85/03/30
چهگوارا، چمران، مسعود (استاديار دانشگاه شهيد چمران اهواز) (دكتر بابك مختاري)
مقايسه کنيد و ببينيد چه روح بلندي دارد کسي كه دانشآموخته دارالفنون، دبيرستان البرز، دانشکده فني، دانشگاه کاليفرنيا و برکلي است؛ به يکباره از آمريکا رهسپار مصر ميشود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سختترين دورههاي چريكي را ميآموزد. به لبنان ميرود و با کمک امام موسيصدر، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پيريزي مينمايد و از قلب بيروت تا قلههاي بلند كوههاي جبلعامل و در مرزهاي فلسطين اشغالي از خود رشادتهاي بسيار به يادگار ميگذارد. با پيروزي انقلاب اسلامي بعد از 23 سال دوري، به ايران باز ميگردد. معاون نخستوزير ميشود اما در تهران نمي ماند و با تلاشي کم نظير، مسئله كردستان را تا حدود زيادي فيصله ميدهد. وزير دفاع و نماينده مجلس ميشود؛ اما باز هم ميز اغوايش نميکند، به اهواز ميرود و در آنجا ستاد جنگهاي نامنظم را تشكيل ميدهد. با تدبير مناسب از سقوط اهواز جلوگيري، فتح سوسنگرد و ارتفاعات الله اکبر را رهبري ميکند و... و سرانجام در 31 خرداد 1360 تركش خمپارة دشمن او را به ديدار معبودش نائل ميسازد. اين در حالي که او ميتوانست در آمريکا يا حداقل در تهران بماند و گرماي سوزان خوزستان را به جان نخرد؛ اما ميآيد و در قماري عاشقانه و بزرگ با پروردگار خويش جانش را ميبازد. آنچنان در عاشقي ميپيچد که عقل و دل و انديشه يکبارگي از بيخ و بن ميسوزاند:
اين بار من يکبارگي در عاشقي پيچيدهام
اين بار من يکبارگي از عافيت ببريدهام
دل را زخود برکندهام، با چيز ديگر زندهام
عقل و دل و انديشه را از بيخ و بن سوزيدهام
هر چند پرآوازه نشدن نام احمد شاه مسعود در عرصه جهاني با توجه به مسلمان بودن، همزماني شهادتش با واقعه يازدهم سپتامبر، بي ثباتيهاي کشور افغانستان و فقر و بيسوادي حاکم بر اين کشور قابل توجيه ولي غير قابل دفاع است؛ اما گمنامي انسان بزرگي چون چمران در کشوري که روزنامه نگارانش به سادگي و يک شبه از شهردار اسبق تهران، اميرکبير جديدي ميسازند و سياستمدارانش رييس جمهور فعلي و شهردار سابق تهران که خود را نوکر مردم ميداند، تا مرتبه پيامبري بالا ميبرند؛ نه تنها غير قابل دفاع، بلکه غير قابل توجيه است.آنچه در اين زمينه بيشتر مايه تاسف است؛ اين است که جامعه دانشگاهي که چمران عضوي از آن بوده؛ نتوانسته در پاسداشت حريم اين مرد بزرگ نقش چنداني ايفا کند.
از ويژگيهاي بارز شخصيت چمران ميتوان به تاثيرگذاري اجتماعي، توجه جدي به نيازهاي اصلي کشورش و بيزاري اش از عافيت طلبي بوده که متاسفانه جامعه دانشگاهي ما- همانطور که پيشتر هم گفته ام- در اين زمينهها با ضعفي جدي روبرو است و چاره انديشي در اين موارد، امري ضروري به نظر ميرسد. يکي از کارهايي که ميتواند هم به بزرگداشت شهيد چمران کمک کند هم موجب نزديکي بيشتر جامعه دانشگاهي به بدنه اصلي جامعه گردد اختصاص جايزهاي به نام اين بزرگوار براي استاداني است که تاثيرگذاري اجتماعي زيادي دارند يا اينکه در حل مشکلات اساسي جامعه نقش ايفا کرده و در جهت نزديکي بيشتر جامعه دانشگاهي کار ميکنند همانند جايزه اي که از سال جاري به اسم شهيد آويني به مستند سازان اهدا ميگردد. بنياد نخبگان ميتواند مقدمات چنين کاري را، با فراهم کردن آيين نامه مناسب آماده کند و دانشگاه شهيد چمران که متبرک به نام اين عزيز است؛ برگزاري و دبيرخانه دائمي آن را داشته باشد. با توجه به اينکه هم اينک در زمينههاي علمي و پژوهشي جايزههاي متعددي در کشور داريم، وجود چنين جايزه اي ميتواند تکميل کننده فعاليتهاي جامعه دانشگاهي باشد. از سوي ديگر دانشگاهي که نام شهيد چمران را برخود دارد بايد علاوه بر مسئوليتهاي عادي خويش نسبت به اين شهيد احساس اداي دين بيشتري بنمايد. اين دانشگاه ميتواند با اتخاذ سياستهاي آموزشي و پژوهشي مناسب و تجديد نظر در سياستهاي گذشته، با ارتقاء بيش از پيش سطح فعاليتهاي آموزشي و پژوهشي خود، نام اين شهيد را هرچه بيشتر در مجامع علمي داخلي و خارجي مطرح سازد. شايد خوانندگان محترم در نگاه اول اهميت اين مسئله را متوجه نشوند اما اگر به تفاوت وجهه بين المللي فعلي و ده سال قبل دانشگاههاي بوعلي سينا و رازي بنگريم اهميت اين کار روشنتر ميشود. دانشگاه شهيد چمران بايد بتواند در شان اين شهيد باشد. آخرين پيشنهادي که در اين زمينه ميتوان داد اين است که سال آينده پژوهشگران کشور به صورت کاملا اختياري يکي از مقالات خود را به مناسبت هفتادوپنجمين سالگرد تولد دکتر مصطفي چمران، به روح بلند اين عزيز تقديم کنند.
