انصاري در مرض موت به شاگردان خود

    (65)

    حضرت آية اللّه العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي

    (66)

    خصوصيت اخلاقي و عرفاني

    ايشان با تهذيب نفس و پاسداري از دل و پارسايي در عمل، به ملكوت اُنس گرفته و حقايقي از ماوراء عالم طبيعت را با چشم دل مشاهده مي‏كرده‏اند، اينك به بعضي از اين مكاشفات اشاره مي‏شود.

    در كتاب «منبر الوسيله»، ذيل حديث «مَنْ عَرف نفسه فقد عرف ربّه»1 مي‏فرمايند:

    «و اين (معرفة النفس) طريقه اين ضعيف سراپا قصور و تقصير است كه در زمان فرار الي‏اللّه در طريق سير به سوي بُقعه مباركه يعني تخته‏فولاد اصفهان به دست‏گيري وليّ مطلق و كلمه باقيه الهيّه، صاحب‏العصر والزمان ـ روحي له الفداء و نفسي له الوِقاء ـ از بركت توسّل به آن بزرگوار از نظر تدبّر در آيه شريفه «سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتي يتبيّن لهم أنّه الحق»2 نوري از مشرق عالم غيب، از افق قلب تابش نمود و خار و خَس شُكوك و شُبهات و ظلمات جهل را بالمره برطرف نمود».3



    1 ـ غرر الحكم، فصل هفتاد و هفتم، ص 625.

    2 ـ فصّلت 41، آيه 53.

    3 ـ منبر الوسيله، ج اول، وسيله دوّم، ص 112.

    (67)

    1 ـ تلاش در عبادت و تحصيل

    خود ايشان در اين رابطه مي‏نويسد:

    «.... فادركتني الرّحمة الرحمانيّة، و اقبلت علي العبادة و قضاء الصلوات و إصلاح الحال و المجاهدات، فَرَأَيْتُ ما رَأَيْتُ و شاهَدْتُ ما شاهَدْتُ، و اشتغلت بتحصيل العلوم و المعارف علي النهج المرغوب، و اتّصلت كدّ الأيّام بسهر الليالي، و ما زلت في جميع الحالات ملتجئا الي اللّه تعالي الرؤوف بعباده، و متوسّلاً بأوليائه سادات الأنام و شفعاء الضعفاء و الأيتام، حتي بلغت من السّن الي خمسة و عشرين، فاعطاني اللّه تبارك و تعالي القُوة القدسية و تركت المتابعة و التقليد و صدقوني علي ذلك بالاجتهاد المطلق...».1

    2 ـ فراست آية‏اللّه دهكردي

    در روايات ما يكي از صفات شخص مؤمن را فِراست و زيركي او برشمرده‏اند، چنانچه در روايتي امام باقر عليه‏السلام از رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏فرمايد كه حضرتش فرمودند:

    «إتّقوا فِراسَة المُؤمن فإنّه يَنْظُرُ بِنُورِ اللّه»2؛ بترسيد از زيركي مؤمن زيرا او با نور خدا مي‏بيند.


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33. قابل ذكر است كه اين زندگي نامه خودنويس آية‏اللّه دهكردي كه به درخواست آية‏اللّه مرعشي نجفي نوشته‏اند در مقدمه جلد اول منبرالوسيله، آمده است.

    2 ـ بحارالانوار، ج 67، كتاب الايمان و الكفر، باب 2، ح 4، ص 74.

    (68)

    اينك نمونه‏اي از فراست آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره نقل مي‏گردد:

    مرحوم آية الله بحرالعلوم ميردامادي

    حضرت آية‏اللّه سيد بحرالعلوم مير دامادي قدس‏سره 1 مي‏فرمودند: نقل شده شخصي مدّتها خود را جزء ارادتمندان ايشان قرار داده و در نماز جماعت ايشان حاضر مي‏شده و خيلي به ايشان اظهار ارادت مي‏نموده، تا بعد از مدّتي مقدار قابل توجّهي پول از وجوهات به ايشان پرداخت مي‏نمايد، و اين درحالي بوده كه ايشان احتياج به اين پول براي


    1 ـ مرحوم سيد بحرالعلوم ميردامادي (1345 ـ 1411ه··.ق.) عالم عامل، فقيه كامل، عارف زاهد، در علم و عمل و تقوا و اخلاق و ملكات فاضله ممتاز بين اقران بود، ايشان از شاگردان آيات عظام و مراجع تقليد آية‏اللّه العظمي بروجردي، آية‏اللّه العظمي امام خميني، آية‏اللّه العظمي علامه طباطبايي، آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي و غيره مي‏باشند. عمر شريف ايشان در تحصيل علم و ارشاد و هدايت و رسيدگي به امور اجتماعي مردم و رفع مشكلات آنان و ترويج دين از راه تبليغ علمي و عملي صرف گرديد. سرانجام اين استاد عزيز و عالم رباني در بامداد روز يكشنبه 15 ربيع‏الثاني 1411 هجري قمري به ملكوت اعلا پيوست ـ رحمة اللّه عليه ـ (يادنامه آية‏اللّه ميردامادي، صص 36ـ40).

    (69)

    مخارج اوليه زندگي خود داشته‏اند ولي اين پول را كنار مي‏گذارند و مصرف نمي‏كنند، مدتي مي‏گذرد و آن شخص به ظاهر مُريد قباله‏اي در رابطه با زميني كه مي‏خواسته به تصرّف درآورد به خدمت آية‏اللّه دهكردي مي‏آورد و از ايشان طلب تأييد و امضا مي‏كند، معظّم‏له كه مي‏فهمند اين شخص مي‏خواهد حق و ملك ديگران را تصرف كند، از امضاء خودداري مي‏كنند و لذا آن شخص رياكار با عصبانيت از ايشان مي‏خواهد كه پول‏هايي كه جهت وجوهات داده بوده به او برگردانند و ايشان تماما پول‏هاي او را كه داده بود برمي‏گردانند: «فاعتبرو يا اُولي الابصار».

    3 ـ دو رؤياي صالحه در نجف اشرف(نقل از آية‏اللّه دهكردي)

    اول: «در رؤياي صالحه در نجف خدمت ولي مطلق، صاحب شجره طُوبي رسيدم، عرض كردم: آقا! علمي مي‏خواهم كه صاف و زلال باشد. فرمود: فعلاً حاصل است. عرض كردم: ايمان مي‏خواهم. فرمودند: ايمان عمل مي‏طلبد».1

    دوم: «حقير مؤلف در رؤياي مفصل به حضرت مولاي متّقيان اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرض كردم: آقا! پاي شما ببوسم، و خواستم ببوسم نگذاشتند و دست مباركش بوسيدم و به صورت ماليدم و به سينه ماليدم: «فافهم اِنْ كُنْتَ مِنْ أهله».2


    1 و 2 ـ نقل از منبر الوسيله، نسخه خطي، جلد دوم، بحث امامت و معارف.

    (70)

    4 ـ دستور العمل عرفاني از

    فقيه و عارف صمداني حضرت آية اللّه العظمي

    سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    (71)

    مقدمه‏اي بر دستورالعمل

    مُقدمةً عرض مي‏شود ايشان، انظار و افكار عرفاني و تجربه‏هاي سلوكي خويش را در كتابي به نام «منبر الوسيله»1 گردآورده و در اين كتاب، دستاوردهاي عرفاني خود را با عنوان «مُرقاة» و پلكان با ترتيب خاصّي نظم و نسق داده است، تا راهيان كوي كمال با بهره‏وري از آن به مقامات رسند. در مقدمه منبرالوسيله عارف دهكردي مي‏نويسد:

    «اِنّ هذه وسيلتي الي ربّي في ديني و دنياي و آخرتي، إبْتَغَيْتُها لنفسي و لِمَن اقتفي إثري، قد قَذَفَها اللّه تَعالي في قلبي، فَانشَرَحَ بها صدري و أنارَت مِشكوة نفسي، فاحيا بها منّي ما قد ماتَ، و تَداركَ بها ما قدفاتَ، و ذلك بعد التجائي الي ربّي بكُلية وجودي، و انخلاع نفسي عن انانيتي، و طيران لُبّي الي فضاء القُدس، و مُباشرتي روح‏اليقين، فاستلان لي ما


    1 ـ اين كتاب، در بردارنده انظار عرفاني، فلسفي و اعتقادي‏است. نويسنده محترم فارسي و عربي را به هم آميخته و نظرات بديعي در برخي موارد ابراز داشته است؛ با آوردن حكايت و شعر و موعظه (و ذكر مصائب ائمه اطهار)، از صعوبت مطالب، كاسته است. (مجله حوزه، ش 65، ص 82) شايان ذكر است جلد اول منبر الوسيله كه در حدود صد سال قبل چاپ سنگي شده بود و شامل بحث توحيد و عدل مي‏باشد، به سبك جديد با تحقيق منابع و مقدمه‏اي در شرح حال مؤلف به قلم نگارنده از طرف انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم چاپ گرديد و جلد دوّم اين كتاب كه شامل بحث نبوت و امامت و معاد و معارف اسلامي است براي اولين‏بار چاپ خواهد شد.

    (72)

    استوعره المترفون، و انشرح صدري مما يضيق منه القوم الجاهلون، و لم يكن ذلك منّي لمراجعة الكُتب ولا لكثرة مطالعة الصُحف، بل لانقطاعي الي اللّه والابتهال اليه تعالي والتدّبر في آيات اللّه.»

    ترجمه:

    «اين كتاب، مَرْكب عروج من به سوي پروردگار است. سعادت دنيا، بهروزي آخرت و سلامت دين را در عمل بدان مي‏دانم. اين را براي خودم و هر آن‏كه از من پيروي كند، نوشته‏ام. به درستي كه مطالب اين كتاب را قرار داد خداي تعالي در قلبم، و به واسطه آن شرح‏صدر پيدا نمودم و روشن شد چراغ جانم، و اين بُود بعد از آن كه با تمام وجودم به خدا روي آوردم، در بارگاه الهي اُنس گرفتم و نفس خودبينم را خدابين كردم، عقلم در آسمان قُدس به پرواز درآمد، حقيقت يقين را چشيدم، راههاي پُربيم و هراس برايم هموار شد، از فضاي كوچك تنگ‏بينان رستم و گشادگي سينه و وسعت دل پيدا كردم. اين معارف، ابعاد وجودي و استعدادهاي معطّل را احيا كرد و گذشته عمرم را نقد نمود. البته اين بركات از كتابخواني و پرمطالعه‏اي برنيايد، كه مرهون «انقطاع الي‏اللّه» و تضرّع به درگاه او و تدّبر در آياتش است.»1

    او بر اين باور است كه نفس ناپاك اگر دانش توحيد نيز فرا گيرد، بر حجاب‏هايش افزوده مي‏گردد. طالب علم، پيش و بيش از تحصيل

    1 ـ منبر الوسيله، جلد اوّل، صص 49 ـ 50.

