85/04/31
هدیه دختر بچه های اسرائیلی برای کودکان لبنان و فلسطین!؟
هدیه ای که نه عروسک است و نه شکلات و شیرینی و نه شاخه گلی و نه حتی کاغذ سفیدی که روی آن نقاشی از آنچه دوست دارد را برای او کشیده باشد.
هدیه ای که مستقیماً در خانه، مدرسه، ماشین پدرش و یا حتی در پناهگاه به دستش می رسد!؟
هدیه ای که گاهی وزنش از وزن او و قدش از قد او بیشتر و بلندتر است!؟
هدیه ای داغ و سوزان که فرستنده اش اوج علاقه و محبتش را با آن نشان می دهد.
...
کودکان لبنانی و فلسطینی تاکنون دوست اسرائیلی خود را ندیده اند ولی هدیه ها و یادگاریهای زیادی از او به دستشان رسیده است!؟
آری...
هدیه او گلوله توپی است که قرار است تا چند دقیقه بعد به دست دوست لبنانی یا فلسطینی اش برسد!؟
هدیه ای که قرار است با داغی و سوزانی و ویرانی خود، عشق و محبت فرستنده اش را به نمایش گذارد!
هدیه ای که با پاره پاره کردن اجزای بدنش در عمق وجودش رخنه می کند و در آغوشش می گیرد!
هدیه ای که پدر و مادر و برادر و خواهر و هرآنکه را که دوست دارد از او می گیرد.
هدیه ای که برای او ترکش و آتش و آوار و اشک و خون و زخم و مرگ را به ارمغان می آورد.
...
اگر ناراحتی اعصاب یا قلب ندارید، این تصاویر را ببینید!
تصاویری از کودکانی که هدیه ها و یادگاریهای دختر بچه های اسرائیلی را دریافت کرده اند!؟!؟
نمی دانم بعد از دیدن این تصاویر به چه فکر می کنید...
85/04/25
مبارک است
گیتی عرض است و فاطمه جوهر او
در قدر و شرافتش همین ما را بس
احمد پدر است و مرتضی شوهر او
85/04/17
کودک را سردرگم نکنيم
1- تهديد کردن کودکان، نه تنها ما را به مقصود نميرساند، بلکه معمولاً نتيجه عکس به بار ميآورد.
با هر گونه هشدار مستقيم، احتمال اين که کودک دوباره آن کار را تکرار کند، افزايش مييابد. در صورتي که به او بگوييم: اگر يک بار ديگر اين کار را تکرار کني...، کودک را به مبارزهجويي دعوت کردهايم. در واقع شرايطي فراهم آوردهايم که کودک دوباره نافرمايي کند تا به خود و ديگران، جسارت خويش و نيز وجود خود را به اثبات برساند و به طريقي جلب توجه کند. بنابراين هرگز به گونه مستقيم کودک را تهديد نکنيد.
2- هرگز با رفتاري بيادبانه، به کودک آداب نياموزيد! آداب اجتماعي جزو آن دسته از مهارتهايي است که کودک از طريق جامعه و به خصوص والدين کسب ميکند. متأسفانه در بسياري مواقع، والدين هنگام آموزش ادب، خودرفتاري ناپسند دارند؛ مثلاً اگر کودک فراموش کند که به بزرگتري سلام بگويد، اين بيادبي است که به خاطر اين کار، در مقابل بزرگترها او را شماتت کنيم و يا بگوييم سلامت کو؟؛ ما ميتوانيم آموزش سلام را به شيوهاي پسنديده انجام دهيم؛ مثلاً در مقابل او به ديگران سلام دهيم و در خلوت به کودک بگوييم: مردم خوشحال ميشوند که ما به آنها سلام دهيم و حال آنها را بپرسيم؛ تو نميخواهي ديگران را خوشحال کني؟
اگر به کودک بگوييم که او بيادب است، هر نکتهاي را که بخواهيم به وي بياموزيم، بيفايده است. چون کودک در برابر ما جبهه ميگيرد و تصور ميکند که ذاتاً بيادب است و ديگر هيچگونه آموزشي بر او مفيد واقع نخواهد شد.