آنقدر از چمران گفتم که بازهم مسعود مظلوم ماند اميدوارم همانگونه که نام شهداي فلسطيني و ديگر آزاديخواهان دنيا بر خيابانهاي ما جلوه گري ميکند؛ نهادهاي متولي نامگذاري خيابانها نسبت به نامگذاري خيابانهايي در شهرهاي کشور به نام اين قهرمان اقدام لازم را مبذول دارند. هر چند که گفته ميشود در عصر اتم و اينترنت ماهواره دوره قهرمان سازي به سر آمده اما باور کنيد اين نسل و نسلهاي آينده ما به قهرماناني از اين جنس، نياز جدي دارند. اميدوارم جامعه دانشگاهي، روشنفکران و ديگر عناصر تاثير گذار غير دولتي با اين مسئله مهم توجه جديتري داشته باشند.
85/03/30
ادامه مطلب قبل
آيا در مورد تكفيريها هم اينگونه است؟
ببينيد تكفيريها خيلي كم هستند. اولا تمام سنيها وهابي نيستند. از طرفي سلفيها كه معتقدند ما بايد به سلف صالح برگرديم و اكثر سنيها نيز افتخارشان اين است كه سلفي هستند اعم از وهابيها هستند. كه در كل يك جز محدود از سلفيها و وهابيها تكفيري هستند.
يعني ميفرماييد همه وهابيها تكفيري نيستند؟
نه، بلكه عده محدودي تكفيري هستند. تكفيري هم به كساني گفته ميشود كه گروههاي غير خودشان را تكفير ميكنند.
يعني غير شيعه را هم كافر ميدانند؟
بله، اين تكفير فقط شامل شيعيان نيست. بلكه هر كسي غير از خودشان را تكفير ميكنند بعنوان مثال 12 ربيع الاول امسال تكفيريها مقر برلويهاي پاكستان كه از اهل سنت ومحب اهل بيت (ع) هستند را منفجر كردند كه 57 كشته هم داشت.
پس از اهل بيت (ع) چه دليلي ديگري را براي اثبات حقانيت و اقتدار شيعه در جهان اسلام ميشماريد؟
بعد از اهل بيت (ع) محتواي معارف اهل بيت (ع) است كه اين معارف شيعه را مقتدر كرده است الان ميتوان گفت در علم اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام شيعه دست برتر دارد و حرف اول را ميزند.
شما يك تفسير در اصل سنت هم سنگ تفسير الميزان بياوريد
يا بعنوان مثال در مباحث فقهي اهل سنت در مورد مسئله متعه ما را موردتمسخر قرار ميدادند، اما خودشان جايگزينهاي غلطي را برايش درست كردند مانند نكاح مسيار يا اقلا ادله ما را راجع به متعه پذيرفتند و انكار نميكنند.
يا الان در كشورهاي اهل سنت از قوانين حقوقي شيعه استفاده ميكنند مانند مسئله سه طلاقه در يك جلسه كه اخيرا طبق قوانين شيعه اين قانون را برداشتند. يا حدود پنجاه قانون ديگر، كه كشورهاي مختلف از فقه شيعه استفاده كرده اند.
يا در بحث مهدويت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني (حفظه الله) در كتاب منتخب الاثر چقدر از احاديث اهل سنت آورده اند. يا اخيرا يك آقايي از علماي اهل سنت بنام عبدالمحسن كتابي نوشته براي اثبات تولد امام زمان (عج) كه رواياتش متواتر است. از اهل سنت بنابراين امروز در جهان اهل سنت تازه دارند براي شيعيان آزادي قائل ميشوند. به عنوان مثال در عربستان تازه شيعيان در آزادي قرار گرفتند.
شما ببينيد چگونه وضع ما تغيير كرده است، چرا كه حدود هفتاد سال گذشته شيعه مظلومي را در مناسك حج در همين عربستان گردن زدند ولي الان ديگر وضع فرق كرده است.
ما بسياري از اصطلاحات اهل سنت را تصحيح كرده و استفاده كرديم مثل اجتهاد آنها، اجتهاد مقابل نص بود كه ما اجتهاد در چارچوب نص را قبول كرديم. يا آنها اجماع مطلق داشتند مااجماع را به شرط كشف راي معصوم قبول كرديم. بنابراين از نظر علمي شيعه هميشه حرف اول را ميزد. مثلا همين اجماع و اجتهادي كه ما درست كرديم كامل تر از آن چيزي است كه آنها بنا نهادند.
با اين اوصافي كه شما ميفرماييد، در حال حاضر اهل سنت از لحاظ علمي چقدر به شيعه معتقدند؟
نمي توان به صورت كلي گفت. ولي علمايشان كه در مجمع الفقه شركت ميكنند با استدلالهاي منطقي علماي ما خاضع و تسليم هستند و وقتي ما با منطق و استدلال با آنها صحبت ميكنيم، ميپذيرند.
به عنوان مثال آنها «تقيه» ما را نفاق ميدانستند در حالي كه تقيه يك اصل كاملا پيشرفته است و متكي بر عقل و مصلحت انسان است و مصلحت يكي از شئون حياتي انسان به شمار ميآيد. و خودشان هم الان در مقابل كفار نوعي تقيه ميكنند.
به نظر من اين روزها كه جهان اسلام مورد تهاجم قرار گرفته، شيعه بايد گذشته تاريخي خودش را تكرار كند. يعني از اميرالمومنين علي (ع) ياد بگيرد، كه چگونه در بستر رسول خدا(ص) خوابيد و جان خود را در معرض خطر قرار داد تا اسلام بماند. شيعه بايد الان فداكاري خودش را تكرار كند. فداكاري كه در طول تاريخ كرده، براي چه؟
براي حفظ دين...