    (73)

    علوم، بايد به تزكيه و تهذيب نفس پردازد. معارف و علوم ربوبي، در زمين پاك ثمر دهد و چراغ راه گردد:

    «انمّا الطّريق الي ذلك تزكية النفس عمّا يرديها و انقلاعها ممّا يفنيها و ردعها عن اهويتها و رفض الدّنيا الدّنيّه والزهد عن زهراتها الفانيه و الرغبة الي الباقيات الصّالحات و الدّرجات الرفيعات.»؛ تنها راه رسيدن به اين مقام، پيراستن نفس از فرومايگي‏ها، و كندن آن از دل‏بستگي به امور فاني و زودگذر، و بازداشتن آن از هوس‏ها، و بر فرق دنيا قدم نهادن، و در برابر زرق و برق و جذبه‏هاي آن زهد ورزيدن، و به مقامات اخروي و كارهاي جاودانه و شايسته دل‏بستن است.

    عارف دهكردي تنها راه رسيدن به مقام محمود و درجات معنوي را در تقوا، اُنس و عمل مداوم به سنّت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و پيروي از راه و رسم و سيره هدايت‏گران خلق، امامان معصوم عليهم‏السلام ، مي‏داند:

    «و لن ينال ذلك البته الاّ بتقوي و ملازمة سنّة رسول‏اللّه و سلوك منهاج اولياء اللّه الائمة الهُدي.»

    اينك گوش جان را به آموزه‏هاي روح‏پرور و دلپذير آن فقيه و عارف وارسته مي‏سپاريم؛ دستورهايي كه خاستگاه آنها فرقان ربوبي و كوثر علوي است. اميد آن‏كه در وصول به لقاي حق، چراغ راهمان گردند.1



    1 ـ در آخر منبرالوسيله، جلد اوّل، صص 558 ـ 560. آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي وصيّت‏نامه‏اي عربي دارند كه حاوي دستورالعمل‏هاي مفيد است كه اينك ترجمه فارسي آن ذكر مي‏گردد.

    (74)

    متن دستورالعمل آية‏اللّه دهكردي

    بسم‏اللّه الرحمن الرحيم

    سفارش مي‏كنم تو را، اي نفس خطاگر! غافل از آقا و پروردگارت! اسير و برده و ذليل دشمنانت! كاهل به مهمّات امور و هدف و رسالت آفرينشت! چه بسيار عمر گرانقدر را ضايع كردي، با آن‏كه مي‏توانستي با آن سرمايه گرانقدر و پرمايه، تجارت‏هاي كلان و سودآور انجام دهي. سوگ‏مندانه اين سرمايه گران را تباه كردي و خود را به افسوس و حسرت هميشگي مبتلا؛ چه همه بر خويشتن خويش ستم روا داشتي.

    روحي را كه پادشاهي توانا بر رساندن تو به سلطنت دائمي و جاودانه است، در زندان شهوات رنجور كردي و در غل و زنجير و اسارت هوا و هوس گرفتار!

    اسير خائنان و عمرْ دزدانش كردي. بيچاره‏تر، بدحال‏تر و پشيمان‏تر از تو چه كسي است؟ تو با اين كار ثروت عظيم خود را به

    (75)

    فقر، پادشاهي را به خاك‏نشيني، سود را به تباهي، و راحتي و آسودگي را به ناكامي بدادي، دار كرامت و منزل عزّت را به عذاب و خواري بفروختي. تو در گورستان تاريك و بي‏كس، با كژدم‏ها و حشرات مؤذي چه خواهي كرد؟ در روزي كه مال و فرزند سود ندهد و هر كس از دوستان و برادران و فرزندان خود مي‏گريزد و در نجات خويش مي‏كوشد، تو را چه حال و روزي است و بر تو چه خواهد رفت؟

    در روز قيامت، حمايت‏گر و شفاعت‏گر تو كسي نيست، مگر آن كه تو را قلبي سليم باشد.

    هان! من به تو راه رشد و صلاح را باز نمودم، توصيه‏هايم را پاس‏دار و با سستي و كاهلي، آنها را ضايع نكن!

    سفارش مي‏كنم جز خدا را بنده مباش! كسي را با او در هيچ شأني از شؤون زندگي همباز و شريك مگير!

    به هيچ‏كس جز او، دل مبند و اميد مدار! بين خود و خداي خود را اصلاح كن، كه در اين صورت او كار تو را با خلق ساز كند و تو را بر نزد آنان محبوب سازد.

    تمام همّ خويش را صرف آبادي آخرت كن، خداوند كارهاي دنيايي را سامان دهد و آسان سازد.

    از خدا، چونان كه شايسته اوست پرواگير و در نهان و آشكار خود را در محضر او بين، او در همه كارها و گرفتاري‏ها راه را بر تو بنمايد و كارها را به كام سازد.

    (76)

    ميانه‏روي را در همه كارها فرا ديد دار، تا به حسرت و پشيماني و ندانم‏كاري گرفتار نشوي.

    قناعت را پيشه خويش كن، چه قناعت گنجينه‏اي تمام ناشدني است.

    از حرص و طمع و پيروي هوا بپرهيز، چه اين خصلتها، ذلت، انحراف از حق، و شرك به خداي عظيم را در پي آرد.

    اعتزال را پيشه كن، زيرا دوري از غوغاي دنيا به سلامت نزديكتر است.

    از شهرت و نام‏آوري بگريز، چه در خوب و بد آن آفت است.

    جان خويش را از خوبي‏هاي پست و خصلت‏هاي نكوهيده پاك و پيراسته كن، تا از مرز حيوانيت به دايره انسانها فرا آيي.

    از عادات بد بپرهيز! مراقب باش صفات ناپسند برايت عادت نشود.

    در كسب كمالات بكوش، چه عزت دنيا و آخرت و سربلندي دو جهان در آن است.

    نماز را در اوّل وقت به جاي آور، تأخير نماز از وقت آن بدون عذر، تضييع و بي‏اعتنايي بدان است.

    به هنگام نيايش و در عبادات با تمام وجود روي دل را به معبود بدار، تا به مقامي پسنديده نايل آيي.

    دعا براي پدر و مادر را پس از نمازها و در ديگر مظان استجابتِ

    (77)

    دعا فراموش نكن، چه ترك آن جفا به پدر و مادر است.

    هميشه با وضو باش، تا خداوند باطن و جان تو را منوّر سازد.

    به گاه نماز، خلوت گزين! بر سجّاده قرار گير! دست را به نيايش بلند كن! چشمها را بر هم نه و يا به حالت افتادگي و تضرّع آور! دلت را به نماز بسپار و مقدّمات آن را با آدابش به جاي آور، تا نفس متوجه خدا شود و از غير بُبرد و به خداي تعالي رو آرد.

    بر تو باد به نماز شب، او چراغي فراراهت در تاريكي قبر و عرصه قيامت خواهد بود. نماز شب، نشان انبيا و صالحان است.

    قرآن، بسيار بخوان! دائم به ياد خدا باش! هميشه در تفكّر و انديشه باش! نسبت به دنيا و زرق و برق آن زهد بورز!

    از دروغ، افتراء، تهمت، پرخوري و پرگويي و معاشرت با زنان دوري كن، چه همنشيني زنان، كودني، خواري، رسوايي و بدبختي آرد و اوقات عمر را ضايع كند.

    از مال حرام و شبهه‏دار دوري كن، زيرا چنين اموالي چخماق و فندك آتش جهنم است.

    از پيروي هوا و هوس پروا گير، زيرا اين كار، غفلت و قساوت آرد، آتش جهنم را شعله‏ور سازد.

    برادران عزيز من! اوقات عمرتان را سه بخش كنيد:

    بخشي از آن را در تحصيل علوم، معارف و كسب كمالات و فضايل مصروف داريد؛ بخشي ديگر را به عبادات و طاعات از روي

    (78)

    اخلاص و توجه به خدا به كار گيريد؛ و مقدار باقي‏مانده آن را در راه ساماندهي به امورات مادّي زندگي و تحصيل معاش به كار گيريد، زيرا «مَنْ لامعاش له لا معادله»؛ آن را كه زندگي به كفاف نباشد، در توفيق بر بهروزي معاد نخواهد بود.

    در همه كارها به خدا توكل كن و در تمام احوال به او پناه بر، تا او كارهايت را سامان كند و به آساني با برادراني از اهل صفا و جوانمردي همدمت سازد، آنان تو را در سير الي‏اللّه ياري كنند.

    خداوند براي تو معلّمي برانگيزاند، تا راهنما باشد به سوي صراط مستقيم و بتواني از باطن ولايت، نور، بهره گيري.

    در همه حال، دست به ذيل عنايت ولي خدا، قائم به امر خدا، جناب ولي عصر ـ ارواحنا له الفدا ـ بدار!1


    1 ـ ترجمه اين دستورالعمل ـ كه به عنوان وصيّت‏نامه ايشان در آخر كتاب منبر الوسيله، ج اوّل، صص 558 ـ 560 آمده است ـ از مجله حوزه، شماره 65، نقل شد.

    (79)

    5 ـ حكاياتي در رابطه با بزرگان

    از قلم و بيان آية اللّه دهكردي

    (80)

    چنانچه ذكر كرديم آية‏اللّه دهكردي كتابي به نام «منبر الوسيله» دارند. جلد اوّل اين كتاب در بحث توحيد و عدل مي‏باشد كه اينك بعضي از حكايت‏هاي دل‏نشين و خواندني را از اين كتاب شريف نقل مي‏نماييم.