3- اگر کودک دروغ گفت، بهترين شيوه برخورد اين است که مستقيم و صريح به سراغ اصل مطلب برويم و سعي کنيم به او اطمينان دهيم که آماده کمک به وي هستيم؛ به اين شرط واقعيت را بگويد.
البته در اين شرايط، نخست بايد اطمينان داشته باشيم که منظور کودک، دقيقاً قلب واقعيت و دروغ بوده است؛ زيرا کودکان در سنين پايين، در بسياري موارد، خيالبافيها و روياهاي خود را به شکلي واقعي بيان ميکنند، که اين مورد نبايد با دروغگويي اشتباه گرفته شود. اما در سنين بالا، تغيير واقعيت ميتواند نشاني از دروغ باشد.
نبايد فراموش کنيم که ما والدين کودک هستيم و نه بازپرس يا مأمور انتظامي. ما در هيچ مورد حق نداريم کودکمان را سوال پيچ کنيم و موضوع دروغگويي او را تا آن حد بزرگ جلوه دهيم که کودک تصور کند راه برگشتي ندارد و به موجودي گريه و گناهکار بدل شده است. بايد صريح و بدون ترديد با دروغگويي کودک برخورد کنيم. مستقيم با او حرف بزنيم و دليل عملش را جويا شويم. در عين حال، خود را حامي او نشان دهيم تا از گفتن واقعيت دچار اضطراب نشود. مثلاً اگر متوجه شديم فرزندمان در مورد وضعيت خانوادهاش، به دوستان يا بچههاي همسايه دروغ ميگويد، بايد مستقيماً وارد اصل ماجرا شويم و با ملايمت به او بگوييم: شنيدهام که درباره خانوادهات اين حرفها را زدهاي. من خيلي تعجب کردم؛ چون ميداني که اين حرفها حقيقت ندارد. دلم ميخواهد بدانم چرا اين کار را کردهاي؟ چه چيزي تو را ناراحت کرده که باعث شده دروغ بگويي؟ چه کمکي از دست من برميآيد؟
متأسفانه گاهي پرسشهاي والدين، آن قدر تهديدکننده و آزاردهنده است که کودک براي فرار از اين بازپرسي و يا تنبيهي که در انتظار اوست، سعي ميکند با دروغ از خود دفاع کند. ايجاد فضاي امنيت و حمايت در همه حال باعث ميشود که کودک به پدر و مادر اطمينان کند؛ و هيچگاه براي دفاع از خود، مجبور به دروغگويي و يا اصرار بر دروغ خويش نشود.
منبع:
سروش بانوان
ادامه مطلب
85/04/17
به اسماعيل هنيه و مردم غزه ( علیرضا قزوه)
و ما همان كه بايد باشيم
موسي و فرعون
يكي موسي خواهد شد
يكي فرعون
از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل!
تو زنده ميماني اسماعيل!
بازي دارد به نيمه نهايي نزديك ميشود
اما بازي تمام نخواهد شد
فيفا و نازيها
شوراي امنيت و كاخ سفيد در يك سو
و بچههاي زخمي غزه در آن سو
بازي دارد به نيمه نهايي ميرسد
يازده گرگ با لباس و با چكمه
در الخليل دنبال يوسف زخمي ميگردند
رايس توپ را ميكارد درست بر نقطه پنالتي
خمپاره را ميكارد درست در سه متري دروازه
دروازه رفح
دروازه قديمي غزه
و طور سينا!
همه چيز قاطي شده ست با هم و
بازي ادامه دارد
النگوي ديويد بكام و ضجههاي هدي *
لبخند مارادونا و گريههاي خدا
فيگو پاس ميدهد به زيدان
دكو شوت ميزند به دروازه ايران
و ضربههاي سر دايي
ديگر افاقه نميكند
شيمون پرز نشسته است بر كرسي تمام مربيها
و ميچيند مهرهها را
تمام توپها
در غزه فرود ميآيند
مي خواهند تو را شهيد كنند اسماعيل!