بله، براي حفظ اسلام، چرا كه دشمنان مشترك ما، قدرتمند هستند. يا يك زماني بين ما و عربستان فرق ميگذاشتند اما الان اين فرق را نميگذارند. يعني ما الان تهاجم مشترك و دشمن مشترك داريم. از طرفي هم پرطرفدار، قوي، رو به رشد و گسترش هستيم و منطق شيعه، منطق برايي است و استدلالهايش، استدلالهاي قوي است. لذا اگر يك مقدار هوشمندي به خرج دهيم، ميبينيم دست برتر داريم.
من از شما ميپرسم، در تمام مجامع روايي اهل سنت، چه كتابي قابل مقايسه با نهج البلاغه است.
هيچ كتابي به نظرم نميآيد.
خوب، نهج البلاغه در دنياي اسلام دومي ندارد ولي بايد مقدماتش را تسهيل كنيم تا نهج البلاغه در دسترس همگان قرار گيرد.
يا اصلا نويسندگان بنامي كه در موردنهج البلاغه حرف زدند اهل سنت بودند. مانند عبده وابن ابي الحديد معتزلي كه اولين شرح نهج البلاغه را نوشت و مرحوم عبده تا اين زمان كه صبحي صالح به يك شكل خاصي آن را تنظيم نمود. يعني از همان اول نهج البلاغه در اهل سنت تاثيرگذاشته است.
ما بايد به اين مباحث دامن بزنيم و زمينه مطرح شدن دامنه فكر و معارف اهل بيت (ع) را در اهل سنت فراهم كنيم و معتقد باشيم.
بايد ببينيم امام صادق (ع) چه كرد كه سه هزار شاگرد اهل سنت در سر درسش مينشستند. كه شيخ در فهرست، اسم اينها را ذكر كرده است، از همان اسمشان شما ميتوانيد بفهميد اينها سني اند يا شيعه.
ما ميگوييم بايد معارف اهل بيت (ع) به گونهاي مطرح شود كه ديگران بپذيرند. زمينه اش هم طوري آماده گردد كه اين معارف هر جا مطرح شد پذيرفته شود مانند نهج البلاغه.
چرا هنوز شرح ابن ابي الحديد بهترين شرح نهج البلاغه است. چرا نهج البلاغه صبحي صالح بيشترين تيراژ چاپ را دارد اصلا بگوئيم اهل سنت چه ديده اند كه اينگونه كار كردند.
ما بايد بدانيم كه از طرف اقليتي هنوز هم مورد هجوم هستيم ولي اين معنا ندارد كه ما راهم تكفير ميكنند و تعدادشان هم زياد نيست ولي چون استعمار پشت سرشان هست، زياد جلوه ميكند.
مثلا ميليونها سني در دنيا هستند كه به زندگي خودشان مشغولند ولي يك سني قداره بند وحشي باحمايت استعمار ميآيد واغتشاش ميكند و ما فكر ميكنيم همه سنيها قصدقتل ما را دارند، در صورتي كه اينگونه نيست.
از طرفي جالب است بدانيد كه همه ائمه مذاهب متهم به تشيع و طرفداري از شيعه بودند. يعني همينكه به شاگردي امام صادق (ع) افتخار ميكردند، به شيعه گري محكوم ميشدند.
در حال حاضر وظيفه ما چيست؟
ما بايد خدمات شيعه را درابعاد مختلف به جهان اسلام بشناسانيم. همين دانشگاه الازهر مصر را كه مصريها خيلي به آن افتخار ميكنند متعلق به چه زماني است. بنيانگذار اين دانشگاه فاطميون بودند كه نام مبارك حضرت فاطمه زهرا(س) را روي آن گذاشتند. به هر حال اكنون متاسفانه بعضي از جريانها كه جهان را خوب نميشناسند، حتي در درون خود ما به گذشته استدلال ميكنند و ميگويند هيچ كدام از فرقههاي اهل سنت شيعه را قبول ندارند. خب اين تهمت بزرگي است اصلا شيعه در مقام ضعف نيست كه اين چيزها در موردش گفته شود.
يا عدهاي فكر ميكنند اين نوعي تعريف از شيعه است در حالي كه اين تعريف نيست. مهمترين چيزي كه ميتوان در اين جا گفت، اين است كه تحمل شيعه هميشه به شيعه آبرو داده. مظلوميت شيعه هميشه سبب آبروي شيعه بود و از ابروي شيعه نكاسته است.
معمولا هر گروهي كه رو به اضمحلال باشد دست به هر كاري ميزند ولي كسي كه پايههاي خودش را مقتدر و با حساب بداند دست به هر كاري نميزند. ما فكر ميكنيم اگر بتوانيم بيان درست معارف اهل بيت (ع) را سرلوحه كارمان قرار دهيم موفق خواهيم بود.
امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند كه بيش از سه هزار نفر از آنها از اهل سنت بودند پس اين موضوع از يادمان نرود كه با گذشت يكصد سال، با همه فشارهايي كه بر روي شيعه بود، شيعه مضمحل نشد، بلكه زنده و زنده تر شد، به گونهاي كه سه هزار نفر از آنها افتخار ميكردند كه در درس امام صادق (ع) حاضر ميشوند.
حكومتهاي منتسب به شيعه كه سر كار آمدند، مانند حكومت حمداني در سوريه، آل بويه در عراق، ادارسه در شمال آفريقا، فاطميون در مصر و صفويه در ايران همه براي جهان اسلام تمدن، دانشگاه، توسعه و در نهايت افتخار آوردند.