    وصيّت ميرفندرسكي قدس‏سره 1

    سيّد جليل القدر مير محمّد حسين، نوه مجلسي ثاني، اول امام جمعه دارالسلطنه اصفهان، از طايفه و سلسله جليله اماميه سادات خاتون‏آباد، بعد از فوت علاّمه مجلسي مي‏نويسد در رساله‏اي كه نزد حقير موجود است، كه حكايت كرد از براي من جدّي العلامة (المجلسي) كه:

    جناب ميرفندرسكي وصيّت فرمودند در مرض موت خود كه جنازه مرا بگذاريد در مقبره بابا ركن‏الدّين2 در جنب نهري كه در آنجاست و كسي معترض نشود از براي تغسيل و صلوة و دفن، بلكه


    1 ـ ميرابوالقاسم فندرسكي، حكيم و فيلسوف عالي‏قدر از مفاخر دانشمندان ايران و اسلام در حكمت طبيعي و الهي و رياضي و جميع علوم عقليه ماهر و استاد بوده، در سال 1050 در اصفهان وفات يافتند و در تكيه‏اي كه اكنون به تكيه مير مي‏باشد در تخت فولاد اصفهان مدفونند.(تذكرة القبور، ص 95)

    2ـ مسعودبن عبداللّه انصاري بيضاوي فارسي، معروف به باباركن الدين، از فضلا و عُرفاست و مرحوم حاجي كرباسي رحمه‏الله اعتماد كافي به او داشته مخصوصا به زيارت او مي‏رفته و آخوند ملاّمحمّد تقي مجلسي و شيخ‏بهائي هم اظهار جلالت شأن از او نموده‏اند.(تذكرة القبور، گزي، ص 43).

    (81)

    جنازه را در حريم نهر بگذاريد و خدا يكي از اولياي خود را مي‏فرستد كه متصدّي شود تغسيل او را و دفن او را، پس به وصيّت او عمل كردند و گذاشتند جنازه او را در حريم آن نهر كه ناگاه علامه تقي نقي ملاّ محمّدتقي مجلسي اوّل كه والد جدّ سيد متقدم الذكر باشد پيدا شده، به تقريب اين كه شب را در قريه شهرستان بودند صبح آن شب از آن قريه سوار شدند به جهت معاودت به شهر اصفهان و عادت ايشان بر اين بود كه از طريق ديگري كه عبور ايشان به اين مكان نمي‏افتاد عبور مي‏كردند. آن روز به قلب ايشان افتاد كه عبور كنند از طريق ديگري كه عبور ايشان به تخت‏فولاد به آن محلّ مخصوص مي‏افتاد، پس از آن راه آمدند، ديدند ازدحام مردم را در آن مكان، سؤال نمودند از كثرت و ازدحام مردم، پس گفتند به ايشان كه جناب ميرفندرسكي وفات فرموده و اين جنازه اوست در اين مكان، پس پياده شد جناب مجلسي رحمه‏الله و مشغول شد به غسل دادن جنازه مير، و بر او نماز گذارد و او را دفن نمود در همين موضعي كه الان مدفون است و در قرب همان نهر آب، و بعضي از مؤمنين از آن زمان اراضي حول قبر ايشان را وقف نموده، تكيه مشتمله بر حجرات متعدّده كه الان موجود است بنا نمودند، و از آن زمان الي زماننا هذا كه سنه هزار و سيصد و بيست و پنج قمري است، دائر و محل عبادت اهل ايمان است.1



    1 ـ منبرالوسيله، ج 1، صص 341 ـ 342.

    (82)

    جريان تشرّف سيد بحرالعلوم قدس‏سره 1

    «هنگامي كه نجف اشرف مشرّف بودم، يكي از خانه‏هاي سيد بزرگوار بحرالعلوم را اجاره كردم. آقا سيد محمّد كه از احفاد آن سيّد جليل القدر، و هم از معاريف علما بود، شب ورود حقير آمدند ديدن حقير(سيد ابوالقاسم دهكردي). و خانه جناب ايشان هم در جنب خانه حقير بود. شب پنجشنبه را هم من رفتم منزل ايشان. چون خواستم برخيزم، فرمودند: سيّدنا إجْلِسْ! أَتَوَنّس بخدمتكم رو كردند به ملازم خود كه: سَوّوا قَهوةً لجناب السّيد! من به جناب ايشان عرض كردم اگر مي‏خواهيد باز خدمت شما قدري بنشينم از وقايع روح‏افزاي سيد بزرگوار جدّ خود را نقل كنيد. اگرچه وقايع ايشان معروف و مشهور است ولكن شما اهل‏البيت هستيد و أهْلُ البَيْتِ أدري بما في البيت، فرمود: نعم سيّدنا. شيخ يوسف كه در زمان سيّد بزرگوار كليددار حرم محترم بود، و هم قائم‏مقام بود كه بسيار بانظم و با كفايت بود. و مخدّرات عجميّات كه به زيارت مشرّف مي‏شدند قدَغَن اكيد گرفته كه با زينت به حرم مشرَّف نشوند كه اسباب تفرقه حواس زائرين شود و هم توهين آنها باشد. بالجمله عادت شيخ يوسف اين بود كه شبها به جهت محافظت زوّار در كوچه‏ها گردش مي‏كرد. هنگامي كه

    1 ـ شيخ ابوعلي حائري در باره سيد بحرالعلوم مي‏نويسد: سيد سند و ركن معتمد مولانا سيد مهدي بن سيد مرتضي بن سيد محمّدحسن حسيني طباطبايي نجفي ـ أطال اللّه بقاه و ادام علوه و نعماه ـ پيشوايي است كه روزگار به مثلش نديده و بزرگواري است كه مادر دهر از آوردن مانندش عقيم است(زندگاني وحيد بهبهاني، ص 175).

    (83)

    سيد بحرالعلوم رحلت فرمود جنازه شريف و مطّهر او را در مسجد طوسي گذارده و علماء أعلام و فضلاء الفخام اجتماع نموده، در اين هنگام شيخ يوسف زياد گريه مي‏كرد، خودش در مقام دفع دخل برآمده رو كرد به علماء حاضرين كه نفرمائيد عزاداري و گريه بر سيّد، حق علماست، حق تو نيست. تو را چه مي‏شود. من حكايتي از سيّد دارم، آن اين است:

    شبي در كوچه گذر مي‏كردم، هنگامي كه خيلي از شب گذشته بود و درهاي صحن و حرم بسته شده و مردم از تردّد و رفت و آمد افتاده، نزديك كوچه درب طوسي كه رسيدم ديدم شخصي رو به حرم مي‏رود و عباي خود را به سر كشيده، قدري پيش رفته تأمّل كردم، فهميدم سيّد بحرالعلوم است. به دنبال ايشان رفتم رسيدند به درب صحن، دست مبارك به در گذاشتند، دَر باز شد! من تعجّب كردم، حمل بر اين كردم كه خُدّام درب را درست نبسته‏اند يا آن كه سيّد به آنها سفارش كرده كه در را نبندند كه به حرم مشرّف شود. سيّد داخل صحن شده، از كفش‏داري بالا رفتند به در رواق رسيدند، دست به درب رواق گذارده، درب رواق هم باز شد! بر تعجّب من افزوده كه دَر حرم و رواق را كه من خود بستم و كليد آنها پيش من است. پس سيّد داخل رواق شده به در حرم رسيدند دست به در حرم گذاشته در حرم باز شد! بدون اذن دخول داخل حرم شدند، من همان مكان در رواق ايستادم. سيد نزديك ضريح رسيد عرض كرد:

    «السلام عليك يا اميرالنّحل السلام عليك يا ... الفحل.»

    (84)

    كلمه قبل را من فراموش كردم السلام عليك يا جدّاه، من صداي همهمه مي‏شنيدم، امّا نمي‏فهميدم كه كلمات چيست؟ پس مراجعت فرموده بيرون آمدند قُفل را به در گذارده دستي به او گذاشتند صداي حركت قُفل را شنيدم كه مُقَفّل شد و هم چنين در رواق را، از صحن مقدّس خارج شدند. من دنبال سيّد بودم تا سر كوچه كه برگشتند سلام وداع بدهند، من را ديدند، فرمودند: كيستي؟ عرض كردم: عَبْدُك شيخ يوسف. فرمود: مِنْ أَيْن؟؛ از كجا با من بودي؟ عرض كردم: سيدّنا من اوّله الي آخره. شما را به حق صاحب همين قبر قسم مي‏دهم كه از من مخفي نداريد اين مطلب را، فرمود: پس مي‏گويم براي تو، ولي شرط مي‏كنم تا من زنده‏ام اظهار اين سرّ را نكني. بعد از فوت به جهت تشييد قلوب شيعيان اظهار كن! عرض كردم: سَمعا و طاعةً. فرمود: بعضي مسائل بر من مشكل مي‏شود مي‏روم خدمت حلاّل مشكلات، گاهي جواب مي‏فرمايد، گاهي حواله مي‏فرمايد من را به امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ از آن جمله امشب فرمودند: امام زمان تو الان در مسجد كوفه مشغول عبادت است، بُرو از او سؤال نما مسائل خود را، اوست امروز امام زمان تو».1

    كرامتي از سيد بحرالعلوم قدس‏سره

    «سيد بزرگوار بحرالعلوم وقتي را از نجف اشرف به زيارت حضرت


    1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 266 ـ 269.

    (85)

    أبي عبداللّه الحسين عليه‏السلام به كربلا مشرَّف مي‏شود. روز جمعه را عزم به مراجعت مي‏فرمايد. همراهان كه يكي أزهد اهل زمانه، شيخ حسين نجفي بوده كراهت از اين مطلب داشته (نظر به كراهت سفر در روز جمعه) و ميل به حركت نمودن فرداي آن روز كه شنبه باشد داشته كه ممدوح است سفر در آن روز. سيّد حتم مي‏فرمايد بر حركت، و روز جمعه را از كربلا بيرون مي‏آيند، چون از شهر و باغات او گذشتند هوا بسيار شديد الحر(گرم) بوده غَمامه(أبر) پيدا مي‏شود و تضليل(سايه) مي‏اندازد سيّد را، شيخ حسين قدري عقب افتاده، در دل به ايشان هم اعتراض داشته، گرما به او اثر مي‏كند فرياد مي‏كند به سيّد كه: كجا مي‏رويد؟ ما را در روز شديد الحر بيرون آورديد؟ سيد مي‏فرمايد: لِمَ تخلّفتم عنّا؟؛ چرا ما را رها كرديد؟ شيخ ملاحظه مي‏فرمايد و آن غمامه(سايه) بر سر سيّد و اتباع او انداخته، خود را ملحق به سيّد مي‏نمايد و آن غمامه همراه آنها بوده تا كاروانسراي شُور.»1

    كرامتي از عالم ربّاني شيخ حسين نجفي قدس‏سره

    «شيخ حسين كه أعبد و أزهد أهل زمان خود بوده، و امامت جماعت نجف در زمان سيّد ـ بحرالعلوم ـ با او بوده، قضيّه‏اي دارد كه نقل مي‏كنم... جناب شيخ با جمعي در ايوان مطهّر نشسته: يَتَكَلَّمُون فيما ينفعهم في‏الآخرة، خدايا! ألْحِقْني بِعِبادِكَ الَّذينَ هُم بالبَدار إليكَ


    1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 270 ـ 271.