درست در بين دو نيمه فينال
بوش كارت قرمز ميدهند به زمين
كارت قرمز ميدهند به طور و موسي
رايس كارت قرمز ميدهد به كولينا
كارت زرد ميدهد به كوفي عنان
شايد البرادعي به زمين آمد!
شايد كرزاي تعويض شد!
اسكولاري پاس ميدهد به سپ بلاتر
مارادونا به پله
پله به كلوزه
فردوسي پور از بهشت گزارش ميكند و
تمام ستارهها جمعند
نبرد هيتلر و موسوليني
داور بوش و خط نگهدار رايس و بلر
توپ جمع كن زلماي نمرودزاد!
داور تمام ساكنان فلسطين را ييرون كرد!
داور به هدي كارت زرد داد
شيمون پرز به بوش پرتقال خوني داد
با هر شوت
وزيري از حماس دستگير شد!
دروازه خودشان كوچك تر از توپ و
دروازه حريف ، تمام زمين
هواپيماهاي جنگي
فرود ميآيند بر زمين چمن
يازده گرگ ، آهويي را دنبال ميكنند و تماشاگران هورا ميكشند
يازده گرگ با دهان خوني
يك سرباز اسرائيلي با يازده ستاره شكسته بر شانه گم ميشود و
شهري در آتش ميسوزد!
ابراهيم را با چاقو ميزنند و
تو را ميخواهند شهيد كنند اسماعيل!
بازي به نيمه نهايي رسيده است
و بسته پيشنهادي شيطانها براي خدا
حاوي بمب است!
آقاي گل با چكمه
با مسلسل سنگين
بر سكو ميايستد و
بازي تمام ميشود
خدا ولي تمام نخواهد شد!
دوباره فرعون ، فرعون است و موسي موسي
تنها از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل
بازي تمام ميشود
و نامها عوض خواهد شد
به جاي رايس
تخم مرغ گنديده
به جاي بوش
گوجه فرنگي له شده!
اما تو همچنان اسماعيل خواهي ماند!
نشسته ام كنار زمين
نه چمني
نه دروازهاي
نه قانوني
نه داوري
و منتظرم كه چه وقت خدا
به بستههاي پيشنهادي
جواب خواهد داد!
* هدي: دخترك فلسطيني كه چند روز پيش صهيونيستها پدرش را جلوي چشمش در ساحل دريا شهيد كردند.
85/04/17
فاطمه بنيانگذار تشيع
اين درست است که تشيع در اصل به حديث انذار و غدير بازميگردد و اين هم درست است که اصحابي مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمار نخستين شيعيان امام علي(ع) بودند، اما بايد توجه داشت که همه اينها تنها پس از حضرت فاطمه(س) قرار ميگيرند که او نقش اساسي در آغاز حرکت تشيع در بستر تاريخ داشت. در اصل اين فاطمه بود که نخستين سنگ بناي تشيع را که تبري از مخالفان امام علي(ع) و مقام امامت و ولايت وي بود، استوار کرد. تمامي منابع تاريخي گواه هستند که نخستين مخالفان سقيفه که همگي از اصحاب رسول خدا(ص) بودند، در خانه فاطمه زهرا(س) اجتماع کردند.
بيشتر اين افراد که زبير هم در جمع آنان بود با تهديد و تطميع خانه را ترک کردند. خود امام علي(ع) باقي ماند و همسرش فاطمه(س). يکي از اين دو، ميبايست پيشقدم ميشد و از امامت دفاع ميکرد. بسيار روشن بود که امام علي(ع) بايد بماند و اين تنها فاطمه(س) است که ميبايست آشکار به دفاع از امامت بپردازد، حتي اگر جانش را سر اين راه بگذارد.
مبارزات فاطمه زهرا(س) در منابع ثبت و ضبط شده و هيچ کس، حتي دروغگوترين راويان اخبار هم نميتوانند آن را انکار کنند. اين مبارزات در قالب دفاع از حقوق حقه خود و شوهرش، نخستين سنگ بناي تشيع فاطمي و سپس تشيع علوي است. زماني که اين مبارزات به نتيجه نرسيد آن حضرت تلاش کرد تا نشان دهد راهش از ديگران جداست.