ما بايد خدمات شيعه را در ابعاد مختلف به جهان اسلام بشناسانيم. بعنوان مثال بنيانگذار همين دانشگاه الازهر مصر كه مصريها به آن افتخار ميكنند، فاطميون بودند كه نام مبارك حضرت فاطمه زهرا(س) را روي آن نهادند. منطق شيعه، منطق برايي است و استدلالهايش، استدلالهاي قوي است، لذا اگر يك مقدار هوشمندي به خرج دهيم، ميبينيم دست برتر داريم.
همه علماي شيعه در طول تاريخ براي اسلام واهل سنت آبرو شدند. شما بنگريد، همه فلاسفه اسلامي كه از كليت اسلام، توحيد، نبوت و مباحث اعتقادي دفاع ميكنند، تماما شيعه هستند كه اين يك افتخار است براي شيعه.
محتواي معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه معارف شيعه را مقتدر كرده است و ميتوان گفت در علم اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام شيعه دست برتر دارد و حرف اول را ميزند
جابر بن حيان و ديگر دانشمندان اسلامي بسياري از علوم را در اسلام تاسيس و بنيانگذاري كردند. اصلا ما هر چه از ابتداي اسلام به اينطرف پيش ميرويم ميبينيم رابطه اسلام و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تقويت شده است.
منبع: جمهوري اسلامي
85/03/30
مظلوميت شيعه هميشه افتخار آفريده است
دلايلي كه سبب آن شد تا شيعه به يك كانون قدرتمند در جهان اسلام بدل گردد را ميتوان به چند دسته تقسيم نمود كه پويايي، منطقي و استدلالي بودن شيعه، خدمات علما و دانشمندان و فقه شيعه در 14 قرن گذشته واز همه مهمتر اتصال شيعه به منبع پرفيض اهل بيت (ع) از جمله اين دلايل به شمار ميآيند.
در همين زمينه گفتوگو و مصاحبهاي را با جناب حجت الاسلام والمسلمين سيد ابوالحسن نواب ترتيب داديم تا با نقطه نظرات ايشان در مورد جايگاه شيعه واهل بيت (ع) در جهان اسلام آشنا شويم.
امروزه جايگاه شيعه در جهان اسلام چگونه است؟ در مورد جايگاه شيعه در جهان اسلام بايد يك سري مسائل را روشن كنيم. به هرحال مشهور اين است كه شيعه از غربت شروع شد، يعني بعد از رسول الله (ص) چند نفري كه جاي نصب الهي اميرالمومنين علي (ع) را گرفتند و آن وقايعي كه گذشت و در ذهن همه ما هست و مطلب درستي است، غربت شيعه شروع شد و مخالفتهاي گستردهاي هم با تشيع از آغاز بود ولي آيا اين جريان ادامه پيدا كرد.
بحث ما اين است كه ما (خانواده شيعه) در جهان اسلام، چه جايگاهي داريم الان و در گذشته، يعني در طول مدت 14 قرن گذشته در كجا قرار گرفتهايم و نسبت ما با اسلام چيست؟
اولا اين فراموش نشود كه تلاشهاي بسيار زياد سياسي، فرهنگي، نظامي و... شد تا ما را نابود كنند، تا تشيع شكل نگيرد، آيا اينها موفق شد، يا نه.
چرا موفق نشد؟
دليل اصلياش همين اهل بيت(ع) بودند. اهل بيت به عنوان يك كانون قدرتمند علمي و سياسي و با پايگاه تودهاي قوي همچنان در بين جهان اسلام حضورداشتند. درست است كه امويه و عباسيه كشتارهاي بيرحمانهاي انجام دادند ولي اينها راه به جايي نبرد و شيعه با مظلوميت و غربت در زير فشار رشد كرد.
اين تطورات تاريخ خيلي مهم است، معاويه سب به اميرالمؤمنين (ع) را آغاز كرد. آيا اين سب ادامه پيدا كرد؟
علتش را شايد بتوانيم بگوييم ماهيت واقعي اميرالمومنين علي (ع) براي مردم آشكار شد و هدف معاويه ناكام ماند اگر چه قرنها طول كشيد.
بله. شما الان يك ناصبي سراغ نداريد. دوستاني كه به كشورهاي دنيا سفر كردهاند مطلع هستند، ميتوانيد از آنها سوال كنيد، يك ناصبي سراغ ندارند. و اگر كسي ناصبياي سراغ دارد كه به اهل بيت (ع) بد بگويد به ما معرفي كند.
به عكس آن جاهايي كه ما فكر ميكرديم، محور و مركز اهانت به اهل بيت (ع) باشد، مانند عربستان كه پايگاه وهابي هاست، اينگونه نيست. آنها هرچه در مورد ما بافته و ساخته بودند، يكي پس از ديگري عقب نشيني كردند.
مثلا...؟
مثلا تهمت تحريف قرآن. آنها به شيعه تهمت ميزدند كه معتقد به تحريف قرآن هستند ولي اين موضوع منسوخ شده است در بين افراد فهميده و دانشمند و كم كم به ديگران هم سرايت ميكند مخصوصا قشري از دانشگاهيان.
پس نميتوان گفت از اعتقادشان صرف نظر كردند.
چرا، مگر خيلي از آدمهاي تندرو و افراطي شان، شايد اعتقاد داشته باشند. اين تهمت مسئله مهمي بود.
يا مثلا ميگفتند شيعه دست ساخته عبدالله بن سبا است كه اخيرا در سطح دانشگاههاي عربستان و مجامع آكادميك آن جلساتي برگزار شده و بطلان اين طرح را اعلام كردند. حضرت علامه عسگري (حفظه الله) يك كتابي در اين زمينه نوشتند و نظريات و مباحثي را در مورد اين موضوع جعلي مطرح و تبيين كردند و اخيرا بازخوردها و اثرات اين كتاب در جهان اهل سنت را در كتاب ديگري چاپ كردند و نشان دهنده بطلان اين طرح است. خب، اين يك نمونه جالبي است.