    (86)

    يُسارعُون و بابُك علي الدَّوام يَطْرُقُون و إيّاكَ في اللَّيلِ والنَّهارِ يَقْصُدُونَ و عَنْ كُلّ مَنْ سِواكَ آيِسُونَ مبْعِدُون.

    كه در اين هنگام سيد جواد عاملي وارد شده پريشان حال ـ و اين سيد جواد عاملي غير از سيد جواد عاملي صاحب «مفتاح الكرامة» استاد شيخ صاحب جواهر است ـ بالجمله شيخ حسين سؤال كرد از سيد جواد از جهت پريشاني حال، در جواب گفت: من سي شاهي به فلان شخص مقروضم(بدهكارم) الآن من را در بازار ديد به من سختي نموده، و جِدّا مطالبه نموده، و من مكرّر از او قرض مي‏كردم، ولم يكن عادته ذلك، جناب شيخ فرمود: سيّدنا حَوِّلهُ إليّ، يعني طلبكار خود را حواله من كن! حاضرين فَقْر شيخ را مي‏دانستند كه اطاقش نصف حصير خرمايي و نصف ديگر زمين است. عرض كردند: لا شَيْخَنا حَوِّلهُ الي صَرّافِ اليهودي؛ شما كه پول نداري بدهي پس حواله او را به صرّاف يهودي بده كه أقلاً پول داشته باشد. شيخ از اين تعريض متغيّر شده فرمود: لا بل احوّله إلي صرّاف الحقيقي، هذا اميرالمؤمنين، و اشاره به ضريح مطهّر كرده، به كمال تشدّد فرمود: يا اللّه! سيّدنا برو از اميرالمؤمنين پول خود را بگير! من به حضرت حواله دادم. سيد برخواست و از در رواق مُطهر داخل شده چون مشغول به اذن دخول خواستن شد، شخصي دست به شانه او گذارده، او را عقب كشيد، سي شاه مطابِق قرض سيّد بدون كم و زياد، به سيّد داد. سيّد مراجعت نموده، هنوز مجلس متفرق نشده، گفت: شيخنا حواله شما را حضرت أدا فرمودند. شيخ فرمود: نگفتم او را حواله به

    (87)

    اميرالمؤمنين مي‏دهم.»1

    وصيّت شيخ انصاري در مرض موت به شاگردان خود

    كلام با اهل علم و علما است، در باب اهتمام به تذكّر حال اموات و توسل به ارواح مطهّرات أولياء و عُلماء و صُلحاء. روزي در نجف أشرف از منزل خود بيرون آمدم به جهت درس. قُرب خانه كه منزل داشتم، مقبره فاضل جواد ملاّ كتاب بود كه صاحب شرح بر روضه است و فرزند جليل شيخ حسين نجفي است، والد و ولد از اكابر علما و اعاظم فقها و معاريف عُبّاد و زُهّاد نجف‏اشرف بودند. و من ايستادم بر در مَفْجَره كه رو به كوچه است كه فاتحه بخوانم و بروم درس. شيخ ابرقوئي از مجاورين نجف در همسايگي ما بود، گمان كرد كه من ايستادم، معطّل سقّا هستم كه آب بِخرم. گفت: معطّل آب هستي؟ گفتم: نه! مي‏خواهم فاتحه بخوانم و بروم درس. گفت: من يك واقع دارم از اين فاتحه خواندن، خوب است به جهت تو بگويم، و همراه من شد.

    گفت: وقتي كه مرحوم شيخ، استاد آية‏اللّه الباري الشيخ مرتضي الانصاري، مريض شد به همان مرضي كه از او مرحوم شدند، ايشان را بردند در يكي از باغ‏هاي سهله به جهت تغيير آب و هوا، و من در مسجد كوفه بودم ديدم همين سركار ميرزاي رشتي، كه تو درسش


    1 ـ منبر الوسيله، ج 1، صص 272 ـ 273.

    (88)

    مي‏روي ـ مراد آية‏اللّه دهكردي است ـ آن وقت او را «ميرزا حبيب اللّه» مي‏گفتند، در سنّ شباب بود و بسيار جميل و با وجاهت بود، آمد با آقا حسن طهراني و حاجي ميرزا ابوالقاسم، صاحب تقريرات، وارد مسجد شدند و هر يك دو ركعت نماز تحيّت مسجد خواندند و بيرون رفتند، من فهميدم عيادت شيخ مي‏روند، من هم همراه آنها رفتم تا رسيديم درب باغي كه مرحوم شيخ آنجا بودند، حضرات ايستادند، ملاّ رحمت اللّه كه مواظب خدمات شيخ رحمه‏الله بود رفت استيذان نمايد، مرحوم شيخ در اوّل باغ زير درخت انجيري رختخواب ايشان را انداخته، مراجعت نمود و با اذن دخول، حضرات تشريف بردند خدمت شيخ. من چون اوايل تحصيلم بود در عداد آنها شمرده نمي‏شدم، خود را مشمول اذن ندانسته درب باغ ايستادم، چون درب باغ از آن درهايي بود كه خلال چوب‏هاي او فُرجه بسيار داشت، من ديدم شيخ نشسته در رختخواب تكيه داده، نماز جعفر طيّار را مي‏خواندندـ بلي عادت آن بزرگوار اين بود كه نماز جعفر طيّار و زيارت عاشورا را ترك نمي‏كردند، و در زهد و عبادت ضرب‏المثل بودند حتي آن كه مي‏گفتند روزي شيخ كبير، صاحب جواهر الكلام، در صحن مطهر رسيد به همين شيخ، استاد ـ عطّر اللّه مضجعهما ـ فرمود: شَيَنُوا هذه العبادات العواميه كلّ يوم تعمل عاشوراء رَوْح أشتغل؛ يعني اشتغال به تحصيل براي علما اهّم است از بعضي اعمال مستحبه به خصوص آن كه مجاور مشاهد باشد و روزي چند دفعه به زيارت مشرّف شود ـ بالجمله گفت: شيخ توجّهي به جانب
    (89)

    درب باغ فرمودند، ديدند من آنجا ايستاده‏ام. به ملاّ رحمت اللّه فرمودند: كسي درب باغ ايستاده بگو داخل شود. من هم داخل شدم. آقا حسن (طهراني) يك طرف شيخ نشسته و شيخ پاي مبارك خود را در دامن حاجي ميرزا حبيب‏اللّه گذاشتند و فرمودند: پاي من را بمال! من ملاحظه كردم ديدم لحاف شيخ چيت كرباس بروجرد است يك وصله هم دارد دُوشك[تشك] او هم كرباس است و يك وصله هم او دارد، و متّكاي شيخ هم كرباس چيت بروجردي بود و حشو او ليف خرما بود.

    خلاصه شيخ به حضرات فرمودند: اشكال صلوة حول كعبه را دفع نموديد؟ و محلّ درس شيخ آن وقت اين مسأله بود. حضرات جواب مي‏گفتند. من ديدم با اين كه أعرف تلامذه شيخ به فهم و فضل آن حسن طهراني بود، عمده نظر شيخ به حاجي ميرزا حبيب‏اللّه است، بعد فرمودند به آنها كه اين طريق تحصيل نيست، وصيّت مي‏كنم شما را كه (اولاً) يك آشنايي با خدا پيدا كنيد و (ثانيا) درست تحصيل نماييد و كار كنيد و (ثالثا) به قبور علما كه مي‏رسيد فاتحه نخوانده نگذريد، فاتحه به جهت آنها بخوانيد و از ارواح آنها استمداد كنيد به جهت توفيق و حصول علم خيلي نافع است.»1


    1 ـ منبر الوسيله، ج 1، ص 528 ـ 529.

    (90)

    فصل چهارم:

    حضرت آية‏اللّه دهكردي در بيان بزرگان

    1ـ كلام صاحب أعيان الشيعه، سيد محسن أمين

    2ـ كلام صاحب ريحانة الادب، مدرّس تبريزي

    3ـ كلام مرجع عالي‏قدر، آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي قدس‏سره

    4ـ كلام حضرت آية‏اللّه شيخ علي مشكوة قدس‏سره

    * زندگي‏نامه خودنوشت آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره

    (91)

    (92)

    1 ـ كلام صاحب أعيان الشيعه سيد محسن أمين

    «السيد أبوالقاسم الدهكردي نزيل أصفهان، توفي في شوال سنة 1353، كان عالما جامعا عارفا مرجعا في الشرعيات، له تأليفات، منها: 1ـ الوسيله في السير و السلوك 2ـ حاشيه علي متاجر الشيخ مرتضي الانصاري. يروي عن الشيخ زين‏العابدين المازندراني الحائري والميرزا حسين نوري و ميرزا (محمّد) حسن نجفي و يروي عنه جماعة منهم السيد شهاب‏الدين الحسيني النجفي المرعشي النسّابه المعاصر نزيل قم.»1

    2 ـ كلام صاحب ريحانة الادب مدرّس تبريزي

    «از اكابر اماميه عصر حاضر ماست كه از تلامذه حاج ميرزا محمّد حسن شيرازي و شيخ زين‏العابدين مازندراني و حاج ميرزا حسين نوري بوده از تأليفات اوست: حاشيه تفسير صافي؛ حاشيه وافي؛ و الوسيله، در سير و سلوك؛ رساله‏اي در قبض. و از مشايخ روايت آقانجفي مرعشي مي‏باشند.»2



    1 ـ اعيان الشيعه، ج 2، ص 417.

    2 ـ ريحانة‏الادب، ج 2، ص 244.