عبدالرزاق صنعاني نويسنده کتاب يازده جلدي «المصنف» (ج 3، ص 521) که يکي از آثاري است که منصفانه اخبار و احاديث و فتاوي را منعکس کرده و نويسنده آن چهل سال پيش از بخاري درگذشته، به سند معتبري نقل ميکند که : فاطمه را شب دفن کردند و براي خواندن نماز بر وي، ابوبکر را خبر نکردند و اين به خاطر مسائلي بود که ميان آنها گذشته بود ـ کان بينهما شيء ـ در همان خبر آمده است که فاطمه خود به اين مطلب وصيت کرده بود.
متن ديگري که همانجا آمده به نقل از عايشه چنين است: «اَنَّ علياً دَفَن فاطمه ليلاً و لم يؤذن بها أبابکر». علي فاطمه را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.
خبر دفن شبانه فاطمه را با يک هدف سياسي، ابن ابي شيبه هم با سند شناختهشدهاي از هشام بن عروه از پدرش عروه بن زبير نقل کرده است.(مصنف ابن ابي شيبه ، ج 3، ص 226).
در خبر ديگري عبدالرزاق(المصنف ، ج 5، ص 472) به نقل از عايشه آورده است که گفت: فاطمه و عباس براي ميراث خويش به سراغ ابوبکر آمدند. در همان حال آنها فدک را هم ميخواستند. ابوبکر گفت: از پيامبر شنيده است که گفت ما(پيامبران) چيزي به ارث نمينهيم. آنچه از ما ميماند، صدقه است. آل محمد هم از همين صدقه بهره برند. من هر آنچه را محمد کرده انجام ميدهم. فاطمه(س) سخن او را نپذيرفت: «فهجرته فاطمه»، فاطمه با او قهر کرد و در اين باره با او سخن نگفت تا درگذشت. علي(ع)، فاطمه را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.
اين برخورد روش برخورد شيعيان را با دستگاه خلافت روشن کرد و تشيع را در مسير تاريخ فعال نمود. در همان نقل از عايشه آمده است که فاطمه(س) شش ماه پس از پيامبر زنده بود و در آن مدت علي هم در پناه فاطمه ميزيست و بيعت نکرد. اما وقتي فاطمه(س) رحلت کرد، علي(ع) پشتيبانش را از دست داد و مردم از او رويگردان شدند.
البته دليل بيعت امام علي(ع) صرفا اين مطلب نبود. بلکه آن حضرت همان طور که بارها و بارها در سخنرانيها و خطبههايش در کوفه گفت، به خاطر خطرهايي که اسلام را تهديد مينمود، بيعت کرد. در ادامه نقل پيشين، شخصي به زهري راوي آن خبر ميگويد: راستي علي تا شش ماه بيعت نکرد؟ زهري پاسخ داد: آري، نه او نه هيچ يک از بني هاشم در اين مدت بيعت نکردند و علي هم وقتي بيعت کرد که ديد، چهرههاي برجسته ـ وجوه الناس ـ از او رويگردان شدند.
بنابراين ترديد نبايد کرد که تشيع سياسي در نخستين قدم در رفتار سياسي حضرت فاطمه زهرا(س) تعريف شد. اگر شوهرش به هر دليل ميبايست بيعت ميکرد او هرگز بيعت نکرد، با خلفا حرف نزد و حتي اجازه حضور آنان را بر جنازه خود را نداد.
به علاوه خطبه حضرت زهرا(س) نخستين منشور تشيع است. مضامين آن را آنچه که بعدها در خطبههاي امام علي(ع) و نيز در متن دعاي ندبه آمد و ديدگاههاي تاريخي شيعه را نسبت به گذشته و آمال و آرزوهاي شيعه را براي آينده ترسيم ميکند، هماهنگ است.
تحليلي که در آن خطبه از نزاع داخلي قريش، مجادله آنان بر سر قدرت و از ميان بردن حق امام علي(ع) ارايه شد همان ديدگاههاي تاريخي شيعه است. چنين تحليلي را بعدها بارها و بارها در خطبههاي امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) ميبينيم. تحليلي اينچنين که قريش حق ما را ندادند، ما احق مردم به خلافت بوديم و انگيزه آنان در اين حقکشي، چيزي جز ضربههايي نبود که قريش در بدر و احد از شمشير حمزه و علي تحمل کرده بودند و در اصل آنها با اين کار انتقام خود را از علي گرفتند.