حالا با اين مقدمه كه سب تمام شد، تهمت تحريف قرآن بي نتيجه ماند و خط بطلان روي اين طرح كه شيعه توسط عبدالله بن سبا بنيان گذاشته شد، كشيده شد، سير حركت تشيع در حال حاضر چگونه است؟
بله؛ البته ما ميگوئيم اينها بوده ولي الان منتفي شده است. يعني آلان كه ما فكر ميكنيم عربستان سعودي كانون توطئه و وحشت آفريني و دهشت آفريني است، بوده و درحاليكه در همين عربستان كتاب چاپ ميشود تحت عنوان« علموا اولادكم محبه اهل البيت (ع) » و كتاب راجع به حضرت زهرا(س) چاپ ميكنند.
يعني توسط خودشان منتشر ميگردد؟
بله، توسط خودشان در عربستان چاپ ميشود. آقاي« محمد عبده يماني » كتابي به اين نام چاپ كرده است. يعني تشيع وضعش در جهان معاصر به شدت تغيير كرده است و ما در يك جايگاه برتري قرار گرفتهايم.
يعني شما ميفرماييد، آنها از سر اعتقاد به شيعه و يا حق بودن شيعه چنين كتبي را منتشر ميكنند؟
ببينيد، مرجع اصلي ما و اهل سنت كتاب الله است ولي ما يك چيز اضافهاي داريم بنام اهل بيت (ع)، يعني ثقل اول را هر دو قبول داريم ولي بحث ما ثقل دوم، يعني اهل بيت (ع) است. يعني تمسك به يك چيز آبرومندي كرديم كه در جهان اسلام موجب عزت ما شده است. فكر نكنيم كه فقط قرآن مورد تاييد اهل سنت است، بلكه اهل بيت (ع) هم مورد تاييد و عزت و احترام اهل سنت هستند. كه نمونه اش را ميتوانيم در كتاب« فضائل الخمسه من صحاح السته » كه توسط علامه فيروزآبادي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ در 5 جلد منتشر شده است ببينيم.
بحث ما در سير شيعه از ابتدا تاكنون است كه با سب اميرالمومنين علي (ع) توسط معاويه آغاز شد، آيا ائمه مذاهب اربعه هم اين روش را ادامه دادند؟
نه، بلكه خود «ابوحنيفه» به دو سال شاگردي امام صادق (ع) افتخار ميكرد. او ميگويد: «لو لاالسنتان لهلك ابن نعمان» يعني اگر آن دو سال ـ شاگردي امام صادق (ع) ـ نبود هر آينه ابن نعمان هلاك ميشد.
همه اينها شاگردي مستقيم و غيرمستقيم امام صادق (ع) را براي خود افتخار ميدانستند.
امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند كه بيش از سه هزار نفر از آنها از اهل سنت بودند پس اين موضوع از يادمان نرود كه با گذشت يكصد سال، با همه فشارهايي كه بر روي شيعه بود، شيعه مضمحل نشد، بلكه زنده و زنده تر شد، به گونهاي كه سه هزار نفر از آنها افتخار ميكردند كه در درس امام صادق (ع) شركت مينمايند و حاضر ميشوند.
و اين نشان دهنده آن كانون قدرتمند علمي و سياسي اهل بيت (ع) است. خوب است بفرمائيد ائمه اربعه ترتيب شاگردي شان (از نظر مستقيم و غيرمستقيم بودن تلمذكردن) به چه شكلي بود.
عرض كنم دوتاي از اينها شاگرد مستقيم امام صادق (ع) بودند، ابوحنيفه و مالك. بعد شافعي شاگرد مالك شد و احمدبن جنبل شاگرد شافعي.
يعني ائمه مذاهب اربعه همه شان با واسطه و يا بي واسطه شاگرد امام صادق (ع) بودند و در محبتشان به اهل بيت چه بگوئيم ظاهري بود و يا واقعي، شكي وجود ندارد. چرا كه دليلي نداشت ابوحنيفه به خاطر محبت ظاهري و جعلي كتك بخورد، چرا كه شاگردانش را فرستاد براي دفاع از يزيدبن علي بن الحسين.
امام شافعي ميگويد: يا آل بيت رسول الله (ص) حبكم، فرض من الله في الكتاب انزله ـ كفاكم من عظيم القدر انكم، من لم يصل عليكم لاصلاه له. «كسي كه براي شما درود نفرستد، نمازش درست نيست.»
بعضي از اينها هم مثل احمد بن حنبل كه معتقد است من مبتكر تربيع بودم، ميگويد من امام علي (ع) را بعنوان خليفه رابع معرفي كردم.
يا ميگويد اگر براي هر ديوانهاي اين نامها (نامهاي اهل بيت (ع) در حديث سلسله الذهب) را بخوانند، از ديوانگي شفا پيدا ميكند. اين اسامي كه هستند، اسمهاي حديث سلسله الذهب كه امام رضا(ع) از پيامبر اكرم (ص) بواسطه پدرانشان نقل مينمايد، حالا شايد اين سئوال مطرح باشد كه چرا ما اينقدر به حنبليها تكيه ميكنيم چرا كه اكثر وهابيها حنبلي هستند.
يا سيده نفيسه، عروس امام صادق (ع) و نوه امام مجتبي (ع) كه در مصر مدفون است، استاد امام شافعي بوده است كه از ايشان روايت هم نقل ميكند.
آيا پيروان اين مذاهب از اين مباحث تبعيت ميكنند؟
بله، مانند دشنامي كه به اميرالمومنين علي (ع) ميدادند، اين سب در پيروان تبديل به محبت شد. شما ميدانيد، طوايف مهمي از اهل سنت صوفي هستند. مثلا نقش بنديها در كردستان عراق، برلويها در پاكستان قادريه در مصر و شمال آفريقا، تيجانيه در تونس، ختميه، سماتيه و صوفيان تمام فرق اهل سنت افتخار ميكنند كه ختم سلسله شان به اميرالمومنين (ع) است.
از همين جاست كه ما ميگوئيم شيعه مورد احترام است. همين صلوات را شما در نظر بگيريد چندگونه بيان ميگردد. كه آقاي بن باز ميگويد بهترين صلوات همين صلوات شيعه است. با اين حساب تمام اهل سنت معتقدند كه اگر اين صلوات در نماز نباشد، نماز كامل نيست. خب اين به معناي چيست صلوات بر محمد(ص) و همان شجره طيبهاي است كه ما به دامن آنها چنگ زديم و يكي از افتخارات شيعه همين اهل بيت (ع) هستند. از ديگر افتخارات شيعه عملكرد علمايش در طول تاريخ است.
خوب است اين موضوع را نيز كمي باز كنيد.
مي توان گفت همه علماي شيعه در طول تاريخ براي اسلام و اهل سنت آبرو شدند. شما بنگريد، همه فلاسفه اسلامي كه از كليت اسلام، توحيد، نبوت و مباحث اعتقادي دفاع ميكنند تماما شيعه هستند. خب، اين يك افتخار است براي شيعه.
حكومتهاي منتسب به شيعه كه سركار آمدند، مانند حكومت حمداني در سوريه، آل بويه، در عراق، ادارسه در شمال آفريقا، فاطميون در مصر، صفويه درايران همه اينها براي جهان اسلام تمدن، دانشگاه، توسعه و در نهايت افتخار آوردند.
اصلا علوم اسلامي توسط شيعه تاسيس شد. كه مرحوم صدر كتابي در اين زمينه تحت عنوان« تاسيس الشيعه للعلوم الاسلاميه » نوشته است.
دانشمندان اسلامي چه كردند؟
جابرين حيان و ديگران خيلي از علوم را در اسلام تاسيس وبنيانگذاري كردند.اصلا ما هرچه از ابتداي اسلام به سمت حال پيش ميرويم ميبينيم رابطه اسلام واهل بيت (ع) تضعيف نشده بلكه تقويت شده است.
همين امروز شما برويد در مصر، حرم سيده نفيسه ياحرم حضرت زينب (س) و ببينيد چه استقبالي از آنهامي شود. شما عروسي را سراغ نداريد كه روز عروسي به حرم اين دو بزرگوار مشرف نشود.
يا يك مصري به من ميگفت: شما از سر علاقه تان به اهل بيت (ع) نام فرزندانتان را ميگذاريد حسن يا حسين ولي ما اسم يك بچه مان را ميگيريم حسنين، واقعا اهل بيت (ع) پيش اينها عزيزند. دليلي هم ندارد كه دشمن باشند. چرا كه اينها هم فداكاري اهل بيت (ع) كه با جان و مالشان آمدند جلو كه اسلام بماند را ميدانند.
85/03/22
حضرت زهرا(س)، تجسم رضايت و سخط الهي
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س) مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكردهايم، از آن ميترسم كه محكمهاي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) كاري انجام دادهايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ ميترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.
بايد آنچه را كه صحيح بخاري دربارة حقوق حضرت فاطمه(س) آورده است را ببينيم و لو غير عامدانه؟ متعصبترين و نقادترين فقهاي اهل سنّت، بخاري را صحيح و معتبر ميدانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني
فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.
ميخواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آنرا روايت ميكند و در ميان فقهاي اهل سنّت، سند اين حديث صحيح و از درجة بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است و از طرفي ذهبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونهاي ديگر روايت ميكند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.(مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154)
همان خداوند با خوشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت ميشود.
پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است. ما حديث بخاري را مفّسر و مؤيدي برحديث ذهبي ميدانيم. حال ميگوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت ميكند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي ميشود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوة خشنودي و خشم ظاهر ميشود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزهاند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هريك از ما به درجة انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» (علل الشرايع، جلد 1، ص 103.)اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنوديها و خشمها در وجود انسان ميگردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.
آيا من به مرحلة انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيدهام؟ ميگويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجة انسان عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است.
آيا ما تاكنون نفهميدهايم كه محك انسانيتمان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هركدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامي كه شخصي كه به او اطمينان و اعتقاد دارد او را ترك كند، آيا ناراحت ميشود يا نه؟ اين ناراحتي خود يك گناه است، به درجة انسانيت نرسيده است، هيچكدام از ما به درجة انسانيت نرسيده است مگر اينكه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.
پس هرگاه در زندگيمان، منشأ خشنودي و خشممان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شدهايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.
امّا انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود ميشود و با خشم عقل، خشمگين ميگردد. پس اگر كسي را در روي كرة زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گامهايش را نيز ببوسم.
بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه ارادة انسان، در ارادة خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او ارادهاي ندارد و ارادة او عين ارادة خداست. و اين همان درجهاي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» ميشود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند بهخاطر رضاي خداوند خشنود ميگردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!
اين همان مقام عصمت خاتمالانبياء(ص) است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نميدارد مگر اينكه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نميشود مگر اينكه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.
و اين همان بشري است كه به مقام «و ماينطق عن الهوي إن هو إلاّ وحي يوحي» (از روي هوا و هوس حرفي را نميزند و هرچه كه ميفرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سورة نجم (53) ، آية 3 و 4.)
رسيده است. و اين همان درجهاي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير ميشود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.
عصمت حضرت يونس(ع) هم عصمت است اما:
وذا النّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادي في الظّلمات أن لا إله إلا أنت سبحانك إنّي كنت من الظّالمين.(سورة انبياء (21)، آية 87.)
و ياد آر حال يونس را هنگاميكه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نميافكنيم آنگاه در آن ظلمتها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.
او پيامبر خدا و معصوم است . اما خودش را محتاج ميبيند كه به مقامي بالاتر برسد «سبحانك إنّي كنت من الظّالمين». كه آن حضرت، قبل از آنكه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.
همچنين يوسف(ع) نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:
و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأي برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصين.(سورة يوسف (12)، آية 24.)
آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام ميكرد اينچنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.
اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:
و قال للّذي ظنّ أنّه ناج منهما اذكرني عند ربّك فأنساه الشّيطان ذكر ربّه فلبث في السّجن بضع سنين.(سورة يوسف (12)، آية 42.)
آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.
اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه ميتوان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين ميشود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين ميشود.
آيا بخاري و ذهبي فهميدهاند كه چه چيزي را روايت كردهاند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.
و آيا فهميدهاند كه اگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «همانا فاطمه(س) با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك ميشود».
اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه(س) نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله(ص) دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم(ص) است كه ميفرمايند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة.
همانا خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود و از غضب او غضبناك ميشود.
اين به چه معناست كه به درجهاي برسد كه «لام» خشنودي از طرف فاطمه(س) باشد (يعني خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود شود و اين مقام بالاتر است از اينكه فاطمه(س) از خشنودي خدا خشنود گردد.)
اينجاست كه معناي اين سؤال فهميده ميشود كه فاطمه(س) را چه كسي ميشناسد، اين فاطمه(س) چه كسي است؟ و در جواب ميگوييم: امام جعفر صادق(ع) كسي است كه ميداند فاطمه كيست، ايشان ميفرمايند:
إنّما سمّيت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها.(تفسير فرات، ص 581.)
همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند.
پس با دليل ثابت كرديم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه(س) عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجة بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...
اميرمؤمنان حضرت علي(ع) در شب دفن پيكر مبارك حضرت فاطمه(س) ميفرمايند:
أمّا حزني فسرمد و أمّا ليلي فمسهّر.( امالي المفيد، ص 281)
حزن و اندوهم هميشگي شد و خواب بر من حرام گشت.
بهتر است بدانيم كسي كه اين جمله را بيان ميكند دنيا و آخرت را شناخته و هر دو آنها را زير پايش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه(س) را ميشناسد. ملاحظه كنيد هنگامي كه برجنازة حضرت نماز ميخواند چه ميفرمايد. آنچه براي او در كنار پيكر همسرش اتفاق افتاد، هيچ كجا رخ نداده است، نميتوانيم بيشتر از اين بگوييم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حديثي از ابي عبدالله الحسين(ع) نقل شده است. كه حضرت فرمودند:
إنّ أميرالمؤمنين(ع) غسل فاطمة(س) ثلاثاً و خمساً، و جعل في الغسلة الخامسة الآخرة شيئاً من الكافور، و أشعرها مئزراً سابغا دون الكفن، و كان هو الذي يلي ذلك منها، و هو يقول: أللّهمّ إنّها أمتك، و بنت رسولك، وصفيّك و خيرتك من خلقك، أللهّمّ لقنها حجتّها، و أعظم برهانها، و أعل درجتها، و اجمع بينها و بين أبيها محمد(ص). فلمّا جنّ الليل غسّلها عليّ، ووضعها علي السرير، و قال للحسن: أدع لي أباذر فدعاه، فحملا إلي المصلّي، فصلّي عليها ثم صلّي ركعتين، و رفع يديه إلي السماء فنادي: هذه بنت نبيك فاطمة ، أخرجتها من الظّلمات إلي النور، فأضاءت الارض ميلا في ميل!(مقتل حسين خوارزمي، ج1، ص 86 ؛ بحارالأنوار، جلد 43، ص 214)
اميرالمؤمنين(ع)، فاطمه(س) را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداري از كافور استفاده كردند و مئزري بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدايا، فاطمه از آنف تو و دختر رسول توست، صفي و برگزيدة خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالي گردان و بين او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علي(ع) او را غسل داد و بر تختي خوابانيد و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بياور، و او آمد. حضرت فاطمه(س) را به سوي محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوي نور هدايت فرما. در آن هنگام منطقهاي از زمين نوراني شد.
جملة آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرماييد، اين جمله مجمل بيان شد، ممكن نيست جز براي غيرخدا اين جمله گفته شود، ميفرمايد: خداوندا! فاطمه(س) را از اين دنياي تاريكيها گرفتي و به سوي نور، نور آسمانها و زمين فرستادي.
ملاحظه بفرماييد كه خداوند متعال دعاي اميرالمؤمنين را اجابت فرمود. مثل اينكه خداوند به حضرت فرمود: بله، همانگونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوي نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امير(ع) تمام نشده بود كه خداوند او را تصديق نمود و نقطة نوري از بدن طاهر حضرت فاطمه(س) قسمتي از زمين را نوراني كرد.
اين چه معنايي ميدهد؟ به اين معناست كه «إنّالله و إنّا إليه راجعون» براي همه است، ولي فاطمه(س) به نور خدا پيوست، نوري كه از آن خلق شده بود.
اين مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندي پيوست و اينگونه آن جهان از بدن طاهري كه از عالم ظلماني به عالم روحاني شتافت استقبال نمود.
اين فاطمه است كه به آن مقام رسيد. كه «إنّ الربّ ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها.» بهتر است كه در اينجا به مناسبت اشارهاي كنيم به آنچه كه بخاري در روايت صحيحهاي از عايشه آورده است كه او گفت:
فاطمه(س) دختر رسول الله غضبناك شد و [يكي از صحابه] روي برگرداند، بعد از آن طولي نكشيد كه درگذشت.(صحيح بخاري، ج 4، ص 41.)
و از ديگري روايت كرده است كه:
حضرت فاطمه(س) به علي(ع) وصيت كرده بود كه او را مخفيانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.
ماهنامه موعود شماره 54
85/03/21
(كتب ضالّه)
|
85/03/08
مانع اصلي پيشرفت بانوان طلبه
يك مدرس خارج فقه حوزه علميه خواهران، كمك خانواده، كارآمد دانستن زنان مجتهد، كنار گذاشتن ديدگاههاي التقاطي، شجاعت، احساس وظيفه، تهذيب نفس، دقت علمي، پويايي كتب درسي، تغيير روشهاي آموزشي و تحول در مديريت حوزههاي علميه خواهران را از زمينههاي پيشرفت و پركردن خلأ تاريخي بانوان طلبه برشمرد.
بانوي مجتهد زهره صفاتي كه درباره آسيبشناسي و موانع تحصيل و پيشرفت بانوان طلبه گفتوگو ميكرد، يكي از موانع پيشرفت زنان را وظايف سنگين زن در خانواده عنوان و تصريح كرد: براي پيشرفت و موفقيت يك دانشپژوه يا استاد خانم در حوزه، خانواده بايد با او همراهي كند تا محيط براي پيشرفت وي فراهم گردد.
وي افزود: افكار عمومي بايد در مسير مثبت يادگيري و فراگيري علوم اسلامي توسط بانوان حركت كند، ولي متأسفانه شرايط كنوني حوزهها در چنين وضعيتي نيست و با افراط و تفريطهايي روبرو هستيم.
مدرس حوزه علميه خواهران، با انتقاد از ديدگاه ناكارآمدي زنان مجتهد اظهار داشت: اين تفكر باعث ركود علمي زنان طلبه ميشود. در كنار اين تفكر، در خانواده شرايط مساعد، و مسايل و امكانات لازم در اختيارشان نيست. در نتيجه پيشرفتهاي چشمگيري در اين زمينه روي نميدهد. در اختيار قراردادن ساختمانهاي نوساز و مجهز كافي نيست و بايد تفكر اداره كننده اين مجموعهها متحول شود.
وي افزود: تا چند سال پيش خانمها به شكل گسترده درس خارج مستقلي نداشتند و به وسيله نوار كاست و در سطح خواندن بعضي از متون به فراگيري مشغول بودند؛ و اين مسأله به معناي عدم رشد خانمها در اين بخش است.
بانوي مجتهد صفاتي به برخي نارساييها و چالشهاي اجتماعي و حقوقي زنان اشاره كرد و گفت: بايد پاسخگوي اين مشكلات و معضلات باشيم. در حال حاضر كساني كه به دنبال رفع اين مشكلات هستند، يا در حوزه علميه نيستند و از علوم اسلامي آگاهي ندارند، يا در حوزه هستند؛ اما تحت تأثير تفكرات وارداتي، غرب مآبانه و روشنفكر مآبانه هستند. حتي برخي سخنان از ظاهر فقهي برخوردار است؛ اما تفكري التقاطي است. اينها مثلاً آستين بالا زدهاند و ميخواهند مسايل و مشكلات بانوان را حل كنند.
وي با اشاره به تدوين برخي كتب در زمينه حل مسايل فقهي و حقوقي زنان افزود: اين كتب كه در خارج از حوزه تدوين شده است، شايد به برخي از نارساييها در قانون مدني، قانون مجازات اسلامي و مانند آن اشاره داشته باشد؛ اما داراي راهحلهاي فقهي و علمي نيست. در حوزه علميه خواهران كم كار شده است، حتي مسايل مخصوص بانوان در باب طهارت هم كم كار شده است.
وي افزود: خوشبختانه حدود ده سال است كه درس خارج را براي خواهران طلبه فاضل آغاز كرده و هفت سال بخش طهارت طول كشيد كه در حال حاضر مجموعهي آن به نام «طهارة النساء في احكام الدّماء شرح علي العروة الوثقي» منتشر شده است.
خانم صفاتي، زمينهسازي، جرأت، احساس وظيفه، تهذيب نفس و دقت علمي را لازمه موفقيت حركتهاي علمي زنان براي پركردن خلأ تاريخي در اين زمينه ارزيابي كرد و خاطرنشان ساخت: از هنگام تأسيس حوزه علميه نجف، نخستين حوزه شيعي تاكنون، بزرگان زيادي در بحث اجتهاد و تقليد اظهار نظر كرده و كتاب نوشتهاند؛ اما در شرايط حساس كنوني بايد كاري نو مطابق مباني اصيل اسلام در حوزهها انجام شود.
وي در پايان خواستار تحول در كتب درسي و شيوه آموزشي متداول حوزه علميه خواهران شد و افزود: بايد حوزه علميه خواهران به نخبهپروري روي آورد و از ميان بانوان طلبه، استعدادهاي درخشان را شناسايي و با برنامهريزي و سرمايهگذاري، پرورش دهد.
85/03/02
سيره اخلاقى پيامبر(ص)
مقدمه
ادب آموزى خداوند به پيامبر(ص)
بخشى ازاخلاق نيكوى پيامبر(ص)
بخشى ازآداب واخلاق پيامبر(ص)
سخن و خنده پيامبر(ص)
اخلاق وآداب غذا خوردن آن حضرت
آداب لباس پوشيدن پيامبر(ص)
عفو با قدرت
چشم پوشى پيامبر (ص ) از ناپسنديها
سخاوت و بخشندگى پيامبر( ص )
شجاعت آن حضرت
تواضع آن حضرت
سيما و شمايل پيامبر (ص )
صورت و سيرت پيامبر (ص ) با همنشينان
معجزات و شواهد صدق آن حضرت
گوشهاى ازاخلاق عظيم پيامبر(ص)
نقش اخلاق درسيره عملى پيامبراسلام(ص)