    (93)

    3 ـ كلام مرجع عالي‏قدر آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي قدس‏سره

    «فألقَيْتُهُ فَوْقَ ما كُنْتُ أَسْمَع مِنْ فضائله و محامده عِلما و عملاً، و كان من الذين تَذْكرك رؤيته الدار الآخرة، صائما قائما متهجدا ناسكا متبتلاً مرتلاً سالكا سامرا زاهدا»1؛ يافتم او را بالاتر از آنچه شنيده بودم از فضائل و محامدش از جهت علم و عمل، (آية‏اللّه دهكردي) از كساني بود كه ديدن او انسان را به ياد آخرت مي‏انداخت، هميشه روزه‏دار و اهل تهجّد و عبادت بود و انسان سالك و زاهدي بود.

    4 ـ كلام حضرت آية‏اللّه مشكوة قدس‏سره

    «حوزه اصفهان، افراد نابغه و ملاّ خيلي داشت؛ دارالعلم بود. آقايان مراجع: سيد ابوالقاسم دهكردي، سيد محمّد باقر دُرچه‏اي و سيد مهدي درچه‏اي در رأس حوزه بودند.»2

    * زندگي‏نامه خودنوشت آية‏اللّه العظمي دهكردي قدس‏سره

    مقدمةً عرض مي‏كنم كه دو زندگي‏نامه به قلم ايشان موجود مي‏باشد كه هر دو زندگي‏نامه مشتمل بر فوائد سودمندي است: يكي را به تقاضاي آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي قدس‏سره در 24 صفر الخير سال


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33.

    2 ـ مجله حوزه، ش 31، ص 47.

    (94)

    1347 قمري نوشته‏اند، كه ما در مقدمه جلد اوّل منبر الوسيله تمام اين زندگي‏نامه را نقل كرديم؛1 و ديگري را به خواهش استاد معظم و مورّخ محقّق دانشمند، مرحوم معلّم حبيب‏آبادي قدس‏سره نوشته‏اند، كه اين زندگي‏نامه را از كتاب آية‏اللّه چهارسوقي تماما نقل مي‏نماييم2:

    «السيد ابوالقاسم الدهكردي النجفي، كان مولده في قصبة دهكرد؛ قاعده چهار محال. و هو علي ما ضبط والده السيد الجليل النبيل السيد محمّد باقر هكذا: تاريخ تولد نورچشمي از عمر و جان بر خودداري سيد أبوالقاسم بين‏الطلوعين نيم ساعت تخمينا به طلوع آفتاب يوم شنبه غره شهر رجب‏المرجب، آفتاب درحُوت، قمر در حمل، زُحل در جوزا، مريخ در حُوت، مشتري در ميزان، زهره در دلو، عطارد در حُوت، غره شهر رجب سنه (1272) هزار و دويست و هفتاد و دو از هجرت خاتم انبياء گذشته.

    در سن يازده‏سالگي يا سيزده سالگي به جهت تحصيل در اصفهان در مدرسه صدر آمده، از بدايت علم عربيت شروع به تلمّذ نموده، بعد از فراغ از مقدمات مشغول فقه و اصول و حكمت شده، و در سن بيست و پنج سالگي به درجه اجتهاد رسيده، أساتيد او تصديق اجتهاد او نموده، ترك تقليد نموده و صلوات گذشته را قضا مي‏نمود.

    قرائت فقه و اصول در اصفهان در خدمت عالم أورع أتقي، ميرزا أبوالمعالي، فرزند ارجمند عالي‏قدر حاجي محمّد ابراهيم كرباسي، و


    1 ـ اصل اين زندگي‏نامه در كتاب المسلسلات في الاجازات، ج 2، ص 33 به بعد، مذكور است.

    2 ـ زندگي آية‏اللّه چهارسوقي، تأليف دانشمند محقق سيد محمّدعلي روضاتي، صص 191ـ196.

    (95)

    عالم متبحر حاج شيخ محمّد باقر (نجفي) و عالم ممتحن آميرزا محمّد حسن نجفي، و عالم ألمعي، آخوند ملاّ محمّد باقر فشاركي. و علم حكمت را غالبا نزد حكيم متأله، حاجي ملاّ اسماعيل حكيم، ساكن در محله درب‏كوشك كه از تلامذه آسيد رضي رشتي و آميرزا حسن آخوند و ميرزا حسن، تلميذ پدرش حكيم ماهر الهي آخوند ملاّ علي نوري. و خصوص «اسفار» آخوند ملاّصدرا در مدت چهار سال نزد آن حكيم ماهر قرائت كردي و در سن بيست و نه سال متأهل شده و در همان سال به حُكم استخاره و اصرار بعضي از اولياء خدا به عزم عتبه‏بوسي حضرت شاه اولياء و امام اتقيا، اميرالمؤمنين عليه‏السلام ، به جهت تكميل تحصيل در سالي كه قدغن اكيد از سلطان ايران ناصرالدين شاه بود كه زُوار از ايران حركت ننمايند و حكومت كرمانشاه و تمام آن حدود با حُكمران اصفهان، حضرت والا، ظلّ السلطان بود به تقريبي كه در رساله «واردات غيبيه» با آنچه از كرامات مشهود شده و آنچه واردات غيبيه معاينه گرديده ذكر نموده، اگر دسترسي به آن رساله پيدا كني كُنوز مخفيه و اسرار مخبيه در او مي‏يابي.

    بالجمله در سنه (1301) هزار و سيصد و يك از اصفهان عازم زيارت ائمه عراق شده، چندي در بلده طيبه سامره، كه آن زمان انموذج شهر جابلقا و جابلسا بود، در خدمت حضرت آية‏اللّه في الانام، الحاج ميرزا محمّد حسن شيرازي ـ تغمّده اللّه برضوانه ـ مشغول تحصيل فقه شدم. و بود اكثر استيناس حقير در اقتباس

    (96)

    معارف و اسرار توحيد با عالم رباني، حاجي ملاّفتحعلي سلطان‏آبادي، و زين المجاهدين و سراج طريق السالكين و قُطب المحدّثين، حاجي ميرزا حسين نوري، كه شيخ او هم در معارف و توحيد حاجي ملاّ فتحعلي ـ انار اللّه برهانه ـ بود در ازمنه متماديه، و ألحق از آن بزرگوار مستفيض شدم ـ روح اللّه روحهما ـ پس از مدتي به اشاره آن بزرگوار (حاجي ملاّفتحعلي) به زيارت اربعين مشرف به عتبه بُوسي خامس آل‏كسا عليهم‏السلام شده و شاهَدتُ في حرم مولينا أبي‏الفضل العباس و في غيره ما شاهدت مما يدل علي أن طينتي من فاضل طينتهم. و قرأت في النجف الغري مُدة اقامتي مما يقرب سبع سنين علي الشيخ الامام العلامة الحاج ميرزا حبيب‏اللّه الرشتي و علي علام العلماء المحققين آخوند ملاّ محمّد كاظم الخراساني ـ روح‏اللّه روحهما ـ شطرا وافيا و حزبا كاملاً من الفقه و أصوله. و كنت شديد الاُنس بالمسجد السهلة حتي ورد عليّ فيه فيوضات كثيرة.

    و مشايخ اجازه حقير: سيد العلماء المتبحرين آميرزا محمّد هاشم چهارسوقي، و شيخ العلماء العاملين آميرزا محمّد حسن نجفي، و قدوة الفقهاء الكاملين آخوند ملاّ محمّد باقر فشاركي، و علامة العلماء المحققين آخوند ملاّ محمّد كاظم خراساني، القاطن في النجف الغروي، و عالم رباني حاجي ميرزا حسين نوري، الساكن في السامراء ثم في النجف الاشرف.

    و بعد از رجوع از نجف اشرف در اصفهان توطن نموده در مدرسه

    (97)

    صدر مشغول تدريس فقه و اصول شدم و تاكنون كه شصت و دو سال از عمر گذشته به حُسن توفيق الهي موفق به تحصيل علم و تدريس و تصنيف هستم.

    در فقه «شرح بر شرايع» نوشتم دو مجلد در بيع است و سطري در طهارت؛ و در اصول فقه يك جلد در «مباحث الفاظ» تصنيف نمودم؛ و كتاب «منبر الوسيله» بَرَزَ مِنهُ مُجلّدان في الاصول الخمسة الاعتقادية؛ و تفسير بعض آيات قرآنيه؛ و شرح بعض احاديث مشكله؛ و «رساله در لمعات في شرح دعاء السمات»؛ و كتاب «الفوائد» مجموعه پر فايده است؛ و كتاب «ذخيره» در ادعيه و ختومات مجرّبه؛ و رساله «واردات غيبيه» كه مسمي شده به «بشارات السالكين» در احوالات خود اين حقير است و فيها الكنوز المخبيه؛ و رساله «جنّة المأوي» در علم اخلاق؛ و «حاشيه بر نُخبه»، رساله عمليه حاجي كرباسي؛ و «حاشيه بر جامع عباسي»؛ و «رساله عمليه».

    فعلاً از خدا طلب مي‏كنم كه موفق شدم به اتمام شرح فارسي مجلسي تقي بر «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق، كه تا كتاب قضا نوشته، و من از كتاب قضا شروع نمودم به اتمام او برحسب خواهش بعضي.

    و از اصحاب مباحثه حقير از بركت امام عصر ـ ارواحنا له الفِداء ـ جمع كثيري به درجه علم و تقوا و اجتهاد رسيده و از حقير مجاز شده و در ساير اصقاع و بلاد مشغول ترويج شريعت مقدسه و تدريس

    (98)

    هستند.

    و از طُرفه وقايع كه دوست داشتم نقل كنم و آن اين است كه بعد از اين كه مرحوم خلد مقام والد ماجد، به اذن مرحوم فردوس وَساده، حاجي كرباسي ـ اعلي اللّه مقامه ـ بناي عقد والده ماجده‏ام گذاشته كه زن صالحه عفيفه و متهجّده و با سخاوت طبع و با بركت و صله ارحام خيلي مي‏نموده و بنت عالم جليل آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي بود.1 حاجي كرباسي دو نفر يا سه نفر از وجوه تلامذه خود را به جهت اخذ اذن و اقرار به دهكرد فرستاد كه علي‏الظاهر مرحوم آسيد حسين خراساني كه در مسجد جارچي امام جماعت بوده و مرحوم آسيد شفيع شوشتري كه از اجله علما بوده و مرحوم شيخ جعفر خراساني كه اينها از رفقاي مرحوم والد هم بودند بعد از مراجعت و تحصيل اذن، خود مرحوم حاجي كرباسي صيغه نكاح ما (را) جاري فرموده و در سجل قباله به خط شريف خود مرقوم فرموده و به خاتم منيف مزين فرموده كه من خودم به رأي العين ديدم آن قباله شريفه را: (بسم‏اللّه الرحمن الرحيم: أسأل اللّه تعالي البركة و كثرة النسل والاولاد الصالح).

    و از تأثير نفس قُدسي سمات آن بزرگوار بركت در خانواده ماها مشهود است و كثرت نسل موجود است. مادرم از دنيا رفت غير از اولادهاي متوفاي او، چهل و دو نفر از اولادهاي بطني خود از اولاد


    1 ـ شرح حال اين عالم جليل‏القدر و فرزندانشان در فصل خاندان ايشان ذكر مي‏گردد.

    (99)

    بلاواسطه و نواده و نتيجه‏هاي خود را ديد و همه موجود بودند. واقعا كوثر بود، و الآن كه محرم سنة 1335 است و از عمر من شصت و دو سال و شش ماه مي‏گذرد شصت و يك نفر از صُلب پدر و بطن مادرم بلاواسطه و مع‏الواسطه موجودند: «تبارك اللّه أحسن الخالقين». و همه اولادهاي پدرم، عالم و صالح و متّقي هستند به جز اين أحقر كه از صلحا نيستم و لكن صُلحا را دوست مي‏دارم و ان شاء اللّه تعالي با آنها محشور مي‏شوم: لما قد صحّ عن النبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و أهل بيت العصمة أنَّ مَنْ أحبَّ شيئا حشره اللّه معه.

    و أما نسب اين حقير به مقتضاي تذكره‏اي كه داريم منتهي مي‏شود به عبداللّه بن السيد السجاد زين العابدين الامام الهمام علي بن الحسين بن اميرالمؤمنين علي بن أبي‏طالب عليهم‏السلام .

    و ما كَتَبْتُ هَذِهِ العِجالَة الاّ اجابةً لمسئول بعض اخواننا الصُلحاء الاتقياء، و هو الصالح التقي، المُهذّب الزكيّ الرضيّ، آقا محمّد علي البرخواري ـ بلغه اللّه الي أقصي المدارج و الاماني.

    كتبه بيمناه الداثره أحوج المربوبين الي خالق البرية أبوالقاسم الحسيني الدهكردي النجفي في ظهيرة يوم الاربعاء، الثاني و العشرين من شهر ربّي من شهور سنة 1335 خمس و ثلاثين و ثلاث مأة بعد الالف الهجرية علي هاجرها الف آلاف التحيه. والسلام علي عباد اللّه الصالحين.1محل مهر ابوالقاسم الحسيني (الدهكردي)



    1 ـ نقل از كتاب زندگاني آية‏اللّه چهارسوقي، صص 191ـ196.

    (100)

    فصل پنجم:

    رحلت عالم رباني و فقيه صمداني آية‏اللّه العظمي دهكردي اصفهاني

    1ـ كلام آية‏اللّه العظمي مرعشي در وفيات الاعلام

    2ـ شعر آية‏اللّه امامي نجفي در رثاء آية‏اللّه دهكردي

    (101)

    (102)

    رحلت عالم رباني و فقيه و محقق صمداني

    آية‏اللّه العظمي دهكردي اصفهاني

    سرانجام بعد از 81 سال و سه ماه عُمر با بركت كه نزديك هفتاد سال آن در راه تحصيل علم و معرفت و تقوا و تربيت شاگردان و تهذيب نفوس و تبليغ و ترويج دين اسلام و تأليف كُتب سپري شده بود، روح عالم رباني و عارف واصل به ملكوت أعلا پيوست و جمع مشتاقان و مريدان و شاگردان و خويشان خود را به درد فراق مبتلا نمود. در روز ارتحال ايشان، يكشنبه ششم شوال 1353 قمري، شهر اصفهان يكپارچه عزادار شد و مغازه‏ها تعطيل شد، و در روز هفتم شوال پيكر آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره از مسجد حكيم به طرف زينبيّه1 (منسوب به حضرت زينب دُختر موسي‏بن جعفر عليهما‏السلام ) حركت داده شد، و جمعيّت زيادي با پاي پياده در تشييع اين عالم و فقيه اهل‏البيت شركت نمودند، سپس پيكر ايشان را در حُجره‏اي در طرف غربي زينبيه كه هم‏اكنون در قُرب مسجدي كه به نام آية‏اللّه دهكردي رحمه‏الله مي‏باشد دفن نمودند ـ رحمةُ اللّه عليه رحمةً واسعةً.


    1 ـ آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره از علمايي بود كه زيارتگاه زينبيه مورد تأييدشان بوده و بنابر وصيت خودشان در آنجا دفن شدند، زيرا به ايشان گفته بودند كه شما را در تخت‏فولاد دفن كنيم؟ ايشان فرموده بودند: در تخت‏فولاد، ولو علما و صلحا هستند ولي حكم نُقره را دارند، من را در زينبيه دفن كنيد كه منسوب به اهل بيت هستند و حكم طلا دارند.

    (103)

    اصفهان ـ بارگاه زينبيه(منسوب به حضرت زينب بنت موسي بن جعفر عليهما‏السلام )

    مقبره حضرت آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره (زينبيه اصفهان)

    (104)

    1 ـ كلام آية الله العظمي مرعشي قدس‏سره در وفيات الاعلام

    آية‏اللّه العظمي مرعشي نجفي در اين باره مي‏نويسد:

    «توفي حجة‏الاسلام، الورع التّقي، الحاج السيّد ابوالقاسم الموسوي الدهكردي نزيل اصفهان، شهر شوال، سنة 1353، ببلدة اصفهان، و كان يوم وفاته مشهودا و أقيمت له المآتم و سائر البلاد منها بلدة قم المشرفة و عُطلت الأسواق بأصفهان و كان مُقلَّدا أيضا، و هو من مشايخنا في الرواية، اجتمعت به بقم المشرفة و باصفهان. و قبره خارج اصفهان بقرية «أرزنان» التي بها قبر منسوب الي زينب الامام الكاظم عليه‏السلام.»1

    2ـ شعر آية‏اللّه امامي نجفي2 در رثاء آية‏اللّه دهكردي

    آن‏كه بُد مدهوش لطفش عقل و هوش    تا چه بشنيد او كه ناگه شد خموش

    آن‏كه همچون شمع، نور جمع بود    نوربخش رهروان چون شمع بود

    گشت خامش همچو شمع اندر لگن    از دم اطف السراح بُوالحسن

    گشت خامش شمع جمع اهل راز    شد جماعت بي امام اندر نماز

    آن امام و پيشواي اهل دين    اي دريغا گشت پنهان در زمين

    ني غلط گفتم تنش در خاك شد    ليك جانش برتر از افلاك شد

    از قفس آن مرغ قُدس آشيان    گشت آزاد و شد او با قدسيان

    قدسيان از مقدمش شادان همه    خاكيان درماتمش گريان همه


    1 ـ المسلسلات في الاجازات، ج 2، ص 32، به نقل از وفيات الأعلام.

    2 ـ شرح حال ايشان كه برادر زاده آية‏اللّه دهكردي مي‏باشند در خاندان آية‏اللّه دهكردي ذكر مي‏شود.

    (105)

    از مكان چون رفت اندر لامكان    مُنقلب كرد اين جهان و آن جهان

    اين جهان شد آيتي از نفخ صُور    آن جهان شد مظهر يوم‏النشور

    خاكيان بر سينه و بر سر زنان    قُدسيان در رقص بال و پر فشان

    خاكيان در داده بانگ وا أسف    قدسيان در شورش و شوق و شعف

    خاكيان گريان كه بي‏مولا شدند    قدسيان خندان كه اين اولي شدند

    يوسفي از چاه و زنداني برست    شد عزيز مصر و بر كرسي نشست

    آفتابي از جهان مستور شد    روز روشن چون شب ديجور شد

    منخسف مَه منكسف شد آفتاب     آفتاب علم چون شد در حجاب

    گشت ويران مسجد و هم مدرسه    در هزار و سيصد و پنجاه و سه1


    1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، صص 20ـ21.

    (106)

    فصل ششم: خاندان آية‏اللّه دهكردي

    1ـ شرح حال آخوند آية‏اللّه ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي

    2ـ شرح حال آخوند آية‏اللّه ملاّمحمّد حسن دهكردي

    3ـ شرح حال آخوند آية‏اللّه ملاّمحمّد حسين دهكردي

    4ـ شرح حال شهيد آية‏اللّه آقا جلال الدين بت‏شكن

    5ـ شرح حال برادران و برادرزادهاي آية اللّه دهكردي

    6ـ شرح حال فرزندان آية‏اللّه دهكردي قدس‏سره

    (107)

    (108)

    1ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي(جدّاعلاي نگارنده)

    ايشان جدّ مادري سيد ابوالقاسم دهكردي مي‏باشد. پدر ايشان ملاّ علي اكبر و جدّشان ملاّ علي جان، هر دو اهل علم و تقوا بوده‏اند. چنانچه خود در عبرت نامه كه در سال 1275 قمري نوشته‏اند، آبا و اجداد و اسلاف ايشان از اهالي گيلان بوده‏اند.1 به هر حال آخوند ملاّ محمّد ابراهيم از شاگردان سيد حجة‏الاسلام علي الاطلاق آية‏اللّه العُظمي محمّد باقر شفتي قدس‏سره است. وي در اصفهان اشتغال به تحصيل داشته و به درجه اجتهاد رسيد. ايشان در مسجد محلّه نو اقامه جماعت مي‏نموده و به نشر احكام و اصلاح امور مردم اهتمام تمام داشته است به طوري كه آية‏اللّه مير سيد حسن مُدرس (استاد ميرزاي شيرازي) در باره ايشان فرمود: محلّه ما از بركت وجود آن نور چشم، گلستان شده است.2

    ايشان پس از سالها اقامت در اصفهان، به درخواست اهالي شهر كرد از سيد حجة‏الاسلام شفتي، براي اعزام آخوند ملاّ محمّد ابراهيم به آن ديار، پس از سفارش حجة‏الاسلام شفتي عازم شهركرد مي‏شوند و به اقامه نماز جمعه و جماعت و حلّ و فصل مشكلات مردم مي‏پردازند و با اجازه اجتهادي كه از سيد حجة‏الاسلام شفتي داشته به عنوان حاكم شرع چهارمحال احكام شرعي را اجرا مي‏كردند.


    1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 597.

    2 ـ همان، ص 593.

    (109)

    سيد حجة‏الاسلام در نامه‏اي به رؤساي چهار محال و بختياري درباره ملاّ محمّد ابراهيم چنين نوشته‏اند:

    «عالي‏جناب مُقدس القاب، محامد صفات، محاسن اخلاق، فضائل مآب، آخوند ملاّ محمّد ابراهيم كه از معتمدين علما است روانه آن حدود نموده باشيم و جمعي كثير از اهالي مدتي معطل بودند با آن كه وجود عالي‏جناب معظم‏له در اصفهان بسيار بسيار ضروري بود، به جهت اجابت مسلمانان، راضي شديم به تشريف آوردن ايشان به آن حدود... و نظر به اين‏كه عالي‏جناب معظم‏له از معتمدين علما مي‏باشند البته البته كمال احترام از ايشان منظور داشته، شما و اهالي آنجا به نماز جماعت ايشان منتفع شويد.»

    حرّره خادم الشريعه،

    في الواحد و العشرين من ذيحجة الحرام 1264 قمري.1

    ايشان نماز را در مسجد قديمي اتابكان جنب امامزاده حكيمه و حليمه خاتون عليهما‏السلام ، كه هم‏اكنون نيز موجود است اقامه مي‏كردند. آخوند ملاّ محمّد ابراهيم در تمام عمر با مساعدت آية‏اللّه سيد محمّدباقر دهكردي داماد خود و پدر سيد ابوالقاسم دهكردي، امورات مردم شهركرد را با نهايت درايت انجام مي‏دادند و در تمام مراحل زندگي يار و ياور يكديگر بودند.

    در «مكارم الآثار» مي‏نويسد:


    1 ـ همان، ص 594.

    (110)

    «به هر حال مرحوم سيد ابوالقاسم صاحب عنوان، از اعاظم علما و فقهاي اصفهان بود از دختر ملاّمحمّد ابراهيم دهكردي كه مانند سيد محمّد باقر پدر خودش هر دو از علماي دهكرد بودند...1

    2 ـ شرح حال آخوند ملاّمحمّد حسن دهكردي2 (جد نگارنده)

    ايشان دايي و پدر زن آية اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي مي‏باشند. وي پسر بزرگ آخوند ملاّ محمّد ابراهيم مذكور مي‏باشد. در باره آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي در كتاب «بُستان السياحة» نوشته:

    «وي يكي از عُرفا و صاحب مقامات معنوي و كرامات بسيار و از شاگردان برجسته و باذكاوت و مبرّز و مُقرّب آخوند حاج ملاّ هادي سبزواري قدس‏سره مي‏باشند كه مدت هفت سال از محضر ايشان استفاده كرده‏اند و حاجي سبزواري قدس‏سره ايشان را ملقّب به «سكوت» نموده است.»3

    آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي اصفهاني، از فلاسفه و حكما و عُرفاي قرن سيزدهم هجري به شمار مي‏آيند. ايشان ساكن اصفهان

    1 ـ مكارم الآثار، ج 6، ذيل وقايع سال 1272 قمري، 2010.

    2 ـ آخوند ملاّ محمّد حسن، جدّ پدري بنده مي‏باشند و نسبت ما به سه واسطه (پدر، پدربزرگ، آقاعلي) به ايشان مي‏رسد. به شكر الهي و أنفاس قُدسي آن بزرگوار و همچنين پدرشان آخوند ملاّ محمّد ابراهيم، اين جانب و برادرانم اكنون در حوزه علميه مقدسه قُم مشغول تحصيل هستيم. و در جوار حضرت معصومه عليها‏السلام ، ساكن مي‏باشيم و از محضر مراجع و بزرگان دين بهره‏مند مي‏گرديم.

    3 ـ شناخت سرزمين چهار محال، ج 1، ص 607، نقل از بستان السياحة.

    (111)

    بوده و محضرشان مجمع عُرفا و فضلا بوده است و شاگرداني را تربيت نمودند كه از آن جمله آية‏اللّه حاج‏آقا رحيم ارباب را مي‏توان نام برد.1

    عالم رباني آقا يوسف آل ابراهيم

    فرزند آخوند ملا محمد حسن دهكردي

    آخوند ملاّمحمّد حسن در حُسن سيرت و سلوك چنان بود كه هيچ‏گاه كسي را از خود نرنجانيد. بارها مي‏فرمود: عارف كسي است كه مردم را بشناسد و مَرْهَمْ گذار دل‏هاي درمندان باشد.

    در حالات ايشان نقل شده: گاهي اوقات با خود خلوت مي‏كرد و گريه مي‏نمود و چهل روز روزه مي‏گرفت در پايان چهل روز، اشك مي‏ريخت و مي‏گفت: خدايا! مرا بيامرز و از وحشت دنيا رهايم ساز و با آخرت مأنوسم نما تا روزه خود را بگشايم.

    ايشان پس از رحلت پدر خود ـ آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي


    1 ـ پدر بزرگ بنده حاج‏آقا مهدي جلالي نقل مي‏كردند: روزي با پسرعمه خود، حضرت آية‏اللّه حاج‏آقا ميرزا دهكردي قدس‏سره به خدمت حاج‏آقا رحيم ارباب قدس‏سره رسيديم. بعد از اين كه مرحوم حاج‏آقا رحيم ارباب قدس‏سره من را شناختند فرمودند: من پيش جدّ شما ـ آخوند ملاّمحمّد حسن ـ درس خوانده‏ام.

    (112)

    ـ مدتي در شهركرد در مسجد اتابكان اقامه جماعت نمود و سپس به عزلت و انزوا پرداخت و اغلب اوقات را كنار چشمه آبي در كوه باباولي شهركرد كه منزلگاه يكي از عُباد و زُهاد قرن هفتم بوده به سر مي‏برد، لذا مشهور به كُوهي شدند1، چنانچه در كتاب تاريخ عُرفا و حكما در جمله شاگردان حاجي سبزواري مي‏نويسد: آخوند ملاّ محمّد حسن اصفهاني شهير به كُوهي، خال (دايي) آقا سيد ابوالقاسم دهكردي صاحب وسيله....2 سرانجام اين عالّم رباني و عارف الهي و حكيم صمداني در سال 1309 قمري دار فاني را وداع كرد و هم‏اكنون تربت پاكش در شهر كرد محلّ زيارت مؤمنين است.3 بر روي سنگ قبر ايشان نوشته شده:

    «هوالباقي، قد ارتحل العارِفُ العالِمُ الرباني، الحكيم المتأله الصمداني، صاحب المقامات الانسانية، و النَفس القُدسية الملكوتية، مُولانا محمّد حسن الشهير بآقازاده... .»

    3 ـ شرح حال آخوند ملاّ محمّد حسين دهكردي

    ايشان فرزند دوّم آخوند ملاّ محمّد ابراهيم مي‏باشند. وي از علما و بزرگان و مجتهدين و از زُهاد و عُباد زمان خود بوده و سال‏ها در


    1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 607.

    2 ـ تاريخ حكما و عرفا متأخر بر صدر المتألهين، ص 125.

    3 ـ محل قبر در شهركرد، خيابان شريعتي، رو به روي كارخانه برق سابق، كوچه 61 مي‏باشد.

    (113)

    حوزه علميه اصفهان و نجف تحصيل فقه و اصول حكمت نمود، و سپس براي ارشاد و تبليغ و اقامه جماعت به زادگاه خويش شهركرد مراجعت نمودند. وي عالمي بود با عزّت و فضيلت، و فاضلي با كرامت و خوش صُحبت، به علم و ورع معروف، و به صفات حميده موصوف. وي در سال 1323 قمري رحلت نموده و در جوار برادرشان آخوند ملاّ محمّد حسن دفن شدند.

    مرحوم آية اللّه آقا ابراهيم آل ابراهيم فرزند آخوند ملا محمد حسين دهكردي

    از آخوند ملاّ محمّد حسين دو پسر باقي ماند: آقا ابراهيم و آقا جلال الدين، كه هر دو اهل علم و فضيلت و مشغول به تحصيل در حوزه‏هاي ايران و نجف اشرف بوده‏اند و مجاز به اجتهاد از بزرگاني چون آخوند خراساني و سيد محمّد كاظم يزدي بوده‏اند.1



    1 ـ همان، صص 617ـ620.

    (114)

    شهيد آية الله آقا جلال الدين دهكردي

    فرزند آخوند ملا محمد حسين دهكردي

    4 ـ شرح حال شهيد آية‏اللّه آقا جلال الدين بت‏شكن قدس‏سره

    شهيد آقا جلال‏الدين از شاگردان آخوند خراساني قدس‏سره مي‏باشند. ايشان مدت هيجده سال در نجف اشرف اقامت داشته‏اند. وي در جهت اهداف و أوامر استاد خود، آخوند خراساني، براي استقرار مشروطه و مبارزه با استبداد فعاليت داشت و به همين منظور در سال 1294 شمسي از نجف به شهركرد مراجعت نمود، و با شهامت و شجاعت به ارشاد و وعظ و مخالفت با خوانين و زُورگويان پرداخت. وي دادخواه مظلومان و بينوايان بود تا اين كه فرمانروايان ظالم، كينه و دشمني او را

    (115)

    به دل گرفتند. سرانجام با كذب و دروغ و پخش شايعه مبني بر اين كه آقا جلال الدين أسامي جوانان را به اداره نظام وظيفه داده و مي‏خواهد جوانان را به سربازي بفرستد، عده‏اي ساده‏لوح بي‏خرد و بي‏خبر را تحريك كردند تا در خانه ايشان تجمّع كنند و در آن ميان چندنفر معيّن از طرف اربابان ستمگر به خانه ايشان حمله بردند و در خانه را شكستند و آن عالم مجاهد را از خانه بيرون كشيدند و در برف و باران كشان كشان به مسجد خان (جامع فعلي شهركرد) برده، در خانه خدا (مسجد) او را به‏طور غريبانه به شهادت رساندند. اين واقعه جانسوز در صبح روز شانزدهم رجب سال 1306 شمسي واقع شد.1

    شهيد آية‏اللّه آقا جلال الدين بت‏شكن را در كنار قبر جدّ خود، آخوند ملاّ محمّد ابراهيم دهكردي، در جوار امامزاده حليمه و حكيمه خاتون، دفن كردند.2

    5 ـ شرح حال برادران و برادر زاده‏هاي آية‏اللّه دهكردي

    آية‏اللّه دهكردي داراي چهار برادر عالم و روحاني بوده‏اند كه همه اهل تقوا و فضيلت مي‏باشند كه اجمالاً به شرح حال اين عزيزان مي‏پردازيم:

    1 ـ آية‏اللّه سيد محمّد جواد دهكردي (1265 ـ 1310 ه··.ق.)

    وي در اصفهان نزد اساتيد بزرگواري چون ميرزا محمّد هاشم چهارسوقي و ميرزا محمّد باقر روضاتي، صاحب «روضات الجنات»،


    1 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 1، ص 617.

    2 ـ قابل ذكر است بعد از اين واقعه جانسوز جدّ حقير به پاس احترام اين عالم مجاهد و باقي ماندن نام و خاطره او در أذهان و به خاطر نسبتي كه با ايشان داشتند و آقا جلال‏الدين عموزاده‏شان بودند فاميل خود را جلالي قرار دادند.

    (116)

    ميرزا محمّد حسن نجفي، ملاّ محمّد باقر فشاركي تحصيل كرد و از آنان اجازه اجتهاد دريافت نمودند.1

    آخوند ملاّ محمّد كاشاني معروف به آخوند كاشي درباره سيد محمّد جواد دهكردي فرموده‏اند:

    «من در عمرم چهار سيّد خيلي خوب ديده‏ام يكي از آنها سيد محمّد جواد دهكردي بود.»2

    حاج آقا جواد نجفي و حجة الاسلام و المسلمين حاج آقا جعفر امامي

    سيد محمّد جواد دهكردي سال‏ها به عبادت و شب‏زنده‏داري پرداخت. با مردم به نرمي و ملايمت و رأفت و عطوفت رفتار مي‏نمود


    1 ـ المسلسلات، ج 2، ص 33.

    2 ـ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 115.

    (117)

    و مورد احترام و علاقه وافر مردم بود، به طوري كه وقتي در سال 1310 قمري در سنّ 45 سالگي رحلت نمود مردم تا مدّت‏ها حالت تأثر و گريه و عزا داشتند. پس از سه سال پيكر آن مرحوم را بنابه وصيّتش به نجف اشرف منتقل نمودند و با شركت علما و فضلاي نجف با عزّت و احترام در صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام به خاك سپردند.1

    از سيد محمّد جواد دهكردي دو پسر به نام سيد محمّد باقر امامي2 و سيد محمّد جواد3 باقي ماند. هر دو برادر با تحصيل در معقول و منقول، نزد بزرگان و علما، از جمله نزد عموي خود، آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي و عالم ربّاني آخوند كاشي و جهانگيرخان قشقايي به درجه اجتهاد نايل آمدند، و سپس به محل خود برگشتند. البته سيد محمّد جواد نجفي دهكردي بعدا به اصفهان مراجعت نمودند و در آن‏جا به رحمت حق پيوستند.


    1 ـ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 244؛ شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، صص 115 ـ 118.

    2 ـ فرزند ايشان حضرت حجة‏الاسلام والمسلمين حاج‏آقا جعفر امامي (داماد حاج‏آقا ميرزا دهكردي) بعد از فوت حاج‏آقا ميرزا دهكردي، در مسجد سُرخي به جاي ايشان اقامه نماز جماعت و وعظ و خطابه فرموده و به علاوه داراي دفتر ازدواج بودند. ايشان در سال 1369 شمسي رحلت نموده و در جوار امامزاده سيد محمّد اصفهان دفن شدند.

    3 ـ محمّد جواد چند ماه بعد از فوت پدر به دنيا آمد و لذا نام پدر را بر او نهادند.

    (118)

    2ـ عالم‏ربّاني‏سيدمحمّددهكردي1، معروف به‏سيدمحمّدامام جمعه

    عالم رباني سيد محمد دهكردي و آخوند ملا محمد حسين دهكردي

    وي از علما و سادات محترم و مردمي، باذكاوت و حسن سلوك و خُلق پسنديده بوده، منبر وعظ و خطابه او جذاب و مؤثر بود. وي در عمران و آبادي بناهاي خير اهتمام داشت، از آن جمله است:


    1 ـ همسر ايشان دختر دائي خود، آخوند ملاّ محمّد حسين دهكردي بوده است چنانچه گذشت آقا سيد ابوالقاسم دهكردي هم داماد ملاّ محمّد حسن دهكردي، بوده‏اند.

    (119)

    ساختمان بقعه و صحن امامزادگان حليمه و حكيمه خاتون از دختران منسوب به موسي بن جعفر عليهم‏السلام . ايشان در سال 1341 قمري وفات

    عالم رباني سيد مصطفي دهكردي

    نمودند، و داراي دو فرزند عالم و روحاني به نام سيد مرتضي و سيد مصطفي بوده‏اند، شرح حال حاج سيد مرتضي معروف به حاج‏آقا ميرزا دهكردي، داماد سيد ابوالقاسم دهكردي، در شاگردان ايشان گذشت. اما حاج آقا مصطفي دهكردي بعد از تحصيل در اصفهان، به شهركرد مراجعت نمودند و به اقامه جماعت و تبليغ دين تا آخر عُمر يعني سال 1358 شمسي مشغول بودند.

    3 ـ عالم رباني آخوند سيد محمود دهكردي

    عكس آسيد محمود دهكردي ص 83

    ايشان در علم و عمل و زُهد و تقوا سرآمد بوده و آخوند كاشي قدس‏سره ، چنانچه در مكارم الآثار نقل مي‏كند، درباره سيد محمود فرموده‏اند: «اگر زاهد در اصفهان هست دو نفرند: يكي سيد محمود و ديگري سيد حسن لنباني.»1

    4 ـ عالم رباني و عارف صمداني سيد احمد نوربخش دهكردي

    تولّد ايشان در سال 1286 قمري است. وي عالم و عارف و اديب


    1 ـ مكارم الآثار، ج 6، 2010.

    (120)

    و شاعر و مُفسّر قرآن مجيد بوده و در خدمت آخوند كاشي و دايي‏هاي خود، ملاّ محمّد حسن و ملاّ محمّد حسين دهكردي، و برادر خود، آقا سيّد ابوالقاسم، در اصفهان مدت چهارده سال اشتغال به تحصيل داشته، سپس به عتبات عاليه رفته واز محضر آخوند خراساني و سيد اسماعيل صدر عليهما‏السلام استفاده نموده. سيد احمد دهكردي تأليفاتي در زمينه اخلاق و عرفان دارند. ايشان در سال 1339 به جوار حق شتافتند و در محله درب‏كوشك اصفهان كوچه باغ حرم، دفن شدند.1

    عالم رباني حاج سيد احمد به اتفاق برادر خود آية‏الله سيد ابوالقاسم دهكردي


    1 ـ تذكرة‏القبور، ص 114، شناخت سرزمين چهارمحال، ج 2، ص 32.

    (121)

    5 ـ شرح حال فرزندان آية‏اللّه دهكردي

    عالم رباني آقا حسين دهكردي قدس‏سره فرزند آية‏الله العظمي دهكردي قدس‏سره

    فرزندان پسر ايشان به نام سيد حسين و سيد صدرالدين هستند. مرحوم سيد حسين، روحاني و اهل علم بودند، ايشان در نزد سيد ابوالقاسم، پدر خود، و ساير مدرّسين حوزه اصفهان، چون شيخ علي مدرّس يزدي و شيخ محمّد حكيم خراساني، تحصيل كردند و پس از فوت پدر در مسجد شيخ الاسلام اقامه نماز جماعت مي‏نمودند و بسيار موجّه و مورد اعتماد بوده‏اند. وي در سن شصت سالگي در سال 1337 شمسي دار فاني را وداع گفته و سپس در جوار پدر خود، آية‏اللّه سيد ابوالقاسم دهكردي، در زينبيه اصفهان دفن شدند.1



    1 ـ قابل ذكر است آية‏اللّه دهكردي چند دختر داشته‏اند كه يكي از آنها همسر عالم رباني آقا يوسف آل ابراهيم فرزند آخوند ملاّ محمّد حسن دهكردي بود و ديگري همسر آية‏اللّه حاج ميرزا دهكردي بوده، و سوّمي همسر سيد محمّد جواد دهكردي عموزاده خود بوده است.

    (122)

    كلام را در همين جا به پايان مي‏رسانم و از خداوند متعال علوّ درجات براي همه علماي گذشته مخصوصاً حضرت امام خميني قدس‏سره ، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، و طول عمر با عزّت و عظمت براي مقام معظّم رهبري، حضرت آية‏اللّه خامنه‏اي ـ دام ظلّه العالي ـ خواستارم.

    خداوند سبحان را شاكرم كه توفيق تهيه و تدوين اين كتاب را كه در يادبود عالم ربّاني و فقيه صمداني آية‏اللّه العظمي دهكردي مي‏باشد به اين كمترين عنايت فرموده، اميد است كه زندگي اين بزرگان الگوي ما و جوانان عزيز قرار گيرد.

    آمين يا ربّ العالمين

    «والسلام عليكم و علي عباد اللّه الصالحين»

    مجيد جلالي

    (123)

    اجازه حضرت آية الله العظمي دهكردي قدس‏سره

    به حضرت آية الله العظمي بروجردي قدس‏سره كه در صفحات 38 و 39 گذشت.

    (124)

    اجازه حضرت آية الله العظمي دهكردي قدس‏سره

    به حضرت آية الله العظمي بروجردي قدس‏سره كه در صفحات 38 و 39 گذشت.

    (125)

    بارگاه ملكوتي عالم و عارف رباني

    حضرت آية الله العظمي سيد ابوالقاسم دهكردي قدس‏سره (زينبيه اصفهان)

    (126)

    كتابنامه

    1. اعيان الشيعه، سيد محسن امين.

    2. الاستشفاء بالتربة الحسينية، ابوالمعالي كلباسي.

    3. اربعين حديث، امام خميني.

    4. الاجازة الكبيرة، آية‏اللّه مرعشي نجفي.

    5. بحار الانوار، علامه مجلسي.

    6. بانوي مجتهده ايراني