بنابراين براي بنيانگذاري تشيع توسط فاطمه زهرا(س) سند مهم ديگر، همين خطبه است که بنيادهاي اصلي و اساسي تشيع را در زمينه ديدگاه تاريخي شيعه نسبت به وقايع صدر اسلام، به تصوير ميکشد. فاطمه زهرا(س) از همان زمان پيامبر(ص) دريافته بود که قريش، حتي کساني از آنها که مسلمان شدهاند و گويي در بدر و احد هم شرکت کردهاند، از حمزه که شهيد شده نگران هستند. او ميدانست که آنان قصد دارند تا شخصيت حمزه را به فراموشي بسپارند.
وقتي حمزه شهيد شد آنان خشنود شدند. با شهادت جعفر بن ابي طالب آنان باز هم خشنودتر شدند و فاطمه(س) براي اينکه ياد حمزه را نگاه دارد بنا به روايت امام صادق(ع) هر هفته، روزهاي جمعه به زيارت قبر حمزه ميرفت(المصنف، ج 3 ، ص 572) و بنا به نقلي که در صفحه 574 همان کتاب آمده، آن حضرت روي قبر حمزه، علمي نصب کرده بود تا محل قبر او را بشناسد و بيابد تا ياد حمزه بماند و قريش نتوانند اثر آن را محو کنند که البته هم نتوانستند.
بنابراين فاطمه(س) قبر حمزه را با علامت مشخص ميکند تا بتواند ستوني براي تشيع بنا کند. همان طور که قبر خود را محو ميکند تا باز هم کينهاي در قلب شيعه نسبت به قريش و رفتار زشت آنان با دختر پيامبر و در واقع با علي(ع) و امامت او نگاه دارد.
رسول جعفريان
85/04/13
تشکر
85/04/07
تسلیت
ضمن عرض تعزیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از تمامی خوانندگان معزز التماس دعا .
85/04/05
در عزای یاس کبود
قيامتي ز سخنهاي خويش بر پا كرد
پي دفاع امام زمان خود زهرا
به مسجد آمد و احقاق حق مولا كرد
زپشت پرده عصمت چنان سخن ميگفت
كه پرده از عمل زشت خصم بالا كرد
زني به عصمت زهرا نديده ديگر كس
كه حق به خاطر او خلقت دو دنيا كرد
ندانم آنكه چه ديد از جفاي اين امت
كه مرگ خود به جواني ز حق تمنا كرد
85/04/03
تبلیغی
باسمه تعالي
با سلام
پنجشنبه اول تيرماه روز تبليغ و اطلاع رساني ديني است. ضمن تبريک اين روز به همه دست اندرکاران امر تبليغات ديني، من هم خواستم به عنوان يک عضو کوچک از جامعه مبلغين، کمي در مورد يکي از اين نهادها برايتان بنويسم.
اينجا مرکز تخصصي تبليغ واقع در قم، خيابان صدوق، مجتمع صدوق است. داراي دوبخش سفيران هدايت و تربيت راهنما است
عزيزان در سفيران هدايت يک دوره پنج ساله مي بينند و بعد از آن به مناطق جهت تبليغ اعزام مي شوند. و دوره تربيت راهنما که بنده در آن مشغول به تحصيلم، بعد از اتمام سال ششم( سطح يک حوزه) پذيرش مي کند و دوره کارشناسي آن 7 ترمه است
عمده واحد هايي که در اين مرکز گذرانده مي شود عبارت است از: فنون و روش هاي سخنوري، 15 جزء تفسير از نمونه و مجمع البيان براي دوره کارشناسي، روانشناسي و جامعه شناسي تبليغ، کلام اسلامي، ادبيات فارسي، تاريخ تحليلي، تحليل مسائل سياسي، آشنايي با شبهات کلامي، آشنايي با فرق اسلامي، فن رثا، گروه هاي خطابي، زبان انگليسي،فنون کلاس داري، تجويد قرآن، حفظ دو جزء از قرآن، فنون مشاوره، روش تحقيق، و ... چندي پيش هم واحد تبليغات اينترنتي در اين مرکز راه اندازي شد.
طلبه هايي که وارد اين مرکز مي شوند خواسته يا ناخواسته بيشتر ساعات روزانه خود را در رابطه با مسائل تبليغي مي گذرانند. خدا خيرشون بده واحد گروه هاي خطابي رو که با تکليفات هفتگي شان گاهي اشک چشم متعلمين را در مي آورند:
هفتاد فيش نثر ادبي، ارزيابي 4 نوار سخنراني، 50 فيش لطيفه، 25 فيش از شرح حال بزرگان، و... تا هفته آينده بايد تحويل داده شود، هر کس هم يک روز تاخير کند يک سوم نمره کسر مي شود، روز بعد ديگر تحويل نمي گيريم.
پنجاه تا فيش شعر و 25 فيش آيه هم براي هفته آينده فراموش نشود.
فيش، فيش، فيش... بيشترين لغتي که در اين دو مرکز بر سر زبان اساتيد و متعلمين است.
تا آخر ماه هم بايد جزء 12 قرآن را از تفسير مجمع البيان خلاصه نويسي کنيد. 5 نمره دارد و دو روز بعد از زمان تعيين شده هم ديگر تحويل گرفته نمي شود.
يه فکري هم به حال تحقيق آخر ترمتون کنيد که در صورت عدم ارائه، نمره نظري شما هم منظور نمي شود.
بحث نقد و انتقاد هم اينجا خيلي داغ است. دوستان اينجا ياد مي گيرند که جنبه انتقادپذيري و ظرفيتشان رو بالا ببرند. چون خواه ناخواه هر ترمي دو سه بار برنامه ها يشان ارزيابي مي شود و نقاط ضعف و قوتشان گوشزد مي گردد..
سه سال پيش با ورود به اين مرکز دنياي تازه اي به رويم گشوده شد. اينجا با دوستان و اساتيدي آشنا شدم که همه دغدغه و همّ آنها خدمت به فرهنگ و اعتقادات اين جامعه بود. خوش استعداد ترين و متواضع ترين افراد را در اين مرکز پيدا کردم. کساني که سرشون درد مي کرد براي اين که در جاي جاي اين مملکت به امر تبليغ دين بپردازند. به قول استاد برادران:
دو جا است که اگه منو از در بيرون کنيد از پنجره ميام تو. يکي آموزش و پرورش و يکي مراکز تبليغي
هر چند من از قبل هم براي تبليغ اعزام مي شدم اما ورود به اين مرکز خيلي از مسائل را برايم روشن کرد. انگيزه و احساس تازه اي پيدا کردم. نيرو و انرژي جديد براي کار و تلاش.
هم زمان با ورود به اين مرکز به راهنمايي يکي از دوستان ايام تعطيلي ( وقفه هاي تبليغي) به منطقه سيستان اعزام شديم. به جرات مي توان گفت که اين سه سال بهترين سال هاي زندگي من بودند. چه مردم خوب و مهربان و صميمي بودند! با اين که من هيچ آشنايي قبلي با اين منطقه نداشتم اما مهر و معنويت آنها فاصله 3000 کيلوتري با خانواده را برايم صفر کرده بود. و همه اينها از صدقه سر ورود من به مرکز تخصصي تبليغ بود.
من اينجا فهميدم که چه شغل خوب و زيبايي دارم. از سويي مصالح کارم بهترين و نوراني ترين مصالح هستند و از سويي مخاطبين و مشتريان کالاي ما بهترين انسان هاي روي زمينند. من هميشه با انسان هايي در تماسم که مي خواهند رابطه خود را با خدايشان نزديکتر و مستحکم تر کنند. مي خواهند با حضرت دوست معاشقه کنند و من در اين وسط اين توفيق را يافته ام که حلقه وصل اين دو عشق باشم.
اين هم آدرس چند تا از بچه هاي تخصصي تبليغ که تو پارسي بلاگ مشغولند:
